♦ فهرست:
جام چشم تاراج کرد روی گُلش هستی مرا
مایهی ناز دست من، بر سر زلفین تو بند است امشب
نوش باد فروغ روی تو در جام می فتاد امشب
ناز پرورد قامتت نازم که از سرو سَهی، دلکشتر است
مبتلای دوست باد صبا! گذر کنی اَر در سرای دوست
آب زندگانی قد دلجویت اندر گلشن حسن
باده ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد
قتیل دلبر اسیر عشقم و این رتبه پادشاه ندارد
... اگر بگذارد قم بدکی نیست از برای محصل
عشق چارهساز حدیث عشق تو، باد بهار باز آورد
بلای هجران هیچ دانی که ز هجران تو، حالم چون شد
گلبرگتر ای پریروی! که گلبرگترت ساختهاند
برای احمد احمد است از محمد مختار
نالهی هزار ز سبزهزار چمن، بوی نوبهار آید
استخاره بهار آمده، دستار زهد پاره کنید
پیام بلبل بوسه زد باد بهاری، به لب سبزه به ناز
در هوای دوست من در هوای دوست گذشتم ز جان خویش
کوثر بر لب کوثرم ای دوست ولی تشنه لبم
دریای وصال مست صهبای تو میباشم و اندر هوسم
خراب چشم به یاد روی تو، بیرون ز آشیانه شدم
بت عشوهگر رندانه گاه از سر کویت گذر کنم
بشارت باد گرفتم ساغری از دست مستی
عبادت عیب خود گویم، به عمرم من نکردم بندگی
علی(ع) فارغ از هر دو جهانم به گل روی علی
دخترم فاطی از فاطمه خواهد سخنی
با عشق رُخت، خلیل را ناری نیست
روی تو کعبهی دل عشاق زنده است
بسترم بر در میخانه فکن، تا ساقی
کاش! از حلقهی زلفت گرهی وا میشد
شاعر اگر سعدی شیرازی است
در غم دوری رویش، همه در تاب و تبند
حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو
بهار آمد و سجاده رهن باده کنیم
پیوستهتر از ابروی تو یافت نگردد
بلبل از دوری گل، ناله و افغان بکند
از باد بهاری بوی دلدار آمد
----------------------------------------------------------------------------
♦ بازگشت