در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - 12/6/1358 سخنرانى در جمع خانوادۀ شهدا و بانوان مکتب ولى عصر (توطئه‏هاى غرب)390
زمان: 12 شهریور 1358 / 11 شوال 1399
مکان: قم
موضوع: توطئه‏هاى غرب علیه اسلام ـ تبیین قیام انبیا بر ضد مستکبرین ـ پیشگامى روحانیت
حضار: خانوادۀ شهید محمد قراشاهى (فرمانده تیپ سقز) و آقاى آراسته (نماینده نیروى   زمینى ارتش) - بانوان عضو «مکتب ولىّ عصر»
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم
     مهم براى هر ملتى این است که آن دردهایى که دارد بشناسد و درمان آن درد را، و   دنبال او به معالجه بپردازد. دردهایى که در طول تاریخ و بالخصوص از آن‏وقتى که   غربى‏ها راه باز کردند به شرق، و از همه بالاتر در این پنجاه و چند سال حکومت سیاه،   براى ملت ما پیش آمده است، و مع‏الأسف بسیارى از قشرها غافل از آن هستند، و   بعضیها هم بطور خیانت‏آمیز دامن به او مى‏زنند. مهم این است که دردى که براى ملت ما   پیش آمد و الآن به حال یک مرض، یک مرض مُزْمِن،[1] تقریباً هست، این است که   کوشش کرده‏اند غربیها که ما را از خودمان بى‏خود کنند؛ ما را میان تهى کنند؛ به ما   این‏طور بفهمانند، و فهماندند، که خودتان هیچ نیستید، و هر چه هست غرب است و باید   رو به غرب بایستید. آتاتورک ـ در ترکیه من مجسمه او را دیدم ـ دستش این‏طور بالا   بود. گفتند او دست را بالا گرفته رو به غرب که باید همه چیز ما غربى بشود! یکى از   اشخاصى که در زمان رضاشاه و بعد از رضاشاه هم بود و معروف هم بود ـ حالا من میل   ندارم اسمش را ببرم ـ اولش هم معمّم بود، و بعد هم مُکَلاّ،[2] و بعد هم در «سنا» و اینها   راه داشت[3] آن هم گفته بود که همه چیز ما باید انگلیسى بشود! این‏طور نقشه بوده است، این‏طور طرح بوده است، که ما را از خودمان بى‏خبر کنند و تهى کنند و به جاى او   یک موجود غربى درست کنند. طورى باشد که ما اسم مدرسه هم وقتى بگذاریم یکى از   اسمایى که غربى‏ها دارند بگذاریم. اسم خیابانهایمان هم به اسماء غربى‏ها نامگذارى   بشود. دواخانه‏ها و مؤسساتمان هم با آن اسماء. اگر بخواهند خیلى برایش احترام قائل   بشوند، آن اسماء را داشته باشد! کتابهایى که در این نیم قرن نوشته شده است، استشهاد   صاحب کتابها همه به حرفهاى غربى‏ها هست. اگر یک مطلبى را مى‏خواهند بگویند،   دنبالش مى‏گویند این را هم گفته است، و یکى از فلاسفۀ غرب را اسم مى‏برند. هم آنهایى   که کتاب مى‏نویسند از خودشان بى‏خبر شده‏اند، و هم ماها و مردم از خودمان تهى   شده‏ایم و به جاى یک موجود شرقى اسلامى، یک موجود غربى بر ما تحمیل شد   خودمان را گم کرده‏ایم؛ و به جاى مغز شرقى، مغز غربى نشسته است. تا استشهاد به آنها   نباشد، مشترى کم مى‏شود. کتابها بخواهند مشترى زیاد داشته باشند، مؤسسه‏ها بخواهند   زیاد مشترى داشته باشند، دواخانه‏ها بخواهند که زیاد به آنها توجه بشود، اسماء غرب را   باید بگذارند رویش تا اینکه مشترى پیدا بکنند. استشهاد به کلام غربى‏ها بشود تا اینکه   مردم توجه به کتاب پیدا کنند. این یک مرضى است در شرق، یک مرضى است. که تا   این مرض هست شرق نمى‏تواند صحیح باشد. تا این مرض هست، شرق؛ انگل است؛   تَبَع[4] است. تا ما یکیمان مریض مى‏شود، فوراً راه مى‏افتد به انگلستان، به فرانسه، به   امریکا.
     در زمان محمدرضا، در ذهنم این است که یک لُوزه‏اى مى‏خواستند، یکى از این   بچه‏هاى آنها بود ـ حالا درست یادم نیست ـ لُوزَتَیْن را مى‏خواست عمل کند. مى‏گفتند از   خارج باید بیاید. نه اینکه اینجا طبیب نبود؛ طبیب بود؛ لکن هم طبیب و هم آن که محتاج   به طبیب است از خودشان بى‏خبر بودند؛ خودشان را نمى‏شناختند؛ هر چه مى‏شناختند   غرب را مى‏شناختند. الآن هم هر که مریض مى‏شود، در عین حالى که در اینجا طبیب   متخصص هم هست، همان طبیب متخصص هم که این معنا را مى‏تواند عمل بکند، لکن   از باب اینکه مغزش غربى شده است، مى‏گوید ببرید او را انگلستان.
     چند روز، چند وقت پیش از این، چند تا از اطبا اینجا بودند و من راجع به همین   مسائل که خوب، چه شده است که ـ من این‏طور مى‏گفتم ـ نگذاشتند طبیب پیدا بشود در   ایران و از این جهت است که مى‏برند به خارج. او مى‏گفت که نه، ما طبیب هستیم. اینها را   هم که به خارج مى‏برند، در خارج هم اطباى ایرانى زیاد هستند و بسیارى از اینها را هم،   همان اطباى ایرانى معالجه مى‏کنند! گفتم خوب، بدتر! براى اینکه شما حالا طورى   شده‏اید که دیگر خودتان هم نمى‏توانید خودتان را بفهمید؛ خودتان را گم کردید؛ به   جاى خودتان یک موجود غربى نشسته است. فلاسفۀ غرب الآن هم محتاج به این هستند   که از فلاسفۀ شرق یاد بگیرند. کتابهاى ابوعلى الآن هم، من گمان مى‏کنم تا چند وقت   پیش از این و الآن هم همین‏طور، مورد استفادۀ اطباى غرب است. قانون[5] بوعلى رسماً   تدریس مى‏شده آنجا؛ استفاده از آن مى‏شده. لکن این تحفۀ شرقى رفته غرب، غرب از   آن استفاده کرد و ما خودمان گم کرده‏ایم خودمان را، بوعلى را نمى‏شناسیم. این براى   این است که از آن‏وقتى که اینها راه پیدا کردند به ممالک شرق که این شاید سابقه‏اش   حدود سیصد سال یا همچو چیزى باشد ـ درست من نمى‏دانم، لکن طولانى است ـ در   همه چیز شرق مطالعه کردند. اشخاص متخصص از خارج آمد، از غرب آمد و همه   جاى ایران را و همه جاى شرق را گردش کردند و بررسى کردند. در تاریخ هست، در   همین تاریخهاى آخرى، که با شتر مى‏رفتند این بیابانهاى ما را، همان بیابانهاى بى‏آب و   علف هم مى‏رفتند، با شتر مى‏رفتند و آنجا بررسى مى‏کردند. یک قسم از بررسیها مال   این بود که بفهمند چه دارد شرق. نفت را، کبریت را، هر چه که دارد، مس، آهن، این   ذخایر زیرزمینى را بفهمند چه دارد، و باید به چه راه اینها را به دست آورد، آنها کشف   مى‏کردند.
     در همدان من بودم که یکى از آشناهاى من، که سابقه داشت ـ اینکه مى‏گویم مال   شاید حدود بیست سال یا بیشتر باشد ـ که یک ورقه‏اى آورد شاید یک متر در یک متر؛   نقشه بود، نقشۀ همدان و دهات و قُراء و قَصَبات همدان، این را که باز کرد من دیدم   نقطه‏هایى با رنگ دیگر، نقطۀ زیاد، در این هست. گفتم: اینها چیست؟ گفت: این نقشه از   خارجیهاست، این نقطه‏ها جاهایى است که یک چیزى در اینجا پیدا مى‏شود؛ یک زیر   زمین، یک چیزى دارد اینجا. اینها همه جا را مطالعه کردند. یک راه این بود که یک   قسم از مطالعاتشان مطالعات شناختن ذخایر شرق، که یکى از آن هم ایران بود. یک   قسم از مطالعات هم، که باز در همان وقتها که این وسایل اتومبیل و اینها نبود، با قافله‏ها   حرکت مى‏کردند و با شترها مى‏رفتند مطالعه در احوالات گروههاى مختلف عشایر   ایران، بختیاریها، عرض مى‏کنم بلوچها، کُردها. یک دسته آنجاها مى‏رفتند و مطالعه   مى‏کردند آنها چه جور آدمهایى‏اند، و چه جور مى‏شود اینها را تحت استعمار برد، و   یک گروه دیگرى هم در شهرها مشغول مطالعه بودند که اینها چه جور وضعى دارند.
     و آن‏طورى که من مى‏فهمم، از روى هم رفتۀ مطالعاتشان راجع به انسانها این حاصل   شده است که این جمعیت شرقى به اسلام اعتقاد دارد، و آنکه مانع مى‏شود از اینکه آن   چیزهاى زیرزمینى را به غارت ببرند اینها هستند که به اسلام عقیده دارند. آن قشرهاى   دیگرى که به اسلام سرو کار ندارند از آنها هیچ باکى نداشتند. آنها یک مردم تهى   هستند که به آنها کارى نداشتند. آنکه از آن خوف داشتند توده‏هایى بود که به اسلام   عقیده داشتند. خوب، اینهایى که به اسلام عقیده داشتند از چه راه این عقیده را پیدا کرده   بودند؟ از طریق روحانیت. این اعتقاد را اینها تزریق کرده بودند و باز مطالعاتشان به اینجا   رسیده بود که این ملاّها در دهات و قَصَبات و همه جا هستند و هر وقت بخواهند، این   مردم را ممکن است که به شورش وادارند. چه بکنند این نشود؟ دو نقشه مى‏خواستند پیاده کنند. در زمان رضاشاه پیاده شد، و به طور سختى هم پیاده شد و بعد از آنکه دیدند   آن سختیها مشکل است و نمى‏شود، به ترتیب شیطانى، یکى اینکه اسلام را در بین   توده‏ها، در بین مردم، کوچکش کردند. قلمهاى اجیر آنها و تبلیغات دامنه‏دارشان راجع   به اینکه این اسلام مال زمان سابق بوده است! چیزى که مال هزار و چهارصد سال پیش از   این است، دیگر حالا ـ حتى حالا هم اگر شما دیده باشید، گاهى وقتها جرأت نمى‏کنند   بگویند، اما مى‏گویند ولو یک کلمه‏اى را. این یک راه بود که اسلام را اصلاً از نظر مردم   بیندازند؛ اسلام کهنه شده است ـ دیگر حالا وقت عصر نوین است، حالا عصر تجدد   است، حالا عصر موشک است، در عصر موشک دیگر اسلام نباید مطرح بشود!
     یک راه دیگرش هم، که در عَرْض همین دنبال مى‏شد، اینکه روحانیت را از دست   مردم بگیرند؛ اینها در بارى‏اند. اینها انگلیسى‏اند! خود انگلیسها تزریق مى‏کردند، خود   انگلیسها به مردم این‏طور مى‏گفتند، که اینها انگلیسى‏اند؛ اینها منحرف‏اند؛ انگلیسى‏اند!   خودشان به مردم این‏طور مى‏گفتند. آنهایى که اجیر بودند از طرف آنها به مردم این‏طور   تزریق مى‏کردند. خوب، سابق در ده ـ بیست سال پیش از این، بیست سال پیش از این؛ یا   یک قدرى بیشتر، انگلیس معروف بود و مطرح بود، بعد امریکا جلو افتاد ... اینها   دربارى‏اند، اینها انگلیسى‏اند، اینها را گذاشته‏اند براى اینکه مردم را خواب بکنند! دین   اصلش تخدیر است، دین مِثْل مخدّرات مى‏ماند؛ مردم را خواب مى‏کند که آنها ببرند،   بچاپند. روحانیت هم عامل انگلیسها هستند! اینها آمده‏اند اینجا مردم را خواب کنند که   آنها بچاپند و اینها حرف نزنند. مردم را اینها خواب مى‏کنند. آنها اموالشان را مى‏برند و   خودشان خواب‏اند و مُلتفت نیستند.
     این دو نقشه بود که اسلام را از نظر مردم پایین بیندازند و مردم به آن بى‏اعتنا بشوند،   و آنها هم که اسلام را ترویج مى‏کنند ـ از آنها هم مى‏ترسیدند ـ آنها را هم منحط کند؛ تا   اینکه این دو تا قدرت وقتى که از ملت گرفته شد، دیگر ملت نمى‏تواند کارى انجام بدهد. نه مى‏تواند وحدت داشته باشد و نه مى‏تواند عمق مسائل را بفهمد.
     از آن طرف هم، نویسنده‏هایى که از خودشان هستند یا بدتر از خودشان هستند به این   مسائل کمک مى‏کردند. یکى از شعراشان در همان عصر ـ مضمون شعرش را مى‏گویم،   شعرش هم یادم است ـ مى‏گوید تا «آخوند» و «قَجَر»[6] در این مملکت هست، این ننگ   را کشور دارا به کجا ببرد! این ننگ اینکه آخوند در این مملکت هست کشور دارا این   ننگ را به کجا ببرد! آن‏وقتى که رضا شاه غلبه کرد، شاعر اینها منطقش این بود که ننگى  است، روحانیون در اینجا ننگ است! کشور دارا باید از روحانیین و آن چیزى که   روحانیین مى‏گویند، که اسلام است تا این هست، چه‏طور این ننگ را ما] تحمل کنیم].   یک مجلسى درست کردند، در همان زمان آن شخص ـ شاید حالا اواخر زمان ـ که در   آن مجلس، نمایش غلبۀ اسلام بر ایران بود، که لشکر عرب آمد و غلبه کرد و ،عرض   بکنم که، ایران را گرفت، که آن‏وقت عربستان هم جزء اینجا بود، آنجا دستمالها را در   آوردند به گریه! گریه [براى] اینکه اسلام آمد و ایران را اسلامى‏اش کرد، گریه کردند!   در یک مجلس عمومى، درست کردند وضع را به‏طورى که دستمالها را در آوردند و به   حال ایران گریه کردند که به ایران، اسلام آمده است! چه بود؟ براى این بود که مردم را از   اسلام همچو بترسانند که اسلام آمد و بکلى اوضاع را به هم زد الآن که ما اینجا نشستیم ـ   من آن طرف بودم ـ یک طومار، یک چیزى آمد، تلکسى آمد، که در آن بود که به امر   تو ایرانیها بر ضد کُردها قیام کردند! این‏طور الآن «حزب دمکرات» در آنجا، و آقایان   کُرد را هم اینها در مهاباد. چون الآن دیدند مهاباد از دستشان دارد مى‏رود، و وقتى رفت   دیگر تمام شد ـ و ان‏شاءاللّه‏ همین‏طور مى‏شود ـ چون دیدند که دیگر کارشان دیگر به   آخر رسیده است، به اینجا منتهى شدند که یک تلکسى بود، که الآن من آن طرف   خواندم، با اسم من شروع شده و دنبالش هم عده زیادى از روزنامه‏ها و اینها، رونوشت
به آنها همه، به اینکه ما کردها، ملت کُرد، که با شما یکى هستند، چه‏طور شده است که   حالا همۀ مردم را شما وادار کردید، همۀ ایران بر ضد کُردها قیام کردند؟ در صورتى که   همه ایران مى‏دانند که بر ضدِ ضد کُردها قیام کرده‏اند، نه بر ضد کُردها. چون ما همیشه   داد این معنا را داریم که کردها با ما برادر هستند. مع‏ذلک مطلب به این روشنى را دارند   به من تلگراف مى‏کنند؛ به مهندس بازرگان تلگراف مى‏کنند و تلکس مى‏زنند. وضع   این‏طورى است که مى‏خواهند این‏طور نمایش بدهند، همین اشخاصى بودند، همین   اشخاص هستند که اسلام را به مردم این‏طورى نمایش مى‏دهند که اسلام آمده است که   مردم را خواب کند، اسلام آمده است که طبقۀ مستضعف را خواب کند، تا بزرگها اینها   را بخورند و اینها صدایشان درنیاید! غافل از اینکه تاریخ در کار هست؛ تاریخ هست.   تاریخ اسلام که دیگر خیلى دور نیست. راجع به همۀ ادیان اینها مى‏گویند. خوب، این   تاریخ هست.
     همۀ ادیان وقتى که شما ملاحظه بکنید، سران این ادیان که انبیا بودند، اینها از طبقۀ   مستضعف قیام کردند و طبقۀ مستضعف را بر ضد قدرتها شوراندند. حضرت ابراهیم   خودش بوده و یک تبرى؛ از طبقۀ پایین، در مقابل آن نمرود[7] عصر قیام کرد، و آن   مظاهر آنها، که مظاهر اشرافیتشان بود و بت هم آن‏وقت [از] مظاهر اشرافى بود، آنها را   شکست. حضرت موسى هم یک شبان و یک عصا؛ از همین طبقۀ مستضعف. این طبقه   را بر ضد فرعون و بر ضد دستگاه طاغوتى برافراشت؛ اینها را برانگیخت بر ضد آنها؛ نه   اینها را خواب کرد تا آنها بخورند! اینها را بیدار کرد که آنها را بکُشند. عکس آنکه   نویسنده‏هاى خائن ما و نویسنده‏هاى خائن‏تر خارجیها مى‏گویند که دین؛ افیون جامعه   است ، و انبیا آمده‏اند که جامعه را با این افیون خواب بکنند، و قدرتمندها و طاغوتها   جامعه را بمکند و اینها خواب باشند. درست وقتى تاریخ انبیا را ملاحظه کنید، عکس این
است. یعنى طاغوتها به مردم غلبه کرده بودند و خداوند در هر عصرى یک نفر را از   همین قشر پایین، و از همین چوپانها، از همین طبقۀ مستضعف، برانگیخت و این طبقه   مستضعف را بیدار کرد و بر ضد طاغوتها قیام کرد، و فرعون را غرق کرد و از بین برد.
     و اما اسلام که تاریخش نزدیک به ماست ـ آنها یک قدر دورند ـ تاریخ اسلام   نزدیک به ماست. زندگى پیغمبر اکرم معلوم است براى همه که چه جور بوده است   معارضهاى او و جنگهاى او، معلوم است با کى جنگ کرده. پیغمبر اکرم در مکۀ مکرمه   از همین طبقۀ مردم البته از اشراف [بود] به آن معنا که «سادات» آن‏وقت بودند؛ نه   اشراف به آن معنا که سرمایه‏دار بودند؛ به آن معنا که سادات بودند، از آنها بود، لکن   فقیر بود. از طبقۀ فقرا بودند اینها. تا آخر هم با همین فقر زندگى کردند و مع‏ذلک این   کارها را انجام دادند. از همین طبقه در مکه پیدا شد، و اشراف مکه و سرمایه‏دارها و   قافله‏دارها و اینها با او مخالفت کردند، به اندازه‏اى که نمى‏توانست دیگر آفتابى بشود،   توى غار رفت، تقریباً در غار محبوس بود آنجا تقریباً تا کارهاى تبلیغات زیرزمینیش را   اینجا کرد؛ یک عده‏اى را با خودش همراه کرد و بعد دید اینجا زورش به اینها نمى‏رسد،   با مردم مدینه بست و بند کرد، و تشریف بردند مدینه. در مدینه هم که رفتند، وارد نشدند   به یک طایفۀ چیزدار، به همین فقرا؛ به همین مردم ضعیف. مسجد پیغمبراکرم هم مثل   این مسجدهاى شما نبوده است. مسجد اعظم، یک جاى کوچکى، یک سقفى با این   لیفهاى خرما یک چیزى درست کرده بودند. یک دیوار این‏قدرى هم براى اینکه مثلاً   حیوانات وارد نشوند، با یک چیزى یا گِلى از همین‏ها درست کرده بودند. اما سرنوشت   اسلام را یک همچو مسجدى درست مى‏کردند، مسجد بود، همچو نبود که قبّه و بارگاه   باشد بعد میان تهى! از آن تشریفات خالى بود، لکن از همان جا روم و ایران را شکست   دادند، هر چه هم بخواهند اینها گریه کنند.
     پیغمبر اکرم از همین طبقۀ پایین [بود] به طورى که وقتى هم مدینه تشریف بردند، باز اصحابى ایشان داشتند که خانه نداشتند، هیچ خانه نداشتند و در مسجد مى‏خوابیدند.   یک صُفَّه‏اى بود که «اصحاب صُفّه» مى‏گفتند، عده‏اى آنجا پهلوى هم همان جا   مى‏خوابیدند؛ زندگیشان همان بود، زندگى نداشتند. وقتى هم مى‏خواستند جنگ بروند،   هر چند نفرشان یک شتر، هر چند نفرشان یک شمشیر، این‏جورى بود وضعشان، هیچ   خبرى نبود در کار، از این طبقه بودند، مقابل کى؟ جنگهاى پیغمبر با کى بوده؟ آیا   پیغمبر آمده این طبقۀ مستضعف را خواب کند که آنها بِمَکَندش؟! یا آمد و این طبقۀ   ضعیف را، این مستضعفین را برانگیخت؟ جنگهاى پیغمبر همه‏اش با همین اشراف بود و   با همین باغدارها و با همین سرمایه‏دارها و با همینها، و بعد هم با سلاطین و با کسان   دیگر.
     کاغذهاى پیغمبر به سلطان ایران، به سلطان روم، به سلطان قِبْط،[8] به کجا. کاغذهایش   همه معروف است. دیگر دعوت کرده آن سلاطین را که بیایید آدم بشوید؛ مُسْلم   بشوید؛نه اینکه خواسته است که مردم را لالایى بگوید خواب کند! افیون باشد هر که   قرآن را بخواند! آخر بى‏انصافى این است که قرآنى که تو خانه همۀ مسلمانها هست،   همه دارند این قرآن را مى‏بینند، قرآنى که هر صفحه‏اش را که باز کنى یا مثلاً هر جزئش   را که ببینید، راجع به قتال و راجع به کشتار اشخاص طاغوت و برانگیختن مستضعفین در   مقابل مستکبرین است، این بى‏انصافها قرآن را که در دسترس همه هست نادیده گرفتند،   آن‏وقت مى‏گویند که اسلام آمده است که مردم را مستضعفین را خواب کند و   مستکبرین را بر آنها غلبه بدهد! این قرآنى که قِتال در آن هست عرض مى‏کنم که،   جنگ مستضعف بر مستکبر هست، سر تا ته آن راجع به فرعون، راجع به اشخاص دیگر   و راجع به مستکبرینى که در آن عصر بودند هست، و مردم را وادار کرده بر ضد آنها.   باز مى‏گویند که قرآن یا پیغمبر آمده است که این مردم بیچاره و فقیر و رعیت و کشاورز   را خواب کند تا محمد رضا بیاید بمکدشان! این قرآن و آن انبیا.
     بیاییم سراغ این علماى به اصطلاح اینها «دربارى». شما یادتان است ـ همسن من تقریباً   هستید. مى‏شناسم شما را از آن‏وقت ـ از وقتى که رضاخان آمد تا امروز چند مرتبه قیام   شد؟ کى قیام کرد؟ از این طبقات دیگر، مردم، از روشنفکرش بگیر و از نمى‏دانم   نویسنده‏اش بگیر و اینها، در این قیامهاى بر ضد [حکومت] کى بود که قیام کرد؟ قیام   آذربایجان را کى کرد؟ علماى آذربایجان. مرحوم آمیرزا صادق آقا؛[9] مرحوم   انگجى،[10] دیگران هم تَبَع. قیام اصفهان را کى کرد؟ مرحوم حاج آقا نوراللّه‏.[11]   دیدید که آمده‏اند علماى اسلام به اینجا و علماى بلاد هم جمع کردند، قیام بر ضد   رضاخان. قیام خراسان را کى کرد؟ علماى خراسان. مرحوم یونس[12] و مرحوم   آقازاده،[13]0 و امثال اینها. بعد از او هم، یک قیام تنهایى آقاى قمى[14] کرد که آمد به   حضرت عبدالعظیم و ما هم حضرت عبدالعظیم بودیم و منتها این قیامها شد، و قدرت   آن قدرتى بود که اینها را شکست داد. قیامها را شکستند. علماى آذربایجان را گرفتند و   در یکى از این بلاد کردستان، سَقّز بود یا سُنْقُر، آنجا تبعیدشان کردند و بعدها ـ بعد از   مدتها ـ اجازه دادند که مرحوم آمیرزا صادق آقا آمدند همین قم، و اینجا فوت کردند.
علماى مشهد هم، همه آنها را گرفتند آوردند در تهران حبس کردند. مرحوم آقازاده   یکى از علمایى بود که درجه یک آنجا بود. من خودم مى‏دیدم که ایشان در گوشۀ یک   جایى یک منزلى داشتند، این‏طور به خیابان بود، تنها آنجا نشسته بود؛ مأمورها هم   مواظبش، کسى نمى‏توانست با ایشان تماس بگیرد، ایشان را هم مى‏بردند در عدلیه آنجا   محاکمه مى‏کردند و اینطور در مجلس کى بود که مى‏ایستاد در مقابل اینها؟ مدرّس بود.   این علماى «دربارى» که اینها مى‏گویند عکس بودند. این پانزده ـ شانزده سال قیام، مال   کى بود؟ مال همین آقایان بود. همین آخوندهاى بلاد و اطراف، همینها بودند که اینها بر   ضد آنها تبلیغ مى‏کنند و الآن هم نمى‏خواهند که این رژیمى که اسلامى است باز اسم   آخوند در آن باشد؛ الآن هم نمى‏خواهند! از اینها همچو مى‏ترسند که مبادا این منافع   نامشروعى که اینها مى‏بردند و در خارج و در داخل براى خودشان این بساط را درست   مى‏کنند دست اینها بیفتد که وقتى در مجلس خبرگان مى‏روند برایشان بودجه قرار   مى‏دهند، بگویند که ما عبایمان را رویمان مى‏کشیم مى‏خوابیم، بودجه مى‏خواهیم   چکار؟ این آخوند است که این را مى‏گوید.
     همین آخوندها هستند که شما مى‏گویید که اینها کذا و کذا هستند که وقتى رفتند   مجلس خبرگان و برایشان ده میلیون بودجه قرار دادند، اعتراض کردند که ما بودجه   مى‏خواهیم چه کنیم برایشان یک جایى را گرفته بودند، تختهایى گرفته بودند، ما تخت   مى‏خواهیم چه کنیم؟ ما هر کداممان بیاییم در مجلس، همین جا عبایمان را دوش   مى‏کشیم، همین جا هم مى‏خوابیم. اینها نمى‏خواهند اینها را، اینها یک رژیمى را   مى‏خواهند، یک وضعى را مى‏خواهند، که جیبهاى اینها پُر بشود به قدرى تُخَمه[15]   کنند که ندانند چه مى‏کنند! سرمایه‏هاى اینجا را ببرند به خارج. ارز اینجا را الآن هم   مشغول‏اند که ببرند به خارج، و براى خودشان آنجا تعیُّش[16] کنند. من در پاریس که   بودم یکى از مطالبى که شنیدم که آنش که یادم ماند و تحفه بود یک کلمه‏اش بود؛ براى یکى از بستگان همین رژیم، بستگان همین محمدرضا، یکى ـ حالا از کدامشان آن هم   یادم نیست ـ ویلایى در خارج هست، [که] ـ قیمت ویلا را هم من یادم نیست ـ اما آنى   که یادم ماند این است که شش میلیون دلار خرج گلکارى! ملتفتید یعنى چه؟ شش میلیون   دلار یعنى چهل و دو میلیون تومان، یا پنج میلیون دلار، حالا یکى از این دوتاست ، پنج   میلیون، ظاهراً پنج میلیون، پنج میلیون دلار خرج گلکارى آن ویلا! آنها این را   مى‏خواهند! آنها هم که اطراف آنها هستند و عرض مى‏کنم که الآن در کردستان غائله   درست کرده‏اند و برادرهاى کُرد ما را اغفال کرده‏اند، آنها مى‏خواهند این‏طورى این   وضع را پیش بیاورند که از شما بگیرند و در جیبهایشان پُر کنند و ویلا در آنجا درست   کنند که پنج میلیون دلار، سى و پنج میلیون تومان، خرج گلکاریش بشود. من خودش را   یادم نیست چه‏قدر بود، اصلاً نمى‏دانم چه‏قدر بود، اما این را یادم بود.[17] خوب سال   دیگر هم همین‏طور.
     در هر صورت، این دو تا مطلبى که اینها داشتند: ما را اول میان تهى کردند. آن دو   قدرتى هم که مى‏شد که کارى بکنند از ما، خودمان را از خودمان، گرفتند. تبلیغات،   تعلیمات، همه چیز استعمارى بود. خودمان را از خودمان تهى کردند. مى‏خواستند   بگیرند، الحمدلِلّه نتوانستند. یکى قدرت اسلام را که از آن مى‏ترسیدند. یکى قدرت   خدمۀ اسلام را که عبارت از روحانیون، اینها را مى‏خواستند بگیرند و شدت هم کردند و   گرفتند. در زمان رضاشاه سرکوبى کردند سخت، به حیث که خود مردم هم بر ضد   روحانیت، طبقات زیادى از آنها بر ضد روحانیت، حرف زدند و گفتند و شنیدند و بعد   که دیدند با زور مشکل است بعد با حیله وارد شدند. با حیله و با تبلیغات سوء و با این‏طور   چیزها وارد شدند.
     و ـ بحمداللّه‏ ـ این انقلابى که در ایران پیدا شد که من این انقلاب را خیلى به آن   خوشبین هستم. نه از این باب که محمدرضا را شکست داد؛ این هم زیاد بود؛ خیلى   عظیم بود؛ و نه از این باب که غرب و شرق را شکست داد؛ از این باب که یک انقلاب   انسانى پیدا شد؛ خودشان را شناختند. خانمهاى ما خودشان را شناختند یعنى چه؛   فهمیدند چه هستند. تبلیغات کردند که شما خانمها را از آن حیثیتى که دارید بیندازند. از   شما بگیرند حیثیت خودتان را، شما را غربى کنند، آرایشها از غرب باید بیاید، مُدْها از   غرب باید وارد بشود، هر روز مُدْ تغییر که بکند شما هم تغییرش بدهید! همه چیزهاى   شما از غرب وارد مى‏شد. تبلیغات بود دیگر، همه هم عادت کرده بودند. اگر امروز یک   چیزى مى‏آمد و مى‏گفتند در مثلاً انگلستان یک همچو چیزى شده است، فوراً اینجا   همۀ اینها را باید کنار بگذارند، آن پیش بیاید؛ آن مُدْ پیش بیاید! چند مرتبه [براى]   پیراهنى که مى‏خواستند براى فرح[18] درست کنند ـ براى تاجگذارى گمانم بود ـ چند   مرتبه طراحها با طیاره‏ها رفت و آمد کردند و چه‏قدر ـ الآن من یادم نیست ـ خرج این   شد، براى اینکه یک پیراهن را درست بکنند! آن‏وقت خوشمزه این بود که در یکى از   گفته‏هایش این بود که ما بچه‏هایمان را لباس این را به آن کوچیکه مى‏پوشانیم! این در   روزنامه‏ها بود. این آدمى که سه مرتبه طیاره باید برود و برگردد تا این طرح را درست   بکند و چقدر صد و پنجاه هزار تومان ـ نمى‏دانم چقدر بود ـ که براى طرح یک پیراهن   درست مى‏کنند، مى‏خواهند چه بکنند! مى‏خواهند شما را خواب کنند. روحانیت   نمى‏خواهد شما را خواب کند.
     اینها از روحانیت مى‏ترسند، براى اینکه روحانیت مى‏خواهد اینها را بیدار کند. اینها   از بیدارى، از آدم بیدار مى‏ترسند. از آدم خواب چه ترسى دارند؟ اگر اینها را خواب   مى‏کردند، روحانیت را به عرش اعلى مى‏بردند. اگر اینها اهل این بودند که مردم را خواب مى‏کردند، رضاشاه، روحانیت را ترویج مى‏کرد؛ نه همچو مى‏کرد که شوفر، سوار   اتومبیلشان نکند! شوفرها سوار نمى‏کردند ما را، بعضیمان را. مى‏گفتند یک شوفر گفت   که من قرار داده‏ام با خدا که دو طایفه را سوار اتومبیل نکنم: یکى فواحش را، یکى   آخوندها را!.


[1]- کهنه شده.
[2]- کُلاهى شده؛ غیر معمّم.
[3]- سید حسن تقى‏زاده.
 
[4]- پیرو، دنباله‏رو.
 
[5]- کتاب قانون، تألیف ابوعلى سینا در علم طب و پزشکى.
 
[6]- وابستگان به سلسله قاجاریه است.
 
[7]- نام پادشاه بابِل که ادعاى خدایى کرد و ابراهیم خلیل ع را در آتش افکند.
 
[8]- مصر.
 
[9]- میرزا صادق تبریزى، مرجع تقلید مردم آذربایجان که رهبرى مبارزه علماى آذربایجان علیه رضاخان را عهده داشت. او به قم تبعید شد و تا آخر عمر در آن شهر بود.
[10]- میرزا ابوالحسن انگجى، که به علت رهبرى نهضت علماى آذربایجان علیه رضاخان به سنندج و سپس قم تبعید شد، سرانجام در تبریز درگذشت.
[11]- از مجتهدان معروف اصفهان که در سال 1306 در پیشاپیش حدود 100تن از علماى اصفهان و همراه با گروهى از مردم آن شهر به عنوان اعتراض به قوانین و دستورات ضد اسلامى رضاخان به قم عزیمت کرد و این عده به «مهاجرین قم» معروف شد، حاج آقا نوراللّه‏ در شب چهارم دى ماه 1306 به طرز مرموزى در قم درگذشت و در نتیجه مهاجرین که بدون رهبر مانده بودند پراکنده شدند.
[12]- آقاى سید یونس اردبیلى، از مراجع مشهور که در جریان مبارزه علیه استبداد رضاخان در سال 1353 هجرى قمرى به مشهد رفت و در پى واقعه مسجد گوهرشاد دستگیر و به اردبیل تبعید شد. او بار دیگر در سال 1361 ه 0 ق به مشهد بازگشت و در همان شهر درگذشت.
[13]- میرزا محمد آقازاده نجفى خراسانى فرزند آخوند خراسانى، که در بسیارى از مبارزات علیه رضاخان شرکت فعالانه داشت و سرانجام به طورى که گفته شد توسط پزشک احمدى به قتل رسید.
[14]- آقا حسین قمى، از علماى مبارز.
[15]- سوء هاضمه.
[16]- خوش‏گذرانى.
 
[17]- یکى از حضار مى‏گوید: حضرت آیت اللّه‏ اینکه گلها خشک مى‏شود! و امام مى‏فرمایند: خوب، سال دیگر هم همین‏طور!.
 
[18]- فرح دیبا همسر محمدرضا پهلوى.