حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا زائری، کارشناس دینی با انتقاد از نحوه پرداختن به مفاهیم دینی و معرفی ناقص دین در اجتماع، بیان می کند: اگر انسان، زندگی مذهبی را به گونه ای که دین خواسته است، داشته باشد به طور طبیعی آن آرامش معنوی برای او حاصل می شود اما متاسفانه دین به عنوان یک پناهگاه و یک غار امن مطرح نمی شود.

به گزارش جمارن به نقل از شفقنا، در گفت وگویی مفصل با حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا زائری، پیش نیازهای زندگی معنوی در جهان امروز را به بحث گذاشته که در ادامه می خوانید:

*بحث تجربه زندگی معنوی از رهگذر مذهب شاید پیش از این از زوایای مختلف مطرح شده و از این پس نیز مطرح شود اما سوالی که در این مورد وجود دارد، این است که اساسا بشر چه نیازی به زندگی معنوی دارد و چرا باید در جستجوی زندگی معنوی باشد؟
زائری: انسان، ترکیبی از ماده، نیاز های مادی و قلب و دل و نیاز های معنوی است. هر چند که تعالیم دینی، نیازهای مادی انسان را سامان می دهد و متناسب با زندگی روحی و معنوی، کنترل و هدایت می کند اما او نیز مانند سایر حیوانات به طبیعت غریزه مادی، حیات جسمی خود را حفظ و نیازهای مادی خود را تامین می کند. نیاز معنوی و روحی بشر نسبت به بعد مادی او، احتیاج بیشتری به هدایت، توجه و تقویت برای رشد و کمال دارد.

* من هم چنان به دنبال پاسخ به این سوال هستم که انسان به ما هو انسان چرا باید به دنبال معنویت باشد؟
چون دو بعد دارد، ماده هست، معنا هم هست.

* یعنی چون یک نیاز فطری است؟
بله یک نیاز طبیعی است.

*و آیا این نیاز فطری، تنها از رهگذر مناسک و مسایل مذهبی تامین می شود؟
زائری: ادبیات قرآن و موضع دین به گونه ای است که در حال عرضه کردن نسخه کامل تر است.

*با این اوصاف چرا بعضی ها از مذهب فراری هستند؟ مگر این نیاز، فطری نیست؟
زائری: این دو بحث است. بحث اول این است که هاضمه معنوی انسان نیز می تواند مانند هاضمه مادی اش آسیب ببیند؛ همانطور که فردی که دارای نظام جسمی آسیب دیده است مثلا نمی تواند غذاهایی که در شرایط عادی، هر انسانی می تواند مورد استفاده قرار دهد بخورد یا خوب ببیند و بشنود و.... هنگامی که هاضمه معنوی انسانی به مرور با تراکم غفلت و گناه که گاهی به دلیل شرایط نامناسب زندگی، فقر و مسایل عمده اجتماعی دیگر است، آسیب دید، آن راه طبیعی می تواند بسته شود و انسان به جایی برسد که دیگر صدای وجدان، فطرت و روح خود را نیز نشنود. این بحثی غیر قابل انکار است که در بسیاری از افراد به ویژه کسانی که آسیب های روانی عمده دارند و به کارهایی مانند قتل، تجاوز و... دست می زنند، کاملا قابل مشاهده است. بنابراین ممکن است یک انسان به مرور شرایطی پیدا کند که نتوان از جهت روحی و معنوی به راحتی با او ارتباط برقرار کرد و به تعبیر قرآن که می فرماید «صم بکم عمی…»، به دلیل وجود لایه های غفلت و گناه بر چشم و گوش اش، نسبت به پیام خداوند و دین نابینا و ناشنوا شود.
بحث دوم این است که بسیاری از زمان ها پیامی که از مذهب ارائه می شود، متناسب با فطرت نیست و انسان، لایه هایی روی آن کشیده است، مانند دادن آبی گل آلود به یک تشنه است، در صورتی که فرد، از خوردن آن امتناع کرد به معنای رفع تشنگی او نیست بلکه تشنگی بر جای خود باقی است و آب گل آلود را نمی تواند مصرف کند. مساله آمیخته شدن پیام های دینی با سلیقه ها، اغراض و منافع فردی و موارد دیگر در بسیاری از ادیان و مذاهب از جمله اسلام به وجود آمده است که به دلیل آن، شخص شنونده، احساس می کند پیام خدا را نمی شنود بلکه حرف گوینده را می شنود و گوینده نیز به هزار دلیل حرف خود را می زند نه حرف خداوند. عدم همکاری افراد در چنین مواردی، همکاری نکردن با گوینده است نه با خدا و نیاز معنوی آن انسان، همچنان وجود دارد که با روشی دیگر...

*تکلیف این آدم ها چیست؟
زائری: ماجرایی که از آن صحبت شد در بسیاری از موارد مانند این است که فردی علاقه مند به شرکت در نماز جماعت و رفتن به مسجد باشد اما رفتار امام جماعت، خادم یا افراد نمازگزار به گونه ای باشد که او را از مسجد فراری دهد.

*تکلیف این فرد که ممکن است در اثر عدم تامین نیازهای معنوی خود وارد سیکل آسیب های اجتماعی شود، چیست؟ یا در نگاهی گسترده تر می توان گفت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، الآن تقریبا می خواهد نقش هدایتگرانه مسجدی خود را ایفا کند اما بسیاری از پیام هایی که می دهد، سریال هایی که می سازد و برنامه هایی که تدارک می بیند، از نظر بخش بزرگی از مخاطبان، پیام هایی ضد دینی هستند و بیننده را به استفاده از شبکه های ماهواره ای مانند «بی بی سی» و «من و تو»، هدایت می کنند، تکلیف آن افراد چیست؟
زائری: من حتی بالاتر از این را می خواهم بگویم، حتی در مواردی دیده شده است که مخاطب مذهبی متدین نیز صدا و سیمای جمهوری اسلامی را کنار گذاشته و شبکه های دینی و مذهبی ماهواره را دنبال می کند یعنی اصلا دنبال «من و تو»، «بی بی سی» و شبکه های اینچنینی هم نیست، حتی برای برنامه مذهبی خود از شبکه های ماهواره ای استفاده می کند. در حقیقت باید از تکلیف من نوعی به عنوان مدعی هدایت جامعه و دینداری، روحانیت، مسجد، نهاد دینی و مذهبی، سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات حوزه علیمه قم، وزارت ارشاد، صدا و سیمای جمهوری اسلامی و آموزش و پرورش سوال کرد.

*به تکلیف آنها هم می رسیم، اول برویم سراغ مصرف کننده...
زائری: به طور مثال اگر کسی به رستوران رفت و غذای بد یا آلوده ای به او داده شد، با کنار گذاشتن برخی استثنائات، غالبا مشکل را از رستوران می دانند نه اصل مصرف غذای بیرون و موجب نمی شود دیگر غذای بیرون را نخورند بلکه به دنبال مکانی تمیز و استاندارد می گردند که چنین جایی نیز وجود دارد.

*کجاست؟ من اگر مشتاق باشم که پیام های صادقانه معنوی را دریافت کنم باید از کجا بگیرم؟
زائری: به نظر من مصداق ها چندان مهم نیستند، اصل نکته این است که متاسفانه گاهی عملکردهای گفته شده و ارائه پیام های دین با لایه های سلیقگی و شخصی افزوده به آن، موجب فراری شدن بخشی از مخاطبان از اصل دین و مذهب شود.

*به سوال خودتان بازگردیم، تکلیف متولیان این امر چیست؟
زائری: بدون تردید مقصر هستند و در قصور و لزوم پاسخگو بودن نهادهای مسوول تردیدی نیست.

* پیش از رسیدن به این تفکیک می خواهم سوالی بپرسم که آیا زندگی مذهبی الزاما یک زندگی معنوی است؟
زائری: خیر.

*اما زندگی معنوی قطعا یک زندگی مذهبی خواهد بود؟
زائری:باز هم خیر.

*چرا؟
زائری: چون در صحبت فعلی ما زندگی مذهبی به معنای ظاهری است یعنی منظور از فرد دارای زندگی مذهبی، کسی است که نماز می خواند، روزه هم می گیرد و ممکن است اصلا زندگی معنوی نداشته باشد. برعکس آن ممکن است که فردی صوفی، زاهد یا راهب و به معنویات نیز توجه داشته باشد اما زندگی مذهبی به معنای کامل و انجام مناسکی که گفته می شود، نداشته باشد.

*در جامعه فعلی، بیشتر به زندگی مذهبی توجه می شود یا به زندگی معنوی؟
زائری: متاسفانه به زندگی مذهبی.

*چرا زندگی مذهبی...
زائری: به دلیل اینکه آغاز ورود و نگاه به دین بعدی و حرکت پیروان همه ادیان، ظاهری و نگاه به مناسک آن است زیرا آنها لایه اول و پوسته و ظاهری هستند که در ابتدا دیده می شوند. بسیاری از افراد در این پوسته متوقف می شوند در حالی که اساسا کعبه، سنگ نشانی بوده است که ره گم نشود. به طور طبیعی هر دینی برای سامان دادن پیروان خود از جهت اجتماعی باید مناسکی را برقرار کند. هر دین الهی نیز مناسکی را که برقرار می کند به عنوان مقدمه و جاده ای می بیند که قرار است مخاطب را به هدف اصلی رهنمون شود اما متاسفانه بسیاری در همین مرحله توقف می کنند و ظاهر را می بینند لذا آنچه از ادیان دیده می شود، جنبه های ظاهری آنهاست و برای معرفی آنها نیز از همین ظواهر و مناسک آغاز می شود در حالی که این لایه مناسکی وسیله ای برای تحقق یک هدف بوده است.

*که همان زندگی معنوی است.
زائری: بله مهم ترین آن، زندگی معنوی، ارتباط روحی و معنوی با خدا و آرامش است زیرا اساس دین برای آرام بخشیدن به روح انسان ها و تامین سعادت ابدی برای آنهاست.

*چه چیز فاصله میان زندگی معنوی و مذهبی را ایجاد می کند؟
زائری: اگر انسان، زندگی مذهبی را به گونه ای که دین خواسته است، داشته باشد به طور طبیعی آن آرامش معنوی برای او حاصل می شود اما متاسفانه دین به عنوان یک پناهگاه و یک غار امن مطرح نمی شود. جوان امروز در جامعه اسلامی که متدین می شود، دین را به این عنوان نمی بیند، در حالی که اکثر قریب به اتفاق افرادی که خارج از محیط کشورهای اسلامی، در اروپا و آمریکا مسلمان می شوند و ایمان می آورند یا در نگاهی کلی تر افراد بی دینی که متدین می شوند معمولا به دین به عنوان یک پناهگاه روی آورده اند و آغوش گرم و با محبت تعالیم دینی و ایمان به خدا آنها را جذب کرده است تا بتوانند خستگی، ناراحتی و آزردگی های روحی خود را در آن آغوش، رها و آرامش و امنیت پیدا کنند اما متاسفانه نتوانسته اند این نگاه را در جامعه اسلامی جا بیاندازند. به طور مثال در جامعه خودمان در اکثر موارد این احساس در مخاطب وجود ندارد که این دین قرار است به او آرامش، امنیت و پناه دهد.

*چرا؟
زائری: بیشتر به نوع معرفی باز می گردد.

* آیا جامعه فعلی ایران را جامعه ای معنوی می بینید؟
زائری: پاسخ این سوال به چگونه تعریف کردن بستگی دارد. نمی توان چندان مطلق حرف زد...

*بالاخره می توان مقایسه ای نسبی مثلا با ده سال گذشته یا پیش از انقلاب یا ... ترتیب داد.
زائری: پاسخ دادن به این سوال در یک کلمه، پاسخی علمی نخواهد بود زیرا باید با شاخص صحبت کرد و مشکل این است که شاخص تعریف کردن در مورد معنویت بسیار سخت است.

*در ایران قبل از انقلاب با پدیده ای به نام دین گریزی جوانان مواجه بودیم؟
زائری: بله، همان ها که به شهر نو می رفتند و...؛ باید شاخص تعریف کرد به عنوان مثال باید گفت در بین سی میلیون جمعیت سال 55، این تعداد از افراد به شهر نو می رفتند و در بین 75میلیون نفر سال 92 این تعداد...

* متاسفانه شاخصی در این مورد نداریم...
زائری: همین را عرض می کنم. بخشی از آن وجود نداشتن آماری دقیق برای مقایسه و بخش دیگر سخت بودن تعریف مقیاس و شاخص در حوزه معنویت است. جوان امروزی در جامعه اسلامی با خود فکر می کند دین، آورده ای برای او دارد یا خیر قرار است چیزی از او بگیرد؟

*در مواردی فکر می کنند دین، یکسری محدودیت هایی برایشان ایجاد کرده است...
زائری: مشکل موجود این است، هیچ کس این سوال را نمی پرسد درحالی که اساس دین این است و به مخاطب می گوید تو می توانی من را بپذیری یا نپذیری اما اگر بپذیری، من به تو چیزهایی خواهم داد. بررسی دین از مصدر اصلی آن و به شکل تاریخی می تواند در این مسیر راهگشا باشد. با کمی بازگشت به عقب در زمانی که پیامبر به رسالت مبعوث شدند و قرار دادن خود به جای یک جوان در مکه، تصور کرد که پیامبر به این جوان چه می گفت. می گفت می خواهم چیزی از تو بگیرم یا می خواهم چیزی به تو دهم؟ به نظر من گلوگاه بحث اینجاست. بلال یک برده سیاه بود که آزادی را گرفت. دین می آید می گوید تو زنجیر به پا داری و من می خواهم زنجیرت را باز کنم، تو اسیر هستی، می خواهم آزادت کنم، تو گرفتار هستی می خواهم به تو رهایی دهم و افق های جدید را در برابر چشمانت باز کنم. این دین برای هر کسی جذابیت دارد. حالا اگر دین به این صورت عرضه شود که ای انسان، تو دارایی هایی داری و باید سهم ما را بدهی، آیا این دین جذابیت دارد؟ خیر، ندارد. متاسفانه آن چه که امروز در جامعه وجود دارد و قابل انکار نیست این است که به هر دلیل مخاطب این احساس را ندارد که دین می خواهد چیزی به او دهد. ممکن است من به عنوان روحانی بگویم نه به این صورت نیست، آن بحث دیگری است. باید پذیرفت که حتی اگر در اصل قصه، قصوری وجود نداشته است، لااقل در معرفی بوده است و امروز به جز موارد خاص و استثنا، یک جوان احساس نمی کند با رفتن به مسجد، چیزی عایدش می شود.

* چه نیازی وجود دارد که برای رسیدن به زندگی معنوی، نهادهای حکومتی و دولتی، متولی معرفی دین باشند؟
زائری: بحث حکومت، مستقل از این گفت وگوست و در جای دیگری باید به آن پرداخت اما اساس این که یک نهاد دینی باید از دین حرف بزند که این هم باز مربوط به اسلام نیست...

*کاملا این را می پذیرم که کسانی حق اظهار نظر درباره موضوعی را دارند که درباره آن تحقیق کرده اند، علم آموخته اند و...
زائری: حتی بالاتر از این. دین، نهادی اجتماعی است و برای سامان دادن به زندگی دینی مردم، مولفه هایی مانند خواندن عقد ازدواج، آیین های تولد نوزاد، آیین های مرگ و خاکسپاری و... که در همه ادیان وجود دارد و نهادهایی دینی باید متولی آنها باشند. سامان بخشی زندگی دینی مخاطب، نیاز به حضور نهادهای دینی دارد لذا روحانی، تنها مربوط به اسلام نیست؛ از بودیسم و هندوییسم تا مسیحیت و یهود و اسلام، در همه جا یک نهاد دینی و چهره ها و شخصیت هایی با پوشش و لباسی مشخص برای ادای این وظیفه وجود دارند.

*به همان بحث معنوی خود بازگردیم. در ماه رمضان، جملاتی در مورد گرسنگی ماه رمضان و بودن در میهمانی خدا در جامعه مطرح می شد که به ظاهر فکاهی و خنده است اما ناظر به همان بحث شماست.
زائری: این مطلب، نشان می دهد که مخاطب ما در روزه ماه مبارک رمضان، غیر از گرسنگی چیزی ندیده و آن خوان معنویت و آرامش که نیاز بشر است و قرار بوده به او برسد، نرسیده است. با مثالی بحث را ادامه می دهیم. به دلیل افزایش آلودگی هوا، رستوران هایی در توکیو افتتاح شده بود که اکسیژن سرو می کردند یعنی رستورانی می تواند وجود داشته باشد که در منوی خود غذا نداشته باشد و پاسخ نیاز های دیگری از بشر را عرضه کند. آیا مسجد ما توانسته این پیام را به مخاطب منتقل کند؟ نکته اصلی حرف من در این جاست و باید اعتراف کرد که نتوانستیم به مخاطب بگوییم "اگر دیندار شوی، چیزی به دست می آوری". تلاش هایی صورت گرفته است اما نتوانسته اند و همواره خللی در این ارتباط وجود داشته است که نتوانسته اند این پیام را به او منتقل کنند و در حضور ما آن آرامش معنوی را به دست نیاورده است. مسجد، روحانی و امثال اینها، آن چیزی است که امروز، مخاطب به عنوان نمادهایی از دین می بیند.

*در حال حاضر بیش از هر چیزی در روحانیت، محدودیت دیده می شود، نکن! نپوش! نخور! نرو! نبین...
زائری: در حالی که این محدودیت، استثنای اصل کلی تری بوده است. مثالی عینی تر بزنم. اگر فردی احساس کند، پدرش برای او پدری نکرده است، در زمان نیاز به او رسیدگی نکرده است و تنها زمانی که قرار بوده در گوشش بزند، پدر بوده و در گوش او زده است، این پدر برای او پدر می شود؟ خیر. این پدر وقتی برای او پدر می شود که احساس کند، یک عمر برای آسایش فرزندش رنج برده، برای خوابیدن او بیدار مانده، برای غذا خوردن او گرسنه مانده است و پس از یک عمر پدری کردن، جایی هم لازم بوده در گوش او بزند و زده است. هر پسری دست چنین پدری را نیز می بوسد زیرا در ابتدا پدری خود را ثابت کرده است. ما هم باید اول پدری را ثابت می کردیم یعنی به مخاطب می گفتیم تو اگر دیندار شوی، آغوش محبت من به عنوان یک روحانی، برای تو باز است، تنهایی هات و خستگی ها و بی پناهی هایت برای من...

*قبول دارید که به این حرف هایتان اعتماد نمی کنند؟
زائری: بله ..

*چرا اعتماد نمی کنند؟
زائری: به دلیل این که تجربه تاریخی آنها این نیست. نمونه فراوان داشته ایم که به این صورت بوده است اما تصور کلی که به وجود آمده این نیست.

*ما در حال حاضر با این پدیده رو به رو هستیم و خود شما به عنوان یک روحانی می گویید دین به عنوان یک ملجا و پناهگاه، معرفی و شناخته نشده است، در صورتی که اساسا قرار بوده اینگونه باشد. الآن چه باید کرد؟
زائری: اصلا مسجد قرار بوده جایی باشد که هر زمانی دل مسلمانی گرفت، به آنجا برود. مسجد از صدر اسلام چه طور بود؟ در داشت؟ قفل و نگهبان داشت؟ چگونه به اینجا رسید؟ در بررسی این موضوع مشاهده می شود عواملی فرعی مانند پول برق مسجد، ترس از دزدیده شدن فرش مسجد یا خوابیدن معتادان در آنجا و... این حالت را ایجاد کرده است که خادم و امام جماعت و متولی مسجد هم در اصل موضوع اختلافی با شما ندارند و این عوامل فرعی را به عنوان دلایل این تغییر نام می برند.
در رابطه با روحانیت نیز به همین صورت است و با موشکافی آن می توان دریافت، غالب روحانیت نیز جز موارد استثنا، اصل ماجرا یعنی اینکه قرار بوده دین به مخاطب چیزی دهد، در سرمای زندگی، او را گرم کند و در ناآرامی های دنیا به او آرامش دهد را می پذیرند. اتفاقا دیده می شود هر دینی که آمده نسبت به فضای آلوده و انحراف پیدا کرده دین قبلی، مسایلی را مطرح می کند به طور مثال زمانی که حضرت موسی آمد، به مردم گفت آموزش های پیامبران قبلی را فراموش کردید. حضرت عیسی(ع) نیز پس از حضرت موسی(ع) آمد و گفت شما از دین دکان درست کرده اید. همین اتفاق در مسیحیت نیز رخ داد و کار به جایی رسید که بهشت می فروختند و سند صادر می کردند. اسلام نیز آمد بعد از مسیحیت و باز همین حرف ها را زد. هر زمانی به طور طبیعی نفسانیات و منافع و ...

*معنویت یک تجربه فردی است یا یک تجربه اجتماعی؟
زائری: در اسلام هر دو با هم است.

*کجا از هم جدا می شوند؟
زائری: به چه معنا جدا می شوند؟

* به طور مثال من نوعی تجربه ای فردی در رابطه با قرآن دارم که این تجربه، مرا به آن پیوند زده است در حالی که ممکن است آن مخاطب فاقد این تجربیات باشد، مثلا من در شرایطی که در اضطرار بودم، چیزی گرفته ام که باعث شد با خود بگویم من توانستم صاحب این تجربه باشم، چرا کناردستی من ، همشهری، هموطن و هم جهانی من صاحب این تجربه نیست؟ چرا صاحب این تجربه نمی شود؟
زائری: بحث به جای خوبی رسید، نکته ای به شما عرض کنم یکی از مشکلات موجود این است که مهارت های زندگی دینی را از کودکی آموزش نمی دهیم.

*گاهی گفته می شود دین آدم را فراری می دهد اما معنویت نه. برای همین است که اشخاصی تحت عنوان انرژی درمانی لشگر لشگر آدم جذب می کند.
زائری: اگر دین، کسی را فراری می دهد به دلیل تصوری است که دارد. دکتر شریعتی سخنرانی ای راجع به امیرالمومنین(ع) دارد که بسیار زیباست. اول سخنرانی می گوید "ای کاش قرار بود من در جمعی صحبت کنم که به جای شما کسانی در برابر من نشسته بودند که یکبار هم در عمرشان اسم علی بن ابی طالب را نشنیده بودند، آن وقت من می دانستم چه بگویم و چه کنم که بعد از یک ساعت همه آنها شیفته علی بن ابی طالب شوند." «صاحب بن عباد» در اصفهان 40 شب منبر رفت و از امیرالمومنین(ع) صحبت کرد. در آن زمان، مردم اصفهان شیعه نبودند و بدون اینکه نامی از علی ابن ابی طالب(ع) ببرد، ایشان 40 شب منبر می رفت و در شب چهلم گفت، "همه اینهایی که این چهل شب گفتم علی ابن ابی طالب بود" و جمعیت اصفهان، در آن زمان شیعه شدند. دکتر شریعتی می گوید "ای کاش من با کسانی صحبت می کردم که در کل عمر خود، اسم علی ابن ابی طالب را نشنیده بودند". اشکال کار این است، زمانی که نام علی برده می شود، هر یک از شما یک علی را که از این کتاب و آن خانواده و مسجد و ... شناخته اید، تصور می کنید.

*جوان امروزی، از چه کسی باید بپرسد که چرا من را از زندگی معنوی محروم کردند؟
زائری: الآن تا من می گویم دین، هزار موضوع به ذهن این جوان می آید، من می گویم اینها را کنار بگذاریم و ما سر لفظ بحثی نداریم. دلیل این که امروز که این جوان از تجربه معنوی محروم است یا تجربه های معنوی که ممکن است برای او پیش بیاید را پس می زند این است که این مهارت های زندگی معنوی و دینی به او آموزش داده نشده است. مناجات با خدا و دعا مهم ترین مهارت در زندگی معنوی و دینی است. دعا یک مهارت است و به آموزش نیاز دارد. کدام کتاب درسی، کدام قصه، انیمیشن و کارتون، کدام فیلم کودک و نوجوان یا برنامه آموزشی تلویزیون این مطلب را حساب شده، آموزش داده است؟ کدام برنامه آموزش و پرورش یا بهزیستی این را برای کودکان فراهم کرده است؟ به شعار کاری ندارم. یاد دادن آیه قرآن به بچه برای اینکه حفظ کند، قدم اول است. یکی از مشکلات موجود این است که گاهی صورت سازی و ظاهر سازی هایی انجام می شود که تا یک جایی جواب می دهد، طرف ممکن است قرآن هم حفظ کند اما مرتکب گناه نیز شود. یاد گرفتن اینکه در تنهایی و در زمانی که هیچ کسی جز خودش و خدا نیست با او حرف بزند، نجات بخش است. مهارت زیارت، اینکه بتواند و بلد باشد با یک ولی خدا چگونه حرف بزند، مهارت نذر، مهارت صدقه، اینها مهارت های زندگی دینی است. همه جای دنیا بر روی «مهارت های زندگی» به عنوان یک اصل و قاعده و به عنوان یک بنیان کار جدی و آموزشی تربیتی کار می کنند زیرا این مهارت ها را باید آموزش داد. آنها ممکن است در میان این مهارت های زندگی، مهارت زندگی اجتماعی، ارتباط با دیگران، کنترل خشم، بحران و امثال آن را آموزش دهند. در جامعه ما نیز این نیاز وجود دارد و باید علاوه بر این موارد، مهارت های زندگی دینی را نیز آموزش داد که در واقعیت این اتفاق نمی افتد و بچه رها شده است و گاهی تمام تصویری که از دین در ذهن او مجسم می شود، یک تصویر مغلوط و مغشوش است. گاهی مشاهده می شود، مدرسه ای بچه ها را به زور و اجبار برای نماز جماعت جمع می کنند و پس از آن، در پادگان ها و در دوره سربازی مواردی دیده شده است که افراد را جمع کرده اند، به درها قفل زده اند و به زور آنها را مجبور به نماز خواندن کرده اند...

* از طرف دیگر امتیاز می دهند، می گویند اگر نماز جماعت بخوانی می بریمت اردو...
زائری: یا مثلا پاداش و مرخصی می دهیم. بعد این افراد وارد کار می شوند و در آنجا نیز به عنوان کارمند نیز با همین موارد مواجه می شود یعنی برای این فرد در طول زمان اتفاقاتی رخ داده است که خواسته یا نا خواسته هیچ وقت تصوری که باید از دین به عنوان ملجا و پناهگاهی که هر زمان نیاز داشت به آن مراجعه کند، پیدا نکرده است. از سوی دیگر، تصویری که رسانه های ما از نهادها ی دینی، روحانیت و مسجد رسم کرده اند با کنار گذاشتن از استئنائات موجود، تبلیغات دشمن، اختلاط مسایل سیاسی و حکومتی با دینی است. به هرحال این تلقی که دین قرار بوده ملجا و پناهگاهی برای مخاطب باشد، امروز وجود ندارد. مخاطب یک نیاز دارد و منکر آن نیز نمی توان شد، همه انسان ها به معنویت نیاز دارند.

*الآن من به عنوان پرسشگر و شما به عنوان پاسخگو سر وجود مشکل در این زمینه توافق کردیم، حال باید گفت چگونه باید این کار انجام شود؟ و من معنویت زده شده و دین زده شده، چگونه باید به معنویت برسم یا بخواهم به معنویت برسم؟
زائری: اعتقاد ما این است که معنویت و آرامش روحی یک نیاز جدی انسان است.تشیع سه رکن دارد یعنی جنبه قوی عقلانیت، عدالت و معنویت که ازامتیازات آن نسبت به مکاتب دیگر به شمار می رود. دعاها، زیارات و فضای معنوی ای که شیعه دارد، در کدام مکتب دیده می شود؟ و اتفاقا این سه رکن است که کمتر به آن توجه می کنیم. معنویت، جنبه بسیار بارزی از ارکان تشیع و یکی از دلایل جلب شدن بسیاری از افراد به مذهب تشیع و آیین شیعه محسوب می شود. یک استاد برجسته دانشگاه سوربن که شیعه شده بود، هنگام تعریف داستان زندگی اش می گفت در 16-17سالگی هیپی می شود، از خانه فرار می کند،به جنگل می رود و در آنجا زندگی می کند. مدتی بودایی می شود و.... این فرد در توضیح دلیل مسلمان و شیعه شدن خود می گوید در زمانی که در قفسه ادیان شرقی یک کتابفروشی به دنبال کتابهای بودایی و هندوییسم و ... می گشته است، با کتابی از «رنه گنون» مواجه می شود که او را با اسلام آشنامی کند. پس از آن به مرور با کتاب های بیشتری با اسلام و بعد از آن تشیع آشنایی پیدا می کند و به گفته او، گمشده خود از معنویت، روحانیت و آرامش معنوی را در آنجا می یابد. حرف او به عنوان انسانی فرانسوی که تازه شیعه شده و خود فردی برجسته و از طبقه نخبه بود اما از همان کف خیابان حرف می زد و می گفت بسیاری از جوانان اروپایی که سر از جنگل های هند و کوه های هیمالیا در آوردند و از بین رفتند، در جستجوی گمشده ای از معنویت بودند که در اروپا و غرب پیدا نمی کردند. با توجه به این موارد و اینکه ما این اساس را قبول داریم که معنویت، نیاز انسان است و هیچ کس منکر آن نمی شود. هرجایی هم خواستند به گونه ای این نیاز را پاسخ دهند. اسلام و مکتب اهل بیت(ع) می گوید من جواب کامل تری دارم اما ما نتوانستیم این را معرفی کنیم. مشکل موجود این است که باید آرامش، امنیت روحی و معنوی و معنویت را که نیاز بشر است، به او داد. به اعتقاد من باید در دو
حوزه به طور جدی بحث کرد، یک حوزه این است که این شخص باید از جهت روحی قانع شود به اینکه این دین پاسخگوی اوست.

*چه کسی باید او را قانع کند؟
زائری: متولیان و نهادهای دینی، همان بخشی که پیش از این گفتم همه مقصرهستند و باید پاسخگو باسند.

*آنها که به یک برنامه ثابت چسبیده اند...
زائری:من اینجا از موضع کسی که از بیرون آسیب شناسی می کند حرف می زنم.این جوان باید احساس کند اولا خدا به او نیازی ندارد و اوست که به خدا نیاز دارد. دین به او نیازی ندارد و اوست که به دین نیاز دارد. این مبنای قرآنی که یمنون علیک ان اسلمون بل الله یمن علیکم ان هداکم بالایمان کسی منت ندارد که مسلمان شده و ایمان آورده ومسجد آمده، اتفاقا اگر بخواهیم حساب کتاب کنیم باید یک چیزی هم بدهی و بیایی چون تو قرار است چیزی به دست آوری. تو باید به دنبال پیغمبر بدوی چون او قرار است تو را هدایت کندو غل و زنجیر از دست و پای تو باز کند. دوم اینکه باید فضای عبادی و روحی برای دین عرضه کرد که خیلی وقت ها این کار نشده است. این مثال شایدمثال بسیار نامانوسی باشد اما مسجد ما واقعا نباید بوی بد داشته باشد،نباید در تابستان گرم باشد و دکور و معماری زشتی داشته باشد، این امری طبیعی است که باید فضایی ساخت تا زمانی که مخاطب وارد آن شد،احساس آرامش و معنویت کند. چرا در معماری، همیشه ارتفاع بناهای مذهبی حتی کلیساها بلند گرفته می شود؟ چرا تا زمانی که به محل عبادت برسد، دهلیزها و درگاه های متعدد دارد؟ برای اینکه فضای معنوی و روحی فرد آماده شود و آرام آرام این فرد را آماده کند. فضای سبز، آبنما، حیاط، راهرو و درگاهی می خواهدتا آرام آرام به آنجا برسد. این معماری بناهای مذهبی در همه جای دنیا ودر بناهای مذهبی ما نیز بوده است. نکته آخر این است این جوان باید احساس کند این جا و در این آستان معنویت، پاسخ پرسش ها و سوالات خود را خواهدگرفت و با او به عنوان یک انسان محترم، کریم و عزیز صحبت می کنند. اولین آیاتی که بر پیامبر(ص) نازل شد، چه بود؟ «اقرا و ربک الاکرم الذی علم بالقلم»، بحث از معرفت، آگاهی، کرامت، قلم، دانستن، فهمیدن، نوشتن وخواندن است. سالها گذشت و بحثی از حرمت شراب یا وجوب حجاب و اینها نبود.این به چه معناست؟ خدا اول نیامد بگوید روزه بگیرید!نماز بخوانید!حجاب داشته باشید! شراب نخورید! گناه نکنید! بلکه در ابتدا به مخاطب خود گفت تو عزیزی، کریمی و گوهر وجودت ارزشمند است، پس از آن گفت که حیف است گوهری مثل تو آلوده شود و وجود ارزشمندی مثل تو دست و پایش در بند وزنجیر باشد، بیا تا من کمکت کنم، آزادت کنم، دستت را بگیرم. بعد به مرورآیات و احکام دیگر و مسایل دیگر نازل شد اما ما چه می کنیم؟ اولین موضوعی
که به او می گوییم این است که نماز بخوان!بدون اینکه مقدمات آن را فراهم کرده باشیم. باید در ابتدا به او گفته که عزیز و کریم است و برای همین باید نماز بخواند.تفاوت برخورد را بینید، ناظم مدرسه می تواند وقتی دید دانش آموزی با موی بلند آمده است، به او بگوید چه قدر قشنگ شدی و بعد دردفتر از او بخواهد برای حفظ نظم عمومی مدرسه موهایش را کوتاه کند. یک برخورد دیگر این است که تا موهای بلند را می بیند، داد و فریاد و بی احترامی کند و احساس نفرت ایجاد کند.

*همه این حرف ها پیش از این هم توسط خود شما هم دوستان دیگرتان در تلویزیون گفته شده است و می شود اما سوال فعلی من این است که چرا با وجودهمه این حرف ها، جامعه ما این گونه نیست؟گشت ارشاد داریم! شما از برخوردمودبانه رحمت آمیز یک ناظم با دانش آموز می گویید در حالی که مامور نیروی انتظامی، موی زن مردم را می کشد، این درد را کجا ببرم؟ این را به چه کسی بگویم؟ مگر می شود با یک مامور نظامی، مردم را باحجاب کرد؟ مگر می شود بایک مامور نظامی مردم را روزه دار کرد؟ که مغازه ات را می بندم و شلاقت می زنم؟ می شود؟ اگر نمی شود این برنامه ها را چه کسی تدارک می بیند؟
زائری:فکر می کنم اینها همان بخش هایی از صحبت است که منی که نه دستم به نیروی انتظامی می رسد نه به صدا و سیما و نه مصدر اجرایی آموزش و پرورش هستم و نه وزارت ارشاد، باید بنویسم و بگویم. آن کسی که در مقام سیاست گذاری قرار دارد، باید آنجا تدبیر کند، اتفاقا هر موضوعی در دنیا درابتدا ادبیاتش ساخته شده است. ما اگر با همین کاری که الان داریم انجام می دهیم، همین ادبیات را ترویج کنیم و جا بیندازیم، اولین قدم است. امروزامام جماعت ها، روحانی ها و طلبه هایی که آرام آرام همین نگاه را دارند،فراوان هستند که خود این مساله، گامی بلند در این زمینه است.

*شما بین آزادی و تجربه معنوی چه ارتباطی می بینید؟
زائری:ارتباط مستقیم.

*یعنی تجربه معنوی فقط در آزادی...
زائری: تا آزادی نباشد اصلا انتخاب معنی ندارد و دینداری و زندگی معنوی جز با انتخاب آگاهانه معنی نمی دهد. به طور مثال اگر یک نفر را در اتاق محبوس کنید و از اذان صبح تا مغرب به او غذا ندهید، هیچ فقیهی نمی پذیردکه او روزه بوده است. اگر به کسی که اعتقادی به نماز ندارد و مسلمان نیست، نماز خواندن را آموزش دهیدو بگویید فیلم بازی کن تا فیلمبرداری کنیم، اگر همه ارکان نماز را هم کامل انجام دهد، نماز او نماز به شمارنمی رود اما از سوی دیگر اگر کسی روزه باشد و به زور چیزی را در حلقش بریزند، همه فقها می گویند روزه او درست است. کسی نماز می خواند، دست وپای او را ببندند به یک چوبه دار ببندند یا دهانش را ببندند و اجازه ندهند ذکر بگوید، همه فقها می گویند در همان حال نمازش درست است. مهم این است که بدون انتخاب آگاهانه، دین معنی پیدا نمی کند و انتخاب آگاهانه جزبا آزادی، مقدور نیست.

*دغدغه مشترک ما این است که جامعه به یک زندگی معنوی برسد. اگر جامعه به زندگی معنوی برسد، یکی از موارد(زمینه های آن) آن آزادی و داشتن حق انتخاب برای مسلمان بودن یا نبودن، حجاب داشتن یا نداشتن، روزه گرفتن یانگرفتن داشته باشم.
زائری: این دو بحث است، یکی ضوابط اجتماعی است که همان مسیر، عملکرد یک مقدار ناشیانه می شود گشت ارشاد و ... که آن را نمی توان منکر شد.

*شما به آزادی حجاب اعتقاد دارید؟
زائری: از بحث منحرف نشویم. بعد به شما عرض می کنم. مهم این است که ضوابط اجتماعی را جدا کنیم و در حال حاضر صحبت ما در رابطه با اختیار و انتخاب برای اصل دینداری و معنویت است. اینکه کسی در ملا عام، روزه خواری کند یا خیر، یک بحث قانونی و زندگی اجتماعی و روابط ما با همدیگر است و اینکه اساسا کسی که می خواهد روزه بگیرد، دینداری کند و زندگی معنوی را تجربه کند، آگاهانه با انتخاب، اراده و اختیار خود، این مسیر را انتخاب کند، یک بحث دیگر است. آزادی به این جهت اصالت دارد و بسیار بسیار مهم است که اولین پیام دین، آزادی است. اتفاقا دین آمده می گوید من می خواهم شما اسیر نباشید، یکی از مشکلاتی که وجود دارد، این است که نکن، نخور،نرو، نپوش و نه های متعدد که استثنا بوده اند، قبل از اصل قرار می گیرد. خود قرآن کریم وقتی راجع به خوردنی های حرام حرف می زند چه می گوید؟ می گوید همه چیز بخورید مگر این چند تا یعنی اساس در زندگی انسان، آزادی است.
اساس بر آزادی است منتها اینکه برای نوع بیان، عرضه و معرفی از چه زاویه ای وارد شویم، فرق می کند، اینکه چطور به قضیه نگاه کنیم فرق می کند. یکی از مشکلات جدی که در حال حاضر در جامعه وجود دارد و باید واقعا به آن اشاره کرد، این است که تجربه زندگی معنوی، کاملا به زندگی مادی وابسته است. نمی توان معنویت را جدا کرد و زندگی معنوی وابسته به زندگی مادی است. نمی توان به فرد دچار فقر و مشکلات مادی گفت شب بیا در مسجد دعابخوان، تا شکم او سیر نباشد نمی توان با او از معنویت حرف زد. در روایات مکرر از خود پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) آمده است، «وقتی فقر از دری وارد می شود، ایمان از در دیگر بیرون می رود» و امثال آن. علی ابن ابی طالب(ع) درهمان 4 سال و خورده ای حکومتش، تلاش می کند حداقلی از غذا و آب برای مردم فراهم کند. سیره اهل بیت(ع) این است که حتی به خانه های دشمنان خود،شبانه نان و گوشت و خرما می دادند، برای اینکه اگر شکم طرف سیر نباشدنمازش را هم نمی تواند بخواند. با توجه به این موارد، آیا می توان در سخن از معنویت در جامعه ای اسلامی، مشکلات اقتصادی را نادیده گرفت؟ اولین مسله این است که برای داشتن یک جامعه دیندار و معنوی باید برای اقتصادجامعه اندیشید. حال که مشکلاتی وجود دارد، آیا باید قناعت را ترویج کرد تا مردم بتوانند با حداقل ها زندگی کنند؟ آیا سریال های تلویزیون، قناعت را ترویج می کند یا تخریب؟ آگهی های تلویزیون ما بزرگترین مخرب قناعت و بزرگترین مروج زندگی مادی و دوری از معنویات است. تحلیل دقیق علمی لازم دارد و می توان آن را ارائه داد. نمونه آن همین آگهی های اخیر مواد آرایشی و بهداشتی. چه بلایی سر مخاطب آورد؟ برای چه؟ برای اینکه ما صدا و سیمایی درست کردیم که تا اندازه ای بزرگ شده است که اداره کردن و تامین مخارج آن نیاز به هزینه دارد، این است که بسیاری از موقعیت ها با پخش آگهی های تبلیغاتی به ضرر سلامتی جسم و روح مردم این هزینه ها تامین می شود، یا همین سریال های تلویزیونی یا عاداتی که در جامعه ترویج می شود و هیچ کس حواسش نیست که با ترویج این عادات، این مدل زندگی، این تبلیغات،این سریال ها و فیلم ها و ... داریم به مخاطب می گوییم تو نمی توانی دیگرمعنوی زندگی کنی! بالاتر از آن آیا می توان مسایل جنسی را برای جوانی که می خواهیم از معنویت با او حرف بزنیم نادیده گرفت؟

*الان اولویت اولش است.
زائری:همیشه اولویت اول بوده است. در طول زندگی بشر کی اولویت دوم بوده است؟ ما تعارف می کنیم، دروغ می گوییم، ریاکارانه برخورد می کنیم .

*نکته جالب و تامل برانگیز همین جاست که دین اسلام و مکتب تشیع، تنها دین و مکتبی است که راحت ترین راه را برای پاسخ به این نیاز لحاظ کرده است.
زائری: اخیرا روایتی در رسانه ها از کتابی منتشر شد که که کنیز امیرالمومنین(ع) آمد به ایشان گفت که "آقا موذن شما در کوچه، جلوی من راگرفته و گفته دوستت دارم." این را باید به جوان امروز گفت. فکر می کنیدعلی ابن ابی طالب(ع) چه برخوردی کرد؟ گشت ارشاد فرستاد دنبال پسره؟ یادختر را برد زندان؟ حضرت نگاهی کردند، لبخندی زدند و گفتند "خب فردا که
این را گفت، بگو من هم دوستت دارم." آدم این روایت را می شنود، روحش پرمی کشد. می گویند فردا رفت و کنیز برگشت. حضرت گفتند چه شد؟ کنیز گفت وقتی پسر به من گفت دوستتت دارم من هم گفتم من هم دوستت دارم، چه کارکنیم؟ پسر گفت صبر می کنیم تا روزی که خدا اجر صبر ما را بدهد. حالا که هر دو همدیگر را دوست داریم و نمی توانیم ازدواج کنیم، صبر می کنیم. می گویند تا کنیز این را به حضرت گفت، ایشان گفتند تو را آزاد کردم . آنهارا عقد کرد، خانه ای برایشان گرفت و زندگی خود را آغاز کردند. حالا اگرعلی ابن ابی طالب بگوید بیا نماز بخوان، می آید. در روایت است که امام صادق(ع)، دیدند یکی از اصحابشان در فکر و ناراحت است، گفتند چه شده؟ که از بالا رفتن سن و نداشتن پول و کنیزی که سر راهش می فروختند گفت. حضرت گفتند غصه نخور درست می شود. فردا یکی از اصحاب حضرت به سراغ او آمد،کلیدی به او داد و گفت حضرت، برایت خانه اجاره کرده اند، این هم کلیدش.
آن کنیز را هم برایت خریده اند، برو سر زندگیت. اینجا امام صادق اگر به طرف بگوید برو تو تنور می رود. اسلام همین است. جوانی کنار خانه کعبه گناهی اخلاقی کرده بود، امیرالمومنین(ع) گفتند مجبورم تعزیرت کنم، حکم خدا را باید اجرا کنم. شلاق زدند و بعد به جوان گفتند چرا ازدواج نمی کنی؟ گفت پول ندارم. به مامور بیت المال گفتند، اندازه ای که برای مخارج ازدواج لازم دارد، محاسبه کن، به او بده، برود. امروز اگر جوان احساس کند من، واقع بینانه و منطقی، اول به نیاز طبیعی او که خدا در وجودش قرارداده توجه می کنم و بعد از دین برایش حرف می زنم چقدر فرق می کند؟ اگر یک جوان احساس کند من به جای کلیات ابوالبقا گفتن و در آسمان حرف زدن، آمده ام کف زمین، چه قدر فرق می کند؟

*بسیار! بسیار! الآن و در این شرایط سخت، نزدیک به یک میلیون نفر،ازدواجشان صورت گرفته است و هنوز وام ازدواج 3 میلیون تومانی که فقط پول حلقه ها می شود، را نگرفته اند!
زائری: ما کاری کردیم که 3 میلیون که هیچی، اگر 10 میلیون هم همین الان به او دهند، باز نمی تواند ازدواج کند. خودمان این فضا را درست کردیم.
یعنی نظام اقتصادی، سیاستهای غلط، سریال های تلویزیون، آگهی های بازرگانی این کار را کرده اند. این جوان از روز اول که می خواهد ازدواج کند احساس می کند بدون اینها نمی تواند زندگی کند،یک جوان که الآن بخواهد ازدواج کند، حداقل باید نزدیک 50 میلیون تومان هزینه کند. با این فرد می توان ازمعنویت حرف زد؟ جوانی که باید 3-2 شیفت کار کند، به زن و بچه می تواندبرسد؟ به تربیت می تواند برسد؟ به معنویت می تواند برسد؟ اسلامی که می گوید وقتتان را 3 قسمت کنید، 8 ساعت عبادت، 8 ساعت کار و 8 ساعت فعالیت های دیگر.

*اینکه قانون کار در آمریکاست.
زائری: این چه معنایی دارد؟ معنی اش این است که با 8 ساعت کار بتوانی یک زندگی طبیعی داشته باشی. وقتی این معادله بهم خورد همه چیز به هم می ریزد. خود ما کاری کرده ایم که نه می توان ازدواج دائم برای جوان فراهم کرد، نه ازدواج موقت را فراهم می کنیم. قرآن کریم در آیه 26 سوره مبارکه نسا، تعبیری دارد که بسیار جالب است. پس از اینکه در این آیه از ازدواج صحبت می کند، می فرماید که «یرید الله لیبین لکم و یهدیکم سنن الذین من قبلکم» یعنی خدا می خواهد احکام الهی را برای شما بیان کند و سیره و روش قبلی ها را به شما نشان دهد و هدایتتان کند. در آیات پیش از این می گویداگر می خواهید ازدواج کنید، یکی دو تا سه تا 4 تا، اگر نمی توانید میان آنها عدالت برقرار کنید، یک همسر اختیار کنید، سراغ کنیزان بروید. یعنی در ابتدا فرصت های متعددبرای زندگی جنسی ارائه می دهد و اگر فردی با وجوداین فرصت های حلال به گناه روی آورد، او را سرزنش و تنبیه می کند. وقتی زمینه ازدواج موقت در جامعه فراهم نباشد، به طور طبیعی گناه رخ می دهد واین جوان ناخودآگاه احساس نارضایتی از خدا پیدا می کند. بالاترین رکن درآرامش معنوی، داشتن رضایت باطنی از خداوند است. به همین دلیل است که رضایت و خشنودی خداوند تا این اندازه در روایات پررنگ است.برای اینکه من باید خدا را دوست داشته باشم، باید احساس کنم خدا با من مهربان است اما خدایی که جوان احساس کند از یک طرف، قدرت جنسی، انرژی فوق العاده ای که جزء بالاترین قدرت های بشری است در وجود او قرار داده و از یک طرف راه هارا بسته، چه خدایی است؟ از طرفی نیاز گرسنگی و تشنگی را به انسان داده واز یک طرف غذا و آب به من نداده است. این چه خدایی است؟ آیا من دیگر این خدا را دوست دارم؟آیا با این خدا آرامش معنوی پیدا می کنم؟ حتی در هتل های ما اگر کسانی بخواهند بروند و زن و شوهر نباشند، اجازه ندارند، به نیروی انتظامی و هزار بازخواست دیگر کشیده می شود. این که چه نسبتی با هم دارند، چه ارتباطی به ما دارد؟ مرد نیستیم که با صراحت این سوالها را بپرسیم و به آن جواب دهیم! بالاخره آیا باید فضای آرامش معنوی را برای این جوان فراهم کنیم یا نه؟ اولین شرط برای تحقق آن آرامش معنوی، این است که نیازهای طبیعی انسانی او پاسخ داده شود و گرنه مرتکب گناه می شود وبالاتر از آن، ما کاری کرده ایم که جوان احساس می کند اگر بخواهد موسیقی کار کند دارد به جنگ خدا می رود. گیتار را که به دستش می گیرد به جنگ خدا می رود. من نمی خواهم بگویم مطلق است این استثناها را کار ندارم اما بچه های حزب الله لبنان، گروه موسیقی دارند. طرف گیتار را که به دست می گیرد،احساس می کند به جای برادرش که شهید شده، اسلحه تفنگ برداشته است، حال روحی و معنوی او چه قدر فرق می کند با این یکی؟ آن که از روز اول به او گفته ایم تو گیتار دست گرفته ای و دیگر در جبهه دشمنی! به طور طبیعی تکلیفش معلوم است، چرا نماز بخواند؟ چرا به خدا کاری داشته باشد؟ ما از ابتدا تکلیف او را معلوم کرده ایم.

*به آن سمت هلش داده ایم...
زائری: خودمان هلش داده ایم. به او نگفته ایم می توانی گیتار داشته باشی اما گناه نکنی و دین داشته باشی. خود قرآن کریم وقتی می خواهد راجع به قمار و مشروبات الکلی صحبت کند با چه ادبیات زیبایی و چه قدر منطقی،با بشر عاقلانه سخن می گوید.

*می گوید می خواهید بخورید، بخورید اما برایتان ضرر است!
زائری: بالاتر از این، می گوید سودهایی هم دارد اما ضرر آن بیشتر است و به همین دلیل نمی ارزد. این برخورد چه قدر منطقی است. ما تا به حال کی آمده ایم با جوان اینطور صحبت کنیم؟ در حالی که قرآن به این شکل حر ف می زند. در مورد عشق، در روایات داریم «من عشق وکتم و عف ثم مات مات شهیدا» اما الان در این جامعه، از من بپرسند یک جوان می تواندعاشق باشد یا نه؟من نوعی چطور برخورد می کنم؟ می رسد به گشت ارشاد. از اهل بیت می پرسند عین حدیث فرمودند، جوانی که عاشق شود، بله می تواند عاشق کسی شود اما اگرجایی که عاشق شود و به دلیل فراهم نبودن شرایط، نتواند ازدواج کند اما عفت داشته باشد، پنهان کند، آبروداری کند، بی حیایی نکند، از خدا و ازمحیط و از خودش شرم داشته باشد و در همین حال بمیرد، شهید مرده است. مکتب اهل بیت آمده از همان جوانی که در خیابان عاشق شده شهید بسازد این انسان سازی، تربیت و معنویت است نه برخورد ما.
در روایتی دیگر حضرت از مسیری می گذشتند، دیدند یکی از اصحاب کنار کوچه ایستاده، گفتند چرا اینجا ایستادی؟ گفت مدتی است همسرم از دنیا رفته است و باید ازدواج کنم، نیاز به کسی دارم که کنارم باشد. اینجا ایستادم از خانم هایی که رد می شوند سوال می کنم شوهر دارند یا نه، اگر نداشت، با هم صحبت می کنیم ببینیم به نتیجه می رسیم یا نه. ببینید چه قدر راحت؟ دراین جامعه می شود از معنویت حرف زد.

*می توان گفت شما در اینکه جامعه به معنویت احتیاج دارد و همین طور دراین که پیام های عرضه شده از طرف نهادها و متولیان دینی به مخاطبان و به طور کلی نظام عرضه و تقاضا در این مورد، نظامی مخدوش است هم با ما موافق هستید. در جمع بندی نهایی صحبت، من احساس می کنم که شما معتقدید نظام تربیتی ما شامل رسانه، آموزش پرورش حتی نهادهای دینی، باید یک بازنگری درنظام تربیتی خود داشته باشند و در ابتدا به نیازهای فوری و اولیه پاسخ دهند یا یک حداقل هایی را فراهم کنند و پس از آن از جوان ها زندگی معنوی بخواهند.
زائری: این برای بخشی است که من عرض می کردم فضای عبادی و روحی بایدبوجود بیاید قبل از بحث مادی.یکی از بحث های جدی موجود این است که جوان باید احساس کند اگر سوال بپرسد، جواب می گیرد، اگر شبهه داشته باشد پاسخ دارد، اگر تردید و شک داشته باشد راهنمایی می شود و از سوال کردن نترسد. سیره پیامبر و اهل بیت(ع) به این شکل بود که حتی گاهی با ملحد و کافر صحبت و بحث می کردنداما ما حاضر نیستیم با جوان متدین و مسلمان خودمان در دانشگاه و مدرسه وفضای مسجد به راحتی گفت وگو کنیم، فقط انتظار داریم سر تکان دهد و تسلیم باشد. یکی از خلا های جدی ما این بخش است. مکتب اهل بیت، مکتبی است که نه تنها کسی را به خاطر سوال گفتن مواخذه نمی کند بلکه بالاتر، این چیزی است که در تاریخ، سربلندی مکتب اهل بیت است و نظیر ندارد، می گویند اگر سوال نکنی مواخذه می شوی! اگر چالش نکنی، نپرسی، تردید نکنی، جواب سوالت را پیدا نکنی و در دین تفقه نکنی مسوولی! اول همه رساله های توضیح المسائل،جمله ای می نویسند که همه از کنار آن می گذرند که می گوید اعتقادات وباورهای دینی، تقلیدی نیست و انسان باید یقین کند. نمی توان گفت چون بابای من گفت.. افتخار و عظمت اسلام این است که از همان اول گفت اینکه پدرم چه گفت و بت پرست بود و...را کنار بگذار چون به خودش مطمئن بود.
مکتب اهل بیت که تحدی می کند، به چالش می کشد، اصرار می کند که پرسش کن به این دلیل است که دستش از جواب پر است و خود مطمئن است و جنسی که می فروشد، بنجل نیست. مکتب اهل بیت و اسلام می گوید اتفاقا هر سوالی دارید بپرسید، اگر سوال نکنی مسوولی! باید یقین کنی! نمی توانی بگویی چون پدرم متدین بود و پدرم گفت به مسجد می روم.

*شما معتقدید برای جا انداختن این نوع نگاه به دینداری باید زمینه انتقادی را از برنامه های موجود گسترش داد؟
زائری:هم باید زمینه انتقادی را گسترش داد، هم باید فرصت آزادی را ایجاد کرد. ماجرای جالبی شنیدم که یک روحانی در یکی از پادگان های ارتش رفته بوده، می بیند یکی از فرماندهان برای نماز نمی آید. یکدفعه که صحبت وسلام علیکی پیش می آید به آن فرمانده می گوید شما چرا نماز تشریف نمی آورید؟ این فرمانده ظاهرا عادت داشته و به قبلی ها هم همین جواب را می داده، تا این روحانی می گوید، جواب می دهد پایم در پوتین عرق می کند، نمی توانم در بیاورم، بدم می آید اذیت می شوم و می روم بعدا نماز می خوانم.

*روحانی می گوید بیا با پوتین نماز بخوان!
زائری: احسنت! تا روحانی این جواب را می دهد که با پویتن بیا، او غافلگیرمی شود. فردا و پس فردا باز روحانی سوال می کند و برای اینکه روی روحانی را کم کند می آید با پوتین نماز می خواند. روحانی به روی خودش نمی آورد و بعد از نماز هم با او دست می دهد قبول باشدی می گوید وخیلی عادی برخورد می کند تا اینکه 3-4 روز بعد او خودش خجالت می کشد و پوتینش رادرمی آورد و نماز خوان حسابی می شود. بعد می دانید چه اتفاقی می افتد؟این آقای روحانی را برکنار می کنند، چون دین خدا را به هم زده و اجازه داده کسی با پوتین وارد مسجد شود!

*از ماست که برماست
زائری: هم باید آزادی ایجاد کرد. هم فضای بحث دینی و انتقادی فراهم شود، هم باید مقدمات آرامش معنوی مثل آن آرامش مادی و رفع نیازهای جسمی و جنسی که گفتم فراهم شود. هم باید غذا داشت، با فقر وگرسنگی نمی توان از معنویت حرف زد. وقتی شرایط زندگی عادی مهیا نباشد -چه دختر جوان چه پسر جوان-نمی توان از معنویت برایش حرف زد. بله من باید صبر و شکیبایی را توصیه کنم اما آن جوان می گوید چطور شما در برابر سوال من شکیبایی ندارید ولی از من انتظار دارید در برابر نیاز طبیعی خود صبر و شکیبایی داشته باشم؟

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.