تاجیک بر این باور است که هیلاری کیلنتون رقیب خود را احمق فرض کرد که همین موضوع باعث شکست جبران ناپذیرش شد.همچنین پیروزی دونالد ترامپ استفاده از بازی جوجیتسو بود.

اخبار مرتبط

واکنش فعالان سیاسی درباره نامه ۳۰ خارج‌نشین به ترامپ:

محمدرضا تاجیک

 انتخابات امریکا یکی از پر حاشیه ترین و پرسروصداترین انتخابات های چند سال اخیر در جهان بود. انتخاباتی که رسما تمامی نظرسنجی ها را زیر سوال برد و خیلی ها را دچار ابهام و تردید کرد.

با توجه به اینکه تا دقیقه های آخر، نظرسنجی ها از انتخاب بانوی سابق کاخ سفید خبر می داد. اما یک تاجر میلیاردر که اسمش کمتر شنیده شده بود، پیروز رقابت طاقت فرسای انتخابات ایالات متحده آمریکا شد. بعد از پیروزی ترامپ سوال های زیادی برای تحلیلگران چه در داخل و چه در خارج از آمریکا بوجود آمد و مهمترین آن سوال هم این بود که چه چیزی باعث شد نظرسنجی ها خلاف نتیجه نهایی را نشان بدهد؟ سوالی که نمی توان به راحتی از آن عبور کرد. دونالد ترامپ میلیاردر ایالات متحده از چه بازی استفاده کرد که توانست رای دهندگان آمریکایی را متقاعد کند تا به وی رای بدهند؟

در همین باره خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران با دکتر محمدرضا تاجیک تحلیلگر و استاد دانشگاه به گفت و گو پرداخته است که مشروح آن در پی می آید:

با توجه به اینکه در انتخابات آمریکا، نظرسنجی ها تا دقیقه نود آمار بالایی را از پیروزی هیلاری کیلینتون پیش بینی می کردند ولی نتیجه عکس این موضوع شد و دونالد ترامپ ریاست کاخ سفید را به عهده گرفت ارزیابی شما از این موضوع چیست؟

به نظر من، بیش از اینکه مشکل را در رخداد و واقعه جستجو کنیم باید آن را در نگاه ها، تفسیرها، خوانش ها،  نظرسنجی ها و آمارها و در تحلیل ها و تخمین ها جستجو کنیم. در انتخابات اخیر آمریکا، یک نوع بحران در نگاه بود، یک نوع بحران در تحلیل بود و یک نوع بحران در نظرسنجی ها و آمارها.

به قول رنه مگریت - نقاش معروف- ، "این چپق یک چپق نیست" او از خیانت تصاویر صحبت می کند. بی تردید یک نوع خیانت تحلیلی و تصویری بود. همچنین یک نوع خیانت آمار و نظرسنجی ها. با این موضوعی که پیش آمد متوجه شدیم که علوم قاصر از آنند که صدای پای حوادث را بشنوند. علوم کماکان از استعداد و امکان پیش بینی امور برخوردار نیستند و نشان داده شد که بالاخره اندیشه ورزان و صاحبان تحلیل و تخمین در بسیاری از مواقع در پس حوادث میدوند و توسط حوادث شوکه و متعجب می شوند.

این موضوعی که پیش آمد متوجه آن شدیم که حوادث اصلا قابل پیش بینی نیست وحوادث خارج از نگاه ما و تحلیل و تخمین ما اتفاق می افتد. بنابراین چیزی که اتفاق افتاد به نظر من، از نگاه همگان به دور نبود ولی بسیاری را متعجب و شگفت زده کرد. خصوصا در فضای تحلیلی ایران بسیاری از صاحبان تحلیل و تخمین متعجب شدند چون اساسا حدس میزدند چنین چیزی امکان ندارد حادث و چنین فضایی ایجاد بشود.

به نظر شما چه چیزی باعث شد این حادثه رخ بدهد؟

به نظر من، یک بازی استراتژیکی صورت گرفت. در این بازی استراتژیک، یک طرف نتوانست با تکنیک ها و تاکتیکها و کارت های که در دستش بود خوب استفاده کند اما دیگری توانست نبض جامعه را بفهمد و شرایط را درک کند و منطبق با ذائقه اکثریت جامعه و نبضی که در اکثریتی از جامعه می تپد، پیروز بشود، به بیان دیگر؛ توانست با کارت های اندکی که در دست داشت، بر طرف مقابل که کارتهای بسیاری داشت، پیروز شود.

من در پس و پشت این فضایی که به نام پوپولیسم و به نام بازیگری احمق و دلقک مطرح شده چهره بسیار جدی، بازیگری عاقل و پیچیده می بینم. خودم را درگیر این نمی کنم که با احمق خواندن یک طرف مشکلات را مرتفع کنم و در این باره یک تحلیل سطحی داشته باشم و ناکارآمدی خود را در تخمین شرایط توجیه کنم.

به نظر من، اگر ترامپ روی صحنه تئاتر در قاب و قالب یک دلقک، احمق و یا یک پوپولیست ظاهر می شد قسمتی از سناریو بود چون جامعه مخاطبش، این را طلب می کرد. "ژیژک" حرف قشنگی میزند در یکی از کتاب هایش میگوید: ما اساسا نه تنها در آمریکا بلکه در کشورهای اروپایی، چند دهه، یک گرایشات پوپولیستی را می بینیم این گرایشات پوپولیستی بسیاری را به ریاست رسانده و بسیاری در رقابت های ریاست جمهوری در کشورهایی چون ایتالیا، فرانسه، آلمان و آمریکا با توسل به این فرهنگ پوپولیستی که در جامعه حاکم شده است، توانستند در مسند قدرت بنشینند.

بالاخره در یک جامعه، گرایش هایی به ادبیات، فرهنگ و سبک زندگی پوپولیستی پیدا می شود اگر کسی این گرایش ها را بفهمد، معنایش این نیست که احمق است. کسی که نتوانسته شرایط جامعه را بفهمد احمق است نه آن کسی که توانسته بفهمد و بازی خودش را در آن فضا جاری کند و وارد ضرب آهنگ آن شود. ترامپ میدانست که اکثریتی در جامعه آمریکا، اگرچه جزء خرده بوژوازی و پرولتاریای شهری تعریف می شوند، اما در چند سال گذشته وضعیت اقتصادی آن ها افت کرده و روزگار سختی دارند، بسیاری از آنها بیش از 30 درصد زیر خط فقر به سر می برند و اگر دولت به آنها کمک نکند، از عهده زندگی روزمرشان برنمی آیند.

بنابراین ترامپ آمد و فضای خاصی را ایجاد کرد و با این طیف از افراد جامعه آمریکا ارتباط برقرار کرد و این هوشیارانه است که بدانیم یک فرد از آن یک درصدی ها و بورژواهای آمریکا بتواند با آن 99 درصد و پرولتارهاچنین ارتباطی برقرار کند، ترامپ توانست این اتحاد را ایجاد کند و هوشیارانه و تمامی مرزهای احساسی و طبقاتی را درنوردید و تمامی مرزهای ایدئولوژیک را به یک معنا پشت سر گذاشت و خلاف تئوری های مارکسیستی که رابطه بین پرولتاریا و بوژوازی را آنتی گونیستی، ستیزه جویانه و خصومت آمیز تعریف می کند، این دو طبقه را متحد کرد و پشت سر خودش قرار داد و بالاخره توانست، با این پشتوانه و خاستگاه اجتماعی پیروز شود که این یک کار شگرفی است. اگرچه شعارها و رفتارهای ترامپ به مذاق بسیاری خوش نیامد و در لفظ احمقانه تصور شد، اما این رفتارها و شعارها هدفمند بود.

وقتی ترامپ در مقابل مسئله مهاجرین ایستاد می دانست جامعه آمریکا این را می پذیرد و می پسندد و اتفاقا جامعه آمریکایی به دنبال کسی است که چنین مواضعی را داشته باشد. وقتی ترامپ، در مقابل عراق آن مواضع را می گیرد، وقتی در مقابل مسلمان ها آن مواضع را می گیرد، میداند که نبض جامعه مخاطبش چگونه می تپد. این هوشیارانه است او متوجه شده است که شعارهای رادیکال تر بیشتر می تواند در آن جامعه آمریکا نفوذ کند.

بنابراین رفتارهای ترامپ هوشیارانه بود و نشان داد که یک تیم برایش کار می کند. شخص ترامپ که مطرح نیست، پیروزی ترامپ در انتخابات آخیر آمریکا یک تصاحب بزرگ استراتژیک و  تاریخی است. ریاست جمهوری آمریکا برای سایر کشورهای دنیا هم اهمیت زیادی دارد. بنابراین این طور نیست که به راحتی یک احمق بتواند در چنین انتخاباتی، پیروز شود والا اگر بپذیریم که ایشان یک احمق باشد و حالا این احمق توانسته همه عقلا را آچمز کند، آن عقلا باید به دنبال تعریفی جدید برای خودشان بگردند و یک بار دیگر باید در آیینه خودشان را نگاه کنند. واقعا کسانی که انقدر مدعی هستند توسط یک احمق دور خوردند و آچمز شدند، خودشان را چه فرض کرده اند؟ آنها باید یک واژه دیگری برای خودشان پیدا کنند. در نتیجه معتقدم ترامپ بسیار هوشمندانه عمل کرد و اگر در تئاتر احمقانه رفتار کرد، در واقع جزئی از یک نمایش بود.

ترامپ می دانست با کارتهای اندکش کی بازی کند. اما هیلاری نمی دانست. هیلاری زود کارتهایش را بازی کرد.او  فهمیده بود که باید شرایط روانی جامعه را دقیقا زمان کنش مردم مدیریت کند، به همین دلیل در یک زمان مدیریت شده کارت اف بی آیش را بازی کرد و هیلاری دیگر وقت نداشت نسبت به آن واکنش نشان دهد و آن را خنثی کند.

یکی دیگر از هوشیاری های ترامپ این بود که او همه کارت هایش را یک جا استفاده نکرد در حالی که کلینتون همه کارتهایش را یکجا و در یک زمان استفاده کرد. به عبارتی کلینتون کارتهایش را خیلی زود رو کرد و ترامپ هم بازی جوجیتسو را اجرا کرد، از حمله طرف مقابل خود علیه او استفاده کرد.  به این معنا که از نیروی رقبای خود، علیه خودشان استفاده کرد. رقبای ترامپ در زمان تبلیغات برچسب های مختلفی از جمله احمق، دیوانه، دلقک و... به ترامپ زدند حتی او را متهم به فساد اخلاقی کردند ولی ترامپ در برابر این اتهامات فرصت داشت تا از آن علیه خودشان استفاده کند و این هوشیاری او و تیمش را می رساند ولی تیم مقابل این هوشیاری را نداشت، ترامپ اجازه می داد رقیب حملاتش را انجام بدهد و از آن حملات علیه خودشان استفاده می کرد. یکی از هوشیاری های ترامپ برنامه داشتن برای جذب آرای الکترال بود، ترامپ از الکترال ها استفاده کرد و پایه خود را بر کسب الکترال ها گذاشت در حالی که طرف مقابلش را روی کسب اکثریت آرا گذاشت و دیدیم که ترامپ درست تر راه پیروزی را تشخیص داده بود، این رفتارهای ترامپ هوشیارانه بود.

 

بزرگترین اشتباه کلینتون چه بود که بازی را باخت؟

بزرگترین اشتباه همیشه این است که رقیبت را احمق فرض کنی. کلینتون خوشبین بود و اسیر فضایی شده بود که برای خودش و تیمش ساخته بود. او نخواست واقعیت های جامعه و زمینی را که رقیبش در آن کِشت می کند را ببیند و برای آن برنامه ریزی کند. مثلا او برای ایالت هایی که سنتی از جمهوری خواهان حمایت می کنند، برنامه ریزی نکرد که بتواند آرای آنها را جذب کند چون فرضش این بود که برنده است و ضرورتی ندارد برای کسب آرای بیشتر جنگ مواضع راه بیاندازند. ولی ترامپ این کار را کرد. ترامپ حتی در سه ایالت که سنتی به دموکرات ها رای می دادند، آرای بیشتری جذب کرد و این اصلا برای کلینتون و تیمش باورپذیر نبود. بنابراین بزرگترین اشتباه تیم کلینتون این بود که خیلی زود آرزوهایشان را واقعیت پنداشتند .

برخی بر این باورند که کلینتون خطر بزرگتری برای ایران بود که این خطر برطرف شد.

در مورد ایران باید منظر تحقیقی مان را عوض کنیم. برای پاسخ به این سوال که چه چیزی در آینده برای ایران پیش می آید و ترامپ برای ما فرصت است یا تهدید؟ یک طرف ماجرا ترامپ و تیمش است و نگاهی که به ایران خواهند داشت اما طرف دوم قضیه، ایران است و این که ایران چه نگاهی به ترامپ داشته باشد و چه توقعاتی داشته باشد و این که چقدر می تواند مواضع ضدایرانی آن را تبدیل به یک فرصت کند؟ به هر حال یکی از مواضع برجسته ترامپ که به نوعی به ما ربط دارد، مواضع ضد عرب و عراق او بود. او گفت این کشورها روی دوش ما که غولیم سوار شده اند و اگر آنها از دامانمان بیرون بیاندازیم می میرند. بنابراین برای حیات و بقایشان باید بیشتر پرداخت کنند.

اگر از من به پرسید آیا اعراب این کار را خواهند کرد؟ جوابم بله است. پیش بینی من اینست که اعراب از دامن آمریکا بیرون رانده نخواهند شد. آنها می پذیرند که در زیر سایه آمریکا بخسبند و بر روی دوش غول سوار باشند و هزینه هایش را هم خواهند پرداخت و تحقیرها را خواهند پذیرفت و از کنار تمام تحقیرها لیز خواهند خورد. حال این اعراب که می خواهند با ترامپ وارد چنین همراهی هایی شوند دشمنی برای خود به نام ایران ساخته اند که قطعا ضمن مهربان تر کردن ترامپ با خود این دشمنی را لحاظ می کنند. این که اعراب با وجود ترامپ به سمت نوعی اتحاد تاکتیکی و یا در آینده استراتژیکی با اسراییل خواهند رفت، موضوعی است که باید روی آن حساس باشیم.

معتقدم نباید اجازه دهیم که ترامپ و تیمش نسبت به ایران هر روز تیز تر و تیز تر شوند البته باید با حفظ عزت و سربلندی و استقلال کشور باید وارد بازی هوشیارانه بشویم تا بتوانیم دوره رادیکال های آمریکا را پشت سر بگذاریم.

خبرنگار: زهرا ترابی 

اخبار مرتبط

واکنش فعالان سیاسی درباره نامه ۳۰ خارج‌نشین به ترامپ:

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.