در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - 28/3/1358 سخنرانى در جمع پاسداران مسجد نبى اکرم تهران (ایمان مبدأ پیشرفت نهضت)201
زمان: 28 خرداد 1358 / 23 رجب 1399
مکان: قم
موضوع: ایمان مبدأ پیشرفت نهضت
حضار: پاسداران مسجد نبى اکرم تهران
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم
     من امیدوارم که همۀ ما پاسداران اسلام باشیم. امیدوارم که همۀ مسلمین از پاسداران قرآن کریم باشند؛ و همۀ مسلمین از پاسداران امام زمان باشند. من از شما پاسدارها که لباس پاسدارى پوشیده‏اید تشکر مى‏کنم. در این مدتها شما در هر جا هستید پاسدارى مى‏کنید و از این نهضت طرفدارى مى‏کنید و از آقاى بطحایى هم تشکر مى‏کنم که زحمت کشیدند و با شما آمدند اینجا.
     ما آنکه مقصدمان است اسلام است. به غیر اسلام نباید فکر کنیم. به غیر قوانین اسلام نباید فکر کنیم. مقصود ما این است که هر جاى این مملکت برویم اسلام را ببینیم. اینطور نباشد که رأى بدهیم به جمهورى اسلامى، لکن هر جا برویم از اسلام خبرى نباشد. جمهورى اسلامى معنایش این است که یک جمهورى باشد که قوانینش همان قوانین اسلام باشد. تمام قوانینى که غیر از قانون اسلام است قانون نیست؛ مورد رضاى ما و ملت ما نیست. ملت ما که به خیابانها ریختند، به پشت‏بامها رفتند، شب و روز زحمت کشیدند، جوانهایشان را دادند، خونشان را دادند، این براى اسلام بود. اگر اسلام نبود، همچو کارى نمى‏کردند.
     این اسلام بود که شما را راه انداخت و به شما همچو قدرتى داد که در مقابل این قدرتهاى شیطانى بزرگ ایستادید و نترسیدید. این قدرتى بود که خدا به شما داد؛ و الاّ ما که بندگان ضعیفى هستیم که چیزى نداریم. ما در مقابل یک تفنگ هم همه‏مان عاجزیم.
و همین ما که در مقابل یک تفنگ عاجز بودیم و از یک پاسبان مى‏ترسیدیم، همین ملتى که از پاسبان مى‏ترسید، خدا یک قدرت به او داد آمد در خیابان و فریاد زد که ما این رژیم را نمى‏خواهیم. اساس را گفت نمى‏خواهیم. این قدرتى بود که خدا به شما داد و باید از خدا تشکر کنیم. این قدرتى بود که ایمان به خدا این قدرت را آورد؛ این تحولى بود که به دست خدا واقع شد. الآن هم باز جوانهایى گاهى مى‏آیند پیش من و مى‏گویند دعا کنید که ما شهید بشویم. شهادت را مى‏خواهند. این یک تحولى بود که در این ملت پیدا شد که برایشان زندگى این دنیا خیلى مطرح نبود؛ شهادت را مى‏خواستند. اگر مطرح بود این امور مادى این زندگى، نمى‏رفتند در مقابل توپ، در مقابل تانکها، مسلسلها. رفتند در مقابل توپ و تانک، از بچۀ اینقدرى رفت تا بزرگها، از دانشگاهى رفت تا علماى مذهب؛ از بازارى رفت تا کارگر؛ ارتش هم جزو شما شد. یک ارتشى که سالهاى طولانى اینها براى خودشان درست کرده بودند براى مطالب خودشان بود دیدید که در ظرف یک مدت کمى همین ارتش پشت به آنها کرد، و رو به شما کرد؛ این قدرت خدا بود. این چیزى بود که خدا به شما عنایت کرد و باید این عنایت خدا را حفظ کنید. حفظ این عنایت خدا، که منشأ همۀ پیروزیها ان‏شاءاللّه‏ خواهد شد به این است که این قدمهاى دیگرى هم که ما باید برداریم، همه با هم پشتیبانى کنیم.
     همان طورى که از اول ایمان مبدأ این شد که این نهضت پیش برود. و اجتماع همۀ شما به واسطۀ ایمانى که در دلتان بود اسباب این شد که همچو قدرت شیطانى را در هم کوبیدید. این یک عنایتى بود، عنایت خاصى بود از خداى تبارک و تعالى و لهذا حساب همۀ اشخاصى که به مادیات فکر مى‏کردند آن اشخاصى که توجه به معنویات نداشتند، همۀ حسابهایشان باطل از کار در آمد، روى حسابهاى مردمى که حسابهایشان روى همین حسابهاى دنیاست و به معنویات نظرى ندارند، روى آن حساب، حق با آنها بود که امکان ندارد که این قدرت از بین برود. این را مکرر به ما مى‏گفتند، خصوصاً این آخر در پاریس
هى دستجات مى‏آمدند و بعضیها، نه اینکه سوءنیت داشتند، خیرخواه بودند، لکن اشتباه داشتند، روى حساب مادیت روى حسابهاى اهل دنیا نباید یک ملتى که هیچ ندارد ـ حالا شما این چهار تا اسلحه‏اى که دارید بعد از انقلاب بوده است. قبل که هیچ نداشتید. غنیمت است اصلاً این. و الاّ قبلاً که نداشتید ـ یک ملتى که هیچ ندارد جز یک مشتِ خالى، یک ملتى که زنهایش همیشه در پرده بود و پایشان را بیرون نمى‏گذاشتند، یک ملتى که حاضر نبودند یک قدم براى یک امورى بردارند، یک تحولى واقع شد، تحول الهى، که همین ملت که هیچ نداشتند بر آنها که همه چى داشتند مقدّم شد.
    مشتهاى شما با ایمانى که پشتش بود بر این تانکهاى غول‏پیکر غلبه کرد. خونهاى جوانهاى ما بر مسلسلها غلبه کرد. این چیزى بود که خدا به شما داد و باید این را حفظش کنید. الآن به فکر این نباشید که ما پاسدارها مثلاً ـ نیستید شماها ـ [به] ما پاسدارها حقوق بِهمان نمى‏دهند؛ کم مى‏دهند. همان طورى که آن وقت که در حال انقلاب بودید و در حال جلو رفتن و شکستن سد بودید، هیچ کدام نمى‏نشستید فکر بکنید که ما شب که برویم منزل شام چى هست. اصلاً این فکر در ذهن هیچ کس نبود، من مى‏دانم نبود، اگر بود نمى‏آمدند جان بدهند. آن روزى که شما راه افتادید به میدان و توى خیابانها، آنها با ابزار غول پیکر و شما با مشت، هیچ به فکر این نبودید که حقوقم کم است، حقوق مطرح نبود، جان مطرح نبود، تا حقوق برسد. این روحیه، شما را غلبه داد. این را حفظش کنید این چیزى که شما را غلبه داد! مادامى که آن هست پیش شما، شما پیروزید، دعا کنید باشد. جدیت کنید، جدیت کنید که نگهش دارید. خدا به شما یک عنایتى کرده است. این عنایت را حفظش کنید، نگهش دارید، نگه داشتنش به این است که حالا تا آن قدمهایى که اصول مسائل درست مى‏شود باز به فکر اینکه من حقوقم کم است، من رتبه‏ام کم است، به این فکر نباشید.
     حالا باید همه، همان طورى که از اول مقصد را نگاه مى‏کردید و به مطالب خودتان توجه نداشتید، حالا هم مقصد را نگاه کنید به مطالب خودتان توجه نکنید. من این مطلب را براى شما تنها نمى‏گویم؛ من براى همه دارم مى‏گویم. بازارى حالا نباید به فکر منفعت‏بردن باشد. کارگر به فکر این نباشد که حقوقش کم است، دهقان به فکر این نباشد که امسال زراعت چطور است، باران آمده یا نه. اینها فکرهایى است که شما را از آن قدرت باز مى‏دارد؛ از آن قدرت الهى باز مى‏دارد. شما «قیامللّه‏» کردید. آن وصیتى که خداى تبارک و تعالى به پیغمبراکرم فرمود که به آنها بگو من یک حرف دارم، یک موعظه دارم؛ هیچ چیز دیگر من نمى‏گویم، یک موعظه: اِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُواِللّه‏ِ.[1] نهضت کنید براى خدا. یک نفر هستى، براى خدا نهضت کن، پیروز مى‏شوى. همه هستید، با هم براى خدا نهضت کنید.
     شما براى خدا نهضت کردید، دلیلش اینکه جان را گذاشتید کف دست و راه افتادید در خیابانها و فریاد کردید اسلام. این دلیل بر این است که شما براى خدا کردید این کار را. اگر براى خدا نبود، خوب، کسى جان برادرش را، خودش را نمى‏دهد. تو مى‏دانى که دارد تفنگ مى‏آید، دارند مسلسل مى‏بندند؛ دارد توپ مى‏آید، تانک مى‏آید، سرباز مسلح است. این دلیل بر این است که براى خدا این کار انجام گرفت. همین وصیت خدا موعظه‏اى که خدا کرده است، عمل شد: أعظکم بواحدة. یکى. إنما أعظکم بواحدة. به آنها بگو که من فقط یک موعظه دارم و آن این است که نهضت شما، قیام شما، براى خدا باشد. توى این همه چیز هست، توى این یک کار، یک موعظه، همه چیز هست. شما این موعظۀ خدا را پذیرفتید تا حالا، نگذارید از دستتان برود. قیامللّه‏ باشد، براى خدا؛ از حالا به بعد هم براى خدا. شما شبها خیلیهاتان، یا همه‏تان، تا صبح بیدارید، آن وقتى که جوان باید بخوابد در بستر، شما ایستاده‏اید و تفنگتان به دوشتان است، این اگر براى خدا نباشد براى کى هست؟ کسى زور نگفته به شما. یکوقت این است که یک صاحب منصب ایستاده آنجا و تفنگش را کشیده مى‏گوید باید بایستید اینجا؛ آن براى خدا نیست؛ براى صاحب منصب است، براى تفنگ است. کسى حالا به شما فشارى نیاورده که پا شوید بایستید تا صبح. این «للّه‏» است. براى خدا. جوانى که باید در دل شب بخوابد، اقتضاى جوانى این است که بخوابد، شما نمى‏خوابید، تفنگ را به دوش کشیدید و خودتان را در معرض هلاکت گذاشتید. شیاطین باز دنبال هستند که خداى نخواسته بزنند؛ و شما ایستادید و دارید از اسلام طرفدارى مى‏کنید، این براى خداست. اگر براى خدا نبود، چه کارى بود که انسان خوابش را بگذارد کنار و بیاید در یک جایى که معرض خطر است، از مورد اطمینان، از معرض امان، از خواب دست بردارد بیاید در معرض این خطر و خواب عزیزش را از دست بدهد. این نمى‏شود غیر از خدا. زور هم که نیست. هیچ کس هم به شما نگفته، فقط یک قدرت در شما هست، آن قدرت ایمان است، این را حفظش کنید. این همان است که شما را تا اینجا پیروز کرده است و همۀ حرفهاى مادیین را باطل کرده است. حرفهاى کمونیستها با همین باطل مى‏شود. اگر فقط دنیاست و فقط همین است، این قدرت که زمین زد آن قدرتهاى بزرگ را! اگر همین بود نمى‏شد. شما همه مى‏گفتید معقول نیست؛ امکان ندارد. بیایید بسازید. یک قدرى شما هم پایین بیایید از آن چیزى که ... مى‏گویید. ایمان بود که شما را به اینجا رساند و این ایمان را حفظ کنید تا شما را به آخر برساند.
     ما حالا باید قانون اساسى را آنطورى که اسلامى باشد، اساس را تحکیم کند، باید آن را تصویب کنیم و این هم باید زود تصویب بشود. این طرحى که دولت داده است همین طرح صحیح است. و اگر بخواهد آنطورى که این غربزده‏ها مى‏گویند که شما هم مطابق مثلاً چیزهایى که دنیا مى‏پسندد یک مجلسى درست کنید، با پانصد ـ ششصد نفر آدم، و بعدش یکى‏یکى بنشینند همه‏شان آنجا، این معنایش این است که ما تا دو ـ سه سال دیگر بنشینیم و عزا بگیریم و آنها قوه پیدا بکنند! طرحى است که یا از غرب ریخته شده است؛ یا از آنجایى که شاه آنجا هست. از آنجا این طرح آمده بیرون، وارداتى است! این طرح قبول نیست. ما مى‏خواهیم زود کلک قضیه کنده شود. مملکت اسلامى بشود ان شاءاللّه‏. و حالا همه‏تان و همه‏مان باید دنبال همین معنا باشیم که همین طرحى که دولت گفته است، همین را ما تعقیبش کنیم و این هم مطابق با همان چیزهایى است که آنها مى‏خواهند منتها آنها یک چیز دیگر مى‏خواهند که جیبهاشان پر بشود و اسلام جیب پر کن نیست! اسلام با ضعفاست.
     اسلام آن است که امیرش مى‏فرماید، رئیسش مى‏فرماید که من مى‏ترسم که در آن طرف ـ به حسب نقل ـ آن طرف مملکت یک کسى گرسنه باشد؛ شاید آنجاها کسى چیزى نداشته باشد بخورد؛ زندگى‏ام باید این باشد که دلم آرام باشد که اگر او آنجا گرسنه است، من هم اینجا گرسنه‏ام. اسلام این است. البته خودش مى‏فرماید شما قدرت ندارید و صحیح مى‏فرماید، ماها قدرت نداریم، اما این قدرت را داریم که جیبهایمان را دیگر پر نکنیم! براى عرض مى‏کنم که املاک زیاد و قصرهاى ... . این را قدرت داریم که از مال این فقرا و از مال این ضعفا، این پول نفت، پول زیادى که ما نمى‏توانیم خیلى تصورش را بکنیم، اکثرش به جیب این خانواده رفته؛ اکثرش توى جیب اینها، اینها و دور و برى‏شان. آنقدرش که به جیب اینها رفته. و آنقدرش هم به جیب امریکا رفته. ما مى‏خواهیم این لقمه را از توى دهن اینها بیرون بیاوریم بدهیم به فقرا این کارگرهاى صنعت نفت ما با آن زحمت، با آن بیچارگى کار بکنند، آن وقت برود توى شکم این چیزدارها و آنهایى که در خارج براى خودشان املاک درست کردند، براى خودشان پارک درست کردند؟ این صحیح است؟! ما مى‏خواهیم از توى شکم اینها این را بیرون بیاوریم پخشش کنیم بین همین ملت. همینهایى که این انقلاب را بپا کردند.
     و من از خداى تبارک و تعالى سلامت و سعادت شما را مى‏خواهم و دلم به شماها خوش است. ان‏شاءاللّه‏ خداوند همه‏تان را حفظ کند. موفق باشید.


[1]- بخشى از آیۀ 46 سورۀ سبأ.