چشم بیمار تو ای می زده! بیمارم کرد
حلقهی گیسویت ای یار! گرفتارم کرد
سرو بستانِ نکویی، گُل گُلزار جمال! غمزه ناکرده، ز خوبان همه بیزارم کرد
همهی می زدگان، هوش خود از کف دادند ساغز از دست روانبخش تو هُشیارم کرد
چه کنم؟ شیفتهام، سوختهام، غمزدهام عشوهات واله آن لعل گُهر بارم کرد
عشق دلدار چنان کرد، که منصورمنش از دیارم به در آورد و، سر دارم کرد
عشقت از مدرسه و حلقهی صوفی راندم بندهی حلقه بگوش در خمّارم کرد
باده از ساغرِ لبریز تو، جاویدم ساخت
بوسه از خاک درت، محرم اسرارم کرد.
دی 1365