عاشقان روی او را، خانه و کاشانه نیست
مُرغ بال و پر شکسته، فکر باغ و لانه نیست
گر اسیر روی اویی، نیست شو، پروانه شو! پایبند ملک هستی، در خور پروانه نیست
میْ گساران را، دل از عالم بریدن شیوه است آنکه رنگ و بوی دارد، لایق میخانه نیست
راه علم و عقل با دیوانگی از هم جُداست بستهی این دانهها و این دامها دیوانه نیست
مست شو، دیوانه شو، از خویشتن بیگانه شو!
آشنا با دوست، راهش غیر این بیگانه نیست
اسفند 1365