در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - 15/4/1358 سخنرانى در جمع روحانیون، پرسنل کمیته و سپاه (وظایف روحانیون و پاسداران)483
زمان: 15 تیر 1358 / 11 شعبان 1399
مکان: قم
موضوع:وظایف روحانیون و پاسداران در برابر اسلام و جمهورى اسلامى
حضار: روحانیون، پرسنل کمیته‏ها و سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ارومیه
بسم‏اللّه‏ الرّحمن الرّحیم
     من باید با آقایان روحانیون و پاسدارهاى محترم و سایر آقایان محترم که تشریف دارند، خطرهایى که حالا به ما متوجه است و اشکالاتى که در حال حاضر ما داریم و موضعى که ما در این وقت داریم فى‏الجمله عرض کنم، و من در مجامع دیگر هم مطلب را چون اهمیت دارد گفته‏ام و باز هم تکرار مى‏کنم.
     موضع ما الآن از دو جهت حساستر از اوقات دیگر است. در رژیم سابق و آن وقتى که همۀ شما و همۀ قشرها مشغول مبارزه بودند با رژیم سابق، آن وقت رژیم طاغوتى بود، و شما هم بر ضد طاغوت قیام کرده بودید. اگر ما در آن روز شکست مى‏خوردیم، کشته مى‏شدیم، خیلى اشکال نداشت؛ براى اینکه یک لشکر اسلامى، یک لشکر الهى، با لشکر طاغوتى مقابله کردند و شکست خوردند. یک شکستى که اولیاى خدا هم در مقابل طاغوت گاهى شکست مى‏خوردند و این شکست در آن حال به ضرر اسلام تمام نمى‏شود؛ به نفع اسلام بود و قدرت اسلام و صحت مکتب ما بیشتر ثابت مى‏شد. به وجهى، نظیر مبارزۀ حضرت سیدالشهدا ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ با دولت وقت که دولت طاغوتى بود. شهادت سیدالشهدا به اسلام هیچ لطمه‏اى وارد نیاورد، اسلام را جلو برد. اگر نبود شهادت ایشان، معاویه و پسرش اسلام را یک جور دیگرى در دنیا جلوه داده بودند، به اسم خلیفۀ رسول‏اللّه‏؛ با رفتن در مسجد؛ اقامۀ جمعه و امام جمعه بودن؛ اقامۀ جماعت و امام جماعت بودن. اسم، اسم خلافت رسول‏اللّه‏ و حکومت، حکومت اسلام؛ لکن محتوا برخلاف، نه حکومت، حکومت اسلامى بود به حسب محتوا؛ و نه حاکم حاکم اسلامى. سیدالشهدا ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ این نقشى که اینها داشتند براى برگرداندن اسلام به جاهلیت و نمایش دادن اسلام به اینکه این هم نظیر همان چیزهاى سابق است، آن را باطل کرد. و اگر ما هم در این مبارزه‏اى که مى‏کردیم شکست مى‏خوردیم، کشته مى‏شدیم، اسلام از او ضررى نمى‏دید؛ بلکه اسلام نفع مى‏دید؛ براى اینکه یک جبهۀ مجاهد اسلامى با یک عدّه طاغوت مبارزه کردند، مبارزه‏شان هم بین حق و باطل بود، منتها باطل قوّه‏اش زیاد بود، و آنهایى که اهل حق بودند شهید شدند. لکن حالا وضع چه جور است؟ آن وقت رژیم، رژیم طاغوتى بود و حکومت وقت، حکومت طاغوتى بود و همۀ دستگاهها دستگاههاى طاغوتى بودند. ولکن حالا که حکومت ما مى‏گوییم اسلامى، همه‏تان رأى دادید به جمهورى اسلامى و رژیم تغییر کرد از رژیم سلطنتى به حکومت جمهورى اسلامى، الآن ما که معمّم هستیم و شما که پاسدار هستید و سایر قشرهایى که در این مملکت هستند، همه در حکومت اسلامى هستید، همۀ ما در جمهورى اسلامى واقعیم، الآن رژیم ما جمهورى اسلامى است، آن خطرى که الآن متوجه به ماست خطر کشته شدن نیست؛ خطر شکست یک جمعیت اسلامى در مقابل طاغوت نیست؛ آنها اصلاً خطر نیست. آن خطرى که الآن براى ماست این است که مکتب ما شکست بخورد؛ اسلام شکست بخورد. این خطر بزرگترین خطرى است که الآن متوجه به ماست. و آنکه ما را تا اینجا رساند و پیروز کرد این بود که قشرها با هم اختلاف نداشتند. همه با هم فریاد مى‏کردند که جمهورى اسلامى مى‏خواهیم؛ فرقى مابین شهر و ده نبود؛ مرکز و سرحدّات نبود. همه دست به هم دادند و فریاد کردند که ما جمهورى اسلامى مى‏خواهیم. و این دو جهت، که یکى وحدت کلمۀ همه بود، اکثراً با هم بودند، و یکى هم مقصد؛ مقصد اسلامى بود، شما را پیروز کرد. شما الآن یک لشکر فاتح هستید. اما لشکرهاى فاتح در سابق هم غالباً اینطور بود که بعد از فتح، طورى مى‏شد که شکست مى‏خوردند. امروز من براى یک جمع دیگر که صحبت کردم هیتلر را مثال زدم که حرکت کرد و نهضت کرد و زد و کُشت و فرانسه را فتح کرد و سایر کشورها را فتح کرد و حمله کرد به شوروى، با آن قدرتى که شوروى داشت، فتح کرد بسیارى از جاها را، لکن نتوانست نگه دارد. آن فتح و پیروزى که کرده است نتوانست نگه دارد. چون نتوانست نگه دارد، شکست خورد و منتهى شد به آنجایى که خودکشى مى‏گویند کرد. فاتحها همیشه تقریباً اینطورى بودند که بعد از اینکه فتح مى‏کردند، یک عواملى پیدا مى‏شد که اینها را به شکست منتهى مى‏کرد.
     من خوف این را دارم که شما که یک لشکر اسلامى [و] ملت اسلامىِ فاتح هستید الآن، و فتحى هم کردید که همۀ دنیا را به اعجاب آورد، عواملى حالا پیدا بشود که شکست بخورید؛ و شکست هم از ناحیۀ خودتان باشد؛ نه از ناحیۀ دشمن. من خوف این را دارم که ما، چه طبقۀ روحانیون و چه سایر طبقات، که مهمش اینهایى است که مستقیماً اسم اسلامى رویشان هست؛ دولت اسلامى، وزارتخانه‏هاى اسلامى، کمیته‏هاى اسلامى، پاسداران اسلامى و دادگاههاى اسلامى، اینهایى که الآن به اسم اسلام و لباس اسلامى دارند، در حکومت اسلامى پاسداران اسلامى داریم و دادگاه اسلامى و همین طور کمیته، و همۀ اینها، اگر در یک همچو موقعى ماها که ادعا مى‏کنیم که هم پاسدار هستیم و شماها که پاسدار هستید، در یک همچو موقعى، یک کارهایى انجام بدهیم که آنهایى که با ما مخالفند و دشمن‏اند، آنها مراقب هستند و با کمال مراقبت به کارهاى ما چشم دوخته‏اند، ما یک کارهایى انجام بدهیم که این کارها با محتواى جمهورى اسلامى موافق نباشد. آن شکست مُسْلِم در مقابل کافر نیست؛ شکست سیدالشهدا در مقابل یزید نیست؛ این شکست اسلام است. ما ادعا کردیم که جمهورى اسلامى داریم، و ادعا کردیم که حکومت اسلامى تنها حکومت عادلانه است، تنها حکومتى است که از رئیس جمهورش تا پاسبانش تابع اسلام است، نه رئیس جمهورش مى‏خواهد بزرگى بفروشد به پایین‏ترها، نه پایین‏ترها مى‏خواهند مردم را از باب اینکه مثلاً نظامى است، پاسدار است، مردم را آزار بدهند؛ این چیزى است که ما ادعایش داریم مى‏کنیم جمهورى اسلامى یعنى یک حکومت عادلانۀ اسلامى؛ چنانچه مملکتى که اسلامى است و جمهورى [آن]در تحت لواى اسلام دارد اداره مى‏شود، این مملکت هم باید اجزایش اسلامى باشد؛ اگر چنانچه در این مقطعى که از زمان ما هستیم و در این وقتى که ما ادعاى تبدیل طاغوت به اسلام، همچو ادعایى را داریم، اگر چنانچه ما که معمّم هستیم و شما که پاسدار هستید برخلاف آنطورى که باید پاسدارهاى اسلامى، روحانیون که پاسدارند، شماها که پاسدارید، برخلاف او اگر یک وقت یک عملى صادر بشود، ولو از یک مصداق، یک فرد صادر بشود و دیگران جلویش را نگیرند، آنهایى که الآن متوجه‏اند که به ما اشکال کنند، یکى را هزار مى‏کنند و در بوقهاى تبلیغاتى در خارج و در داخل. منتها در داخل به یک طرز دیگر، و در خارج با صراحت که اسلام هم همان است! تغییرى حاصل نیست. اسلام اصلش همین طورى است! اسلام هم مثل رژیم شاهنشاهى است! منتها اینها حالا یک اسمى جاى یک اسمى گذاشته‏اند. رأى داده‏اند فقط به یک چیزى اما محتوا محتواى دیگرى است؛ یک چیز دیگرى است. اسلام این جورى است! آن وقت «سازمان امنیت» مردم را آزار مى‏کرد؛ حالا پاسداران اسلامى! آن وقت رؤساى طاغوتى به مردم تعدّى مى‏کردند؛ حالا رؤساى جمهورى اسلامى. آن وقت روحانیون در زمان طاغوت بودند؛ اگر یک کارى از آنها از بعضیشان صادر مى‏شد، مردم مى‏گفتند که اینها ساواکى هستند. یکى کار خلاف مى‏کرد، نمى‏گفتند که اینها نوکر اسلام‏اند و این کار را مى‏کنند؛ مى‏گفتند اینها جزء ساواک‏اند. امروز اگر از یک روحانى صادر بشود، کى مى‏گوید ساواکى است؟ کى مى‏گوید که الزام دارد به این کار؟ ... اگر امروز یک خطایى از یک نفر معمّم صادر بشود و سایرین جلویش را نگیرند و اعتراض نکنند ـ جنگ لازم نیست. اعتراض، گفتن، «نهى از منکر» ـ در خارج آنهایى که دشمن شماها هستند منعکس مى‏کنند که جمهورى اسلامى با رژیم شاهنشاهى هیچ فرقى ندارد. فقط یک اسمى تغییر کرده؛ و الاّ واقع همان واقع است. دلیلش هم این است که این پاسدارها ببینید مثل ساواکیها عمل مى‏کنند! این کمیته‏ها ببینید مثلاً چه عمل مى‏کنند. این دادگاهها را ببینید مثل همان دادگاههاى طاغوتى است. و هکذا و هکذا. آنکه امروز نگرانى دارد، آنکه امروز مصیبت است براى ما، این است که مکتبمان، یعنى اسلاممان، در معرض این است که دنیا به آن پشت بکنند، و بااعمال ما دفنش کنند. فکرى براى این باید کرد.
     تا ما خودمان را اصلاح نکنیم نمى‏توانیم بگوییم که ما یک اشخاصى هستیم که براى خدا داریم کار مى‏کنیم؛ مى‏خواهیم اصلاح کنیم مردم را. تا آقا خودشان صالح نباشند نمى‏توانند دعوت به صلاح بکنند. کسى که خودش خداى نخواسته پایش را کج مى‏گذارد اگر به مردم بگوید پایت را راست بگذار مسخره‏اش مى‏کنند مى‏گویند اگر پا راست گذاشتن صحیح بود خودت بگذار! اگر شما، که پاسدارید و مدعى هستید که ما براى پاسدارى خدمت مى‏کنیم به اسلام مى‏خواهیم خدمت کنیم، اگر خداى نخواسته همان طور که در رژیم سابق گاهى مى‏ریختند منزل یک کسى و اثاثش را مى‏بردند، زن و بچه‏اش را به زحمت مى‏انداختند، اگر حالا هم از یکى از شما خداى نخواسته یک همچو چیزى صادر بشود، و دیگران جلویش را نگیرند و تربیتش نکنند، نهیش نکنند، این حربه را دست دشمن ما مى‏دهد و مى‏گوید پاسدارها این جورى‏اند. نمى‏گوید آن یک [چنین] آدمى بود؛ نمى‏گویند این یک روحانى ملبَّس به این لباس اینطورى است؛ مى‏گویند آخوندها اینطورند و پاسدارها! این خطر را چه جور باید رفع کرد؟ ما الآن مواجهیم با این.
     الآن مکلّفیم ما، مسئولیم همه‏مان، همه‏مان مسئولیم، نه مسئول براى کار خودمان؛ مسئول کارهاى دیگران هم هستیم «کُلُّکم راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسؤُولٌ عَن رَعِیَّتِه»[1] همه باید نسبت به همه رعایت بکنند. همه باید نسبت به دیگران. مسئولیت من هم گردن شماست؛ شما هم گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتى؟ باید هجوم کنید، نهى کنید که چرا؟ اگر خداى نخواسته یک معمّم در یک جا پایش را کج گذاشت، همه روحانیون باید به او هجوم کنند که چرا برخلاف موازین؟ سایر مردم هم باید بکنند. نهى از منکر اختصاص به روحانى ندارد؛ مال همه است. امت باید نهى از منکر بکند؛ امر به معروف بکند.
     اگر ما ملت، که الآن مدّعى هستیم که رژیم ما اسلام است، حکومت حکومت عدل است، و امثال ذلک، و به دنیا هم اعلام کردیم و دنیا هم شناخته مملکت ما را به اسم جمهورى اسلامى، ممالک دیگر شناختند اکثراً و الآن ما را یک رژیم اسلامى مى‏دانند، اگر چنانچه ما محتواى این رژیممان اسلامى نباشد و کارهایى که مى‏کنیم منطبق نباشد با قوانین اسلام، سر یک قضایاى جزئیه‏اى با هم معارضه بکنیم، سر یک قضایاى جزئیه‏اى با هم دشمنى بکنیم، سر یک قضایاى جزئیه‏اى با هم معارضه بکنیم، که همۀ اینها مخالف با قواعد اسلام است، اگر یک همچو چیزى بشود و دنیا بگوید که اسلام هم همین است، همین رژیم است، دیگر همه سر[وته] یک کرباس هستید. قضیه این نیست که ما در یک جنگى شکست خوردیم.
     سیدالشهدا ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ از یزید شکست خورد، همه را کشتند؛ لکن همچو شکستى به رژیم معاویه داد که تا ابد دفنشان کرد. ما اگر کشته مى‏شدیم در این نهضت، شاید ما هم دفن مى‏کردیم رژیم را. اما حالا که ما پیروز شدیم و رسیدیم به این مرتبه، اگر اختلافات بین خودمان حالا شروع بشود، اگر نزاعهاى شخصى بین خودمان حالا شروع بشود، اگر سر یک کارهایى جزئى با هم اختلاف بکنیم، اگر دادگاهى رأى برخلاف اسلام بدهد، اگر کمیته‏اى برخلاف موازین اسلامى عمل بکند، این دیگر پاى این حساب نمى‏شود که در رژیم طاغوتى دارد این کارها مى‏شود. در رژیم اسلامى دارد این کار مى‏شود؛ در حکومت اسلامى دارد این کار مى‏شود؛ این پاى اسلام حساب مى‏شود. دشمنهاى ما این را پاى اسلام حساب مى‏کنند. یکدفعه مى‏بینیم که در همۀ روزنامه‏هاى خارج صریحاً نوشتند به اینکه اینها همان است فرقى ندارد. اینجا هم که جرأت نمى‏کنند به طور صریح بنویسند، به طور کنایه مى‏نویسند.
     الآن خوف از این دشمن‏ها بیشتر از خوف از محمدرضا [است، با] محمدرضا جنگ بود و نزاع بود و زدوخورد بود، و ـ بحمداللّه‏ ـ زدید و بیرونش کردید؛ حالا جنگ نیست. الآن جنگ قلم است. الآن جنگ اعصاب است. آن جنگ نیست که آسان است. الآن یک همچو جنگى هست که در خارج و داخل قلمها را برداشته‏اند و مى‏خواهند بر ضد اسلام چیزى بنویسند؛ نه بر ضد من و شما و زید و بکر؛ بر ضد اسلام! اینها از اسلام مى‏ترسند؛ از من و تو نمى‏ترسند، اینها از اسلام مى‏ترسند. اسلام بود که جوانهاى ما را غلبه داد بر توپ و تانک و همۀ چیزها؛ بر همۀ قدرتها ملت ما را غلبه داد، اگر این پاسبانهاى ما بعد از این غلبه، یک کارى بکنند که اسباب شکست اسلام بشود، این مسئولیتش غیر مسئولیت آدمکشى است؛ غیر مسئولیت گناههاست، این یک گناهى است که قابل بخشیدن نیست.
     اگر ما اسلام را برخلاف آنطورى که هست نمایش بدهیم به خارج، عرضه کنیم به خارج، این شکست اسلام است، نه یک معصیت، قضیۀ معصیت نیست، این آنى است که انبیا سرش کشته شدند، آنى است که اولیا سرش کشته شدند. دینِ حق، دینى است که انبیا و اولیا کشته شدند سرش؛ اگر کسى یکى از انبیا را بکشد، یا اسلام را کارى بکند، این گناهش بالاتر از او هست. انبیا براى اسلام کشته شدند؛ این از نبى کشى بالاتر است! این از سیدالشهدا کشتن بدتر است! سیدالشهدا براى اسلام خودش را به کشتن داد. همان اسلامى که حالا دست ما افتاده، و مع‏الأسف بعضى از ما بازى مى‏کنند با او!
     باید اصلاح کنید، مسئولیت زیاد است آقا! خیال نکنید که مسئول نیستیم، من مسئول هستم؛ آن مسئول است، من عمّامه‏اى مسئولم، شماى غیر عمّامه‏اى هم همه مسئول‏اند، بازارى مسئول است، دانشگاهى مسئول است، همه مسئول هستیم. همه باید مراقب این باشیم که این مکتب محفوظ باشد، دشمنها الآن دنبال این هستند که مکتب ما را به تباهى بکشند؛ براى اینکه آنى که از آن مى‏ترسند این است. دشمنهاى ما از من و شما نمى‏ترسند، از مکتب ما مى‏ترسند. آنها که خودشان را شکست خورده مى‏دانند، شکست خورده از من و شما نمى‏دانند؛ شکست خورده از ایمان شما مى‏دانند. آنها فهمیدند، لمس کردند که یک دسته‏اى با قدرت «اللّه‏اکبر»، بر آنها غلبه کردند، اینها این قدرت را مى‏خواهند از شما بگیرند، و شما حفظش کنید. حفظش به این است که من معمّم و هرکس که معمّم هست از حدود الهى یک کلمه، یک قدم [اضافه] برندارید. شما پاسدارهاى معظَّم ـ که خداوند حفظتان کند ـ از حدود پاسدارى اسلام قدمى تجاوز نکنید. آن طبقۀ بازارى و آن طبقۀ ادارى و آن دولت و آن ملت همه در رژیم اسلامى الآن واقع هستیم، همه در دولت اسلام الآن هستیم، وظیفۀ دولت اسلامى را از دست ندهید.
     اختلافات را در یک امورى که نباید هم در آن اختلاف کرد، این اختلافات را کنار بگذارید همه. این «حزب» بازى و نمى‏دانم گروه‏گروه که صد گروه، به حسب آنطورى که در روزنامه‏ها بود، قریب صد گروه در این چند هفته، اظهار وجود کرده‏اند! یعنى صد گروه کارى دارند مى‏کنند که این انسجامى که پیدا شد و رمز قدرت شما بود به هم بزنند. صد گروه دشمن دارید شما؛ منتها یک عده مى‏فهمند، و شاید اکثراً توجه ندارند. این گروه‏گروه شدن همین طورى نیست که خیال کنید من باب اتفاق اظهار وجود مى‏کنند. هر روز در روزنامه‏ها مى‏خوانید که گروه کذا هم اظهار وجود کرد، بسیارشان به اسم اسلام است، و خیلیشان هم به غیر. هم آنکه به اسم اسلام است حالا اشتباه دارد مى‏کند، هم آنکه به اسم غیر اسلام است اشتباه مى‏کند. همه باید تحت لواى لا اله الا اللّه‏ باشیم، همه یکى باشیم.
     خطر، بزرگ است و مسئولیت بزرگ، مسئولیت من و آقایان زیادتر از شماست.
مسئولیت شما هم بزرگ است، از تحت این مسئولیت باید صحیح بیرون بیاییم. اصلاً امتحان است، خداوند یک نعمت بزرگى به شما داده است، و الآن تحت امتحان هستید.
     نعمت آزادى بالاترین نعمتى است که بشر دارد، شما فاقد بودید این نعمت را، نمى‏توانستید یک کلمه حرف بزنید. نمى‏توانستید اینجا با هم مجتمع بشوید، امکان داشت براى شما؟ قبلاً امکان داشت که ماها بنشینیم با هم صحبت کنیم؟ نمى‏گذاشتند کسى از این در داخل بشود، اگر یک وقتى قاچاقى داخل مى‏شدید، وقتى بیرون مى‏رفتید توى سازمان امنیت باید بروید! خدا به شما نعمت آزادى را داده. شما را در امتحان این آزادى قرار داده که ببیند که شما با این آزادى چه مى‏کنید. آیا این نعمت خدا را کفران مى‏کنید و با آزادى خودتان مردم را رنج مى‏دهید؛ یا این نعمت را تشکر از آن مى‏کنید و این آزادى را حسن استفاده از آن مى‏کنید؟
     این چیزى است که من خودم را موظّف مى‏دانم در این زمان هر گروهى که مى‏آیند همین مسائل را بگویم. براى اینکه درد این است. درد این است که الآن اختلافات زیاد، گروه گروهها زیاد. آنها دارند با هم مجتمع مى‏شوند؛ ماها داریم از هم متفرق مى‏شویم!
     باید همه بیدار بشویم، همه توجه بکنیم، هم اصلاح کنیم خودمان را که خداى نخواسته تخلّف نکنیم؛ و هم توجه کنیم به اینکه اگر یکى تخلف کرد جلویش را بگیریم، نه با داد و دعوا؛ گفتن با ملایمت. اگر یک کسى یک کار خلافى کرد و صد نفر آدم با ملایمت سلام کرد، تعارف کرد، ... آن کار خوب نبوده، تأثیر مى‏کند در انسان و نمى‏تواند تخلف بکند.
     خداوند ان‏شاءاللّه‏ شما پاسدارها را براى اسلام حفظ کند. و شما آذربایجانى‏ها را ـ که همیشه عزت اسلام بودید ـ باز هم عزت اسلام قرار بدهد؛ و همۀ ما را موفق کند به خدمت به اسلام و به مسلمین و به سایر کشورهایى که مستضعف هستند.


[1]ـ «هر یک از شما سرپرست هستید و هر یک از شما بر رعیت خود مسئولید». مسند احمد، ج2، ص54، بحارالأنوار، ج72، ص38.