بهار شد، در میخانه باز باید کرد
به سوی قبلهی عاشق، نماز باید کرد[1]
نسیم قدس به عشّاق باغ، مژده دهد که دل ز هر دو جهان، بینیاز باید کرد
کنون که دست به دامان سرو مینرسد به بید عاشق مجنون، نیاز باید کرد
غمی که در دلم از عشق گُلعذاران است دوا به جام میِ چاره ساز باید کرد
کنون که دست به دامان بوستان نرسد
نظر به سروْ قدی سرفراز باید کرد.
بهمن 1367
[1] - خواجه نیز با همین وزن و سیاق: بیا که ترک فلک، خوان روزه غارت کرد هلال عید، به دور قدح اشارت کرد.
و همچنین: چو باد، عزم سر کوى یار خواهم کرد نفس به بوى خوشش، مشکبار خواهم کرد.