در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - 7/2/1358 سخنرانى در جمع اقشار مختلف مردم (انقلاب اسلامى و محاسبات جهانى)159
زمان: 7 اردیبهشت 1358 / 29 جمادى‏الاول 1399
مکان: قم
موضوع: انقلاب اسلامى و محاسبات جهانى ـ مقام معلم و رسالت آن
حضار: معلمین منطقۀ تجریش ـ پاسداران انقلاب اسلامى شهر سراب، و جمعى از اهالى شهرهاى تبریز، شیراز، اصفهان
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم
     این انقلاب بزرگ ملت ما، این نهضت عظیم تاریخى اسلامى ایران، تا به اینجا رسیده است؛ تا سرنگونى رژیم فاسد، تا قطع ایادى اجانب، تا به دست آوردن آزادى تا نایل شدن به استقلال آمده‏ایم. اینها که بین ملت ما پخش مى‏کنند که نهضت اسلامى چه کرد، تا اینجا که نیمۀ راه است، باید بدانند که کارى کرد که در تاریخ سابقه نداشت. این نهضت به آخر نرسیده است؛ در این نیمۀ راه، یک کار عظیمى کرد که تمام حسابهاى حسابگران را باطل کرد.
     حسابگران مادیگرا در حسابشان نمى‏آمد که یک ملتى با دست خالى بر قدرتهاى شیطانى، با همۀ جهازهاى مدرن، با همۀ سلاحهاى روز، که هیچ در دست ملت نبود و همه در دست مقابل ملت، پیروزى حاصل بشود. محال مى‏نمود و محال مى‏دانستند که این قدرت شیطانى و سد عظیم ابلیسى شکسته شود. حالا که دیدند با قدرت الهى ـ که برخلاف همۀ موازین مادیت است و خط بطلان بر مکتبهاى مادى کشیده، حالا که دیدند ملتى که هیچ نداشت بر قدرتهایى که همه چیز داشت غلبه کرده است، و این بطلانِ مادیت هست، به دست و پا افتاده‏اند، مى‏گویند چه شد؟! چه بیشتر از این باید بشود.
     امروز شما همه اینجا هستید، با کمال آزادى هر چه مى‏خواهید مى‏گویید. این چه نعمتى است که به شما ارزانى شده است، این را کى داد غیر از اسلام؟ آنها که مى‏گویند اسلام چه کرد مى‏دانند که اسلام چه کرده است؛ مى‏خواهند جلو نرود! آنها نه اینکه نمى‏دانند که چه شده است! مى‏دانند که تمام حیله‏هاى آنها نقش بر آب شده است؛ مى‏دانند که قدرتهاى بزرگ در هم شکست؛ مى‏دانند که این سد عظیم شیطانى تا ابد شکسته شد لکن مى‏خواهند که جلوتر نرود این نهضت؛ و لهذا مى‏گویند چه شد. چه مى‏خواهید بشود؟!
     ما فرض مى‏کنیم که دیگر چیزى نخواهد شد، ما چه مى‏خواهیم بشود؟! ما دست شیاطین را کوتاه کردیم؛ ملت ما دست چپاولگران را از ملت خودش و از کشور خودش قطع کرد. چه بالاتر از این؟ زنجیر اسارت را گسیخت، امریکایى را بیرون ریخت، سایر اقشار را هم، چه مى‏خواهید بشود؟ چه شد یعنى چه؟!
     ما مى‏خواهیم به خواست خدا پیش برویم . ما مى‏خواهیم این نهضت را به جلو برانیم تا براى این مملکتْ رفاه، زندگى سعادتمند دنیایى و آخرتى تحقق پیدا بکند. این شیاطین نمى‏خواهند این مسائل تحقق پیدا بکند.
     این شیاطین از اسلام ترسیده‏اند؛ قدرت اسلام را فهمیدند...؛ قدرت ایمان مردم را فهمیدند؛ قدرت اتحاد کلمه را فهمیدند. حالا درصدد برآمده‏اند که جمهورى اسلامى را در نظر مردم سبک کنند. مى‏گویند چه شد؟ چه مى‏خواهید بشود؟! شما نمى‏گذارید که ما قدمهاى بعد را برداریم. شما بین مردم ـ بین کشاورزان ـ مى‏روید و اِفساد مى‏کنید که کشاورزى تحقق پیدا نکند. دولت ما مى‏خواهد کشاورزى را به راه بیندازد، ملت ما هم، لکن شما نمى‏گذارید. شما خائنین نمى‏گذارید. دولت ما مى‏خواهد کارخانجات را راه بیندازد تا رفاه حاصل بشود، تا چرخ مملکت به راه بیفتد، شما شیاطین نمى‏گذارید. ما مى‏خواهیم این وحدت کلمه تا آخر محفوظ بماند.
     ما مى‏خواهیم این نهضت به ثمر برسد آنطور که دلخواه اسلام است ؛ آنطور که خداى متعال مى‏خواهد. شما شیاطین فتنه‏انگیزى مى‏کنید؛ با هر روزش یک بهانه‏اى، در هر روز یک بهانه‏اى به دست مى‏آورید و مردم را به هم مى‏ریزید و وادار به راهپیمایى مى‏کنید. شما هستید که نمى‏گذارید آنچه که باید تحقق پیدا بکند. «چه شد» یعنى چه؟ بگذارید، ببینید چه خواهد شد .
     برادران من! برادران تبریزى! برادران فارس! برادران اصفهانى! برادران دیگر که از جاهاى مختلف به این مکان تشریف آورده‏اید! ضمن تشکر از همۀ شما باید عرض کنم بیدار باشید، توجه داشته باشید! نقشه‏هاى محیلانۀ اینها را نقش بر آب کنید. نگذارید این فتنه‏گرها در بین مردم بیفتند و صفوف ما را متفرق کنند. صف واحد باشید: صَفاً کَأَنَّهُم بُنیَانٌ مَرصُوصٌ.[1]
    این سد عظیمى که آن سد عظیم را شکست حفظ کنید. این قطره‏هایى که به صورت سیل بنیانکن درآمد، این واحدهایى که همچون سیل عظیمى تمام موانع را از سر راه برداشت حفظ کنید. با این سیل عظیم به پیش بروید و همۀ بنیانهاى ظلم و ستم را منهدم کنید.
     این دستهاى خائن را قطع کنید . در کارخانه‏هاى خودتان راه ندهید این خائنین را. اینها به حال شما و به حال ملت دلسوزى ندارند. اینها از اسلام مى‏ترسند. اینها قدرت اسلام را لمس کردند؛ فهمیدند که اسلام چیست؛ فهمیدند در مقابل اسلامْ ابرقدرتها نمى‏توانند بایستند نمى‏خواهند این نهضت به آخر برسد.
     ولى باید شیاطین بدانند، تفرقه‏اندازها بدانند که غلط فکر کرده‏اند! باید این ابلیسها و این شیاطین بدانند که همچو قدرتى براى آنها نیست.


 

     آن قدرتى که آن سدبزرگ را شکست این قطره‏هاى ضعیف را خواهد شکست . ما آزادى مطلق خواهیم داد، و مى‏دهیم و داده‏ایم لکن نه براى توطئه، نه براى فساد و خرابکارى. توطئه باید درهم شکسته شود. خرابکاران باید دفع شوند. باقیماندۀ رژیم منحوس، ریشه‏هاى کثیف آن، طرفداران کثیفتر از آن باید قطع شوند. ما آنها را دفن مى‏کنیم .
     من از تمام اقشار ملت و شما فرزندان اسلام که در این محوطه جمع شدید تشکر مى‏کنم و براى همۀ شما دعا مى‏کنم. و باید تذکر دهم که مقام معلمْ مقام والایى است؛ مقامى است که بالاتر از مقام معلم نیست؛ مقامى است که خداى تبارک و تعالى از آن تعظیم فرموده است لکن مسئولیت بزرگ دارد، مسئولیت عظیم دارد. هر چه مقام بالاتر است مسئولیت بالاتر است.
     مسئولیت تربیت جوانان مسئولیت کمى نیست. تمام ملت باید معلم باشند، معلم فرزندان خود. اسلام تمام افرادش معلم باید باشند، و تمام افرادش متعلم. بانوان هم باید معلم باشند براى فرزندان خود، در دامن خود مثل استادان، مثل معلمان تربیت کنند. پدران باید معلم باشند از براى فرزندان خود. خانوادۀ شما باید مدرسه باشد، تعلیم احکام اسلام، تهذیب اخلاق نونهالان. شما باید نونهالانِ مهذب تحویل معلمان بدهید و معلمان باید آنها را بیشتر تهذیب کنند.
     معلمان خیلى مقام بزرگ دارند و خیلى مسئولیت بزرگ. اگر معلمان ما کوتاهى کنند در تعلیم، مسئول هستند. معلمین هستند که مى‏توانند مملکت را حفظ کنند ـ استقلال مملکت را.
     جوانهاى ما، آنهایى که مقدرات مملکت به دست آنها خواهد بود، زیر دست معلمین باید تربیت بشوند؛ اگر تربیت صالح شدند مملکت صالح به دست ما مى‏افتد و اگر ـ
خداى نخواسته ـ تربیتهاى غیرالهى شد مملکت از دست مى‏رود. معلم! بیدار شو!
     من از خداى تبارک و تعالى توفیق و سلامت و سعادت همۀ شما و همۀ قشرهاى ملت و همۀ مسلمین را در همۀ بلاد خواستارم.
والسلام علیکم و رحمة‏اللّه‏ و برکاته


[1]ـ سورۀ صف، آیۀ 4: «اِنَّ اَللّه‏َ یُحِبُّ الَّذینَ یُقَاتلُونَ فِى سَبیلِهِ صَفَاً کَاَ نَّهُم بُنْیانٌ مَرصُوصٌ» خداوند کسانى را که در راه او در یک صف جنگ مى‏کنند، همانند دیوارى که با سرب پیوند داده شده است، دوست مى‏دارد.