باد نوروزی وزیده است به کوه و صحرا
جامهی عید بپوشند چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست نازم آن مطربِ مجلس که بود قبلهنما
صوفی و عارف از این بادیه دور افتادند جام می گیر ز مطرب، که رَوی سوی صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند منِ سرمست، ز میخانه کنم رو به خدا
عید نوروز مبارک به غنیّ و درویش! یار دلدار! ز بتخانه دری را بگشا
گر مرا ره به در پیر خرابات دهی به سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سالها در صف ارباب عمائم بودم
تا به دیدار رسیدم نکنم باز خطا[1]
[1] - ارباب عمائم: صاحبان عمامه، جامعهى روحانیت. حضرت امام خمینى(س) تعلّق خاطر خاصّى به حوزههاى علمیّه و علوم دینى داشتند و، خود نیز در همهى علوم متداول حوزهها، از سرامدان روزگار ما بودند؛ آن بزرگوار در این بیت، تعلّق به این صنف و صف را سبب وصول به حضرت رحمانى (دلدار) میدانند.