پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

بررسی مبادی عرفانی آرای فقهی-سیاسی حضرت امام خمینی(س)؛

حضرت امام‌ خمینی(س) را عمدتا به عنوان شخصیتی سیاسی و رهبری انقلابی می‌شناسند که نظریه‌ی ولایت فقیه خود را بر آموزه‌های فقه سیاسی شیعی بنیان نهاده و آن را با تکیه‌گاه‌هایی از روایات و احادیث ائمه استواری بخشیده است. او را مرجعی می‌شناسند که به فقه و اصول بیشتر التفات داشت تا به فلسفه و عرفان، برای همین است که نظریات و خطابه‌های او بیشتر رنگ و بوی یک فقیه انقلابی را می‌دهد تا عارفی سیاستمدار. اما وجوه دیگر اندیشه‌های امام زمانی آشکار می‌شود که به آثار و تالیفات فلسفی و عرفانی حضرت امام نظر کنیم، تالیفاتی که بر نظریات سیاسی او سایه افکنده، بنیان‌های فقهی امام را استواری بخشیده و دامنه‌ی اجتهاد او را وسیع کرده است.

حوزه‌ی علمیه‌ی قم که بنا به روایتی توسط آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی تاسیس شد و توسط آیت‌الله العظمی بروجردی به بلوغ رسید با عرفان و فلسفه چندان بر سر مهر نبود و روحانیون و متنفذین حوزه عمدتاً آنها را موجب سستی در دین و بوالفضولی در حکمت، مشیت و شریعت الهی می‌دانستند با این استدلال که تا زمانی که شریعت- صادره از جانب حق است (و یقینا بری از سستی و خطاست) دیگر نیازی نه به طریقت عرفاست (که امکان سهو در شهود قلبی و آغشته شدن به الهامات شیطانی در آن است) و نه حکمت حکما (که عقل بشر مستعد سفسطه و گرفتاری به بند نفسانیات و شهوات است) این افراد کار را به جایی رساندند که حتی ظرف آب آقا سید مصطفی خمینی را به این بهانه که پدرش فلسفه تدریس می‌کند نجس می‌دانستند و آب می کشیدند. در تدریس فلسفه‌ی علامه طباطبایی اخلال می‌کردند و تدریس عرفان محیی‌الدین ابن عربی را مخل به اصالت حوزه‌ی علمیه‌ی قم می‌دانستند، غافل از اینکه بنیان‌های فلسفی و خصوصا عرفانی امام نقشی به سزا در سپهر اندیشه‌ی سیاسی و فقهی حضرت امام ایفا می‌کند تا حدی که می‌توان نظریات سیاسی امام را در قالب کلی «سیاست عرفانی» جای داد و تفسیر کرد. سعی و اهتمام این وجیزه بر آن خواهد بود تا بنیان‌های معرفتی-عرفانی امام را در طرح الگوی سیاسی خود و علی الخصوص تئوری ولایت فقیه واکاوی و تحلیل کند.

حضرت امام‌(س) در چندین اثر اندیشه‌های عرفانی خود را به منصه‌ی ظهور می‌رسانند: سرالصلاة (معراج السالکین و صلاة العارفین)، تفسیر سوره‌ی حمد، تعلیقه بر شرح فصوص الحکم و مصباح الانس و.... در چند پاره از کتاب سر الصلاة حضرت امام‌(س) اشاراتی دارند که برای بحث ما حائز اهمیت است: «بالجمله از برای نماز مقامات و مراتبی است که در هر مرتبه‌ای که مصلی است نمازش با مرتبه‌ی دیگر بسیار فرق دارد... پس مادامی که انسان صورت انسان و انسان صوری است، نماز او نیز نماز صوری و صورت نماز است و فایده‌ی آن نماز فقط صحت و اجزای صوری فقهی است... اگر از مرتبه‌ی ظاهر به باطن و از صورت به معنی پی برد، تا هر مرتبه که متحقق شد نماز او نیز حقیقت پیدا می‌کند... پس مادامی که نماز انسان صورت نماز است و به مرتبه‌ی باطن و سر آن انسان متحقق نشده، انسان نیز صورت انسان است و به حقیقت آن متحقق نگردیده.» یا اینکه: «عبادات را غیر از این صورت و قشر و مجاز، باطن و لب و حقیقتی است و این از طریق عقل معلوم است و از طریق نقل شواهد کثیره دارد...»( سر الصلاه، ص 3) پیش فرض‌های معرفت شناسانه‌ی امام در بیان چنین گزاره‌هایی راجع به عبادتی چون نماز چیست؟ چرا اساسا امام‌(س) در پشت عبادتی چون نماز به دنبال اسرار و بواطن می‌گردد؟ و این باطن بینی و جستجوی حقایق احکام توسط امام چه ریزشی در سایر ابعاد سیاسی، اجتماعی و اخلاقی امام داشته است؟ کسی که شش سال در محضر آیت‌الله آقا میرزا محمد علی شاه آبادی عرفان نظری و عملی آموخته باشد و با حاج میرزا جواد ملکی تبریزی مانوس باشد چه نگرشی می‌تواند به فقه و علی‌الخصوص فقه سیاسی شیعی داشته باشد؟

از نظر شهید مطهری:«‌عرفان در مقام تفسیر و توضیح هستی [‌علی‌الخصوص هستی حقیقی‌] است... و می‌خواهد به کنه و حقیقت هستی که خداست برسد و متصل گردد و آن را شهود نماید.» (کلیات علوم اسلامی، ص 80-81) باید بپذیریم که حضرت امام در میان همگنان حوزوی خود در امر اجتهاد از همه جسورتر و پویاتر عمل می‌کردند چنان که(در یادداشت های عدالت، ملاک احکام اسلامی از نظر امام خمینی ذکر کردیم) ایشان در صدور احکام و اجتهادات شرعیه همواره به مصالح واقعی احکام، مقتضای زمانی و مکانی و روح احکام صادره از شارع مقدس توجه داشتند و چونان متصلبان و ظاهربینان اخباری مسلک در ظواهر احکام باقی نمی‌ماندند و هسته را بر پوسته، لب را بر قشر و اصل را بر فرع ترجیح می‌دادند. چنان‌که ایشان در کتاب ولایت فقیه ذکر فرموده‌اند اجرای احکام و حدود شرعی از تکالیف ولی فقیه است اما به شرطی که اجرای ظواهر احکام راه به باطن و مصالح واقعی آنها ببرد و آنها را محقق کند. اجتهاد امام از آن جهت پویاست (و از بابت آن ملامت‌ها کشید) که به باطن و حقیقت احکام التفات داشتند و نه به ظاهر آنها: اینکه ما بتوانیم به اغراض و غایات شارع مقدس دست یازیم و صور احکام دینیه را بنا به مقتضای زمانه و مصلحت جامعه تکامل ببخشیم نه تنها منافی اصالت دین و بدعت در شریعت نیست بلکه عین خردورزی و عقلانیتی است که ما از فقه شیعی سراغ داریم و آن را پیش فرض احکام اسلامی قرار داده ایم که: کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل.

تجلیِ اندیشه‌ها و ابعاد عرفانی امام در همین‌جاست که رخ می‌نماید. زمانی‌ که فردی به عرفان دلبستگی دارد، پس حقیقت بینی و باطن‌نگری آن را هم می‌پذیرد و همین فرد وقتی که قصد اجتهاد و تفقه در دین را می‌کند به مصالح، مقتضیات و مقاصد الشرایع نظر می‌کند و در برابر صور احکام (مخصوصا زمانی که باید با این احکام بر جامعه حکومت کرد) متوقف نمی‌شود و منعطف است. پویایی این نحو از اجتهاد زمانی بیشتر آشکار می‌شود که ما می‌خواهیم حکومت حقه‌ی الهی را بر پا کنیم و کشوری اسلامی را تشکیل دهیم که سیاستش عین دیانتش و دیانتش عین سیاستش باشد. اساسا سیاست عرصه‌ی گفتگو، انعطاف و مانور است. اگر بخواهیم این سیاست را در مجرای دین و احکام حقه‌ی اسلامی جاری کنیم و در راه حق‌طلبی و دفاع از مستضعفین جهان و مبارزه با استعمار خارجی به کار بندیم باید ظاهر احکام اسلامی با نظر به مصالح و علل مقصود آنها، پویاتر و منعطف‌تر از گذشته باشد. به عنوان مثال وعده‌ی حقه‌ی خداوند بر این است که: «نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین». یعنی آینده از آنِ مظلومین است که هم اکنون مورد ظلم و استضعاف واقع شده‌اند. یا اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید:«الله لا یحب الظالمین» و حضرت علی می‌فرمایند: کونوا للظّالم خصما و للمظلوم عونا. از مفاد آیات و روایات برمی‌آید که وظیفه‌ی شرعی و اخلاقی هر مسلمان مکلفی این است که یاور مظلوم باشد و پنجه در پنجه‌ی ظالم افکند و در این راه از هیچ هزینه‌ای (حتی جهاد با مال و جان خود) نهراسد. حضرت امام و تمامی انقلابیون صدیق هم که پا در راه انقلاب اسلامی گذاشتند و با طاغوت مبارزه کردند چنین اهداف متعالی و ارزشمندی داشتند؛ می‌خواستند احکام حقه‌ی اسلامی را در جامعه اجرا کنند و استبداد داخلی و استعمار خارجی را که بر مستضعفین ظلم می‌کنند براندازند و عدالت را برقرار نمایند. شجره‌ی طیبه‌ی انقلاب اسلامی که پا گرفت و مصدر امور حکومتی را به دست گرفت رسانه‌های خارجی بر ضد احکامی نظیر رجم خرده گرفتند و آن را عملی غیر انسانی و خلاف حقوق بشر دانستند. در چنین زمانی بود که حضرت امام حکم رجم را موجب وهن اسلام و سوء استفاده‌ی غربیان دانستند و علی‌رغم مخالفت بسیاری از قشریون آن را متوقف کردند. اگر بنا بود که حضرت امام به ظاهر احکام متوقف شوند و حکم به تعلیق حکم رجم ندهند، آیین قدسی اسلام به بدترین وجه در دنیا معرفی می‌گردید و اهداف متعالی انقلاب اسلامی (که حمایت از مستضعفین جهان است) در نطفه خفه می‌شد، اما حضرت امام با توجه به روح احکام اسلامی (که معرفی بهینه‌ی اسلام در آن مستتر است) حکم به توقف آن کردند. برای همین است که دکتر دینانی به تمام آنان که ادعای تبعیت از راه حضرت امام را دارند توصیه می‌کند که: «‌ای مخالفان عارفان، و کسانی که پیرو خط امام هستید، این کتاب را بخوانید. این کتاب می‌گوید: که تا مادامی که خود را محمود می‌شناسی و حمد می‌گویی و حامد و محمود می‌شناسی، مشرکی. وقتی رسیدی، دیگر حامد نیستی و تو نیستی. آن زمان تو هم حامدی و هم محمود روایتی است که امام صادق در حال نماز خواندن بودند و به کلمه ایاک نعبد و ایاک نستعین رسیدند. حالت خاصی به حضرت دست داد. از ایشان سوال کردند این چه حالتی است فرمودند: وقتی به این کلمه رسیدم و گفتم ایاک نعبد و ایاک نستعین، یک دفعه گوشم شنید که خدا دارد می‌گوید ایاک نعبد و ایاک نستعین خود خدا می‌گفت....» (سخنرانی دکتر دینانی در انجمن حکت و فلسفه) این احوالات که در عرفان معرفی و شناخته می‌شوند بالاترین درجه‌ی توحید و نفی هر گونه معبود و مستعانی غیر از خداوند است که این همان روح توحیدی احکام اسلامی است. این گونه جهان‌بینی توحیدی که عرفان عرضه می‌دارد زمانی‌ که ملهم نظریات سیاسی و فقهی امام می‌شود و در نظریه‌ی ولایت فقیه ریزش می‌کند، آنچه که به جا می‌گذارد تبری از حاکمیت طاغوت و مبارزه با همه‌ی انواع ظلم است. شناخت امام ممکن نیست مگر اینکه در کتب عرفانی حضرت امام غور کنیم و ریزش پیش فرض‌های عرفانی امام را در نظریات سیاسی وی تحلیل کنیم که عبارت است از متوقف نماندن بر ظاهر احکام و توجه به مصالح و علل احکام در ظرف مقتضیات زمانه.

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.