life

کودک بود و حساس و وقتی آقا به او گفته بود دستت لای در می رود،‌ گریه کنان آمد و گفت: آقا با من قهر کرده است.

کدخبر: 477066

جی پلاس ـ منصوره جاسبی : سید علی[۱] گریه کنان وارد اتاق شد و گفت: بابا عیسی[۲]، آقا[۳] با من قهر کرده. بغلش کردم و اشک هایش را پاک کردم و گفتم: آقا با هیچ کس قهر نمی کند، حتماً‌ چیزی شده است؟ موقع نماز، علی را با خودم بردم خدمت آقا و گفتم: شما با علی قهر کرده اید؟ آقا علی را بغل کرده و بوسید و گفت: نه من با هیچ کس قهر نمی کنم و نماز را شروع کرد و علی نیز در کنارشان به نماز ایستاد. فردا که تنهایی نزد آقا رفتم،‌ گفتم: ماجرای قهر چه بود؟ آقا گفت: علی در را باز و بسته می کرد، ‌نگران شدم که نکند دستش را لای در بگذارد،‌ گفتم: این کار را نکن که چون حساس است،‌ به او برخورد.[۴]

  1. سید علی خمینی،‌ نوه امام.
  2. عیسی جعفری،‌ خدمتکار امام.
  3. امام خمینی (س).
  4. برگرفته از خاطره نقل شده در کتاب پدر مهربان.
کدخبر: 477066
ارسال نظر