ای دوست! پیر میکده از راه میرسد
با یک گلِ شکفته به همراه، میرسد
گُل نیست، بلکه غنچهی باغ سعادت است کز جان دوست بر دل آگاه میرسد
آن روی با طراوت و، آن موی عطرگین از خیمهگه گذشته، به خرگاه میرسد
از خطّهی حقیقت و، از خیمۀ مجاز برخاسته، به خلوت دلخواه میرسد
آن نغمهی فرشتهی فردوس جاودان بر گوشِ جانِ میزده گهگاه میرسد
دود درونِ عاشقِ سرمست از شراب بر قلب پیر میکده، با آه میرسد
دردِ دل فقیر، ز ماهی به ماه رفت درویش نالهاش به دل ماه میرسد
زیر کمان ابروی دلدار جادویی است
کاسرار آن به قلب کمینگاه میرسد.
29 دی 1367
[1] - این غزل را حضرت امام(س) بر حاشیه قطعهى روزنامه نوشتهاند.