جماران ـ حریم امام: حجت الاسلام والمسلمین دکتر عبدالله موحد محب کاشانی دانش آموخته و مدرس حوزه و دانشگاه است. ایشان همچنین تحقیقات و مطالعات فراوانی در مورد سخنان امیرالمومنین و کتاب نهج البلاغه انجام داده است و تالیفاتی نیز در همین زمینه داشته است. بررسی شبهه مجعول بودن نهج البلاغه و توصیف شروح و انواع آن و ... از جمله موضوعاتی بود که درگفتگو حریم امام با ایشان مورد توجه قرار گرفت.

مختصری در باره سند نهج البلاغه بفرمایید! شبهات پیرامون این کتاب از کی وارد شده و چقدر صحت دارد؟

در مورد تشکیک در استناد نهج البلاغه از دو جهت می توان بحث کرد؛ یکی از جهت استناد این مجموعه به سید رضی (رحمت الله علیه) و یکی هم از جهت تشکیک استناد محتوای نهج البلاغه به امیرالمؤمنین (علیه السلام). ابن خلکان در قرن هفتم جمله ای گفت که خودش هم معتقد به آن نبود ولی بعدها گسترش پیدا کرد و کسانی بر این طبل کوبیدند و به آن دامن زدند. اصل قضیه این بود که مواردی از نهج البلاغه را با اصول پذیرفته اش نمی توانست همخوانی بدهد. مثل مسئله وصایت و خطبه شقشقیه و انتقاد از خلفا. این موارد باعث شد این ها در برابر استناد نهج البلاغه به امیرالمؤمنین یا مؤلفش سید رضی موضع بگیرند. بعد از مدت کمی که از این قضیه گذشت، بیش از صد سال پیش به این طرف، بزرگانی در مقابل این تشکیکات، که بیش از ده تا نیست، کتاب ها و آثار گرانقدری نوشتند و این ده ایراد را پاسخ دادند.
از جمله این بزرگان مرحوم شیخ راضی آل یاسین، مرحوم کاشف الغطا و مرحوم علامه سید عبدالزهرا حسینی خطیب بودند که سعی داشتند مستندات و مدارک نهج البلاغه را گردآوری کنند و شبهه ای که از زمان ابن خلکان شروع شده را پاسخ دهند. کار به قدری قوی پیش رفته که اخیراً یکی از اساتید اهل سنت به نام دکتر محمد احمد الحوفی کتابی نوشته به نام «بلاغت الامام علی». بنده این کتاب را ترجمه کردم که در همین بنیاد تدریس می شود و ترجمه اش در اختیار دانشجویان است. البته در مقطع ارشد و دکتری نهج البلاغه دانشگاه کاشان هم تدریس و تجزیه و تحلیل می شود. جناب حوفی در این کتاب بخشی از تشکیکات همفکرانش در باره نهج البلاغه را نپذیرفته و گفته حق این است که این تشکیکات درست نیست. ولی در عین حال چون یک سنی است و تعصبات خاص خودش را دارد مواردی از خطبه شقشقیه را، چون انتقاد بر خلفا است، رد کرده. می گوید که از شخصیت امیرالمؤمنین به دور است که به دوستان خود این طور طعن بزند. بنابراین به ضرس قاطع این خطبه از امیرالمؤمنین نیست. جالب این که در فصل بعد وقتی نمونه هایی از بلاغت علوی را بیان می کند این بخش از خطبه شقشقیه را می آورد که «قوله علیه السلام فما راعنی الا و الناس کعرف الضبع الی ینثالون علیّ / ناگهان دیدم مردم از هر سوی روی به من نهادند ومانند موی گردن کفتار به دورم ریخته اند». عجیب است. یعنی ظرف ده بیست صفحه یادش رفته که به کلی زیراب خطبه را زده. من به دوستان می گویم دروغگو کم حافظه است. او نمی تواند از بلاغت این خطبه بگذرد ولی در عین حال عباراتی مانند «لقد تقمّصها ابن ابی قُحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی / ابن ابی قحافه خلافت را چون جامه اى بر تن کرد و نیک مى دانست پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب» را هم نمی تواند بپذیرد. لذا یک جا رد می کند و یک جا مثال می آورد. غرض این که این تشکیکات بسیار سست است.

برنامه دیگری هم پیرامون این تشکیکات دارید؟

یک برنامه مجازی در دانشگاه امام رضا دارم. هر ترم یکی دو نوبت می روم آن جا و حدود بیست برنامه ضبط می کنیم که بعداً آن جا از طریق مجازی ارائه می شود. یکی از درس ها همین درس تشکیکات در مورد نهج البلاغه است.

به هر حال نهج البلاغه اثری است که نیاز به تاریخ ندارد. یعنی خودش اثبات کننده خودش است. این حرف را علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) در باب قرآن می زند. می گوید: «کسانی که بحث تاریخ قرآن را مطرح می کنند توجه ندارند که قرآن نیاز به تاریخ ندارد. خودش معرفی کننده خودش است.» بنده در مورد نهج البلاغه هم این نظر را دارم. همان طور که ابن ابی الحدید، متوفی 655، در آغاز نهج البلاغه می گوید کسانی که در نهج البلاغه تشکیک می کنند متوجه نیستند چون عصبیت چشمشان را کور کرده است. بعداً یک تقسیم ثنائی می کند و می فرماید: ما دو رویکرد به نهج البلاغه داریم؛ یا باید بگوییم همه نهج البلاغه منقول و مجعول است که این را هیچ آدم عاقلی نمی پذیرد. یا باید بگوییم برخی از آن مجعول است که بعضی ها این را گفتند. فن سبک شناسی و هنر شناخت متن بلیغ به ما این را می آموزد که اگر متنی یکدست باشد پس تمامش مستند است. حتی اگر بخشی از آن سند داشت و سند بخش دیگر اثبات نشد. چون این متن یکدست است. این حرفی است که جناب ابن ابی الحدید زده. البته خود ایشان هم خالی از تعصب نبوده. مثلاً خطبه شقشقیه را صددرصد پذیرفته و می گوید: هر کاری کنیم نمی توانیم منکر خطبه شقشقیه شویم، باید قبول کنیم. اما بعد انتقادات را تأویل کرده. گفته که انتقاداتی که حضرت بر خلفا کرده به عهده خود حضرت است. ایشان اجتهاد کرده و خلفا هم اجتهاد کرده بودند. و چون اجتهادشان اشتباه بوده گناه نکردند. همچنین خیلی راحت از کنار خلافت و حقیت گذشته و گفته ما هیچ شکی نداریم که امیرالمؤمنین از همه خلفا به خلافت احق بود لکن خود کنار رفت. این آدمی که می گوید حضرت علی خودش کنار رفت، با عبارت «و طفقت ارتئی بین ان اصول بیدٍ جذا او اصبر علی طخیه عمیاء / در اندیشه شدم که با دست شکسته بتازم یا بر آن فضاى ظلمانى شکیبایى ورزم» چطور کنار می آید. در حالی که می گوید خطبه شقشقیه حتماً‌ از امیرالمؤمنین است. نیز با این عبارت «و فیهم الوصیه و الوراثه» که حضرت وصیت و وراثت را از ویژگی های امامت می داند. اگر امیرالمؤمنین خودش کنار رفت پس آن چه عبارتی است که فرموده. در جای دیگری فرموده: «ما چاره ای نداریم جز این که بگوییم مقصود از وصایت در این جا و در بیان پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، وصایت به امور جزئی است. ما مجبوریم. چون اگر بگوییم مقصود از وصایت همان ولایت و خلافت است، بنیاد دین و مذهب ما سست شود.» ایشان صریحاً می گوید: «باعث تفسیق صحابه و خلفا خواهد شد. چون ما به هیچ قیمتی زیر بار تفسیق خلفا نمی رویم، می گوییم مقصود از وصایت، که پیغمبر فرمود: انت وصیی، وصایت در امور جزئیه است نه وصایت در خلافت.» البته بیست صفحه بعد از همین حرف بر می گردد و می گوید: «امیرالمؤمنین وصی پیغمبر و احق به خلافت بود. و لکن با اختیار خودش کنار رفت.» بعد فصلی طولانی و مشبعی در مورد رسوخ عنوان ولایت و وصایت در ادبیات قرون اولیه اسلامی دارد. فصلی ذیل جمله «و فیهم الوصیه و الوراثه» در خطبه دوم نهج البلاغه. عزیزان اگر این قسمت از شرح ابن ابی الحدید را مطالعه کنند متوجه می شوند.

در این زمینه چه کارهایی در بنیاد انجام شده است؟

دو سال پیش یکی از بهترین دانش پژوهان بنیاد رساله ای با عنوان بررسی شبهات نهج البلاغه نوشته بود که جزء بهترین رساله ها هم شناخته شد. بنده و حضرت آیت الله دین پرور مشترکاً آن را به عهده گرفته بودیم. چندین رساله دیگر هم در این زمینه کار شده است. همچنین طلبه دیگری این شبهات را در کتابی به نام «مع المشککین فی نهج البلاغه» جمع آوری کرده. هرچه بررسی می کنیم می بینیم این ها سست و اوهن و کبیت العنکبوت هستند. «و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت». یکی از ایرادها این است که می گویند چرا سجع در نهج البلاغه است. سجع مربوط به قرون سوم چهارم است. معلوم است این حرف سست است. می خواهند عدد شبهات را زیاد کنند. واقعاً عدد شبهات دو تاست. یکی طعن بر خلفا است که می گویند شخصیت امیرالمؤمنین ایجاب می کند که بر خلفا طعن نکند. یکی دیگر هم مسئله وصایت است. اگر بخواهند این دو شبهه را ایراد کنند به جایی نمی رسند. برای همین هفت هشت شبهه دیگر اضافه می کنند. مثلاً می گویند اصطلاحات فلسفی در نهج البلاغه است. یا می گویند اخبار غیبی در نهج البلاغه است. بعضی ها هم مثل جناب عباس محمود العقاد بسیار سست برخورد می کنند.

راهکار پاسخگویی به این شبهات چیست؟ چه اقداماتی باید کرد؟

یکی این که شبهات را در فضای احترام متقابل، که طعن در آن نباشد،‌ از رهگذر تبیین ها و استنادات منطقی تبیین کنیم و گسترش دهیم. یکی از بهترین اقدامات، اثر «مأه شاهد و شاهد» مرحوم سید عبدالزهرا خطیب است که در کشورهای عربی جا باز کرده. حوفی، که سنی است، مطالبش را به همین کتاب سید عبدالزهرا خطیب مستند کرده. قدم اول همین است. برای همین امتیازعلی خان عرشی «استناد نهج البلاغه» را نوشت، مرحوم کاشف الغطا «مدارک نهج البلاغه» را و شیخ محمدحسن آل یاسین «نهج البلاغه از کیست» را. آخرین نفر هم که سید عبدالزهرا است. راهش این است که این آثار به زبان عربی بلیغ در کشورهای عربی منتشر شود. الان دیگر نمی شود بر ذهن ها دیوار گذاشت. چون این آثار را جوان ها می خوانند. ما به این انفجار رسیده ایم. در تلاقی فرهنگ ها، فرهنگی برجسته تر و پیروزتر خواهد بود که منطقی تر باشد. بیاید بتوانیم در سایت های مختلف، به هر کیفیت ممکن، آثار مطبوع و کتاب های مختلف را منتشر کنیم.

راه دیگر هم برگزاری مجالس است. وقتی سایت باشد محاورات هم پیش می آید. ولی محاورات باید منطقی باشد. نمونه اش همین که بنده این درس را در دانشگاه امام رضا به صورت مجازی در سی جلسه ارائه کردم. منِ شیعیِ مخلص امیرالمؤمنین و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) فکر نکنم حتی یک جمله اهانت آمیز در سی جلسه سخنرانی ام وجود داشته باشد. مطالبی که بزرگان گفتند را گفتم و توهین هم به کسی نکردم. این منتشر می شود و دیگر فانی نمی شود. اگر تعصب نباشد برای دیگران راه باز است. ولی این را بگویم که ما هیچ وقت این تعصبات را نمی توانیم به صفر برسانیم. «و لایزید الظالمین الا خساراً». ملا یک جایی می گوید: «زآنکه از قرآن بسی گمره شدند / زین رسن قومی درون چه شدند / مر رسن را نیست جرمی ای عنود / چون تو را سودای سربالا نبود». کارهای مرحوم سید عبدالزهرا خطیب و مرحوم کاشف الغطا و این ها هرچه بیشتر منتشر شود بیشتر جذب می کند.

گفته های امیرالمؤمنین فقط همین است که سید رضی گردآوری کرده؟

ما رودرروی یک مجموعه عظیمی قرار گرفته ایم. ابتدا «موسوعه الامام علی علیه السلام» به زبان عربی است. همچنین مرحوم آیت الله شهید قبانچی، از علمای بزرگ عراق که گویا چند سال قبل توسط بعثی ها به شهادت رسید، «مسند الامام علی علیه السلام» را تألیف کرده. همچنین آیت الله عطاردی «مسند الامام علی علیه السلام» را در 27 جلد بزرگ نوشته که انتشارات عطارد چاپش کرده. آخرین مجموعه ای که ما داریم «موسوعه الاحادیث العلویه» است که زیر نظر حضرت استاد آیت الله دین پرور در سی جلد تنظیم شده و ظاهراً چند ماه پیش از آن پرده برداری شد. این مجموعه ها در کتابخانه ما موجود است.

همچنین مجموعه هایی از زمان گذشته داریم. مثل «غرر الحکم» که مجموعه کلمات قصار حضرت است. یا چندین مجموعه دیگر که اهل سنت، اندکی بعد از آن، نوشته اند. همچنین علامه محمودی کتاب «نهج السعاده؛ مستدرکات نهج البلاغه» را نوشته. عالم بزرگوار معاصر سید محمدصادق موسوی نیز مجموعه عظیمی دارد به نام «تمام نهج البلاغه». یک بار خدمت این بزرگوار رسیدم و گفتم: «این عبارت تمام نهج البلاغه را برای من توضیح بدهید!» ایشان گفت: «من تقطیعات مرحوم سید رضی را تکمیل کردم. هر بخشی را سید رضی تقطیع کرده بود، در منابع فراوان (متجاوز از چندهزار منبع) شرق و غرب گشتم و تکمیل کردم. حاصلش این کتاب تمام نهج البلاغه شد. حتی به کشورهای اروپایی رفتم.» یعنی مثلاً ادامه عبارتی که در یک سطر در نهج البلاغه ذکر شده در کتاب «تمام نهج البلاغه» تا یک یا دو صفحه آمده.

واقعاً سخنان امیرالمؤمنین در فرهنگ عامه بوده. ده دوازده سال پیش کتابی دیدم به نام «مجانی الادب» از لویس معلوف یسوعی است. او آدم معاندی است که با اسلام عناد دارد. ایشان در «مجانی الادب» در کنار سخنان ارسطو و افلاطون و دیگران، مرتب می گوید «قال علی بن ابیطالب». سخنان امیرالمؤمنین برای این آدم، که با اصل اسلام معاند است، چقدر جاذبه داشته که کتابش را از سخنان امیرالمؤمنین مشحون و مرصع کرده. بنابراین سخنان امیرالمؤمنین چیزی نیست که در حاشیه ای قرار گرفته باشد. صد سال قبل از سید رضی جناب مسعودی می گوید: «اکنون که دارم این فصل را می نویسم متجاوز از چهارصد خطبه و سخن از امیرالمؤمنین بین مردم متداول است.» در قرون قبل از تولد سید رضی هم کسانی، که بعضاً خیلی عناد داشتند، به این مسئله اشاره کرده اند. در مقدمه ابن ابی الحدید آمده وقتی از عبدالحمید کاتب، جزء درباریان بنی امیه بوده، سؤال می کنند که «چرا این قدر بلیغ سخن می گویی؟» می گوید: «حفظتُ سبعین خطبه من خطب الاصلع ففاضت ثم فاضت / من هفتاد خطبه از خطبه های آن مرد اصلع (امیرالمؤمنین) را حفظ کردم. بعد ذهن من جوشید و جوشید.» همچنین به ابن نباته، از ادبای معروف، می گویند: «چرا این قدر بلیغ شدی؟» می گوید: «من خطبه های امیرالمؤمنین را حفظ کردم.» معلوم می شود خطبه های امیرالمؤمنین را حفظ می کردند.

«متنبی» قبل از تولد سید رضی، در سال 354 به دست دشمنانش کشته شده. به قدری شاعر بزرگی است که در باره اش می گویند: «کل الشعرا عیال للمتنبی/ همه شاعرانِ بعد از متنبی، ریزه خوار خوان او هستند.» مرحوم سید عبدالزهرا خطیب می فرماید: «یک روز خدمت استاد بزرگوارم آیت الله کاشف الغطا بودم. سخنی در مورد عظمت متنبی، شاعر معروف، مطرح شد. یک نفر گفت متنبی آدم نابغه ای بوده. چون حرف هایی که در دیوانش زده در هیچ جا نیست. حرف هایش خیلی ابتکاری است. استاد بزرگوار من لبخندی زد و گفت: این حرف ها هم برای متنبی نیست. این حرف ها از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.» مضامینی که در شعر متنبی است از امیرالمؤمنین آمده. متنبی در کوفه به دنیا آمد و در بین علویین و با فرهنگ آن ها رشد کرد. به همین دلیل وقتی بزرگ شد و به مقام عالی رسید آگاهانه یا ناخودآگاه این مضامین در ذهنش بود. بعد مرحوم سید عبدالزهرا می گوید: «ذهنم درگیر جمله کان عالقا ببالی شد و دیوان متنبی را مرور کردم.» حاصل این که کتابی نوشته به نام «مأه شاهد و شاهد من کلام امیرالمؤمنین فی شعر المتنبی». او نسخه دستونیس این کتاب را در سفری مخفیانه به ایران آورد. چون اهل بیتش ساکن عراق بودند مجبور بود مخفیانه به ایران بیاید. این جا آن کتاب را تألیف و به آیت الله دین پرور هدیه کرد. این دستنوشته آیت الله خطیب الان این جا در اختیار ماست که آن را به فارسی ترجمه کردم. خواستم این جا عرض کنم که احیا شود. یکی از درس های ما تأثیر نهج البلاغه بر ادب عربی است. این اثر سید عبدالزهرا را به عنوان بهترین متن برای این درستشخیص دادم. به دانشجویان می گویم شما می بینید چقدر شعر متنبی دلچسب و قوی است. بعد ببینید سید عبدالزهرا می گوید این شعر دقیقاً فلان عبارت امیرالمؤمنین در نهج البلاغه است. البته متنبی قبل از سید رضی مرده ولی سخنان نهج البلاغه در زمان او همه جا رایج بوده.

اساساً شرح نویسی بر نهج البلاغه از چه زمانی شروع شد؟ چند نوع شرح داریم و برترینش کدام است؟

انتقال مفاهیم معارف علوی و سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) به زبان فارسی سابقه بسیار دیرپایی دارد. یکی از اولین کارهایی که در سده دوم و سوم انجام شد «مأه کلمه» جاحظ بود. این صد کلمه ای که می گفت «هر کلمه اش به اندازه دنیا می ارزد» را بخل می ورزید به کسی بدهد اما در پایان عمرش وصیت کرد و به کسی داد. بعداً در بین بزرگان اهل علم جا باز کرد و کسان زیادی بر همین اثر، شرح فارسی نوشتند. یکی از آن ها رشیدالدین وطواط است که کتاب «مطلوب کل طالب» را نوشت که مؤسسه چاپ کرد. این اثر جزء اولین آثاری است که به زبان فارسی نوشته شده و یعنی ترجمه عربی، ترجمه فارسی و ترجمه منظومش موجود است. همچنین «خردنمای جهان افروز» را دوست بزرگوار و فاضلم استاد تمام دانشگاه خوارزمی آقای دکتر محمود عابدی احیا کرده.

الان شروح فارسی بسیار خوبی داریم. شرح «پیام امام» استاد بزرگوار حضرت آیت الله العظمی مکارم، که با همکاری مجموعه ای از فضلای حوزه در چهارده جلد نوشته، بسیار ارزشمند است. از آن که بگذریم شرح گسترده مرحوم علامه جعفری خیلی مهم است. این ها مربوط به این زمان است.

به اولین سال های پس از نگارش و انتشار نسخ نهج البلاغه که برگردیم، به شرح «معارج نهج البلاغه» از علی بن زید بیهقی در خراسان می رسید. همچنین «شرح وبری» که الان نسخه اش نایاب است یا شرح علی بن ناصر سرخسی یا شرح مرحوم قطب الدین راوندی. یا قبل از همه شرح آسید ابوالرضا راوندی که در 511 در همین کاشان تألیف شده. عجیب است در «فهرست منتجب الدین» آمده که در همین قرن ششم کسانی در کاشان حافظ نهج البلاغه بوده و نهج البلاغه را از حفظ کتابت می کردند. یعنی حدود کمتر از صد سال بعد از انتشار نهج البلاغه. به هر حال اولین شرح «تعلیه نهج البلاغه» سید ابوالرضا راوندی در 511 است. بعد در 516 صاحب معارج می گوید من نهج البلاغه را خواندم. سید رضی سال 407 از دنیا رفته. یعنی صد و چند سال بعد از او نهج البلاغه در کاشان شرح می شود. بعداً در سبزوار یا بیهق و خراسان بزرگ هم چندین شرح در مورد نهج البلاغه تألیف می شود که الحمدلله قسمت زیادی اش به چاپ رسیده و در کتابخانه ما موجود است. شروح ادبی هم داریم. اخیراً در آمل همایش بزرگی داشتیم به مناسبت بزرگداشت ناصر کبیر (حسن بن علی ناصر اطروش) که بزرگ زیدیه و پیش ما امامزاده بسیار عزیزی است. مقبره اش را احیا کردند. در نمایشگاه کتابشان کتاب های بسیار ارزشمندی بود. از جمله شرح «الدیباج الوضی» که از بهترین شروحی است که زیدیه بر نهج البلاغه نوشتند. از شرح ابن ابی الحدید بگذریم به شرح ابن میثم بحرانی می رسیم و شرح مرحوم میرزا حبیب الله خویی که جامع این دو شرح است. میرزا حبیب الله خویی در زمان مشروطه 1324، حدود صد و خرده ای سال پیش، از دنیا رفته ولی چون موفق به اتمام این کار نشد بعضی فضلای معاصر کارش را احیا و نهج البلاغه را کامل کردند. همچنین میرزا احمد مدرس تبریزی، معروف به میرزا آقای باغمیشه ای، نهج البلاغه را شرح ادبی کرده. مرحوم آیت الله نقوی، از علمای معاصر در تهران، «مفتاح السعاده فی شرح نهج البلاغه» را نوشته. این شرح در کتابخانه ما موجود است. این ها ذخایر تحت الارضی هستند. از این ذخایر نباید غافل باشید. کسانی هستند که بی نام و نشان در استان ها این کارها را انجام داده اند. مرحوم میرزا ابراهیم دنبلی خویی، از شهدای زمان مشروطیت، نیز از همین بزرگان است. شرح ایشان بسیار علمی و محکم و عمیق است ولی گمنام مانده. به هر حال بسیاری از بزرگان بر نهج البلاغه شرح نوشتند. خوب است مجموعه ای توان مالی داشته باشد و بتواند این ها را احیا کند. آیت الله روضاتی در اصفهان و آیت الله فقیه ایمانی در اصفهان هم مراکز و کتابخانه هایی دارند. مخصوصاً آیت الله روضاتی، که نمی دانم از دنیا رفته یا نه، شاگردان بسیار خوبی پرورش داده.

از تألیفات و ترجمه های خودتان هم بفرمایید!

دستار و جبه و سرم را هر سه با هم قیمت کردند. چیزی نشد. بنده دانش آموخته حوزه علمیه قم هستم. بعد تحصیلات دانشگاهی ام را تا مقطع دکتری در رشته علوم قرآن و حدیث ادامه دادم. یکی از کتاب هایم که خیلی شهرت پیدا کرد کتاب لقمان حکیم بود که دیدم حضرت آیت الله محمدی ری شهری در بعضی از آثار از آن یاد کرده و اسم برده. ظاهراً برنده بهترین کتاب سال هم شد. تفسیر موضوعی هم نوشتم که در دانشگاه تدریس می شود. تعدادی مقاله در حوزه کاری خودم دارم. کتاب حوفی و کتاب «مأه شاهد و شاهد» سید عبدالزهرا خطیب را برای همین جا ترجمه کردم. در جمع آوری و تألیف دانشنامه نهج البلاغه در خدمت آیت الله دین پرور چندین مدخل نوشتم.

پس می توان گفت ترجمه ها و شروح نهج البلاغه تقریبا به مدت کمی بعد از تدوین خود کتاب شروع شده است ؟

مرحوم فیض الاسلام حدوداً 69 سال پیش برای اولین بار در دوره پهلوی نهج البلاغه را شرح می دهد. وگرنه در دوره قاجار کل شرح ابن ابی الحدید به فارسی ترجمه شد که ظاهراً در کتابخانه سلطنتی موجود است. قبل از آن ترجمه مرحوم ملا فتح الله کاشانی یا ترجمه شرف الدین اردبیلی را داریم. قبل از همه این ها ترجمه ای مربوط به قرن پنجم ششم است که مرحوم دکتر عزیزالله جوینی احیا کرد و در کتابخانه آستان قدس است.

یعنی می توانیم به طور مشخص بگوییم اولین مترجم فارسی نهج البلاغه چه کسی و در چه دوره ای بوده؟

بله. تا آن جا که ما می دانیم و تا زمانی که سند جدیدی پیدا نشود، اولین مترجم فارسی نهج البلاغه همین ترجمه بی نام و نشانی است که مرحوم دکتر عزیزالله جوینی احیا کرده. تاریخ ترجمه اش مشخص نیست اما سبک نگارش آن به سبک تفسیر ابوالفتوح رازی (قرن ششم) است. یعنی معلوم می شود زبان این ترجمه، زبان عصر ابوالفتوح رازی بوده.

به هر حال کار عظیم مرحوم فیض الاسلام این بود که بعد از مدتی وقفه، بیش از ربع قرن بعد از زمان مشروطیت، با گردآوری چندین نسخه و تطبیق آن ها و تشخیص صحیح ترین نسخه، نهج البلاغه را ترجمه کرد. البته ترجمه اش به دلیل این که همراه با شرح است و پرانتزهای زیادی میانش باز کرده یک خرده برای نسل امروز دیریاب است. اما نباید حق کشی کنیم و این نکته را نادیده بگیریم؛ می توان حدس قوی زد که هر کس بعد از مرحوم فیض الاسلام نهج البلاغه را به زبان فارسی ترجمه کرد به طور قطع و یقین از ترجمه فیض الاسلام استفاده نمود. این خیلی مهم است. خدا رحمتش کند. سال 64 از دنیا رفت. کل مطالب ایشان هم مجموعه سید رضی است که چند چاپ دارد؛ چاپ شش جلدی، چاپ دو جلدی و چاپ یک جلدی. به کیفیت های مختلف چاپ شد. الحمدلله دیدم حتی مراجع و بزرگان هم از ترجمه فیض الاسلام استفاده می کنند. حتی آن را به جلسه درس می برند و هیچ خجالت نمی کشند که ترجمه فارسی است. از بس ترجمه قوی و پرمایه است. امروز هر مترجمی به ترجمه فیض الاسلام نیاز دارد و نمی تواند خودش را نسبت به آن بی نیاز بداند.

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.