در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - 12/7/1358 سخنرانى در جمع نمایندگان مجلس خبرگان (انتخابات شوراها ـ ولایت فقیه)216
زمان: 12 مهر 1358 / 12 ذى‏القعده 1399
مکان: قم
موضوع: نصرت الهى در پیروزى ـ انتخابات شوراها ـ اهمیت ویژه ولایت فقیه
حضار: نمایندگان مجلس خبرگان، پاسداران مسجد الحسین (ع)
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم
     من وقتى مواجه با این چهره‏هاى اسلامى، انسانى و خواستنى مى‏شوم احساس غرور مى‏کنم. من شما را همچو مى‏یابم که براى اسلام در همه جا حاضر هستید. آیه‏اى را که آقا قرائت کردند: إِنْ تَنْصُرُوا اللّه‏َ یَنْصُرکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ[1] اگر یارى بکنید خدا را ـ یارى خدا؛ یارى احکام خداست، یارى قرآن کریم است، و یارى جمهورى اسلامى است ـ چنانچه یارى کنید خدا را، خدا هم شما را یارى مى‏کند. این یک قضیه که یارى مى‏کند و شما این قضیه را در عین دیدید. که شما یارى کردید اسلام را و یارى کردید احکام اسلام را و یارى کردید نهضت اسلامى را، جمهورى اسلامى را؛ و خداوند یارى کرد شما را. اگر یارى خداوند تعالى نبود، چه طور امکان داشت شماى بدون اسلحه، بدون ساز و برگ جنگى و بدون یک نظام، غلبه کنید بر آنهایى که خودشان همه چیز داشتند و همۀ قدرتها در دست آنها بود، و قدرتهاى شیطانى خارجى هم پشت سرشان ایستاده بود و تأییدشان مى‏کرد، لکن شما را خدا نصرت داد. آنهایى که غفلت دارند از این معنا که یک ارادۀ بزرگ در عالَم هست و همه چیز تحت آن اراده است، آنها برایشان معمّاست، یک معمّاى حل نشدنى، که چه طور شد این مطلب که یک ملت با هیچ و هیچ ساز و برگ بر یک همچو قدرتهاى بزرگ غلبه کرد و همه را بیرون راند. اینها غافل‏اند از اینکه یک اراده‏اى فوق همۀ اراده‏ها هست. و خداى تبارک و تعالى وعده کرده است به مردم که چنانچه نصرت کنید خدا را، خدا هم نصرت مى‏کند شما را. آنهایى که به ماوراء طبیعت اعتقاد ندارند، براى آنها این مسائل معماست. اما براى ما که قائل به یک همچو قدرتى هستیم ـ و با برهان قوى ثابت کردیم یک همچو قدرتى را ـ هیچ معمّا نیست، معمّا پیش ما نیست این مسائل. خداوند یارى کرد شما را؛ و یارى خداوند کافى است.
     اگر یارى خداوند نبود، چه طور در ظرف یک مدت کوتاهى یک ملتى که هر کدام یک خیال خاصى براى خودشان داشتند، هر طبقه‏اى یک آمال و آرزو و یک برنامه‏اى  داشتند، یکدفعه همه مجتمع شدند در یک امر. اگر نصرت خدا نبود، چه طور یک ملتى که از یک پاسبان مى‏ترسید، یک پاسبان اگر در بازار مى‏آمد اجازه به خودش نمى‏داد که بگوید ما امروز مثلاً بیرق نمى‏زنیم بالاى دکانها، هیچ همچو چیزى در ذهنش نمى‏آمد، به خودش همچو اجازه‏اى نمى‏داد، اگر یارى خدا نبود، چه طور همین ملت به همین وضع یکدفعه ریختند بیرون، گفتند ما اصلاً سلطنت نمى‏خواهیم! سلطنت رژیم دوهزار و پانصد ساله را ما نمى‏خواهیم؛ این نصرتهاى این خداست. شما شاید گاهى غفلت کنید از آن.
     اگر نصرت خدا نبود، چه طور ذهن اینها را منصرف کرد از اینکه مقابله با همۀ قدرتها پیدا کند. اگر اینها با آن قدرتى که در دست داشتند مقابله مى‏کردند و همان طور که الآن در افغانستان براى برادرهاى مسْلم ما این طور مسائل پیش آمده است. اینها را خداى تبارک و تعالى منصرف کرد. و یک رعبى در دلشان انداخت، یک انصرافى برایشان حاصل شد که مقابله اصلاً نکنند، مقابله هم بکنند، مقابله‏هاى خیلى جدّى نباشد. این انصرافى بود که خدا در قلب اینها ایجاد کرد؛ و رعبى بود که ایجاد کرد، ترسیدند؛ یعنى یک قدرت بزرگ شیطانى از یک ملت بى‏ساز و برگ ترسید و نتوانست مقاومت بکند. اینها نصرتهاى الهى است، که به حسب نظر کسى که یک قدرى تأمل در اطراف قضایا بکند، واضح است که همه نصرت خدا بود. همۀ این پیشرفتها، نصرتِ خدا بود.
     جمله دوم: وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ شما توجه کنید که تا حالا شما با قدرت و قوۀ ایمان آمدید، و نصرت خدا را کردید. اگر چنانچه خدا هم نصرت کرد شما را و پیش بردید، لکن اگر نصرت خدا را بکنید، یک چیز دیگر هم دنبالش هست؛ و آن این است که قدمهاى شما را ثابت نگه مى‏دارد. اگر خداى نخواسته نصرت را شما فراموش کنید و گمان کنید مطلب  تمام است، گذشت دیگر، و بروید سراغ کارهاى خودتان هر کسى مشغول گرفتاریهاى خودش بشود و از این نصرت الهى که باید بکند، از نصرت به اسلام و احکام اسلام، غفلت کند ـ آن نصرت سابق چون کردید، نصرت هم داد ـ لکن اگر نصرت از آنجا قطع بشود؛ یعنى نصرت شما قطع بشود، قدمهاتان دیگر ثابت نمى‏ماند. بخواهید قدم ثابت بماند، تعقیب کنید این برنامه‏اى که تاکنون داشتید، تعقیب کنید، مابین راه هستیم.
     الآن ملاحظه مى‏کنید که یک مسئلۀ مشکلى که پیش ما هست، و باید آگاه بشوید همه و آگاه کنید همه را، و علماى اسلام آگاه کنند همه را، قضیۀ شوراهاست. قضیۀ شوراها را یک امر سطحى و یک امر کوچک نشمرید. این شوراها اختیاراتى دارند که به واسطۀ آن اختیارات مى‏توانند مسائل ما را ضایع کنند؛ و مى‏توانند مسائل اسلامى را جلو ببرند. بدانید که الآن دنبال اینکه اعلام این شده است که شوراهاى شهر را بناست تشکیل بدهند، دستجاتى که مخالف با نهضت اسلام هستند و از اسلام مى‏ترسند، از احکام اسلام مى‏ترسند، اینها در صدد توطئه هستند که یک افرادى را جا بزنند به ملت. آنها مى‏دانند که خودشان ندارند این قدر جمعیت، عددشان این قدرها نیست که بتوانند ببرند، لکن افرادى را جا بزنند، افرادى که از خودشان است، از حزب خودشان است، جا بزنند به ملت، و ملت را اغفال کنند براى رأى دادن به آنها.
     روزى است امروز که باید هم علماى اسلام و هم مردم متفکر و هم همۀ طبقات درست این چشمهاشان را باز کنند، و افرادى که انتخاب مى‏کنند افرادى که شناسایى از قبل داشته باشند. هرکس در هر شهرى هست افرادى را از سابق مى‏شناسد، در زمان رژیم افرادى را مى‏شناسد؛ مى‏داند که اینها اهل توطئه نبودند؛ اسلامى بودند، و روشن بودند در امور اسلامى؛ و خائن نبودند؛ چپگرا نبودند؛ راستگرا نبودند؛ به صراط مستقیم اسلامى بودند. هرکس در هر شهرى هست افراد را مى‏شناسد. از افرادى که درست نشناسید که اینها چه مردمى هستند، چه اشخاص بازارى و چه اشخاص ادارى و چه اشخاص روحانى، هیچ فرقى نمى‏کند باید بشناسید که این آدم در این مدتى که زمان طاغوت بود چکاره بود. اگر شناختید او را و درست هر کسى در محیط خودش شناسایى کرد اشخاصى را، آن وقت علمایى که آنجا هستند، در بلاد هستند، و اشخاصى که از بازاریها و معتمدین بازار و عرض مى‏کنم، اینها هستند، دانشگاهیها، دانشجوها، این افراد را معرفى کنند به مردم. افراد باید اولاً مسلمان باشند؛ و ثانیاً معتقد به نهضت باشند؛ امین باشند در کارهایشان؛ ایمان حقیقى داشته باشند؛ متعهد باشند نسبت به احکام اسلام؛ سوابق خلاف و سوء نداشته باشند. از روحانیین هم باید تعیین بشود. از اهل بازار هم باید باشد. از آن صنفهاى دیگر هم باید باشد. لکن، همه باید در این معنا شرکت داشته باشند که مُسْلِم [باشند]. و البته آنهایى که غیر مسلم هستند براى خودشان شوراهایى ممکن است تعیین کنند، لکن مسلم و متعهد به اسلام متعهد به این نهضت؛ معتقد به این نهضت؛ مخالف با طاغوت، انحراف چپ و راستى نداشته باشد. نه به طرف آن گروه سرمایه‏دارى برود؛ نه به طرف چپ باشد، مستقیم، اسلامى، دلسوز براى این ملت. اگر مسلمان باشد و متعهد باشد، آن براى ملت دلسوز است؛ خیانتکار نیست؛ با امانت کارش را انجام مى‏دهد؛ هر کارى بخواهد براى آن شهر خودش انجام بدهد، به مصلحت افراد آن شهر، به مصلحت خود آن شهر، به مصلحت اسلام عمل مى‏کند.
     و اگر خداى نخواسته در این مسئله غفلت بکنید، یا روحانیین غفلت بکنند، یا خطبا غفلت بکنند، یا فضلا غفلت بکنند، یا دانشگاهیهاى متعهد غفلت بکنند، یا بازاریها غفلت بکنند، یا کشاورزان و کارگران غفلت بکنند، و یک اشخاصى که برخلاف مسیر ملت است، برخلاف مسیر اسلام است پیدا بشود، ممکن است که یک شهرى را به فساد بکشد؛ و ممکن است بعد از او یک مملکتى به فساد کشیده بشود. باید با تمام قوا با تمام قدرت غفلت نکنید از این معنا؛ و علماى بلاد غفلت نکنند از این امر؛ اهل منبر غفلت نکنند؛ فضلایى که در اطراف هستند، اهل علمى که در اطراف هستند، دانشگاهیها، دانشجوها، همه غفلت از این نکنند. که یک افرادى که باید سرنوشت یک شهر را شما مى‏خواهید به یک عده بدهید، سرنوشت همه چیز شهر را به یک عدّه مى‏خواهید بدهید، باید یک کسى باشد که هم سررشته داشته باشد از امور؛ و هم امین و معتقد به نهضت باشد. این یکى از مسائل بزرگ است که ما الآن مواجه با آن هستیم فعلاً، و بعدش هم مسائل دیگرى پیش مى‏آید، و مابین راه هستیم الآن. ما الآن مسائلى پیش داریم که یکى‏یکى باید درست بشود، و تا این مسائل درست نشود، ما نرسیدیم به آن مطلبى که جمهورى اسلامى است.
     الآن شما ملاحظه کنید که در همین مجلس خبرگان، که آقایان اهل علم و علما و عدّۀ دیگرى هستند، بعض افراد هستند که فکرشان فکر اسلامى نیست. یا اگر فکر اسلامى باشد، اسلام را درست نمى‏دانند چیست. اینها الآن در مسائلى اشکالتراشى مى‏کنند، ولو مواجه با این است که اکثریت مخالف با آنها هستند؛ لکن در عین حالى که اکثریت مسْلم و طرفدار اسلام و اسلام را مى‏دانند چى است، مع‏ذلک، یکى دو نفر وقتى که در یک محلى باشد که همه‏شان هم چه هستند، الاّ یکى دو نفر، اشکالتراشى مى‏کنند و چوب لاى چرخ مى‏گذارند. ولهذا من باید به آقایان، هم به آقایان اهل خبره، مجلس خبره، عرض کنم که تحت تأثیر قلمها و قدمهایى که برخلاف اسلام دارد برداشته مى‏شود واقع نشوید. شما مسائل را آن طورى که فهمیدید که براى اسلام است، اسلام را تقویت کنید. خدا ناصر شماست. خداوند یارى مى‏کند: إِنْ تَنْصُرُوا اللّه‏َ یَنْصُرکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ نصرت خدا را بدهید، خدا ناصر شماست.
     به حرفهاى آنهایى که برخلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب مى‏کنند و مى‏خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند [اعتنا نکنید] اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتى غیر مشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزۀ او وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتى از بین مى‏رود که به امر خداى تبارک و تعالى یک کسى نصب بشود. شما نترسید از این چهار نفر آدمى که نمى‏فهمند اسلام چه است؛ نمى‏فهمند فقیه چه است؛ نمى‏فهمند که ولایت فقیه یعنى چه. آنها خیال مى‏کنند که یک فاجعه به جامعه است! اینها اسلام را فاجعه مى‏دانند، نه ولایت فقیه را. اینها اسلام را فاجعه مى‏دانند، ولایت فقیه فاجعه نیست. ولایت فقیه، تَبَع[2] اسلام است.
     چشم‏هایتان را باز کنید! اهل خبره چشمشان را باز کنند. کسانى که با ولایت فقیه مخالفت مى‏کنند برخلاف این چیزى که ملت آنها را تعیین کرده است عمل مى‏کنند، وکالت ندارند در این امر. من اولى که مجلس بنا بود تأسیس بشود، و پیش‏بینى این امور را مى‏کردم. اعلام کردم که مردم جمهورى اسلامى مى‏خواهند، جمهورى غربى را [نمى‏خواهند] جمهورى کمونیستى نمى‏خواهند مردم. مردم، جمهورى اسلامى مى‏خواهند. مردم شما را وکیل کردند که جمهورى اسلامى درست کنید. کسى که مخالفت کند با احکام اسلام، مخالف با جمهورى اسلامى است؛ مخالف با رأى موکّلین هست، آنها شما را وکیل نکردند براى این امر. همه‏تان هم اگر چنانچه یک چیزى بگویید که برخلاف مصالح اسلام باشد، وکیل نیستید؛ حرفتان قبول نیست، مقبول نیست. ما به دیوار مى‏زنیم آن حرفى را که برخلاف مصالح اسلام باشد. آن قدرى که شما اختیار
دارید در این مجلس، این است که جمهورى اسلامى را بر طبق موازین اسلامى پیاده کنید. البته راجع به امور ادارى‏اش و اینها نظر دادن هیچ مانعى ندارد. نظر دادن مانعى ندارد؛ اما اشکالتراشى و این حرفها را به مردم القا کردن که اگر چنانچه فقاهت در کار بیاید و فقیه باشد، اگر چنانچه ولایت فقیه باشد، یک بساطى لازم مى‏آید و یک بساط دیگرى.
     آقا ما مدتها زیر بار طاغوت بودیم، بس است! ملت ما مدتها ـ پنجاه سال، بلکه دوهزار و پانصد سال ـ زیر بار طاغوت بود، بس است! آقایان بگذارید یک چند وقتى هم مردم الهى بشوند، تجربه کنید. لااقل بفهمید این معنا را، که با تجربه بفهمید، که یک ملتى که تا حالا تحت بار طاغوت بوده است، حالا هم تحت بار اللّه‏ باشد، این را تجربه کنید. اگر از اسلام بدى دیدید، بگویید چه بدى از اسلام تا حالا دیدید؟ تا حالا که اسلامى در کار نبوده در مملکت ما نمى‏گذاشتند، حالا هم شماها نمى‏گذارید. آن وقت دشمنها [نمى‏گذاشتند] حالا بعضى دوستهایى که ملتفت نیستند، نمى‏گذارند. یا شاید بعضیشان هم دشمن باشند. چرا باید شما بترسید از اینکه یک نفر آدم در مثلاً تو اتاق‏اش [نشسته] و یک چیزى مى‏نویسد، در روزنامه هم درج مى‏کند. اینها نمى‏دانند اصلاً معناى اسلام چه است. اینها مخالف نهضت اسلام هستند. اینها اگر مخالف با رژیم هم باشند، مخالف با اسلام هم هستند. اینها یک چیز دیگرى مى‏خواهند، نه رژیم باشد و نه اسلام باشد؛ یک جمهورى دمکراتیک. دمکراتیک آن هم به آن معنایى که غرب وارد کرده اینجا؛ نه به آن معنایى که حتى که در غرب است. آن جمهورى که در آن دمکراتیک که در غرب هست حتى در ایران نیامده تا حالا، آن وارداتى است. این دمکراتیک که در ایران آمده، آن آزادى و آن نمى‏دانم استقلال و آن مسائلى که تا حالا آمده، همانهایى بوده است که آریامهر فریاد مى‏کرد «تمدن بزرگ»؛ و همان بود که همه دیدید این «تمدن بزرگ» پدر این ملت را درآورد! بس است! کافى است! آریامهر کافى است براى ما تا قیامت. این قدر تبعیت نکنید از این رژیم، این قدر تبعیت نکنید از این غربیها، از این شرقیها. کافى است ظلمى که به ما تاکنون شده است. باز هم باید ما زیر بار ظلم برویم؟ باز هم از زیر بار اسلام مى‏خواهند خارج شوند؟ یک مسئلۀ «تشریفاتى»! بله، آقایان بعضیشان مى‏گویند مسئلۀ ولایت فقیه یک مسئلۀ «تشریفاتى» باشد، مضایقه نداریم. اما اگر بخواهد ولىّ، دخالت بکند در امور، نه، ما آن را قبول نداریم ـ حتماً باید یک کسى از غرب بیاید دخالت بکند؟! ـ ما قبول نداریم که یک کسى اسلام تعیین کرده او دخالت بکند. اگر متوجه به لوازم این معنا باشند، مرتد مى‏شوند! لکن متوجه نیستند.
     ما این گرفتاریها را داریم. ما بین راه هستیم. ما بعد از این هم گرفتارى راجع به رئیس جمهورش داریم: یکى مى‏گوید لازم نیست مسلمان باشد. یکى مى‏گوید لازم نیست شیعه باشد. یکى مى‏گوید لازم نیست نمى‏دانم چه باشد، طرفدار اسلام باشد. ما بعد از این گرفتارى داریم، آقا. گرفتار همین یا دوستهاى جاهل، یا دشمنان عاقلِ متوجه. ما گرفتاریم باز، مابین راهیم. آقا، سستى نکند ملت ما. اگر وکلاشان خواستند برخلاف اسلام عمل بکنند، مردم مختارند که وکلا را عَزْلِشان بکنند، بریزندشان دور. آنها خیال مى‏کنند که نه، این خلاف آزادى است. شما دارید دیکتاتورى مى‏کنید! شما دارید در مقابل ملت مى‏ایستید. ملت اسلام را مى‏خواهد، شما مى‏گویید لازم نیست! ملت ولایت فقیه را مى‏خواهد، که خدا فرموده است، شما مى‏گویید خیر، لازم نیست! و شما مى‏خواهید چند نفر آدم را بر سایرین تحمیل بکنید. این دیکتاتورى است؛ نه اینکه اکثریت در آنجا که با آنهایى است که اسلام را مى‏دانند چه است و تبعیت اسلام را هم دارند. شما چند نفر ایستاده‏اید در مقابل اسلام.
     من از خداى تبارک و تعالى مى‏خواهم که ما را از شرّ دوستهاى جاهل و دشمنهاى شیطان نجات بدهد. و در این مراحلى که داریم که بعد آن پیش مى‏آید، مجلس شورا، آن شوراها، که نصیحت را عرض کردم که باید چه بکنید ـ آنجا هم ان‏شاءاللّه‏ در هر موقعش عرض مى‏کنم ان‏شاءاللّه‏ این راه را با قدرت و با قوّه و با بینش کامل این راه را طى بکنید. و طى مى‏کند، این ملت است، ملت مى‏خواهد، ما چه بکنیم. شما فرض بکنید که خیر، فاجعه است، ما فرض مى‏کنیم که فاجعه است، این فاجعه را ملت ما مى‏خواهد، شما چه مى‏گویید این ولایت فقیه را شما مى‏گویید این «فاجعه» است! این فاجعه را ملت ما مى‏خواهد. بیایید، سؤال مى‏کنیم، به رفراندم مى‏گذاریم، که آقا ولایت فقیه را که آقایان مى‏فرمایند «فاجعه» است، شما مى‏خواهید؟ ببینید «آرى»اش چه قدر است «نه»اش چه قدر است. خدا همه‏تان را توفیق بدهد؛ مؤید بکند.


[1]ـ سورۀ محمد ص، آیه 7: «اگر شما خدا را یارى کنید، خدا هم شما را (همه جا) یارى مى‏کند و (بر حوادث) ثابت قدم گرداند».
 
[2]ـ دنباله.