با دلِ تنگ، بسوی تو سفر باید کرد
از سر خویش، به بتخانه، گذر باید کرد[2]
پیر ما گفت: ز میخانه شفا باید جست از شفا جستنِ هر خانه حذر باید کرد
آنکه از جلوهی رخسار چو ماهت پیش است بیگمان معجزهی شقِّ قمر باید کرد
گر درِ میکده را، پیر به عُشّاق گشود پس از آن آرزوی فتح و ظفر باید کرد
گر دل از نشئهی می، دعوی سرداری داشت به خود آیید که احساس خطر باید کرد
مژدهای دوست، که رندی سر خُم را بگشود باده نوشان! لب از این مائده، تر باید کرد
در رهِ جستن آتشکده، سر باید باخت به جفاکاری او، سینه سپر باید کرد
سر خم باد سلامت، که به دیدار رخش مستِ ساغرزده را نیز خبر باید کرد
طرّهی گیسوی دلدار، به هر کوی و دری است
پس به هر کوی و در از شوق سفر باید کرد.
29 دی 1367
[1] - . این سروده را آن بزرگوار لابلاى سطور روزنامهاى که جهت مطالعه دم دستشان بوده نوشتهاند.
[2] - حاج ملا هادى سبزوارى با همین وزن و ردیف:
دیده را آینهى روى شهى باید کرد سینه را جلوهگه مهر و مهى باید کرد.