رحمت رحیمیه مختص طایفه خاصى از بشر است، در هر کس ایمانى پیدا شد مورد رحمت رحیمیه الهى است.
رحمت رحیمیه الهى به حسب کیفیت مقابل تمام رحمت رحمانى عامه تکوینى است یعنى یک نفر مؤمن را که خدا رحم می‌‏کند آن رحمت رحیمیه‌‏اش معادل است با تمام رحمتهایى که به جمیع عالم هستى افاضه فرموده است. عنایت و حیات ابدى و سلطنتى که به مؤمن می‌‏دهد هزار سال، صدهزار سال، یک میلیون سال نه، بلکه بی‌نهایت (خالدین فیها) آن هم هر چه اراده کند، بشود.

می‌‏خواهى حیات همیشگى داشته باشى؟ بنده خدا شو. می‌‏خواهى رحمت تامه کامله باقیه به تو برسد؟ بنده خدا شو.
رحمت رحیمیه خدا به کسى داده می‌‏شود که از رحمت حق در خودش ظهور باشد، اگر رحمى در خودت بود سزاوار رحمت پروردگار می‌‏شوى: آن وقت بگو: «یا رب ارحم» خدایا رحمم کن، اگر در خودت رحمتى باشد، آن رحمت رحیمیه الهى را هم می‌‏توانى راستى بطلبى و خدا هم به تو می‌‏دهد.‌!S1!
اما اگر خداى نکرده رحم ندارى، نه به زن و بچه، نه به مشترى، نه به یتیم و زیردستت، رحم نمی‌‏کنى. هر طورى هستى خدا هم همین‌طور با تو معامله می‌‏کند. تا کرم در تو نباشد، توقع کرم خدا غلط است، کرم خوب است یا بد؟ اگر بد است چرا می‌‏خواهى، اگر خوب است چرا ندارى؟ به زبانش می‌‏گوید خدایا رحم کن، کرم کن. آرى کسى که می‌‏گوئى خدایا فرج امام زمان‌(عج) را نزدیک فرما، امام زمان براى عدل است عدل خوب است یا بد؟ با زنت با بچه‏‌ات عدل می‌‏کنى؟ با همسایه‏‌ات عدل می‌‏کنى؟ با هم مجلسی‌ات عدل می‌‏کنى؟ با بدهکارت عدل می‌‏کنى؟ می‌‏خواهى خدا رحمتت کند باید رحمى در خودت باشد تا جایى که باید مؤمن به جمیع خلق رحم کند حتى به کافر، حتى به گنه‌کار، آى مقدس‌ها اگر رد شدى دیدى یک نفر روزه می‌‏خورد، باید دلت به حالش بسوزد رحم کنى مثل اینکه اگر رد شدى دیدى یک نفر دامن لباسش آتش گرفته و خودش هم ملتفت نیست، از پشت سرش‏ نگاه می‌‏کنى، می‌‏بینى آتش دارد بالا می‌‏رود، داد می‌‏زنى، از شفقت و مهر، آب هر جا باشد پیدا می‌‏کنى آتشش را خاموش می‌‏کنى. اگر دیدى در خیابان یک نفر روزه می‌‏خورد، دلت بسوزد که آتش به وجود و هستى خودش زده به آب توبه او را راهنمائى کن، به او بگو شاید مریضى، اگر مریض هستى مریض حق ندارد آشکارا روزه بخورد، حرام است، عذر دارى آى زن، اگر عذر زنانه دارى، اگر مسافر هستى حق ندارى بین جمع روزه بخورى حرام است. ماه رمضان اعلام آتش بس است جنگ با خدا تمام شد، ماه رمضان حریم خداست.

بزرگى نوشته است: بیرون صحرا رد می‌شدم دیدم گبرى دامن پر از گندم کرده در این صحراى پر از برف، برف‌ها را عقب می‌‏زند مقدارى گندم می‌‏ریزد و رد می‌‏شود. پیش رفتم گفتم جناب گبر چکار می‌‏کنى؟ گفت امروز برف همه جا را گرفته، به فکر پرنده‌‏ها افتادم. این شخص می‌‏گوید من به او گفتم «انما یتقبل الله من المتقین» تو که تقوا ندارى، تو که اهل توحید نیستى عملت فایده ندارد، این چه کارى است که می‌‏کنى، جواب خوبى داد گفت من گبر هستم اما خداى عالم که خالق این پرنده‏‌ها است و خالق من و همه است، آیا می‌‏بیند یا نه؟ گفتم البته می‌‏بیند گفت برایم کافى است. طولى نکشید او را در مراسم حج مشاهده کردم رو به من کرد و گفت دیدى خالق من و پرنده‌‏ها دید و چگونه تلافى کرد مرا به اسلام هدایت فرمود.

منبع: معارفی از قرآن صص 50 تا 53

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.