عاشق دوست ز زنگش پیداست
بیدلی از دل تنگش پیداست
نتوان نرم نمودش به سخن این سخن، از دل سنگش پیداست
از در صُلح بُرون ناید دوست دیگر امروز، ز جنگش پیداست
میزده است، از رُخ سُرخش پُرسید مستی از چشم قشنگش پیداست
یار امشب پی عاشقکشی است من نگویم؛ ز خدنگش پیداست
رازِ عِشق تو نگوید «هندی[1] »
چه کُنم من، که ز رنگش پیداست
[1] - حضرت امام(س) نخست «هندى» تخلّص میفرموده و همهى قطعاتى که داراى تخلص هندى است متعلّق به دوران جوانى معظّمُله میباشد.
گفتنى است که: این دسته از اشعار آن حضرت، از سلاست، طراوت و روانى خاصّى برخوردار است.