زمان: صبح 4 مهر 1358 / 4 ذىالقعده 1399
مکان: قم
موضوع: تحول روحى ملت ـ صداقت در امر خبررسانى
حضار: اعضاى انجمن اسلامى سازمان خبرگزارى پارس
بسم اللّه الرحمن الرحیم
آیهاى که تلاوت کردید: إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ[1] یک واقعیتى است، و دستورى. واقعیت به این معنا که تغییراتى که در یک ملتى، یک قومى، حاصل بشود، این منشأ یک تغییرات تکوینى، تغییرات جهانى، تغییرات موسِمى مىشود. و دستور است به اینکه تغییراتى که شما مىدهید تغییراتى باشد که آن تغییرات دنبالش یک تغییراتى به نفع شما باشد.
شما ملاحظه کردید که این پیشرفتى که ملت ایران کرد مرهون آن تغییرى بود، تحولى بود که در نفوس پیدا شد. ما یک قومى بودیم، ملت ما یک قومى بودند که به واسطۀ تبلیغات سوئى که در طول تاریخ شده بود و به واسطۀ سلطۀ همه جانبۀ اجانب و دست نشاندگان اجانب به یک صورتى درآمده بود که این صورتْ پذیرش این رژیم سابق را مىکرد. یعنى یک تغییر حالاتى به واسطۀ آن تبلیغات و به واسطۀ آن تربیتهاى فاسدى که شده بود، در ملت ما حاصل شده بود که به واسطۀ این تغییر و تحول پذیرش ظلم و رژیم ستمگر و طاغوت و بستگان به طاغوت و اربابهاى طاغوت را فراهم مىکرد. تغییرى بود که از فطرت سالم انسانى متحول شده بود به یک انسان غیر سالم، مریض؛ افراد، مریض شده بودند. قلمها قلمهایى بود که بر ضد مصالح ملت و بر وِفْق مصالح طاغوت به کار مىرفت. نطقها و قلمها و قدمها و گفتار و کردار ـ همه طورى بود که از آن فطرت تغییر
کرده بود. وقتى از آن فطرت تغییر کرد، آن وقت یک تغییرات کَوْنى هم حاصل شد. و آن سلطۀ اجانب بود.
و بحمداللّه در این نهضت تغییر و تحول از آن طرف شد؛ یعنى یک ملت تحت فشار که در طول تاریخ با این فشار خو گرفته بود و پذیرفته بود این ظلم را و پذیرفته بود این چپاولگرى را، در یک مدت کوتاهى متحول شد به یک ملتى که پذیرش هیچیک از این ظلمها را دیگر نداشت؛ یعنى همچو طغیانى کرد این ملت برخلاف دستگاه ظلم که از آن بچههاى کوچکش تا آن خواهرهاى محترمه و برادرها، جوان و پیر، داراى هر شغل که بودند، از همه چیز دست برداشتند و ریختند در خیابانها و در کوچهها و فریاد زدند ما نمىخواهیم این رژیم را و فریاد «اللّهاکبر» و اینکه این رژیم را نمىخواهیم. پس، قوم ما یک تحولى پیدا کرد، تغییر پیدا کرد؛ تا این تغییر حاصل نشده بود، تغییر نفسانى حاصل نشده بود، این قوم مورد تغییر واقعى ـ که رفتن یک رژیم طاغوتى و آمدن یک رژیم که انشاءاللّه اسلامى باشد، این معنا حاصل نمىشود. پس، خداى تبارک و تعالى تغییر نمىدهد، مگر اینکه ما خودمان تغییر بدهیم خودمان را. اگر خودمان را تغییر دادیم در جانب پذیرش ظلم، یک ظالم به ما مسلط مىشود؛ این طبیعى است. چنانچه خودمان را تغییر دادیم براى دفاع از کشور خودمان، دفاع [در مقابل] چپاولگرى، دفاع [در مقابل] ظلم و ستمگرى، خداوند اسبابش را فراهم مىکند، چنانچه دیدید؛ یعنى هم آن طرفش را ما دیدیم؛ هم این طرفش را. آن طرفش را دیدیم که سالهاى طولانى همۀ قشرهاى ملت در زحمت بودند و تحت فشار ظلم بودند. و آن این بود که از آن فطرت اصلى ـ که فطرت اللّه بود ـ بیرون آمده بودند، و یک فطرت [و] خوى دیگرى به خودشان راه داده بودند و یک تربیت دیگرى پیدا کرده بود. نفوسشان آماده شده بود براى پذیرش هرچه توسرى خوردن. هرکس هر جا بیاید تو سَرِمان بزند، هیچ نزنیم و بىتفاوت باشیم! مستشار از امریکا مىآید بپذیریم. هرچه مىشود ما پذیرش کنیم، حالت پذیرش داشته باشیم. هر که دستش را بلند کند سرمان را زیرش بگیریم یا صورتمان را بگیریم بزند. این یک حالتى بود که به واسطۀ تحت فشار بودن طولانى به مدت طولانى، و تبلیغاتى که از این طرف و آن طرف شده است، که همه چیز شما باید کنار برود و همه چیز امریکا باید روى کار بیاید، این اسباب این شده بود که خداوند تغییر داده بود. موافق تغییرى که شما در فطرتتان داده بودید، آن هم تغییر داده بود. وقتى که ملت ما بیدار شد، و به برکت اسلام بیدار شد، و خودش را تغییر داد، متحول شد؛ یعنى آن کسى که از یک پاسبان مىترسید مقابل امریکا ایستاد، آن کسى که یک پاسبان وقتى مىآمد توى بازارش مىگفت ببندید مىبستند، بیرق بزنید مىزدند، هیچ براى خودشان قائل نبودند که یک چون و چرایى بکنند، ریختند توى خیابانها و گفتند که «مرگ بر این شاه»! این تحول روحى بود. این تحولِ«ما بِأنْفُسِکُمْ». إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ تغییر دادید «ما بِأَنْفُس» خودتان را؛ یعنى آن حال پذیرش ظلم، متبدّل شد به حال عدم پذیرش. یک حالِ اینکه دیگر زیر بار این ظلم نمىخواهیم برویم. این طور که شد، تأیید کرد خداى تبارک و تعالى. و شما ظالم را بیرون کردید.
این حال را حفظ کنید. الآن متوجه باشید که این حال حفظ بشود؛ یعنى این تغییرى که به سبب توفیق الهى حاصل شد و نفوس شما تغییر کرد به یک نفوسى که شهادت را براى خودتان فَوْز[2] مىدانید، و ذلّت و تبعیت را براى خودتان ننگ مىدانید، این حال حفظ بشود. مادامى که این حال حفظ شد، خداوند همین را حفظش مىکند. اگر خداى نخواسته «ما بأنفسِ» ما دوباره برگردد به حال اول، باز دوباره حال اول مىشویم. این یک سنت الهى است که کارهایى که مىشود روى اسباب و مسببات، خداى تبارک و تعالى کار مىکند، اسباب و مسببات، است. وقتى که شما خودتان مهیّا شدید براى اینکه زیر بار ظلم بروید، ظالم پیدا مىشود، این سبب مىشود که ظالم پیدا بشود. هرچه بیشتر ما خضوع بکنیم براى ظالم، ظالم بیشتر فشار مىآورد. وقتى که مهیا بشویم براى جلوگیرى از ظالم، ظالم عقب مىنشیند. هرچه زیادتر فشار بیاورید، او عقبتر مىنشیند. یک قدم شما که عقب بنشینید، او جلو مىآید. یک قدم شما جلو بروید، او عقب مىرود. این سنت الهى است، و مطلبى بود که با تجربه، خودِ شما ثابت کردید که شما وقتى قدمها را برداشتید طرف اینکه طاغوت نباید باشد، رفت از بین و تمام شد؛ بساطشان را برچیدند و رفتند. و شما حالا باید این را حفظش بکنید، که انشاءاللّه این تتمهاى که چیزى نیستند اینها، دیگر این تتمههایى است که دنبال هر چیزى هست، انتقالى که پیدا مىشود، نقلى که پیدا مىشود، این مسائل هست. اینها دیگر هیچ نگرانى ندارد.
آن چیزى که مىخواستم راجع به این خبرگزارى پارس بگویم این بود که من گاهى وقتها مىبینم در این خبرگزارى پارس، خبرها همچو مثل اینکه با یک غرضى خبر داده مىشود. گاهى من این طور مىبینم که یک مطلب کوچکى را بزرگ نمایش مىدهند، تضعیف[3] مىکنند. یک مطلبى که نیست، یا محتمل است نباشد، مطلب را مىگویند؛ چه مىکنند. این باید اصلاح بشود. خبرگزارى باید خبرگزارى باشد که مطالب همان طور که هست گفته بشود. نمىخواهند که طرفدارى از یک طرف بکنند؛ یک چیزى را کوچک بکند؛ یک چیزى را بزرگ بکند. این طور چیزها نباید باشد. خبرگزاریها باید امین باشند در خبرگزارى. و اگر توطئهگرى در خبرگزاریتان هست، باید تصفیه بشود. چاره نیست جز اینکه تصفیه بشود. وقتى تصفیه شد، انشاءاللّه چیزها هم درست مىشود.
انشاءاللّه امیدوارم همهتان موفق باشید. هم این برادرهاى اهل سنّت ما و هم شماها موفق باشید. همه با هم باشیم؛ و این حال روحى که براى ملت ما پیدا شده است، که همه متوجه به خداى تبارک و تعالى، متوجه به اینکه باید مملکت یک مملکت اسلامى باشد، جمهورى یک جمهورى اسلامى باشد، این حال را حفظ بکنید، تا خداوند دست دیگران را قطع کند.
[1]ـ سورۀ رعد، آیۀ 11: «خدا حال هیچ قومى را دگرگون نخواهد کرد تا زمانى که آن قوم حالشان را تغییر دهند».
[2]ـ رستگارى.
[3]ـ افزون ساختن و دوچندان کردن.