life

خاطره ای شنیدنی از امام از زبان آیت الله یزدی

زمین پوشیده از گِل بود و خواستیم از مسجد رد شویم که آقا گفتند: مسجد را طریق قرار ندهید.

جی پلاس ـ منصوره جاسبی: حوالی سال های 36 و 37 کوچه های قم خاکی بود و وقتی باران می آمد همه جا گِلی می شد و راه رفتن بسیار سخت. مدام پایت میان گل ها فرو می رفت و بیرون می آمد و ته کفش بود که سنگینی می کرد.

آن روزها امام در قم بود و از اساتید حوزه علمیه آن دیار و یکی از دوستانشان از کربلا برای دیدار نزدیکان و زیارت به قم آمده بود. 

آقای یزدی[1] می گوید: من با پسر این آقا هم مباحثه ای بودم بنابراین از او خواستم تا با پدرش قراری بگذارد برای دیدار.

روز ملاقات باران آمد، با درشکه خود را تا سر کوچه رساندیم. او که بلد راه بود و خوب کوچه پس کوچه های آن اطراف را می شناخت ما را از راهی برد که هم نزدیک باشد و هم امام کمتر اذیت شوند. کمی که جلوتر رفتیم وارد حیاط مسجد شدیم و از در دیگر مسجد خارج و از کوچه دیگری سر در آوردیم و بعد از طی مسیر کوتاهی به منزل دوست امام رسیدیم.

دید و بازدید که تمام شد باز به راه افتادیم و وقتی به در مسجد رسیدیم باز هم خواستیم عمل رفت را تکرار کنیم که امام گفتند: نباید مسجد را طریق[2] قرار دهید. از کوچه برویم. و هر چه ما سعی کردیم که استدلال بیاوریم که با توجه به گلی بودن راه، شما اذیت می شوید، آقا قبول نکرده و گفتند: مانعی ندارد و راه کوچه را در پیش گرفته و بی آنکه اعتنایی به سختی راه بکنند، پیش رفتند و ما هم به دنبال ایشان.

این نکته هنوز در ذهن من مانده است که ایشان حاضر نبودند عمل مکروهی را انجام دهند و بسیار مسائل را رعایت می کردند.[3]

 
  1. محمد یزدی که آن زمان در محضر امام شاگردی می کرد.
  1. راه.

3. برگرفته از خاطره ای نقل شده از آیت الله محمد یزدی در کتاب برداشت هایی از سیره امام خمینی، جلد سوم.

 

 

کدخبر: 666908
ارسال نظر

اخبار مرتبط
موضوعات داغ