در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - 14/12/1357 سخنرانى در جمع گروهى از پاسداران (ادامۀ جهاد تا استقرار کامل)308
زمان: پیش ازظهر 14 اسفند 1357 / 6 ربیع‏الثانى 1399
مکان: قم
موضوع: ادامۀ جهاد تا استقرار کامل جمهورى اسلامى
حضار: جمعى از پاسداران انقلاب اسلامى
اعوذ باللّه‏ من الشیطان الرجیم
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم
      من همیشه دعاگوى شماها، دعاگوى تمام اقشار ملت، دعاگوى پاسداران انقلاب‏بوده‏ام و ان‏شاءاللّه‏ خواهم بود. خداوند این چهره‏هاى نورانى را به نور جمال خودش روشن‏تر فرماید. خداوند شما پاسداران را عزت و عظمت عنایت فرماید. خداوند شماها را با سعادت و سلامت نفس در این دنیا، و با سعادتهاى بزرگ و رحمت بزرگ خودش در آخرت محشور فرماید.
     شماها قشر جوان بودید، قشر جوانى که از همین توده؛ نه در طبقۀ بالا که همه چیز ما را آنها به باد دادند و نه آنهایى که به خارج فرار کردند، یا بودند و اموال این ملت را به یغما بردند. شما جوانهایى که در متن توده، در متن جامعه بودید منت بر ما دارید. همه منتِ اسلام را دارند، ما منتى بر اسلام نداریم؛ اسلامْ منت بر ما دارد، قرآن منت بر ما دارد لکن من منت از شما مى‏کشم. شما جوانهاى قدرتمند، شما جوانهاى باایمان، شما جوانهاى با قدمِ ثابت، این پیروزى را تحصیل کرده‏اید. من ـ خدا مى‏داند ـ در مدرسه که بعد از یکى ـ دو روز متوجه شدم به این عکسهایى که از جوانهاى ما در مدرسه هست ، که البته این بعض از آن شهیدان ما هستند، خدا مى‏داند که بر قلب من چه مى‏گذرد و من چقدر متأسفم، متأثرم. اینها جوانهاى خود ما هستند؛ اینها فرزندان من هستند. این جوانهاى برومند براى اسلام شهید شدند. خداوند آنها را با صاحب اسلام محشور فرماید.
     ما متأسفیم از این کشتارها، از این وحشیگریهایى که رژیم منحوس کرد؛ لکن متشکریم که خون ما، خون جوانهاى ما در راه اسلام ریخته شد. اسلام از این شهیدها خیلى داشته است، از این عزیزها خیلى داشته است. و شما جوانها مثل جوانهاى صدر اسلام به اسلام خدمت کرده‏اید. اسلام داشت منسى[1] مى‏شد؛ اسلام را داشتند منهدم مى‏کردند، قرآن را داشتند زیر چکمه‏ها از بین مى‏بردند. قیام شما جوانهاى ایران، قیام شما ملت ایران که قیام الهى بود، نهضت الهى بود، قرآن را زنده کرد، اسلام را زنده کرد؛ حیات تازه به اسلام بخشید.
     و من امیدوارم که از این به بعد باز همۀ ما، همۀ ما مجاهدت کنیم تا جمهورى اسلام را مستقر کنیم در این مملکت و دست اجانب را همان طورى که تا حالا قطع کرده‏ایم، از این به بعد هم نگذاریم سلطه پیدا کنند بر ما، و نخواهیم گذاشت. ما اجازه نخواهیم داد که دولتهاى ابرقدرت در مقدرات مملکت ما دخالت کنند، در ارتش ما دخالت کنند، در فرهنگ ما دخالت کنند، در اقتصاد ما دخالت کنند. گذشت آن وقت که اینها بدون  چون و چرا دخالت مى‏کردند در این امور.
     امروز ملت ما زنده است. امروز جوانهاى برومند ما زنده‏اند، ایستاده‏اند. اینها بودند که ثابت کردند که توپ و تانک اثر ندارد در مقابل ملت، در مقابل ایمان. ایمان به خدا، ایمان به مبادى اسلامى بود که شما را پیروز کرد. عزیزان من! ایمان خودتان را قوى کنید. گمان نکنید که قدرت مادى این کار را کرد. روى حساب قدرت مادى، قدرتهاى آنها میلیونها برابر شما بود؛ روى حساب دنیایى نباید شما غلبه کنید؛ آنها باید با یک یورش شما را از بین ببرند لکن همۀ حسابهایى که حسابگرها مى‏کردند باطل شد! و خودشان هم تصدیق کردند که این نهضت موافق با هیچ حسابى نبود؛ [این] پیروزى موافق با هیچ حسابى نبود. آنها حسابهاى مادى را دارند، حسابهاى دنیایى را مى‏کنند. و البته روى حساب مادى و روى حساب دنیایى، یک جمعیت فاقد همه چیز، یک جمعیتى که نه ارتش دارد، نه اسلحه دارد نه نظام دارد، هیچ یک از اینها را ندارد بر یک ارتشى که همه چیز داشت، بر یک ابر قدرتهایى که همه چیز داشتند غلبه کرد. این حساب معنوى است نه حساب مادى. روى حساب مادى درست نیست. آنها که حسابهایشان روى مادیات است و روى دنیاست باید بیایند بگویند که روى چه حسابى این ملت غلبه کرد بر همۀ ابرقدرتها. کارتر که از اول پشتیبانى خودش را اعلام کرد؛ و با هیاهو، با نطقها، با حرفها ـ پشت سر هم ـ اعلام پشتیبانى کرد. آنهایى که گفتند ما اسلحه مى‏آوریم، ما کشتیهایمان مى‏آید در آبهاى شما ـ آوردند هم بعضى را ـ و ما چه خواهیم و چه خواهیم کرد، کجا رفتند؟ آنها فهمیدند که مسئله مسئلۀ مادیات نیست؛ باید بفهمند این را. نمى‏دانم مى‏فهمند یا نه! باید این مطلب را بفهمند که همۀ ابرقدرتها پشتیبانى کردند، پشتیبانى از محمدرضا کردند. خود او هم داراى همه چیز بود الاّ انسانیت، الاّ شرف.
     روى موازین مادى، روى موازین عادى باید با یک یورش، ما از بین رفته باشیم. باید همۀ ما یک لقمۀ آنها باشیم! لکن قدرت ایمان، پشتیبانى خداى تبارک و تعالى، اتکال به ولى عصر ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ شما را پیروز کرد. برادران من! از یاد نبرید این رمز پیروزى را. این وحدت کلمه‏اى که در تمام اقشار ایران پیدا شد معجزه بود. کسى نمى‏تواند این را ایجاد کند؛ این معجزه بود. این امر الهى بود. این وحى الهى بود نه کار بشر. رمز پیروزى شما اول ایمان ثابت؛ و بعد وحدت کلمه. این دو مطلب را حفظ کنید. ایمان خودتان را قوى کنید. شما یک موجود مادى نیستید ـ [به قول] آنهایى که انسان را یک موجود مادى مى‏دانند، انسان را مثل سایر حیوانات مى‏دانند ـ شما یک موجودى هستید که هم جهت مادیت دارید و بالاتر، جهات معنویت. شما داراى یک نفْس قدوسى هستید. شما داراى یک نفْس مجرد[2] هستید که اگر چنانچه در خدمت اسلام، در خدمت خداى
تبارک و تعالى باشید، آن نفْسِ شما نفْسِ طاهر، زکى و سعادتمند است؛ و هر جا که بشود و هر طور که بشود، آن نفْس زکیۀ سعادتمندْ سعادتمند است. در شکستها سعادتمند، در مردن [هم] سعادتمند است. مردن انسان، انسان طاهر، اول زندگى انسانى اوست. اینجا زندگى حیوانى است، زندگى محدود است. آن زندگانى انسانىِ غیرمحدودْ مال یک عالَمِ غیر محدود است. اگر تصفیه کردید، اگر نفْس خودتان را تطهیر کردید، اگر اعمال خودتان را با قرآن کریم وفق دادید، با احکام اسلام وفق دادید، اگر اخلاق خودتان را اخلاق قرآن کردید، اگر نفْس خودتان را تصفیه کردید، باک از هیچ چیز نداشته باشید. مردن چیزِ سهلى است، چیز مهمى نیست. این است که حضرت امیر ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ مولاى همه مى‏فرمود که من به موت آنقدر انس دارم که بیشتر از انسى که بچه به پستان مادرش دارد.[3] براى اینکه او فهمیده بود که دنیا چیست و ماورا چیست؛ فهمیده بود که موت یعنى چه. موتْ حیات است. ما شهید دادیم لکن شهیدان ما زنده‏اند؛ پیش خدا زنده‏اند، آنجا رزق مى‏خورند؛ ابدى هستند آنها[4]. و ما هم از خدا مى‏خواهیم که موفق به شهادت بشویم. یک آنْ است و سعادت همیشگى. زحمت یک آنْ، سعادت همیشگى دنبالش؛ سعادت همیشگى.
     اگر بخواهید به اسلام و ملت خودتان خدمت بکنید، اگر بخواهید خدمت شما دوام داشته باشد، اگر بخواهید خدمت شما پیش خداى تبارک و تعالى اجر داشته باشد، مقصد را مقصدِ الهى کنید؛ براى خدا قدم بردارید، مجاهده را براى خدا بکنید، پاسدارى را براى خدا بکنید. شما زحمت خیلى مى‏کشید، زحمت خیلى کشیدید، شما به اسلام حق دارید لکن جهاد کنید؛ جهاد نفْس کنید. این شب زنده‏داریها که الآن مجاهدین ما دارند مى‏کنند، در این دلهاى شب با خداى تبارک و تعالى مناجات کنید. از خدا بخواهید که شما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادتْ عزت شماست. شما نترسید از هیچ چیز. شما طبقۀ ملت، که حقیقتِ ملت شما هستید، واقعیت ملت عبارت از همین توده است، همین کارگر و صانع و بازارى و این صنفِ ادارى و کشاورز و اینها تودۀ حقیقى ملت است، آنها که چپاولها را کردند و رفتند، از ملت ما نیستند، شما از هیچ چیز نترسید که با قدرت ایمان بر همۀ مشکلات ان‏شاءاللّه‏ غلبه خواهد شد.
     البته الآن مى‏دانید که انقلاب است. و این را بدانید که در تمام انقلاباتى که از اول عالَم واقع شده است تا حالا، انقلابى به این سرعت و به این کم ضایعه‏اى نبوده است. ما شهید دادیم، بسیار هم دادیم لکن در مقابل آنها که قیام کردند و میلیونها آدم از آنها کشته شده است، خرابیها برایشان واقع شده است، ایران بحمداللّه‏ در تحت حمایت ولىّ امر  ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ ضایعاتش کم و عایداتش زیاد. بالاتر از این عایده چیست که یک رژیم 2500 سالۀ ظلم را که ریشه‏هایش در اعماق این مملکت رفته بود شما کندید در ظرفِ چند ساعت؟! البته مقدماتش طولانى بود لکن آن وقت که قیامِ حقیقى شد و آنها خواستند کودتا بکنند ـ کودتا مى‏خواستند بکنند، این کودتا بود ـ شما شکستید در ظرف چندین ساعت و همه چیز را فرو ریختید. آنها هرچه داشتند، هرچه خواستند خرابى کردند؛ هرچه توانستند خرابى کردند. خرابى کردند، رفتند و مملکت ما را به باد دادند و رفتند. الآن ما یک خرابه در دستمان است. شما پنجاه و چند سال با دیکتاتوریها، با اختناقها، با بى‏ارزشى‏اى که به شما دادند، شما را هیچ حساب مى‏کردند، شما پنجاه و چند سال ساختید، تحمل کردید. حالا باید باز براى ساختن تحمل کنید. گمان نکنید که ما یا دولت یا ـ عرض مى‏کنم ـ قشرى از دولت بتوانند، قشرى از ملت بتوانند این خرابه‏ها را بسازند. این کار همه است؛ همۀ ملت، همۀ ملت مکلفند. اینهایى که گاهى یک نغمه‏اى سر مى‏دهند، یک چیزى مى‏گویند [که] «پس چه شد، چرا، چرا» اینها مى‏خواهند تفرقه بیندازند. «چه شد» یعنى چه؟ بیشتر از این چه بشود؟ ملتى که تمام ابرقدرتها را با مشت کوبید، باز چه شد؟! ملتى که یک دستگاه جابر را که 2500 سال بر این مملکتْ حکومتِ جابرانه کردند زیر خاک کرد، باز چه شد؟! «چه شد» باید گفت؟!
     البته مشکلات داریم؛ الآن ما مشکلاتمان زیاد است لکن همه باید دست به هم بدهیم تا حل مشکله بکنیم. من نمى‏توانم، روحانیت هم نمى‏تواند، دولت هم نمى‏تواند، هیچ قشرى از اقشار نمى‏توانند لکن یَدُاللّه‏ِ مَعَ الجَمَاعَة[5]؛ خداى تبارک و تعالى با جماعت است. جماعتْ روى هم وقتى که اتفاق بر یک امرى کردند، خداى تبارک و تعالى پشتیبان آنهاست. و ما حس کردیم این مطلب را، ذوق کردیم این مطلب را، که این جماعت ایران که با هم شدند خدا پشتیبان آنها بود، و الآن هم هست. کارى نکنید که عنایت خدا ـ خداى نخواسته ـ کم بشود؛ کارى نکنید که براى ولى عصر ایجاد نگرانى بکنید. تفرقه نداشته باشید با هم؛ با هم تفرقه‏اندازى نکنید. با هم باشید همه؛ همه با هم جمهورى اسلام، جمهورى اسلامى؛ همه با هم. و من امیدوارم که با تحقق جمهورى اسلامى و توفیق ما و توفیق شما به اینکه یک همچو عدل اسلامى را مستقر کنیم، گرفتارى همۀ ما رفع بشود؛ گرفتارى کارمندها رفع بشود؛ گرفتارى کارگرها رفع بشود. دولت، ما ـ همه ـ در صدد این هستیم که یک زندگى صحیح خوب براى کارمندها، براى طبقۀ ضعیف، براى این مستضعفینى که سالهاى طولانى تحت فشار بودند، براى این کارمندانى که در کارخانه‏ها، کارگرانى که در کارخانه‏ها کار مى‏کنند، براى کشاورزها، براى همه... .
     اسلام براى همه است. اسلام از توده پیدا شده است و براى توده کار مى‏کند؛ اسلام از طبقۀ بالا پیدا نشده است. پیغمبر اکرم از همین جمعیت پایین بود، از همین توى جمعیت پا شد و قیام کرد. اصحاب او از همین مردم پایین بودند؛ از این طبقۀ سوم بودند. آن طبقۀ بالا بالا مخالفین پیغمبر اکرم بودند. از همین توده پیدا شده است و براى همین جمعیت، همین ملت قیام کرده است و به نفع همین ملت احکام آورده است: اِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَاللّه‏ِ أتقیکم[6]؛ خداى تبارک و تعالى به طبقات نگاه نمى‏کند که این طبقۀ بالاست، این نخست‏وزیر است، این اعلیحضرت همایونى است، این نمى‏دانم چه است، این سردار است. نزد خداى تبارک و تعالى اینها هیچ مطرح نیست. در اسلام تقوا مطرح است. آنکه تقوا دارد، هر که تقوایش زیادتر است، پیش خدا کرامتش زیادتر است. آن کارمندى که در کارمندى‏اش تقوا دارد، آن نخست‏وزیرى که در نخست‏وزیرى‏اش تقوا دارد، تقواى سیاسى دارد، آن وزرایى که تقوا دارند، در کارهایى که مى‏کنند متقى هستند، با خدا هستند، آن رئیس جمهورى که تقوا دارد، الهى است، اینها کریمند. و اگر خداى نخواسته تقوا در کار نباشد، همه از نظر خدا منفى‏اند. آن روزى که بر ملتْ تقوا پیدا بشود ملت برومند است، کریم است، پیش خدا «اکرم» است؛ إنّ أکرَمَکمْ عِنْدَاللّه‏ِ أتقیکمْ استثنا ندارد. پیغمبر اکرم براى اینکه اَتْقاى ناس بود، اکرم ناس بود. امیرالمؤمنین براى اینکه بعد از رسول‏اللّه‏، اَتْقَى‏الناس بود، اکرم ناس بود. نَسَب و سَبَب، این حرفها توى کار نیست؛ تقوا در کار است. تقوا داشته باشید تا بر همۀ مشکلات غلبه بکنید. با خدا باشید و از هیچ چیز باک نداشته باشید. اتکال به خدا بکنید و... از هیچ چیز نترسید.
     منطقْ منطقِ صدر اسلام است که اگر بکشیم بهشت مى‏رویم، و اگر کشته بشویم بهشت مى‏رویم. این منطقْ شکست ندارد. منطقِ دنیا نیست که اگر چنانچه بمیرند، یا به جهنم مى‏روند یا به جایى بدتر از جهنم ـ اگر باشد! منطقْ منطقِ دین است. منطقْ منطقِ اسلام است، منطق قرآن است. باک نیست وقتى که تقوا بود، وقتى با خدا بودیم، باک نیست که مردم از ما اِعراض کنند؛ دنیا پشت بر ما بکند. باک نباید داشته باشیم براى اینکه خدا با شماست. و اگر خداى نخواسته عنایت او برداشته شد، همۀ عالم هم که با شما باشند فایده ندارد. همۀ ابرقدرتها با این مردیکه[7] بودند فایده نکرد. همۀ دولتهاى عربى هم بودند؛ حالا آمدند مى‏گویند چه و چه. همانهایى که آن وقت برادر بودند با این، پشتیبانى مى‏کردند، همه برگشتند! رویشان را برگرداندند و پشت به او کردند! الآن آن وسط نشسته، همۀ دولتها پشت کردند به او؛ همۀ ملتها پشت کردند به او. عایلۀ خودش هم پشت کرده است به او. شما خیال مى‏کنید که الآن این از دست همان عایله و داخلۀ خودش راحت است؟ همان داخله، پدرش را در مى‏آورد. راحتى دیگر برایش نیست.
     آن کسى که بر ضد خدا قیام کند، بر ضد احکام خدا قیام کند، آن کسى که خیانت کند بر اسلام، خیانت کند بر مملکت مسلمین، عاقبتش این است. و این عاقبت سهلى است؛ عاقبتهاى بالاتر در کار هست. این الآن بهشتش این است که در دنیا باشد با همۀ نکبت! این موفق به توبه نخواهد شد. من نمى‏گویم نباید بشود اما نخواهد شد! حضرت سجاد ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ از قرارى که منقول است به یزید یاد داد که از چه راه توبه کن. حضرت مى‏گویند: حضرت زینب فرمود، آخر به این!؟[امام سجاد پاسخ فرمودند]این موفق نمى‏شود به توبه. کسى که امام را بکشد موفق به توبه نمى‏شود. اگر موفق مى‏شد به توبۀ صحیح، قبول مى‏کرد خدا لکن نمى‏شود. یعنى قلب جورى مى‏شود، قلب انسان طورى مى‏شود که دیگر براى انسان امکان ندارد آن قلب را از آن طبعى که برایش واقع شده است، از آن ظلمتى که برایش واقع شده است، بتواند نجات بدهد. دعا کنید که انسان اینطور نشود. خداوند در قلب انسان مُهر نگذارد؛ یک مُهرى که دیگر نتواند خودش هم هیچ کارى بکند.
     خداوند به همۀ شما قدرت، سلامت، پایدارى، پاسدارى، پاسدارى از انقلاب به همۀ شما عنایت کند؛ اما از این به بعد هم محتاجیم به شما. همۀ ما محتاج به خدا هستیم، و ما محتاجیم به این قوا. ما محتاجیم به این جوانهاى برومند، جوانهاى سرتاسر ایران. شما پاسدارانِ بحقِ اسلامید. شما مثل جوانهاى صدر اسلام هستید. شما اسلام را نجات دادید. باید از این به بعد هم پاسدارى کنید که این انقلاب به ثمر واقعیش برسد. خداوند همۀ شما را توفیق عنایت کند.
والسلام علیکم و رحمة‏اللّه‏ و برکاته


[1]ـ فراموش.
[2]ـ نفْس مجرد، روح انسان که از ابعاد و مقادیر مادى خارج است.
[3]ـ نهج‏البلاغه، خطبۀ پنجم.
[4]ـ اشاره به آیۀ 169 سورۀ آل عمران.
[5]ـ حدیث نبوى، صحیح ترمذى، ج 3، ص 316: «دست خدا با جماعت است».
[6]ـ سورۀ حجرات آیۀ 13.
[7]ـ شاه.