دعا یک کلمه عربى است. معنى اصلى این کلمه عربى صدا زدن است. وقتى انسان کسى را صدا مى‌زند و مى‌خواهد او را به سمت خودش بخواند، عادى صدا بزند مى گویند «دَعاهُ» اگر به صورت اگر قدرى با صداى بلندتر صدا کند مى‌گویند «ناداهُ». هر انسانى که به خدا معتقد و مؤمن باشد، یا اگر هم به خد‌ا اعتقاد محکمى ندارد اما در مواقع ناراحتى و نگرانى و التهاب بالاخره یک «یا خدایى» مى‌گوید، در حالت‌هاى گوناگون خدا را مى‌خواند و صدا مى‌زند؛ مى‌گوید اى خدا! بنابراین‌، دعا یعنى اى خدا گفتن و از خدا چیز خواستن و با خدا راز و نیاز کردن. منتها اى خداهایى که ما انسان‌ها مى‌گوییم خیلى متنوع و گوناگون است. مریضى است، بیمار است‌، رنج مى‌برد، دوران بیمارى‌اش ممتد شده، کمى از بهبود خودش مأیوس شده، مى‌گوید اى خدا! این فرد در آن موقع که با تمام دل اى خدا مى‌گوید‌، از خدا بهبودى، راحتى و خلاص از چنگال بیمارى را مى‌خواهد. درمانده‌اى است که زندگى‌اش تباه شده و به هم خورده، در شداید و سختى گیر افتاده، به هر درى زده راه حلى پیدا نکرده، در زیر فشار مشکلات پشتش خم شده، او هم از صمیم قلب مى‌گوید اى خدا. او هم در این حالت وقتى مى‌گوید اى خدا‌، خدا را براى حل مشکل خودش مى‌خواهد. او از خدا براى حل مشکلش کمک مى‌خواهد‌. مردى عابد، منظورم از عابد کسى نیست که بیست و چهار ساعت روى سجاده نشسته و تسبیح مى‌گرداند؛ عابد یعنى کسى که سراسر وجودش را توجه به خدا و اطاعت از خدا و بندگى خدا فرو گرفته، به طورى که در زندگى همواره به سوى خدا توجه دارد؛ نه درد دارد، نه بیمارى دارد، نه مشکل دارد و نه گرفتارى؛ زندگى‌اش هم بسیار سر به راه و راضى است، او مى‌گوید خدایا! تو را شکر مى‌کنم‌. الهى شکر! این هم دعا مى‌کند. او هم خدا را مى‌خواند، اما خدا را براى شکر و سپاسگزارى مى‌خواند. در آن حالت، در حالت درخواست چیزى از خدا نیست؛ در حال شکر گذارى خداست. آدمى است که بینشش درباره جهان و خدا از این هم بالاتر است مى‌بینید شکرش را هم کرده، سپاسگزارى‌اش را هم کرده، درد و رنجى هم ندارد، مشکلى هم ندارد، ناراحتى هم ندارد، اما در عین حال مى‌گوید خدایا! این فرد کیست؟ کسى است که وقتى مى‌گوید اى خدا گفتار «اى خدا»، اداى کلمه‌اى خدا، از ته دل و قلب او به صورت عشق به معبود و عشق به خداست. یعنى او اصلا از توجه به خدا لذتى معنوى، نشاطى روحانى‌، انبساط و گشایش قلب و دل و جانى پیدا مى‌کند که لذت مى‌برد بگوید اى خدا. این هم یک نوع دعاست.

ملاحظه مى‌فرمائید در همه این مراحل دعا یعنى خدا را خواندن و خدا را صدا زدن. یا به عنوان کمک گرفتن؛ خدا را صدا مى‌زنیم همچنان که کسى را به کمک خودمان صدا مى‌زنیم. خدا را به عنوان شکرگزارى صدا کردن. خدا را چون عاشقى دلباخته صدا کردن. این عالى‌ترین مرحله دعاست. باید عرض کنم که بیشتر دعاهایى که از ائمه ما، مخصوصاً از امام سجاد و از مولاى متقیان امیرالمؤمنین على(ع) رسیده، جنبه معاشقه با خدا دارد. اصلاً امام سجاد در بیشتر دعاهاى صحیفه سجادیه چنان سخن مى‌گوید که گویى دلباخته و دلداده‌اى با محبوب خودش سخن مى‌گوید،از این انس لذت مى‌برد. با خدا انس مى‌گیرد، این دعاست. !S1!

بنابراین، دعا مخصوص آدم‌هاى درمانده و محتاج نیست. دعا مخصوص آدم‌هاى مشکل زده هم نیست. عالی‌ترین درجه دعا مال آنهایى است که از این مراحل، بالا آمده باشند و وقتى به سوى خدا مى‌روند یا براى شکر و یا از شکر بالاتر، براى انس، دل به سوى خدا دارند.

اما در قرآن کریم: در قرآن کریم بیشتر آیات دعا مربوط به آن قسم اول و دوم، و آیات کمترى مربوط به قسم سوم است. چون آیات قرآن روى حساب سطح عموم مردم است و چون توجه عموم مردم به خدا بیشتر براى مشکل‌گشایى و یارى خواهى است، یا از این بالاتر، براى شکرگزارى است، بیشتر آیات دعا در قرآن در این مورد آمده است. ولى آیات کمترى نیز که مربوط به خواص و زبدگان است که در آنها هم دعا معناى انس با خدا را دارد. آن آیات بیشتر با کلمه ذکر و تذکر و یاد خداست. دعا در آن آیات بیشتر با این کلمه بیان شده است. مطلب دیگرى که لازم است درباره دعا عرض کنم این است که بدون تردید براى کسانى که تربیتشان ، اعتقادشان ، عادتشان، راه دعا را به روى آنها در زندگى نبسته و پیوند قلبى میان آنها و میان کسى که به او دعا گویند گسسته و بریده نشده، دعا یکى از پناهگاه‌هاى عالى سعادت‌بخش در زندگى است. آنهایى که پناه دعا را از دست نداده‌اند نعمتى بزرگ دارند که باید قدرش را بشناسند؛ ولى مبادا درباره این پناهگاه بد فکر کنیم. دعا پناهگاه پرارزشى است براى مردمى که بفهمند دعا یعنى چه و چه جور باید دعا کرد و کجا باید دعا کرد. و دعا لغزشگاه خطرناکى است براى فرد و امتى که میزان و حد دعا را نشناسد؛ کما اینکه امت ما در مورد دعا به چنین لغزشى دچار شده است. در این مورد باید یک جمله عرض کنم، و آن این است که دعا به هیچ صورت براى آن نیست که دعاکننده ذره‌اى از کوشش و تلاش خودش براى رسیدن به آن مطلبى که درباره آن مطلب دعا مى‌کند خوددارى کند. اگر دعاکننده‌اى دعا کرد و خودش حرکت نکرد، یا حرکت کرد ولى به اندازه کافى حرکت نکرد، انسان جاهل و نادانى است. بیماردارى است، پدرى یا مادرى که کودک بیمارش که او را بسیار عزیز مى‌دارد جلویش در بستر خوابیده، ناله مى‌کند؛ آن پدر، مادر، آن بیماردار ناراحت مى‌شود و مى‌گوید خدا، کودک من را شفا بده! اما همان وقت که مى‌گوید خدا کودک من را شفا بده، باید به این حساب برسد که آیا آنچه از دستش در معالجه این کودک بیمار برمى‌آمده، کرده‌ است یا نه؟ اگر ذره اى در معالجه و درمان آن بیمار کوتاهى کرده باشند و بگویند اى خدا، خدا را بد شناخته‌اند؛ غلط شناخته‌اند؛ دعا را هم بد و غلط شناخته‌اند. اگر امتى، اجتماعى، که در لابلاى چرخ‌هاى پیچیده زندگى اجتماعى گیر افتاده و از هر سو فشار مى گیرد، دست به دعا بردارد و از خدا خلاص و نجات و رهایى خودش را از شرایط و مشکلات بخواهد، بسیار بجاست؛ بسیار خوب است؛ اما قبلاً باید از این امت پرسید آیا همه راه‌هاى عقلایى تلاش و کوشش براى نجات و اصلاح خودش را طى کرده یا نه. اگر قدمى در این راه کوتاهى کرده باشد و دعا کند، دعایى جاهلانه است و منتظر اجابت هم نباشند.

دعا را از آن سر معنى کردم: عشق به خدا، پیوند با خدا؛ اجازه بدهید آن را از این سر هم معنى کنم. معناى دعا از این سر این است که اگر فرد یا جامعه تمام تلاش هاى عادى را کرد ولى با تلاشش به جایى نرسید، دچار یأس و نا امیدى نشود؛ بداند و ایمان داشته باشد که دستگاه الهى از حوزه تلاش او بسى وسیع تر است و چه بسا راه‌هاى تلاش ناشناخته‌اى وجود داشته باشد که در آینده به رویش باز شود و مسیرى تازه و نو براى تلاش و کوشش پیش پایش بگذارد. بنابراین ملاحظه مى‌کنید اصلا در مفهوم دعا، مخصوصاً در اسلام،... مبادا دعاى اسلام در حد دعاى ادیان دیگر، ادیان خرافى دیگر، یا آلوده به خرافات، تنزل کند؛ کما اینکه متأسفانه باید بگویم تنزل کرده. ملاحظه مى‌کنید در مفهوم دعا در اسلام اصلاً آمادگى براى تلاش و کوشش بى‌پایان نهفته است. یعنى آدمى نه تنها باید در حدودى که عقلش رسیده کار کرده باشد، بلکه باید در حدودى که عقلش هنوز نرسیده نیز به راه‌هاى نشناخته نو براى تلاش و کوشش امید داشته باشد. این کجا و آن تنبلى و کنار زدن تلاش و کوشش به امید دعا کجا؟! خیلى فاصله دارد!

بنابراین، ما که دعا مى‌کنیم، معنى دعا این است که از آن طرف پیوند با بى‌نهایت، پیوند با خداى بى‌نهایت و قدرت بى‌نهایت او را، همواره براى خودمان محفوظ نگه مى داریم. و از این طرف معنایش این است که بر خودمان نهیب مى‌زنیم مبادا دچار یأس و ناامیدى باشیم. بکوش؛ امیدوار باش؛ امید است از راه‌هایى که حتى به فکرت نمى‌رسد به هدف و مقصود و آمال و آرزویت برسى.

مراسم دعاى امشب، مخصوصاً در میان شیعه، معمولا توأم است با توجه بیشتر به دو دستاویز بزرگ که پیغمبر به ما معرفى کرد. پیغمبر در روزهاى آخر زندگى‌اش فرمود من مى‌روم، ولى دو وسیله سعادت، خوشبختى، هدایت و ارشاد در اختیار امت باقى مى‌ماند: کتاب و اهل بیت من. در مراسم دعاى شب قدر، ما هم به قرآن بیشتر توجه مى‌کنیم، هم به پیغمبر و اهل بیت پیغمبر. در عین حال که به خدا و به درگاه خدا دعا مى‌کنیم، پاى قرآن و پاى پیغمبر و امامان را در میان مى‌کشیم. این امر نکته لطیفى دارد. آن نکته لطیف این است که در اسلام دعا کردن نه تنها با تلاش و کوشش در راه همان مطلبى که دعا مى‌کنیم، بلکه با تلاش و کوشش براى انجام همه وظایف الهى همراه است. ما که در شب‌هاى قدر قرآن به دست مى‌گیریم، یا قرآن به سر مى‌گیریم، و بعد از نام خدا اسماء مقدسه پیغمبر و اهل بیت پیغمبر را به زبان مى‌آوریم و به این ترتیب رو و دل به سوى خدا می‌آوریم، معنایش این است ما با تسلیم در عمل کردن به قرآن و اطاعت از پیغمبر و خاندان او، به سوى خدا مى‌رویم و از او مدد مى‌خواهیم و هدایت مى‌طلبیم و او را سپاس مى‌گزاریم و اگر قدر و لیاقت این را داشته باشیم با او مؤانست کرده، دل با خدا مأنوس مى‌کنیم. این نکته لطیف باید همواره مورد توجه ما باشد. من معمولاً مطالبى را که در عموم صحبتهایم عرض مى‌کنم، همیشه عبارت است از آن چیزى که خود در انجام واجبات یا کنار گذاردن محرمات یا عمل به مستحبات فهمیده‌ام. من از پیش کشیدن قرآن کریم، پیغمبر و خاندان پیغمبر در شبهاى قدر و شبهاى احیاء این‌طور مى فهمم که ما مى‌خواهیم با قرآن و با معلمان قرآن تجدید عهد کنیم و تصمیم بگیریم به قرآن و به معلمان قرآن یعنى پیغمبر و خاندانش نزدیک‌تر شویم و بهتر بفهمیم آنها چه گفته‌اند و بهتر عمل کنیم.

منبع: شب قدر، نشر بقعه‌، صص 28-21

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.