ألا یا أیُّها السّاقی! ز می پر ساز جامم را
که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم[1] را
از آن می ریز در جامم که جانم را فنا سازد برون سازد ز هستی هستهی نیرنگ و دامم را
از آن می ده جانم را، ز قید خود رها سازد به خود گیرم زمامم را، فرو ریزد مقامم را
از آن می ده که در خلوتگه رندان بیحرمت[2] به هم کوبد سجودم را، به هم ریزد قیامم را
نبودی در حریمِ قدسِ گلرویان میخانه که از هر روزنی آیم، گلی گیرد لجامم را
روم در جرگهی پیران از خود بیخبر، شاید برون سازند از جانم به می افکار خامم را
تو ای پیک سبکباران دریای عدم! از من به دریادارِ آن وادی رسان مدح و سلامم را
به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدمنامه
به پیر صومعه برگو: ببین حُسن ختامم را!
29 دی 1367
[1] - «حسن ختام» دومین غزل منتشر شده پس از ارتحال حضرت امام(س) بود، بدین سبب – پس از «چشم بیمار» - بیش از دیگر سرودههاى آن حضرت، توسّط معاصران، مورد اقتضا و تضمین قرار گرفته است.
آقاى علی آذرشاهى (آتش) با تضمین «حسن ختام»، مخمّسى ساخته که مطلع آن چنین است:
گرفتم از لب ساغر، چو در میخانه جامم را نوشتم بر در دیر مغان، شرح پیامم را ...
این غزل را حضرت امام بر حاشیه روزنامهاى که با عنوان رسا و درشت پیام آن حضرت را چاپ کرده بود، نوشتهاند.
[2] - گرچه در نسخهى دیوان مؤسسه «بیحرمت» باراء معجمه آمده است اما به نظر ما بیحرمت صحیح و با سیاق و لسان شعر عارفانه سازگارتر و احتمالاً دستخط حضرت امام نیز چنین خوانده میشود.