فکرى براى اصل وجود کمیته و اصل وجود پاسدار انقلاب، ضرورى است که لازم است و باید باشد تا آن وقتى که ما احساس کنیم که دولت سلطه پیدا کرده است بر امور؛ و علامتش هم این است که خلع سلاح کرده است از مخالفین اسلام، از مخالفین نهضت. تا آن وقت ما لازم مىدانیم [باید] این کمیتهها باشند و پاسدارها هم باید باشند. و ما تقدیر و تشکر مىکنیم، هم از [مسئولان] کمیتهها و آقایان که صرف وقتشان را کردهاند در یک همچو امرى ـ و البته امرى است که مال همه است و مال خودشان است ـ و هم پاسدارهاى انقلاب که اینقدر زحمت متحمل شدند و اینقدر کشته... و شهید دادهاند. این مورد تقدیر همه است و مورد تقدیر اسلام است. اصل مسئله که باید اینها باشند و روى احتیاجات وجود اینها لازم است، این اصل مسئله طرح نیست؛ این باید باشد.
این مسئله طرح است که چطور ما اصلاح کنیم اینها را. در ـ مثلاً فرض بفرمایید که ـ فلان شهر یک قضایایى واقع مىشود؛ مثلاً به اسم اینکه... فلان آدم فرض کنید که ساواکى بوده است و فرار کرده، مىریزند منزلش! خوب، این هیچ وجه شرعى و عقلایى ندارد که کسى فرار کرده، بریزند زن و بچهاش را بخواهند اذیت بکنند. یا مثلاً اگر یک کسى را بگیرند روى غیر موازین شرعیه اذیت کنند، آزار کنند، شکنجه کنند، و از این مسائل.این مسائل را باید یک کارى بکنید که جلوگیرى بشود. تصفیه لازم دارد این کمیتهها، نه انحلال. باید باشد و باید تصفیه بشود. باید... اشخاص یا هیأتهایى بروند یکى، یکى این کمیتهها را ملاحظه کنند و از اشخاص مطلع اعمال اینها را بپرسند و ببینند چه کارهایى کردهاند و مسبب این کارها چه اشخاصى هستند، این را پیدا بکنند و آن شخصى که مُفسد است، یا کنار بگذارند و یا اگر مجازات مىخواهد مجازات بکنند و به جاى او یک شخص صالح بگذارند. درد مطلب اینجاست که شما یک فکرى براى این جهت باید بکنید که ـ عرض مىکنم که ـ کمیتهها را اول اصلاح بکنید و اشخاصى که ضرر دارند، اشخاصى که مفسد هستند، آنها را کنار بگذارید و اشخاص صالح به جاى آنها بگذارید. حتى در خود قم هم پیدا مىشود یک همچو چیزى؛ گاهى کارهاى خلاف مىشود. در هر صورت اصل مطلب را که شما مىفرمایید، آن محل اشکالى است که باید باشد لکن اصلاح هم باید باشد؛ تصفیه کنید. این تصفیه باید به دست خود آقایان و به [دست] هیأتهایى که قرار مىدهند... [انجام گیرد] و اگر این تصفیهها بشود، معلوم نیست که دیگر انتقادى در کار باشد.
انتقادات روى این است که اغراض در کار هست؛ اغراض از کمیتهها زیاد است؛ تبلیغات سوء بکنند... و الاّ خوب، این مردمى که در مسئلۀ آقاى طالقانى[3] ـ که مورد احترام همۀ ما هست ـ این مردمى که جلو افتادند و این تظاهرات را کردند، اینها براى خاطر آقاى طالقانى این کار را کردند؟! یعنى اینها علاقه دارند به آقاى طالقانى؟! آن کسى که خدا را قبول ندارد، با آقاى طالقانى که خدا را قبول دارد و ـ عرض مىکنم که ـ شخص روحانى است و متعبد به اسلام است، براى او این کارها را کردند؟! یا براى اینکه نگذارند یک محیط سالم باشد؟!
اینهایى که براى ملت ما دارند دلسوزى مىکنند! رفراندم برخلاف مشى ملت ما بود؟! این رفراندمى که همۀ ملت با جان و دل دنبالش بودند، این برخلاف مصلحت ملت بود که اینها بعضى از صندوقها را آتش زدند؟! بعضى جاها ـ عرض مىکنم ـ با تفنگ رفتند جلو مردم را گرفتند که رفراندم نشود؟! تحریم کردند رفراندم را؟! چرا این کار را کردند؟ این براى این بود که ملت را اینها مىخواهند! و مىخواهند که مملکت ایران یک مملکت خوبى باشد؟! خوب، ملت همین است و همینى است که همه دیدند که با شوق و شَعَف و با وظیفه و با احساس وظیفۀ شرعى رفتند و رأى دادند و مشت آنها را هم که پنج ـ شش تا گروه بودند که همه هم مخالف بودند، جمعیتشان روى هم رفته به قدر نیم درصد نشد ـ [باز کردند]. اینها مىبینند که در رفراندم شکست خوردند، در بین مردم هم که جایگاهى ندارند، و اربابها هم اگر اینها جدیت در کارها بکنند و آشوب در اینجا بکنند و نگذارند آرامش پیدا بشود، منافعشان را تأمین مىکنند از این جهت جلوى رفراندم را مىخواستند بگیرند.
خوب، قضیۀ کشاورزى برخلاف مصلحت ملت است کشاورزى؟! چرا مىروند نمىگذارند کشاورزى بشود؟ و چرا مىروند تحریک مىکنند این کشاورزها را که شلوغ بکنند و مانع بشوند از اینکه کشاورزى بشود؟ اینها نظر حسن دارند نسبت به این ملت؟! مىخواهند که این مستضعفین به نوایى برسند؟! مىخواهند در مقابل آنهایى که ـ عرض مىکنم ـ ظلم به این ملت کردند، اینها مىخواهند یک فعالیتى بکنند و هواى ملت را دارند؟! و اشتیاق دارند به اینکه این ملت یک حال صحیحى پیدا بکند؟! یک وضع ساماندارى پیدا بکند؟! اگر اینطور است مگر کشاورزى مخالف با مصالح ملت است که اینها افتادهاند در بین این کشاورزها و همه را دارند مانع مىشوند؟! مىآییم سراغ کارخانهها؛ کارخانهها اگر راه بیفتند این برخلاف مصلحت مملکت ماست؟! برخلاف مصلحت ملت ماست...؟! چرا [راه] مىافتند در بین این کارخانهدارها تبلیغات سوء مىکنند و نمىگذارند که راه بیفتد.
همۀ این مسائل به ما این مطلب را نشان مىدهد که یک عدهاى مأمورند از طرف خارجیها ـ و من بیشتر احتمال مىدهم امریکا باشد ـ مأمورند از طرف اینها که نگذارند ایران سالم باشد، نگذارند آرام باشد. این مأموریت را اگر بتوانند در کارخانهها انجام مىدهند، اگر بتوانند، در کشاورزى انجام مىدهند، بتوانند در دانشگاهها و در [بین] اینها، که یک مردم سادهاى هستند ولو تحصیل کردهاند و مشغول تحصیلند لکن جوانند زود تحت تأثیر واقع مىشوند، چهار تا کلمۀ ـ عرض مىکنم ـ چیزى که به آنها مىگویند، زرق و برقدارى که مىگویند، بازى مىخورند و الاّ نه اینکه آنها[4] سوء نیت داشته باشند. اینها [راه] مىافتند و زن و بچه و بچهها و بزرگها و زنها و مردها را بسیج مىکنند براى یک امرى که این امر را خود آنها با ریشهاش مخالفند.
خود آنها با آقاى طالقانى مخالفند. هر روزى که دستشان برسد سَرِ او را مىبُرند و سر امثال او را! لکن حالا بهانه دستشان افتاده است که مثلاً آقاى طالقانى رفتهاند بیرون! این بهانه دستشان افتاده، و آن بساط را در مدرسههاى ما و در خیابانهاى ما اینها درست کردند، و براى کمیتهها شروع کردند تبلیغات سوء کردن. اینها یک دستهاى هستند که
فردا هم یک چیز دیگر پیش مىآورند.[5]
من پیشتر گفته بودم ـ زمان طاغوت ـ که ما در مواقع معینى مىبینیم که یک غائله بلند مىشود. آن مواقع معین، یکوقت قبل از ماه رمضان است و یکوقت قبل از ماه محرّم. ماه رمضان براى دولت سابق یک خطرى داشت که نبادا روحانیون ـ در مساجد [که]مردم مجتمعند، ماه عبادت است ـ نبادا یک تبلیغ سوئى بر ضد دولت بشود. قبل از ماه مبارک یک غائله درست مىکردند! غائلۀ ـ قضیۀ مثلاً ـ «شهید جاوید»![6] یک ماه مبارک را ماها غفلت مىکردیم که ما از کجا داریم، اشتباهمان از کجاست. یک ماه مبارک ما سر یک مسئلۀ جزئى به جان هم مىافتادیم. اهل منبر دو طایفه مىشدند: یک طایفه از آنور، یک طایفه اینور! علما و مثلاً... طلبههاى ما دو طایفه مىشدند: یک طایفه از آنور، یک طایفه... یک ماه مبارک را ما هدر مىدادیم که دولت را باید در این ماه مبارک ما تنبیهش بکنیم به یک چیزهایى، یک مطالبى بگوییم، آنها درست مىکردند این مطلب را و ما را سرگرم مىکردند به شهید جاوید! یک ماه، دو ماه، سه ماه این مىشد. همچو که این طرف [رو به] سردى مىرفت و ماه محرّم مثلاً نزدیک مىشد، مسئلۀ مرحوم «شمسآبادى»[7] را پیش مىآوردند. اى بسا که شمسآبادى ـ حالا شاید هم خودشان یک همچو کارى مىکردند که این غائله درست بشود! حالا خودشان هم نکرده باشند کس دیگرى کرده باشد اما آنها غائله را درست مىکردند و دو دسته راه مىانداختند، یک دسته از آنور و یک دسته از آنور. و قواى ما و نیروى ما که باید صرف بشود در مصالح اسلام، سر این قضیه هدر مىدادند تا اینکه این یک خردهاى سرد مىشد. وقتى که این سرد مىشد، نزدیک مىشد ـ مثلاً ـ یا ماه رمضان یا... مىشد، قضیۀ «دکترشریعتى»[8] را پیش مىکشیدند؛ از آنور یااللّه شروع مىکردند تبلیغات بر له او، از آن ور شروع مىکردند تبلیغات علیه او. تمام قوا صرف مىشد سر این. و الآن هم مشغولند. الآن هم آنهایى که مىخواهند نگذارند که این مسائل ایران روى مصالح مسلمین [درست] بشود، حالا هم این مسائل هست. وقتى این هم سرد شد، یک مسئلۀ دیگر! حالا شما خواهید دید بعد از اینکه مثلاً این غائلۀ اخیر از بین رفت و حل شد ـ و چنانچه حل است و خود آقاى طالقانى هم الآن در قم هستند و با ما ملاقات کردند و خود ایشان هم ناراحت از این مسائل شدند که یک همچو حرفهایى درست کردند ـ بعد از اینکه این غائله [تمام] شد، یک غائلهاى درست مىکنند. حالا یا خودشان مىفرستند ـ مثلاً فرض کنید که ـ یک کسى را مىگیرند، مثلاً احمد[9] ما را مىگیرند ـ ولو اینکه اگر احمد را بگیرند بکُشند هم من حرفى نمىزنم اما مىخواهند اینها [غائله]درست بکنند ـ یا مثلاً... از یکى از علماى ایران، پسرش را مىگیرند یک کارى سرش مىآورند، این یک غائله پیدا مىشود. تا این شد، خودشان شروع مىکنند قبل از اینکه صاحبکار مشغول بشود و اظهار تأثر بکند، آقایان [اظهار] تأثر مىکنند، «وامصیبت» آقایان مىگویند! خود صاحبکار هیچ حرفى نمىزند اما آقایان سینه مىزنند!
این چیست؟ براى این است که نمىخواهند که این مملکت ما به دست خودمان باشد. اینها مأمورند که این مملکت را کارى بکنند که آن مسائل سابق دوباره با یک فرم دیگر ـ فرم شاهنشاهى دیگر نمىشود اما با یک فرم دیگرى ـ عود بکند و ما باز همان اختناقها و همان چپاولگریهایى که آنها داشتند و همان مال مردم را خوردن دوباره بیاید؛ یک مقدارى هم گیر اینها بیاید و اینها هم استفادهاى بکنند! ما باید الآن تمام قوایمان را صرف کنیم در اینکه اینطور مسائل را که اینها پیش مىآورند خنثى بکنیم. البته اینها این مسئله را پیش آوردند و چه بسا خود آنها این مسئله را مىخواستند بشود و خود آنها مثلاً فلان را گرفتند و خود آنها خواستند [سر و صدا] بشود، بعدش هم هیاهو کردند و... صاحبکار همچو هیاهویى نکرده، آنها شروع کردند هیاهو کردن!
در هر صورت، اینکه راجع به کمیتهها هیاهو مىکنند، این امر تازهاى نیست. اینها بساطشان و اساس مسائلشان این است، یعنى تزشان این است که بکوبند هر چیزى را، هر نقطهاى را که مىخواهد براى این ملت یک کارى بکند. من عرض کردم شاهد بزرگى بر اینکه اینها حسن نظر ندارند و سوء نیت دارند جلوگیرى از رفراندم بود. رفراندم را مىتوانند بگویند ملى نبود؟! مىتوانند بگویند که دست داشت، دولتى در کار بود که دستى رویش داشته باشد؟! مىتوانند بگویند... عناصرى در اینجا مخرب بودهاند؟! نمىتوانند این را بگویند. اینکه دیگر حرفى نبود که. کسى نمىتواند این حرف را بزند؛ لکن آنها با تمام قوا کوشیدند به اینکه جلوگیرى بکنند. هر جا توانستند بعضى از صندوقها را آتش زدند، بعضى مردم را اذیت کردند مانع شدند از اینکه [رأى داده]بشود. تحریم کردند. خوب، این دلیل بر این است که اینها نمىخواهند ما یک وضع خاص و یک وضعى ـ نمىخواهند این انقلاب به ثمر برسد؛ اینها مىدانند، خارجیها لمس کردند مطلب را.
سابقاً یک مطلبى بود که علمى بود که اگر اجتماع کنند مردم با هم، اگر یک ملتى با هم مجتَمع بشود، نمىشود جلویشان را بگیرند. روى آن مسئلۀ علمىاى که داشتند آنها و دید سیاسى که داشتند، نمىگذاشتند اقشار با هم نزدیک بشوند. ماها را از دانشگاهیها همچو دور کردند که ماها آنها را تکفیر مىکردیم، آنها ما را تحمیق مىکردند. آنها مىگفتند این دسته ـ عرض مىکنم که ـ عمال دربار هستند، آخوند یعنى دربارى، آخوند یعنى انگلیسى! من خودم با آقاى حائرى ـ و آن آقاى حائرى [اشاره به یکى از حضار[10]] ـ در زمان رضا شاه، ظاهراً، توى اتومبیل نشسته بودیم. اتومبیلهاى بزرگ. چند نفر هم از ـ طرفهاى ـ آن طرف شهر مىآمدیم تهران. آن چند نفر یکىشان شروع کرد صحبت کردن. گفت که من حالا سالهاى طولانى بود که این «هیکلها» را نمىدیدم! اینها را انگلیسها آوردهاند در ایران ـ و ظاهراً گفت ـ یا در نجف، انگلیسها آوردهاند براى اینکه نگذارند کار ماها درست بشود. اینها عمال انگلیس هستند! مادامى که ما سوار بودیم، اینها این حرفها را شروع کردند زدن و گفتن به اینکه اینها چطورند. اینها وضعشان این بود. تبلیغات کردند به اینکه هر معمم و آخوندى دربارى است!
اصل دین را، اینها [گفتند] دین را آن که... آورده براى افیون است!!. اینها ـ قدرتمندها ـ دینها را ایجاد کردهاند! و این دینى را که اینها ایجاد کردند، قدرتمندها بودند براى اینکه مردم را خواب بکنند و آنها قدرت خودشان را اعمال بکنند که نبادا تودهها بر ضدقدرتمندها [بسیج] بشوند. اینها با وعدۀ بهشت و با وعدۀ اینطور چیزها مردم را آرام مىکنند! لالایى مىگویند براى مردم! مردم را بیهوش مىکنند!! و قدرتمندها مردم را مىچاپند. در صورتى که اگر هر منصفى به تاریخ انبیا مراجعه کند، مىبیند که انبیا بودند که تودهها را بیدار مىکردند بر ضد دولتها. خوب، این موسى ـ علیه السلام ـ است که تودۀ مردم را، یک آدم شبان با یک عصا راه افتاد تودۀ مردم را بیدار کرد بر ضدفرعون. نه فرعون موسى را درست کرد براى خواباندن آنها؛ موسى مردم را تجهیز کرد براى اینکه جلوى قدرتمندها را بگیرند. این تاریخ اسلام ما که دم دستمان است و همهتان مىدانید، مىدانید که اینطور نبود که قدرتمندهاى قریش حضرت رسول را درست کرده باشند و دین اسلام را درست کرده باشند براى اینکه توده را خواب کنند! این حضرت رسول بود که تودهها را بیدار کرد، گداها را بیدار کرد، صعلوکها[11] را بیدار کرد، فقرا را بیدار کرد و بر ضد این چیزها قیام کرد، بر ضد قدرتمندها. جنگهاى پیغمبر همه با قدرتمندها بود. این طرف عبارت از یک عده بىساز و برگ، یک عده ـ عرض بکنم که ـ تودۀ مردم، فقرا و ضعفا و مستضعفین؛ آن طرف مستکبرین و ـ عرض بکنم ـ داراى کذا و کذا. این تبلیغات آنها به قدرى بوده است که شاید در بین خود ماها و شاید در بین جوانهاى ما این معنا را به باور رساندند، به ثبت رساندند، که خیر، اصل دین براى یک همچو چیزى است. در صورتى که عکس مطلب بوده. در خارج همه مىدانند که عکس بوده است. همیشه نزاع... پیغمبرها از تودهها شروع شده بر ضد مستکبران، بر ضد قدرتمندها.
از آنور «این روحانیون طرفدار دولتها هستند، اینها دربارى هستند، طرفدار دولت هستند»! شما اگر، سوابق را ما یادمان نیست و لکن من از اول دولت رضا شاه تا حالا یادم است و وارد در جریان هم بودم و مطلع بودم؛ شما البته اکثرتان یادتان نیست از اولش ـ از بین ما شاید بعضیهایتان [به یاد داشته باشید] ـ آنکه با این قدرت شیطانى در این طول پنجاه و چند سال مخالفت کرد روحانیون بودند؛ تمام جبهههاى سیاسى کنار بودند. گاهى ممکن بود یک کلمهاى در خارج اینها بگویند اما آن که در داخل ـ در داخل مملکت ـ قیام کرد بر ضد رضا شاه، علماى تبریز بودند؛ یکوقت هم علماى خراسان بودند؛ یکوقت هم علماى اصفهان بودند که در قم جمع شدند؛ که ما همهاش را حاضر بودیم[12]. آن که در مجلس مخالفت مىکرد، «جبهۀ ملى» نبود مدرس بود. «نهضت آزادى» نبود مدرس بود؛ که مىایستاد و برخلاف آنجا. اینها آن وقت چیزى نبودند، کارى نداشتند به این کارها. بعد که [تمام] شد خوب، آنها حالا هستند؛ ما کارى با آنها نداریم. اما قضیه این است که تبلیغات بر ضد روحانیت دامنهدار بوده است و این تبلیغات براى خاطر این بوده است که آنها مىخواستند که این جناح روحانى را از مردم جدا بکنند تا نتوانند اینها با هم مجتمع بشوند و تا نتوانند منافع اینها را در اختیار [بگیرند]. این قضیۀ تز آنها و جهات سیاسى و دیدهاى علمى.
امروز اینها لمس کردند این مسائل را؛ یعنى عیناً در خارج دیدند که این ملت با هم که شد همه چیز آنها را به باد داد. این ملت وقتى که روحانىاش و ـ عرض مىکنم ـ دانشگاهىاش، بازارىاش و ـ عرض بکنم ـ کشاورزش، همۀ اینها با هم مجتمع شدند و یک کلام گفتند که مرگ بر این سلطنت و یک کلام گفتند که ما جمهورى اسلامى مىخواهیم، هیچ قدرتى نتوانست جلوى اینها را بگیرد. اینها الآن وحدت کلمهاى که حاصل است و حاصل شد، خطرى بود که لمس کردند که تمام قدرتهاى بزرگ نتوانست جلو این ملت را بگیرد و این ملت با مشت خالى غلبه کرد بر آنها. و نبود جز اینکه اسلام در کار بود و مردم شهادت را طالب بودند؛ و نبود الاّ اینکه همه با هم بودند: از آن بچۀ کوچک تا آن پیرمرد هشتاد ساله، همه یک حرف مىزدند. این معنا را اینها لمس کردند. در رفراندم اینها فهمیدند قضیه چى هست. فهمیدند که یک نفر آدم که ـ در روزنامه بود یا در رادیو بود یادم نیست ـ یک نفر آدمى که اشتباه کرده است در انداختن رأى خلاف، گریه مىکند به اینکه من یک گناهى کردم که بخشودنى نیست، من دیگر جهنمى شدم! براى اینکه اشتباه خودش را اسباب این معنا مىداند. آن مردى که دوشش گرفتند، مریض بوده آمده رأى انداخته ـ در خمین شده ـ رأى انداخته و مرده. آن پیرمرد هشتاد ساله را توى چرخ نشاندند! آن معلولین را، آنها را توى چرخ نشاندند آمدند پاى صندوق. کجا در دنیا سابقه دارد این؟ در کجاى دنیا از یک مملکت 35 میلیونى، سى میلیون جمعیت، بیست میلیون جمعیت رأى بدهند، رأى مثبت؟! در مقابلش ـ نمىدانم چهارصد و چند نفر ـ ... صد و چهل هزار نفر! کجاى دنیا یک همچو چیزى بوده؟ نبوده.
این خطر وجدانى است براى خارجیها. اینها که نمىتوانند حالا به این زودى چشمپوشى کنند از نفت ما، چشمپوشى کنند از اورانیوم ما، چشمپوشى کنند از مس ما؛ اینها که به این زودى نمىتوانند دست بردارند. اینها مىبینند که اگر این قدرت همراه هم باشد و با هم حرکت بکند و این نهضت به این گرمى که هست باقى باشد، دیگر اینها نمىتوانند مطلب را متحولش کنند به یک مطلب دیگر. مردم ایران یک تحول ذاتى پیدا کردند؛ خدا کرده این را. متحول شدند روحاً. تحول روحى این است که سابق ـ در چند سال پیش از این ـ یک پاسبان مىآمد در بازار تهران مىگفت که یا بازار را ببندید یا بیرق بزنید. براى کسى قدرت این نبود که، اصلاً براى خودش حقْ قائل نبود که نه، مىشود گفت نه! کى مىگفت نه؟ تمام اقشار اینطور بود که حق قائل نبودند براى خودشان. یک تحول روحى انسانى پیدا شد به دست خداى تبارک و تعالى که همین مردم بىساز و برگى که آن روز از یک پاسبان مىترسیدند حالا دیگر از توپ و تانک نترسیدند و آمدند ریختند بر [سر زمامداران] و گفتند مرگ بر... اینها از این تحول و از این وحدت کلمه وحشت دارند، وحشت دارند و به صدد این هستند که بشکنند این را. از چه راه بشکنند؟ از این راه که کمیتهها وقتى که مىبینند که اینها مىتوانند استقرار نظم بدهند این را بشکنند، روحانیون اگر مىتوانند [رهبرى] بکنند اینها را بشکنند، کارخانهها را بروند به هم بزنند، کشاورزى را به هم بزنند. اینها مىخواهند به هم بزنند اوضاع مملکت ما را. اینها غفلت دارند؛ این آقایان بزرگها غفلت از این معنا دارند که قضیه این نیست که بخواهند یک نظمى پیدا بشود، قضیه این نیست که بخواهند یک آرامشى پیدا بشود، قضیه این نیست که بخواهند براى ملت یک زندگى صحیحى پیدا بشود. شما بدانید که اگر چنانچه یک زندگى صحیحى براى ملت پیدا بشود، اینها بیشتر تبلیغات مىکنند. اینها حالا که نمونهاش را دارند مىبینند که خوب، مشغولند براى اینکه یک کارى بکنند، براى کارمندها، یک کارى بکنند براى ـ عرض مىکنم که ـ کارخانهدارها، یک کارى بکنند، براى مردم بىبضاعت کار بکنند، براى بىخانهها کارى بکنند، اینها حالا که مىبینند این کار، نمونۀ این است که یک آرامشى در این مملکت پیدا بشود و مردم به همان حالى که دارند که متحول شدهاند و نمىخواهند دیگر دیگران را به این حال باقى باشند و همه دنبال مثلاً روحانیت هستند، این معنا را مىخواهند به هم بزنند و بشکنند.
و این جز اینکه این امورى که هست، این اشخاصى که هستند[13] تصفیه بشوند و از مملکت خارج بشوند یا به جزاى خودشان برسند، راه حل دیگرى ندارد. اگر دولت بتواند این کار را بکند بسیار خوب، بکند؛ همۀ ما هم مىخواهیم. آن روز دیگر مگر بیکارند آقایان که بخواهند کمیتهبازى کنند. آقایان هم خوب کار دارند... آقایان درسهایشان را رها کردهاند، بحثهایشان را رها کردهاند، همۀ کارهایشان را رها کردهاند آمدهاند اینجا. مگر این پاسدارها بیکارند که بیایند شب و روز اینجا بایستند با خطر مرگ، با کشته دادن؟ اینها هم اگر چنانچه یک آرامشى بشود و در انتها احساس کنند به اینکه خیر این [مفسدهجوها] دیگر نیستند در کار، این مفسدین رفتند از بین، اینها هم مىروند سراغ کارشان. کار دارند اینها، بیکار که نیستند. کاسب بوده است، آمده است اینجا این کار را مىکند و حالا با یک زندگى هیچى دارد این کار را مىکند. اینها لازم است باشند؛ و غفلت است از این معنا که کسى بشکند اینها را. دشمنها مىشکنند. اگر دوستها نفهمیده این را بشکنند، اینها هم اشتباهکارند، نفهماند که بخواهند این پاسدارها را بشکنند و این کمیتهها را.
باید البته آقایان تصفیه بکنند. ما هر دو طرف قضیه را باید ببینیم؛ آن مقدار مفیدش ـ بلااشکال ـ همۀ ما قائلیم به اینکه باید باشد و احدى حق ندارد دخالت بکند. آن طرف غیر مفیدش و آن چیزى که مفسده دارد، باید کمیتهها تشکیل بشود، گروههایى تشکیل بشود، شوراهایى تشکیل بشود براى اینکه تصفیه بکند این را. اگر یک روزى عاجز از تصفیه شُدید، آن وقت باعث این مىشود که آیا باید اینها باشند یا نه. آن وقت باید این صحبت را بکنید. باید بگردید دنبال اینکه اشخاص صالح پیدا کنید. یکى، یکى کمیتهها را تفتیش بکنید؛ دیدید که یک نفرى است که مردم مثلاً به او سوءظن دارند، این را ساواکى مىدانند یا از عملش فهمیدید که مىخواهد... خلاف بکند، این را بردارید؛ کنار بگذارید... یک نفر آدم مورد اطمینان جایش بگذارید. نه در تهران، این در همه جا باید بشود؛ این مسئلهاى است که در همه جا باید بشود.
باید این کمیتهها اصلاح بشود و باقى باشد. تا آن وقتى باقى باشد که دولت قدرت داشته باشد ـ و علامت قدرتِ دولت، خلع سلاح مخالفین اسلام است ـ تا آن وقت اینها باید باشند. آن روزى دولت مىتواند گله کند از کمیتهها که خلع سلاح کرده باشند. اگر اینها [مخالفین را] خلع سلاح کردند، یک روز کمیتهها باقى ماندند آن وقت گله کنید[14]. اما تا مادامى که دشمنهاى ما خلع سلاح نشدند، تا مادامى که در نَفْسِ تهران ـ در خود تهران ـ یک محله را براى خودشان دولت مستقل قرار دادند و شبنامه مىخوانند و ـ عرض مىکنم ـ عبور و مرور را از آنجا جایز نمىدانند[15]، تا مادامى که اینطور است، ما پاسدارها را کنار بگذاریم راه را براى آنها باز بکنیم؟! غلط است، یا نفهمى است یا خیانت، یا ندانم کارى است یا خیانت. ما تحمل نمىکنیم این را. ما پاسدارها را تقویت مىکنیم، ما کمیتهها را تقویت مىکنیم، تا آن روزى که ـ این را من پیشتر هم گفتهام ـ تا آن روزى که دولت قدرت پیدا بکند و بتواند ـ عرض مىکنم که ـ جریان امور را [کنترل] بکند. و ما علامت قوّت دولت را این مىدانیم که خلع سلاح کند اینها را. آن روزى که اینها را از تمام ایران خلع سلاح کردند که در هیچ جاى ایران دیگر کمونیست و ـ نمىدانم ـ [فدایى] خلق[16] در کار نبود، یا جناح دیگرى که مضر به اسلام است در کار نبود و مضر به انقلاب ماست در کار نبود، همۀ [ایران] مىروند سراغ کار خودشان. آقایان همچو نیست که در اینجا یک چیزى بخواهند ببرند؛ یک منصبى براى آقایان نیست. انحطاط براى آقایان است که آقایى که باید در محل خودش آقا باشد حالا آمده است خدمتگزار شده. این روح اسلامى است که آنها را وادار به این کار کرده. پاسدارها، روح اسلامى آنها را وادار کرده به این کار و الاّ دنیا که نمىتواند آدم را وادار کند که برود خود را به کشتن بدهد براى هیچ. این اسلام است که این کار را کرده. آنهایى که مىخواهند اسلام را بشکنند، آنهایى که با روحانیت مخالفت مىکنند، با اسلام مخالفت مىکنند، اینها ضد انقلاب هستند، اسمش هر چه مىخواهد باشد.
در هر صورت این کلیات قضیه است که از آن طرفش ـ بلااشکال ـ لازم است و از آن طرفش تصفیه ـ بلااشکال ـ لازم است و باید فکر تصفیهاش را بکنیم. اما این خصوصیاتى که الآن شما خواندید[17] و آن برنامههایى که دارید، من الآن نمىتوانم چیزى دربارهاش بگویم مگر اینکه مطالعهاش بکنم و بعدش بگویم باید چه بکنیم. لکن قدم اول این است آقا، قبل از اینکه یک تصفیهاى واقع بشود، شما هم خودتان هر چه خوب باشید، کمیتههاى چهاردهگانه هم هر چه خوب باشند لکن اگر چهار تا کمیته در تهران، ده تا کمیتۀ سرِ خود در تهران پیدا شد، در عموم مردم که اطلاع از واقعیات ندارند، آنها رفتند یک فسادى کردند، خانۀ مردم ریختند، خانمان مردم را غارت کردند، شُرْب خَمْر کردند و همۀ فسادها را کردند، خوب این وضع اینطور مىشود که مىگویند کمیتهها اینطور،... سابقاً این جور بود که اگر یک بقالى کمفروشى مىکرد مىگفتند فلان بقال کمفروش است، اگر یک آخوندى پایش را کج مىگذاشت مىگفتند «آخوندها» اینطورند! نمىدانم این از کجا پیدا شده بود که راجع به آخوندها یک نفر که خلاف مىکرد مىگفتند «آخوندها». راجع به سایر طبقات، گناه آن یک نفر [را] سَرِ خودش مىگذاشتند. و لهذا براى جمعیت اهل علم سنگین است مطلب؛ یعنى یک وظیفۀ بسیار سنگین است. نباید بگذارند که یک معمم، خداى نخواسته، یک خلافى در یکى از این کمیتهها ـ چون مىگویند که از این هم هستند، من نمىدانم راست یا دروغ باشد ـ و لکن باید اجازه ندهید که یک معمم منحرف، یک معمم سازمانى[18] که بوده است توى اینها و از خود آنها بودند سرش عمامه گذاشتند؛ نباید اینها را اجازه بدهید که در این کمیتهها وارد بشوند و یک خلاف بکنند و آن وقت بگویند کمیتهها اینطورند؛ کمیتهها! نگاه نمىکنند که کمیتهها حفظ کردند مملکت را، این کمیتهها درست کردند این مملکت را، این پاسداران انقلابند که مملکت را حفظ کردند. اینها فکرش را نمىکنند. همه هم دارند مىآیند [مرتب] به ما مىگویند که آقا ما نمىتوانیم درست بکنیم. از همۀ این قواى انتظامى که «باید تأیید کنید از ما». خوب، ما باید تأیید کنیم از شما... ـ از دولت، از آنها ـ ... دولت باید تأیید کند از این پاسدارها؛ و ما احتیاج به تأیید آنها نداریم، من خودم تأیید مىکنم اینها را، ما تأیید مىکنیم اینها را و باید باشند لکن باید تصفیه بشوند. بدون تصفیه این نمىشود و اسباب این مىشود که همهتان را، اینهایى که مىخواهند ضرر بزنند به روحانیت، همه را برایشان تبلیغات سوء بکنند، این باید درست بشود. این ماحَصَل حرفى است که من حالا مىتوانم عرض کنم؛ و مال بعدش را، انشاءاللّه بعد.
لکن روى هم رفته این است که در این مسائلْ امورى که مکروه است براى ما، امورى که سخت است شنیدنش، امورى که سخت است پایدارى دربارۀ او، این شک ندارد که هست لکن وظیفهاش است. یک مسئله این است که یک جمعیتى ـ فرض کن ـ ... براى دنیا دارد این کار را مىکند؛ اینها اگر ببینند که دنیایشان به زحمت است، آسایش ندارند، روز و شب کار مىکنند؟! خوب ما هم اینطور است؟ اینطور که نیست. براى اینکه اگر براى دنیا بود که نباید بروید توى آنجا خودتان را وقف کنید براى این زد و خوردهایى که به درد شما نمىخورد. این براى خداست. پس ما یک وظیفۀ شرعى داریم انجام مىدهیم؛ این وظیفۀ شرعى که انجام مىدهیم [اگر] نتوانستیم، ما به وظیفهمان عمل کردیم. حضرت امیر هم نتوانست معاویه را از بین ببرد ولى وظیفهاش را عمل کرد. ما وظیفهمان را عمل مىکنیم، اگر توانستیم که کار را انجام بدهیم، خوب هم وظیفه... ما که از پیغمبر بالاتر نیستیم، ما که از امیرالمؤمنین بالاتر نیستیم، ما که از سیدالشهداء بالاتر نیستیم؛ آن وظیفهاش را عمل کرد، کشته هم شد؛ ما هم وظیفهمان را عمل مىکنیم. بنابراین نباید ما از این مکروهاتى که پیش مىآید [سستى به خود راه دهیم]، خصوصاً اینطور امور جنجالى که همه مىدانند که فلان طایفه... که اصل خدا را قبول ندارد، براى ـ عرض مىکنم که ـ آیتاللّهاش سینه مىزند! این معلوم است که مردم هم مىدانند و خوب شما هم مىدانید، همه هم مىدانند که این مسئله یک توطئه است و یک شیطنت است. و من امیدوارم نتوانند کارى بکنند.
و من متوقعم که همۀ آقایان به خدا اتکا بکنند، به خدا توجه بکنند که با توجه به خدا این کارها حل مىشود و حل شد. و وحدت خودشان را حفظ کنند، و مأیوس نباشند و مشغول کارهاى خودشان باشند، و البته تصفیه را باید بکنند. خود آقایان مشغول بشوند و تصفیه بکنند. بعد از تصفیه کسى نیست که قبول نداشته باشد این را. چنانچه شما هم قبول دارید که بعد از اینکه آرامش در یک مملکتى پیدا شد، دیگر ما کارى به آنها نداریم؛ ما مىخواهیم آرامش را ایجاد کنیم، وقتى آرامش پیدا شد خدمت ما هم به سر رسید و مىرویم سراغ کار خودمان؛ که من طلبهام و درس مىخوانم، آقایان هم که هر کدام به آقایىشان [عمل] مىکنند. این حاصل حرف من است حالا. بعد من هم این [گزارش] را باید نگاه کنم.
[آقاى مهدوىکنى: در اینجا یک سؤالى پیش آمد که بعضى از عناصرى هستند که ظاهراً رهبرى حضرتعالى را قبول مىکنند ولى در مقام عمل، نه آییننامۀ دادگاههاى انقلاب را قبول دارند و نه آییننامههاى کمیتۀ مرکزى را.]
خوب، این جزو همانها هستند که یکوقت این است که یک آدمى است هواى نفْس دارد؛ نه اینکه مثلاً از آنهاست که مىخواهند انقلاب را به هم بزنند. گاهى هواى نفْس است که دلش مىخواهد که حالا خودش هم یک مثلاً چیزى داشته باشد. یکوقت اینطور است. اینها، باید به آنها حالى کرد به اینکه حالا وقت این کارها نیست؛ حالا صحیح نیست اینکه آدم برود دنبال هواى نفْسش. وقتش باقى است بعدها انشاءاللّه. یکوقت این است که نه، موذى است؛ مىخواهد این کارها را بکند براى اینکه به هم بزند اوضاع را. یکى از همین ساواکیهاست؛ یکى از همین ـ نمىدانم ـ فداییهاست که مىخواهند وضع را به هم بزنند و باید تلقى کرد که مخالف انقلاب و ضدانقلاب[اند] و با آنها عمل ضدانقلابى کرد.
[آقاى مهدوىکنى: در ادارات دولتى مأمورینى که آنجا هستند از پاسدارها، آنها نه اینکه مخلّ نظم ادارات باشند ولى مشاهده مىکنند که همان اوضاع سابق دارد تکرار مىشود و اینها نمىتوانند تحمل آن اوضاع را بکنند. رفتند تذکراتى دادند ]که] بله، منشأ نگرانیها باید باشد؛ مىخواستم عرض بکنم اینها منشأ نگرانى نیست.]
بله، اینها جزء خصوصیات مطلب استکه حالا من دیگر الآن ـ وقتم همالآن [گذشته] ـ خستهام.
[1]ـ پیش از سخنرانى امام خمینى، آقاى مهدوىکنى سرپرست کل کمیتههاى انقلاب اسلامى ضمن مرورى بر نحوۀ تشکیل کمیتهها و فلسفۀ وجودى آنها، خلاصهاى از اقدامات و فعالیتهاى گستردۀ کمیتهها را همراه با پیشنهادهایى در زمینۀ اصلاح و تقویت کمیتهها به عرض امام رسانید.
[2]ـ کشیدن سود.
[3]ـ به دنبال دستگیرى دو تن از فرزندان آقاى طالقانى، و پس از آنکه ایشان به عنوان اعتراض به نحوۀ عملکرد دستگیرکنندگان چند روزى از تهران بیرون رفتند، منافقین و دیگر گروهکها از این جریان براى ایجاد تشتت در جامعه و تضعیف رهبرى سوء استفاده کردند و به تظاهرات و فتنه و آشوب دست زدند.
[4]ـ دانشجویان و دانشآموزان.
[5]ـ اصل: آید.
[6]ـ کتاب شهید جاوید، تألیف آقاى صالحى نجفآبادى.
[7]ـ آقاى سید ابوالحسن شمسآبادى.
[8]ـ آقاى على شریعتى.
[9]ـ آقاى سید احمد خمینى، فرزند امام خمینى.
[10]ـ آقایان: مرتضى حائرى و مهدى حائرى، فرزندان آقاى حائرى مؤسس حوزه علمیه قم.
[11]ـ فقیر و درمانده، گدا.
[12]ـ از جمله آقا میرزا صادق آقا و حاج میرزا ابوالحسن انگجى از تبریز، آقا یونس اردبیلى و آقازاده از مشهد، و آقا نوراللّه روحانى به همراه یکصد نفر از علما و مجتهدین از اصفهان. ر.ک: کوثر 1: 308 ـ 310.
[13]ـ اصل: هست.
[14]ـ اشارهاى به سخنرانیهاى مهدى بازرگان در تلویزیون، که طى آن به کمیتهها حمله مىکرد و آنها را به دخالت در امور دولت متهم مىساخت.
[15]ـ سازمانهاى مسلح تعدادى از خیابانهاى شهر تهران را به تصرف خود در آورده بودند و عبور و مرور را مختل کرده بودند.
[16]ـ فدایى خلق، مجاهد خلق.
[17]ـ اشاره به سخنان آقاى مهدوىکنى.
[18]ـ منظور، سازمان امنیت و اطلاعات کشور ساواک است.