عشق نگارْ، سرِّ سوُیدایِ جان ما است
ما خاکسار کوی تو تا در توان ما است
با خُلدیان بگو که، شما و قصور خویش! آرامِ ما به سایهی سرو روان ما است
فردوس و هر چه هست در آن، قسمت رقیب رنج و غمی که میرسد از او، از آن ما است
با مُدّعی بگو که: تو و «جنّت النعیم »[[1] [ 2 دیدار یارْ، حاصل سرّ نهان ما است
ساغر بیار و، باده بریز و، کرشمه کُن! کاین غمزهْ، روح پرورِ جان و روان ما است
این باهُشان و، علم فروشان و، صوفیان
مینشنوند آنچه که وردِ زبان ما است
دی 1365
[1] - تلمیح به آیهى کریمهى 85 سورهى شعراء (:... وَ اجْعَلْنى مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعیم) و آیهى 89 سورهى واقعه (... فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ وَ جَنَّةٌ نَعیم)
مىباشد.
[2] - در دستنوشتهى دیگر چنین است: «... جَنَّت نعیم...».