در برخی از جلسات مداحی راه اخلاقی زیستن بسته می شود. در یکی از این جلسات آن فرد می گفت فردی پیش پیامبر آمد و گفت ای پیامبر من اعتقاد درستی ندارم. عمل هم ندارم. دینداری و مردم داری هم ندارم چکار کنم؟ پیامبر گفت عشق مرا داری؟ گفت بله. پیامبر هم گفت برو که رستی! این تفکر، تفکر دینی را بیچاره می کند و بیشترین ضربه را به دین می زند. راه بداخلاقی را می گشاید و فرهنگ جاهلیت را احیا می کند. آن زمان بود که رئیس قبیله می گفت اگر با من باشی هر کاری کنی در امنیتی. خدا در قرآن به پیامبر می گوید درمورد برخی هفت بار که نه، هفتاد بار هم استغفار کنی فایده ندارد. یا حضرت نوح پسر خود را در دنیا نمی تواند شفاعت کند. این چه توهینی است که به دین وارد می کنند؟

نهمین جلسه سخنرانی هفتگی دکتر ناصر مهدوی در حسینیه جماران برگزار شد.

به گزارش پایگاه خبری و اطلاع رسانی جماران، مهدوی در سخنان خود گفت: جنگ اخلاقی پیش از هرچیز بیرونی، جنگ در درون آدمی است و به همین خاطر جنگ سختی است. به خود نه گفتن است. اگر فرمان از بیرون باشد به آن قانون و رسوم می گوییم. اما در اخلاقی بودن انسان از سر شوق و ذوق و از درون خود به عمل دست می زند. البته هر دو در درون من است و می گوید این وظیفه من است و حق من است تا چنین یا چنان کار را بکنم. من عالی و روحانی وقتی از من دون و تحقیر آمیز عبور می کند متوجه می شود که در حقیقت آن دیگری من نبود بلکه نا-من و بیگانه ای بود که درون من خود را به شکل من در آورده بود. !S1!

وی افزود: به داستان طوطی و بازرگان نگاه کنید. وقتی بازرگان پیام طوطی را به طوطی های هندوستان می رساند و یک طوطی در آنجا به خود می لرزد و می میرد. بازرگان پریشان حال بر می گردد و می آید و به طوطی خود می گوید این چه کاری بود و چه پیامی بود به من سپردی؟ آن طوطی از شنیدن پیام تو جان داد. و سپس طوطی خود او هم گویی می میرد. جالب است که در این داستان، بازرگان پی در پی خطا می کند اما هیچ وقت بر سر نفس خود فریاد نمی زند بلکه مانند اکثر آدم ها یکی دیگر را پیدا می کند تا آنها را ملامت کند و این بازرگان نهایتا وقتی هیچ کس را پیدا نمی کند، آن زبان را ملامت می کند:

این زبان چون سنگ و هم آهن وشست وانچ بجهد از زبان چون آتشست

مهدوی تاکید کرد: آدمی چون خود را قبول دارد و خود را حق می داند، ممکن است بزند و بدرد و ببرد اما همواره خود را توجیه می کند. در کشور خودمان نگاه کنید؛ کمتر می شود مسئولی از مردم عذرخواهی کند چون آدمی همیشه خود-دوست است. البته باید پذیرفت که گذشتن از این خود-دوستی کار سختی است.

وی در پاسخ به این پرسش بنیادین که ما چگونه باید از این خودـدوستی دانی عبور کنیم و خود روحانی مان را پرورش دهیم؟؛ گفت: درست است که کار سختی است اما ابزاری درون ما وجود دارد که اگر به آن اهمیت دهیم می توانیم با نیروی بیشتری در مقابل وسوسه های درونی خود مقاومت کنیم: نخست اینکه آدمی باور کند که موجود کریمی است؛ یا از کتاب مقدس و یا از وضعیت های مهم انسان در دنیای امروز این را بپذیرد. امام علی می فرماید من کرمت علیه نفسه، هانت علیه شهواته. اگر کسی خود را بزرگ دارد تن به امور حقیر نمی دهد. امور حقیر مخصوص افراد حقیر است.
وی افزود: دومین و سومین ابزار درون آدمی اراده و خرد عاقبت بین و دور اندیش آدمی است که به آن اشاره کرده بودیم.
مهدوی گفت: با استفاده از این ابزارها خطا در ما کاهش می یابد نه اینکه دیگر خطا نکنیم. راه کاهش این خطاها این است که به پیامد رفتار خود باید فکر کنیم. پیامد بسیاری از رفتارهای ما چیزی جز خشم و خشونت و دردو رنج و اندوه نیست.
این اسلام‌پژوه و محقق اخلاق اسلامی گفت: ما هنوز وارد فضیلت های اخلاقی نشده ایم. زندگی اخلاقی به فضیلت های اخلاقی نیاز دارد. یکی از این فضیلت ها عدالت است که جزو فضیلت های بیرونی است و باید درمورد آن در جلسه دیگری بحث کنیم. اما همین اندازه اشاره می کنم که جامعه هم برای اخلاقی شدن باید سهم خود را بپردازد و سهم جامعه این است که تصمیم گیری های مدیران و رهبران جامعه با عقلانیتی همراه باشد که ما را به عدالت امیدوار کند. به این جمله امام علی(ع) فکر کنیم که می گفت اگر بچه من کفش ندارد به این خاطر است که کسی که در جنوب شهر زندگی می کند به بچه خود بگوید بچه حاکم هم کفش ندارد.

مهدوی تصریح کرد: پیامبران در ترویج تفکر الهی موفق شدند چون هیچ کدام از منطق زور استفاده نکردند. جایی که عوامل بیرونی خواهند با زور آدمی را به سعادت برسانند نه تنها اخلاق جاری نمی شود بله بسیاری از بی اخلاقی ها هم شکل می گیرد.
وی گفت: روح های بزرگ با عمل خود افراد را جذب می کنند نه با زبان، چه رسد با زور. زور عقده درست می کند. من نام این نوع دین پروری را ابر مرد گذاشته ام. ابر مردی که برای دیگران عقده درست می کند. این همان چیزی است که فروید در مقابله با سرکوب های بیرونی مطرح می کند.
وی افزود: بهشت را به زور نمی توان درست کرد، بهشت را باید با انگیزه درست کرد. هر کس سعی می کند در مدیریت خود با خشونت مردم را به دین نزدیک کند، می خواهد عمدا یا سهوا مردم را به بی اخلاقی سوق دهد. پیامبران نه تنها هیچگاه با زور به کسی دین را تحمیل نکردند، بلکه زور و جفای دیگران را تحمل کردند و مقابله به مثل نکردند.
مهدوی اضافه کرد: شما حق ندارید وارد خانه مردم شوید و حقوق خصوصی افراد را به شمار نشناسید. خداوند این را از افراد سلب کرده است. در کتاب امر به معروف و نهی از منکر احادیث اهل تسنن گفته اند خلیفه دوم روزی ناگهان وارد یک خانه شد و دید یکی درحال قمار است و ناگهان او را جلب کرد. فرد گفت من یک گناه کردم اما تو چندین گناه کرده ای. اولا تجسس کرده ای، بعد بدون اذن وارد شده ای و حالا که من گفته ام برو از خانه من نمی روی و سر آخر آبروی من را هم ریخته ای. می گویند خلیفه دوم سرش را به زمین انداخت و دید آن فرد راست می گوید. !S2!
این مدرس سابق دانشگاه خاطر نشان کرد: عدالت با مجموعه رفتار جامعه جاری می شود نه با یکی دو رفتار. در این صورت جامه خیزی برای زندگی اخلاقی بر می دارند. چرا پیامبران همه تمرکز خود را وری عدالت گذاشته اند؟ نه به این خاطر که فلسفه سیاسی را بر پایه عدالت بگذارند بلکه به این خاطر که فهمیده بودند آدمی در بی عدالتی صد-پاره است و نمی تواند خود را پرورش دهد. پس برقراری عدالت در اجرا و قضاوت بسیار مهم است. این دومین ابزار اخلاقی زیستن ماست که باید از جامه مطالبه کنیم.

وی سومین امکان اخلاقی شدن ما را امری نامید که درون ماست و گفت: این امر هرچند برون از انسان است، ما باید در درون خود آن را تقویت کنیم و آن دین است. پیغمبران مشفقانه و بی توقع به سمت ما آمدند. نیامدند باری روی بارهای ما بگذارند بلکه آمدند تا به اخلاقی بودن انسان کمک کنند. آن هم نه از سر تحکم بلکه تنها در کنار آدمی ایستادند تا به او انگیزه دهند. کسانی که به نام پیامبر و خدا راه اخلاقی بودن را می بندد را نباید نماینده ترویج دین دانست.
مهدوی گفت: در برخی از جلسات مداحی راه اخلاقی زیستن بسته می شود. در یکی از این جلسات آن فرد می گفت فردی پیش پیامبر آمد و گفت ای پیامبر من اعتقاد درستی ندارد. عمل هم ندارم. دینداری و مردم داری هم ندارم چکار کنم؟ پیامبر گفت عشق مرا داری؟ گفت بله. پیامبر هم گفت برو که رستی! این تفکر، تفکر دینی را بیچاره می کند و بیشترین ضربه را به دین می زند. راه بداخلاقی را می گشاید و فرهنگ جاهلیت را احیا می کند. آن زمان بود که رئیس قبیله می گفت اگر با من باشی هر کاری کنی در امنیتی. خدا در قرآن به پیامبر می گوید درمورد برخی هفت بار که نه، هفتاد بار هم استغفار کنی فایده ندارد. یا حضرت نوح پسر خود را در دنیا نمی تواند شفاعت کند. این چه توهینی است که به دین وارد می کنند؟

سخنران سلسله جلسات تفسیر و شرح چهل حدیث امام خمینی(س) تاکید کرد: ما برای اخلاقی بودن انتخاب می کنیم که دینی باشیم (نه اینکه دیندار شویم که دیگر دغدغه اخلاق نداشته باشیم). پیامبران آمده اند تا ما نفس خود را گرامی کنیم. ملاک حقانیت هر کسی که خود را از دین و خدا می داند این است که چه اندازه ما را به کرامت نفس و اخلاق می خواند و ملاک دوستی ما با آنها اخلاقی تر شدن روح ماست. ملاک اصلی فرزانگی و اخلاقی بودن است و حتی دانش صرف هم نیست.
وی اضافه کرد: امام علی می گوید برادر من کسی است که وقتی دهان خود را باز می کند جز نیکی از آن خارج نمی شود. برادر من روی زمین فروتنانه راه می رود. هرجا که بحث از بخشش باشد او جلوتر است و هرجا که بحث انصاف باشد سر است. دیگر واضح تر از این چه بگوید؟ این توهین ها و برچسب ها و غیبت هایی که در برخی مجالس می شود غیر اخلاقی است. شما با فعل غیراخلاقی دم از محبت امام و پیامبر می زنید؟
دکتر مهدوی، کرامت انسانی، اراده انسانی، خرد انسانی، عدالت و البته دین را از امکاناتی دانست که آدمی با آنها روح قوی تری پیدا می کند و اظهاد داشت: این ها باری روی دوش آدم نیستند بلکه کمکی برای فرزانگی اند. هیچ پیغمبری نیامده است که لذت زندگی یا خرد را از آدمی بگیرد. آنها آمده اند تا ما را تشویق کنند به اخلاقی زندگی کردن.
وی به پرسش مهم دیگری هم اشاره کرد و گفت: باید نخست این را مشخص کنیم که آیا آنچه که دین می گوید حق است یا اینکه دین هم آنچه را که حق است می گوید؟ معنی کلام دوم این است که حق از همه چیز بالاتر است و انسان می تواند خوب و بد را بفهمد. تشخیص خوبی و بدی با آدمی است. پس نقش دین چیست؟ دین مجموعه ای از آموزه هاست. نخستین نعمتی که با دین بدست می آید شهود و تجربه خداست که بسیار به اخلاقی شدن انسان کمک می کند.
نویسنده کتاب مکاتب عرفانی جدید گفت: پیغمبران تبر شهامت به دست ما دادند که بدترین بت ها را بشکنند. همین الان هم بسیاری از انسان ها در سراسر جهان این بت های خطرناک را دارند. بت تکبر و خودخواهی. بت های واقعی این عروسک ها نبودند. شکستن آنها کار سختی نبود. پیغمبرها تبرهایی دست ما دادند تا با آن بت نفس را بشکانیم. بتی که بیشترین قربانی را در همه جای دنیا می گیرد.

وی افزود: دومین نکته مساله مرگ و قیامت بود که در اخلاقی شدن واقعا موثر است. جهان هایی را در برابر ما گشودند که این جهان در برابر آن واقعا کوچک بود. یاد مرگ و حیات پس از مرگ دو داستان به شدت تاثیر گذار بود که ما را با این واقعه بنیادین روبرو می کرد.

مهدوی سومین داشته دین را برای اخلاقی شدن انسان، طرح مسئله کرامت انسان دانست و ادامه داد: دین برای این آمد که آدمی را با خدا روبرو کند. ما دین را از دورن تهی کردیم و مواجه شدن با خدا را از دست دادیم. ما همه اینها را کنار گذاشته ایم و فقط سراغ احکام رفتیم. احکام بد نیست اما همه دین ما شد همین امر و نهی ظاهری. تعلیم دینی، تعلیم روبر بودن با خدا بود و تعلیم کرامت نفس بود. نتیجه آن شد که بجای خدای زنده ما درگیر یک دینداری مرده شدیم و خود خدا برای ما به دستورات خدا تقلیل پیدا کرد.

این قرآن‌پژوه و مفسر متون اسلامی مخاطبین را به غور و بررسی ادعیه عمیق ائمه دعوت کرد و بیان داشت: نگاه کنید که در این ادعیه چگونه با خود خدا صحبت می شود. تاثیر به میان آمدن خدا این است که امکان اخلاقی شدن دینی را به دست می آوریم. حداقل کار خدا این است که با نظارت خود به آدمی شرم می بخشد. وقتی خدای زنده به میان می آید با نظاره گری به میان می آید: ألَم یَعلَم بِأنَّ الله یَری؟

وی ادامه داد: نظارت بر قدرت در ادبیات سیاسی ثابت شده است که می تواند فساد قدرت را کم کند. مخصوصا وقتی نظارت منصفانه باشد. این شرم اخلاقی از یک ناظر اخلاقی به دست می آید نه ناظر کینه توزی برای اینکه بهانه ای بگیرد تا آدمی را به جهنم بیاندازد. از نظاره گری خدا بیشتر معنای دوم جا افتاده است. به همین دلیل در تاریخ هر وقت آدمی به قدرت می رسد دیگر به خدا اهمیت نمی دهد و ضربه خود را به دین وارد می کند. پیامبران مفهوم خشیت را آوردند که فوق العاده مفهوم لطیف و زیبایی است.

مهدوی خاطر نشان کرد: نظاره گری خدا، نظاره گری کسی است که حضرت یوسف را در چهل سال بحران حفظ می کند و کسی را که در چاه افتاده ماه مصر می کند و دلیل آن را خودش می گوید: إنَّ الله لا یُضیعُ أجرَ المُحسِنین. خداوند چنین نظاره گری است. وقتی خداوند را به عنوان ناظر زنده نبینی، نه اینکه همه دنیا می شود سنگ و چوب و بی ارزش، اخلاقی بودن به معنای عمومی آن از ارزش خود می افتد. اما اگر به تعبیر مولوی بفهمی همه عالم زنده است و تسبیح او را می کند، درخت را بیهوده نمی بری، آب را آلوده نمی کنی، هوا را ناپاک نمی سازی، حیوان خدا را برای دل خود شکار نمی کنی و نمی دری و همه را فدای کامجویی خود نمی کنی.

مفسر مثنوی معنوی در آخر با تاکید بر این مسئله که دین انگیزه و اشتیاق عمیقی برای اخلاقی بودن به فرد می دهد و او را مسلح می کند تا سرکشی نفس را کنترل کند، داستانی از زندگی مولوی را خواند و گفت: روزی مردی برای نقاشی خانه مولوی آمده بود و او با شاگردانش در یک اتاق بودند. از قضا فهمیدند که آن نقاش مسیحی است. شاگردان مولوی که فرصت را مناسب دیدند با او وارد گفت و گو شدند و از روایات و سیره و معجزه گفتند. آن فرد آخر سرش را پایین انداخت و گفت حق با شماست می دانم، اما من از عیسی مسیح خجالت می کشم. من عمری به دین او بودم و او را عبادت کردم و الان خجالت می کشم که دینم را عوض کنم. مولوی زار می زند و می گوید دین همین است. همین شرم است که اصل دین است.
گفتنی است، سلسله جلسات دکتر ناصر مهدوی، جمعه ها، ساعت 8 صبح در حسینیه جماران برگزار می‌شود.

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.