زمان: 11 اردیبهشت 1342 / 7 ذىالحجه 1382
مکان: قم
موضوع: رد پیشنهاد مذاکره و سازش با دولت عَلم
مخاطب: نخعى، على (افصحالمتکلمین)[1]
[بسم اللّه الرحمن الرحیم]
«...اما معممینى را که فرمودید دورنگ هستند، دانهدانۀ آنها را، از محرابى و منبرى و روضهخوان و واعظهاى شهیرشان را اخیراً شناختهایم که مزدهاى هنگفتى هم از دولت دریافت مىکنند ... .
دربارۀ آقاى کمالوند[2] هم، ما ایشان را اعزام نکرده بودیم؛ بلکه آقاى کمالوند را دولت طلبیده بوده است؛ و تلفنى از ما استجازه کردند که در سر راه، اول به قم بیایند. در جوابشان عرض کردم مطلقاً راضى به آمدنشان نیستم و مادامى که این دولت عَلم مصدر کار است، داخل هیچ قسم مذاکرۀ صلح و مصالحهاى نخواهیم شد؛ زیرا این دولت به ترتیبى با اهل علم معامله کرده است، که تماس سران حوزۀ علمیه همراه او انتحار روحانیت است؛ و تا آنجا که اختیار روحانیت با ماست، تن به چنین صلح و اصلاحى نخواهیم داد؛ و دلیلى هم محض اصلاح حاضر نمىبینیم. مگر ما چه کرده بودیم که مستحق قلع و قمع علیلالنفسهایى امثال ایشان باشیم؟ ما موقعى که یقین پیدا کردیم که محافل لامذهب بهاییهاى یهودىالاصل ایران و امریکا اراده دارند درخواست تساوى حقوق زن و مرد را آلت تجاوز به حریم مذهب رسمى این مملکت قرار دهند، و دین اسلام را که موجب بقاى استقلال ظاهرى این ملک و ملت است، تضعیف کنند؛ دوستانه نامههایى از براى این دولت نوشتیم که مواظب باشند. دولتهاى همسایه همواره روابطشان نسبت به شما اینطور روشن نمىماند، و دو دفعه امکان دارد درصدد دست درازى به این ملک برآیند. در صورتى که ایمان و اعتقاد مردم به قرآن و قانون اساسى سالم مانده باشد، در برابر اجانب به مراتب بیشتر از ارتش شما ایستادگى مىکنند؛ و دین ما و دولت شما محافظت مىشود. و درخواست کردیم که مجملاً از زمزمۀ موهون نمایندگى نسوان ـ که نقض ظواهر قرآن مىباشد ـ دست بردارند. دفعۀ اول اظهار کردند که دست برداشتهاند؛ در حالى که یکى دو ماه بعد درک کردیم که مىخواهند در رفراندم، مقصود دشمنان نوامیس اسلام را به نام اصلاح قانون انتخابات تجدید کنند؛ دچار رعشۀ شدیدى شده، همراه اهل بصیرت، تبادل نظر کردیم. مابین آنها اشخاصى صلاح را خاموشى دانسته، و تذکر دادند: دیگر وظیفۀ ما انجام شده است؛ هر گاه اعلام مخالفت کنیم موجودیت حوزۀ علمیۀ قم به مخاطره مىافتد. دقت کردم، دیدم مطلب بعکس استنباط طبقۀ احتیاطْکار است. تشکیل این حوزه و حوزههاى مشهد و کربلا و نجف و مصر ـ روى هم رفته ـ تعلیم و تعلم مباحث حلال و حرام دیانتى است، که به متعلم ما اجازه نمىدهد دستگاه، اصل آن دین را نابود کند؛ و در صورت اضمحلال اصل، بقاى فرع، عموماً معنا ندارد. درک خودم را ـ محض طلاب ـ بیان کردم و مصمم شدم مثل حضرت سیدالشهداء از براى حفظ اصل دین، با ایادى دولت ظلم مبارزه کنم، و مادام که مأمورین آنها از زور و ظلم و ملاعبه با احکام الهى دست برندارند، من نیز از مجاهده دست برنمىدارم. مثل اینکه اخیراً اطلاع یافتهام وزیر دادگسترى این دولت معلومالحال، لایحهاى تنظیم مىکند که مردهاى غیرمسلمان و نیز زنهاى حقوقدان، حق قضاوت در مملکت اسلامى ایران را داشته باشند. در فکر افتادم متقابلاً اعلامیهاى انتشار بدهم که مباینت طرح او را با اسلام متذکر شوم[3] ... نخیر، فقط تبلیغ بکنید. ایام ماه محرّم، موقع مناسبى، به جهت تبلیغ است. تصمیم دارم مکاتیبى براى اهل منبر و وعاظ خوزستان و شیراز و لرستان و تبریز و یزد بنویسم؛ و متکلمینى هم بفرستم، ماه محرّم مردم را مستبصر و روشن کنند. در تهران هم شما آقایان، نکات تاریک کارهاى ظَلَمه را در منبرها تبلیغ بفرمایید. دعاى خیر ما، بدرقۀ راه شما خواهد بود ...».
[1]ـ على نخعىافصحالمتکلمین در گزارش محرمانۀ خود به سرهنگ نشاط مىنویسد که در ملاقات با امام چنین گفته است: «... ازآنجایى که شنیدهام آقاى حاج آقا روحاللّه کمالوند را اعزام فرموده بودید، دیدن نخستوزیر اسداللّه علم راه عملى یافته و ترمیمى بدهند، دلخوش شدم و مىخواستم عرض کنم محققاً اقدام به صلح و اصلاح حضرتعالى با دولت، خیلى به موقع است». آنچه در فوق آمده است، جواب امام به این گفتههاست.
[2]ـ آقاى روحاللّه کمالوند،از روحانیون لرستان واز مدرسین حوزۀ علمیۀ قم. وى درملاقات با شاه به طور بىپروا، خواستها و آرمانهاى علما و روحانیون را به اطلاع او رساند اما از آنجا که تصمیم رژیم شاه مبارزه با اسلام و مسلمین بود، این دیدار نتیجهاى به بار نیاورد.
[3]ـ آقاى نخعى در گزارش خود مىنویسد: «مطلب به اینجا که انجامید، درخواست کردم مرا مرخص کنند و در صورتى کهامرى به من دارند در تهران انجام بدهم». بیانات امام به دنبال این سخن با «نخیر، فقط تبلیغ بکنید» آغاز مىشود.