ألا یا أیها السّاقی! برون بر حسرت دلها
که جامت حل نماید یکسره اسرار مشکلها[2]
به می بر بند راه عقل را از خانقاه دل که این دارالجنون هرگز نباشد جای عاقلها
اگر دلبستهای بر عشق جانان، جای خالی کن! که این میخانه هرگز نیست جز مأوای بیدلها
تو گر از نشئهی می کمتر از آنی، به خود آیی برون شو! بیدرنگ از مرز خلوتگاه غافلها
چه از گلهای باغ دوست رنگ آن صنم دیدی جدا گشتی ز باغ دوست دریاها و ساحلها[3]
تو راه جنت و فردوس را در پیش خود دیدی جدا گشتی ز راه حق و پیوستی به باطلها
اگر دل دادهای بر عالم هستی و بالاتر
به خود بستی ز تار عنکبوتی بس سلاسلها
28 دی 1367
[1] - این غزل را حضرت امام(س) بر حاشیهى یک گزارش محرمانه نگاشتهاند.
[2] - حافظ با همین وزن و قافیه:
الا یا ایّها السّاقى! ادر کأساً و ناوِلها که عشق آسان نمود اوّل، ولى افتاد مشکلها.
فیّاض لاهیجى نیز:
الا یا ایّها السّاقى! ادر کأساً و ناولها که اقبال تو آسان کرد بر ما حل مشکلها.
بیدل دهلوى نیز:
جنون آنجا که میگردد دلیل وحشت دلها به فریاد سپند از خود برون جسته است محفلها.
حزین لاهیجى نیز:
عنان ریز است از هر سو سپاه عشق بر دلها نپرسد سیل بیزنهار هرگز راه منزلها.
[3] - در دستنوشتهى دیگر: جدا گشتى ز باغ یار ...