life

نماز که تمام شد، پسرم دوید و تسبیح امام را برداشت و من هم گردنش را گرفتم تا مانع کارش شوم که با اعتراض امام روبرو شدم.

جی پلاس ـ منصوره جاسبی: روزهایی که نجف بودیم سعی می کردم برای نماز به منزل امام بروم. یک روز بعد از پایان نماز، پسرم که کودکی بیش نبود، دوید و تسبیح امام را برداشت که من از گردنش گرفتم و گفتم: زود تسبیح را سر جایش بگذار. امام از این برخورد من ناراحت شده و گفتند: این چه روش برخوردی است که با بچه داری. گفتم آخر آقا تسبیح شما را برداشته بود که ادامه دادند: برداشته که برداشته چرا گردنش را می گیری؟![۱]

  1. برگرفته از خاطره سید اسدالله میبدی.
کدخبر: 476410
ارسال نظر

اخبار مرتبط
موضوعات داغ