پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

ره توشه ماه مبارک رمضان با نگاهی به آثار و سیره امام خمینی(س)

ابوالفضل هادی منش

مفهوم­شناسی بصیرت
در ادبیات آیینی ما «بصیرت» با تعابیری چون: بینش، فهم عمیق، درک قلبی و یا آگاهی مفهوم­سازی می‏شود. این ویژگی به واسطه معرفت عمیق و تفکر و تدقیق حاصل می‏شود؛ آن گونه که امام خمینی(س) در این باره می‏نویسد: و آن اعم است از تفکری که از مقامات سالکین است؛ زیرا که آن را خواجۀ انصاری چنین تعریف فرموده: إعلم أنّ التفکّر تلمّس البصیرة لاستدراک البغیة؛[1] یعنی «بدان که تفکر عبارت است از جستجو نمودن بصیرت قلب و چشم ملکوت مطلوب خود را برای ادراک آن». و معلوم است مطلوبات قلوبْ معارف است. و از این جهت در این حدیث شریف نیز مقصود از «تفکر» معنی خاص
راجع به قلوب و حیات آن‏هاست.
[2]
از این تحلیل و تعلیل حضرت امام(س) مشخص می‏شود که بصیرت امری است مربوط به دل و اگر چه در لغت از ریشۀ «دیدن» می‏باشد، اما دیدنی که فعل قلب آدمی است نه چشم او، بر این مبنا، ایشان می‏افزاید: و «قلب» را اطلاقات بسیار و اصطلاحات بی­شماری است. پیش اطباء و عامۀ مردم اطلاق شود بر پارچۀ گوشت صنوبری که با قبض و بسط آن خون در شریان­ها جریان پیدا کند، و در آن تولید روح حیوانی، که بخار لطیفی است، گردد. و پیش حکما به بعضی مقامات نفس اطلاق شود. و اصحاب عرفان برای آن مقامات و مراتبی قائلند که غور در بیان اصطلاحات آن‏ها خارج از وظیفه است. و در قرآن کریم و احادیث شریفه، در مقامات مختلفه، به هر یک از معانی متداوله بین عامه و خاصه اطلاق شده است؛ چنانچه )إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ(؛[3] به معنای متعارف پیش اطباء، و )لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا(؛[4] به معنی متداول در السنۀ حکما، و)إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ أوْ ألْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ(؛[5] بر طبق اصطلاح عرفا جریان یافته.[6]بصیرت در قرآن
1. )لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا(؛[7] دل­هایی دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمی‏کنند و دیدگانی دارند که با آن‏ها نمی‏بینند.
2. )وَنَحْنُ أقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلَکِنْ لا تُبْصِرُونَ(؛[8] ما به آن [محتضر] از شما نزدیک‏تریم، ولی نمی‏بینید.
3. )هَلْ یَسْتَوِی الأعْمَى وَالْبَصِیرُ أفَلا تَتَفَکّرُونَ‏(؛[9] آیا کور و بینا با هم برابرند؟ پس آیا نمی‏اندیشید؟
4. )وَمَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أعْمَى‏* قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أعْمَى وَقَدْ کُنتُ بَصِیراً(؛[10] و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت زندگی تنگ [و سختی] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور می‏کنیم. می‏گوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی با آنکه بینا بودم؟
5. )قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أدْعُو إِلَى الله عَلَى بَصِیرَةٍ أنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی(؛[11] بگو: این است راه من که من و هر کسی که مرا پیروی کند با بینایی به سوی خدا دعوت می‏کنیم.
6. )بَلْ الإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ(؛[12] بلکه انسان بر نفس خود آگاه است.
7. )قَدْ جَاءَکُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِىَ فَعَلَیْهَا(؛[13] به راستی رهنمودهایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر کس با دیده بصیرت بنگرد، به سود خود او و هر کس به دیده بصیرت ننگرد، به ضرر خود اوست.
8. )أفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الأرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الأبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتِی فِی الصُّدُورِ(؛[14] آیا در زمین گردش نکرده­اند تا دل­هایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش­هایی که با آن بشنوند؟ در حقیقت، چشم­ها کور نیست، لیکن دل­هایی که در سینه­هاست، کور است.
بر آستان جانان
1. امام صادق(ع) می‏فرماید: «من زهد فی الدنیا أثبت الله الحکمة فی قلبه، وأنطق بها لسانه، وبصّره عیوب الدنیا داءها ودواءها...»؛[15] هر کس در دنیا زهد پیشه سازد، خداوند حکمت را در قلبش ثابت کرده، زبانش را به آن گویا می‏کند و او را از عیب­های دنیا و درد و درمان
آن آگاه می‏سازد (به او در مورد دنیا و آلام آن بصیرت می‏بخشد).
2. رسول خدا(ص) می‏فرماید:«حبّ الشّیء یعمی ویصمّ»؛[16]دوست داشتن چیزی [آدمی را] کور و کر می‏کند (بصیرت را از آدمی می‏ستاند).
3. امیرالمؤمنین(ع) در مناجات شعبانیه می‏فرماید: «وأنر‍ أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتّی تخرق أبصار القلوب حجب النور، فتصل إلی معدن العظمة»؛[17]پروردگارا! دیدگان دل ما را به پرتو دیدار خودت روشن ساز تا دیدگان دل­ها حجاب­های نور را پاره کند و به گنجینه بزرگی و جلال برسد.
گلبرگی از آفتاب
1. امام صادق(ع) می‏فرماید: «العامل علی غیر بصیرةٍ کالسائر علی غیر الطریق لا یزیده سرعة السیر من الطریق إلا بعداً»؛[18] کسی که بدون بصیرت و آگاهی کاری انجام دهد، مانند رهگذری است که از بیراهه می‏رود و هر چه سریع­تر برود، از راه بیشتر دورمی‏گردد.
2. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «نظر البصر لا یجدی إذا عمیت البصیرة»؛[19]بینایی چشم سودی نمی‏بخشد، آن هنگام که بصیرت از بین برود.
3. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «فاقد البصر فاقد النظر»؛[20]کسی که بصیرت ندارد، رأیی نیز نخواهد داشت.
4. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «لیس الأعمی من یعمی بصره إنّما الأعمی من تعمی بصیرته»؛[21]نابینا کسی نیست که چشمانش کور است؛ به درستی که نابینا کسی است که بصیرت ندارد.
5. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «فقد البصر أهون من فقدان البصیرة»؛[22]نداشتن چشم آسان­تر از نداشتن بصیرت است.
6. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «أبصر النّاس من أبصر عیوبه وأقلع عن ذنوبه»؛[23] بابصیرت­ترین مردم کسی است که نقص­های خود را ببیند و از گناهان خویش جدا شود.
7. امام حسن مجتبی(ع) می‏فرماید: «التّفکّر حیاة قلب البصیر»؛[24]تفکر، حیات قلب انسان بابصیرت است.
8. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «أزهد فی الدّنیا یبصّرک الله عوراتها ولا تغفل فلست بمغفولٍ عنک»؛[25]از دنیا دوری کن تا خدا تو را از زشتی­ها و نهان دنیا آگاه سازد و غافل مباش که دنیا لحظه­ای از تو غافل نیست.
9. امام علی(ع) می‏فرماید: «کم من صائمٍ لیس من صیامه إلا الجوع والظّمأ وکم من قائمٍ لیس له من قیامٍ إلا السهر والعناء حبّذا نوم الأکیاس وإفطارهم»؛[26]چه بسا روزه­داری که بهره­ای جز گرسنگی و تشنگی از روزه­داری خود ندارد و چه بسا شب زنده­داری که چیزی
جز رنج و بی­خوابی به دست نمی‏آورد. خوشا به خواب دانایان و آگاهان وافطارشان.
10. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «فإنّما البصیر من سمع وتفکّر ونظر وأبصر وانتفع بالعبر»؛[27]به درستی که شخص بابصیرت کسی است که بشنود و سپس فکر کند و نگاه کند و اندیشه کند و از عبرت­ها سود برد.
11. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «لیست الرؤیة مع الأبصار فقد تکذب العیون أهلها ولا یغشّ العقل من استنصحه»؛[28]
دیدن با چشمان نیست. پس به تحقیق که [گاه] دیدگان به صاحب خود دروغ می‏گویند؛ در حالی که عقل هرگز کسی را که از او پند خواسته، فریب می‏دهد.
پرتو نور
1. هشیاری امام(س)
در تمام عمرم فردی را با ذکاوت­تر و هشیارتر از حضرت امام ندیده­ام. در همین زمینه نقل می‏کنند که امام(س) آن قدر از هوش و ذکاوت برخوردار بودند که از آنچه در ضمیر و ذهن انسان مترتب می‏شد، آگاه بودند و در مقابل ایشان هیچ چاره­ای جز توسل به صداقت کلام نبود.[29]
2. روشن­بینی امام(س)
روزی دو نفر از شاگردان و مشاهیر برای زیارت امام(س) به محل اقامتشان، شهرستان محلات، آمده بودند. در آن ایام گروه خاصی مطرح بودند که در رأس آن‏ها مصدق بود که توجه مردم را به خود جلب کرده بود و آن‏ها می‏پنداشتند که ضد امپریالیسم و ضد رژیم کسی است که وابسته به آنان باشد. آن روز امام(س) سخنی در رد آن گروه بیان فرمودند. آن آقایان گفتند: از شما بعید است که بر علیه این جمعیتی که چنین و چنان هستند، صحبت کنید. اینان مردم وطن­دوست و انقلابی هستند؛ ولی امام(س) که این چهره­های دروغین را از آن دوران می‏شناختند و انحراف آن‏ها برای امام(س) نمایان بود، با وجود دفاع آن آقایان و بسیاری از مردم که ندانسته آن‏ها را مورد ستایش قرارمی‏دادند،‏ امام(س) آن‏ها را رد می‏کردند و در هر صورت، گذشت زمان بصیرت و بینش امام(س) را برای آن آقایان روشن ساخت.[30]
3. نظارت بر فیلم­های تلویزیون
حضرت امام علاوه بر اخبار، فیلم­های تلویزیون را نیز گاهی مشاهده می‏نمودند تا خط مشی مسئولان برای ایشان روشن شود. گاهی از بعضی برنامه­ها تعریف می‏کردند و گاهی نیز شدیداً از نمایش برخی برنامه­ها انتقاد می‏کردند؛ مثلاً وقتی که مسئولان صدا وسیما نزد ایشان آمده بودند،‏ حضرت امام فرمودند: «شما در خلال سریال با آن که زن گریم شده داشتید، اما در تیتراژ و در معرفی گریم­کنندگان فقط مرد گریم­کننده بود».[31]
4. امام(س) هادی همیشگی
امام(س) به دلیل هشیاری هیچ­گاه خود را در مسیر موج­ها و نسیم­های مقطعی و انحرافی قرار ندادند و همیشه نقش ناظر یا هادی و کنترل­کننده حوادث را به عهده داشتند؛ ایجاد تشکیلات و گروه­های سیاسی و تولد یافتن سازمان­های به ظاهر انقلابی و نفوذ آنان در اقشار مختلف و قبضه نمودن فرهنگ جامعه در چهره ملی­گرایی و یا به اسم مجاهدین خلق و طرفداران اسلام راستین که در صورت بروز یک موج انقلابی و تغییر رژیم و سیاست، مجدداً بتوانند از کانال آن‏ها حکومت را قبضه نمایند و راه را برای استعمار جدیدی هموار سازند. از این رو، حتی از پیش رؤسای جمهور و وزرا را نیز تعیین می‏کردند. مسلّماً تشخیص این چهره­های پلید و منافق­صفت کار آسانی نبود؛ بلکه از بزرگ­ترین مشکلات بود که نمونه بارز آن جریان منافقان در نجف بود که آن‏ها با ایجاد زمینه­های کاملاً مساعد و حساب شده و بدون مطرح کردن شناخت خود از مبدأ و معاد و رسالت در سطح عموم مردم، موفق شده بودند حمایت اکثریت قریب به اتفاق شخصیت­ها و رجال علمی و سیاسی در متن مبارزه را به خود جلب کنند و آنان از این طریق می‏خواستند با جلب حمایت امام(س) از آنان، سند اعتبار و پشتیبانی دریافت کنند؛ اما امام(س) با تأمل و بصیرت با آنان برخورد کردند و چهرۀ زشت آنان را از لابه‏لای ده‏ها پردۀ فریب و نیرنگ و از متن نوشته و آثار آنان کشف نمودند و بعد از آن همه کوشش و تلاش و این طرف و آن طرف زدن منافقان، با یک جمله کاخ آمال و آرزوهای کثیف آنان را در هم ریختند و آن اینکه: «شما به همین اندازه که من در طرد و نفی شما سخن نمی‏گویم، راضی باشید». از مرحوم علامه شهید آیت الله مطهری(س) نقل شده است که فرمود: «اگر امام(س) آن روز در تأیید و حمایت آنان سخنی فرموده بودند، ما امروز هیچ چیز نداشتیم». به خوبی روشن است که بیشتر چهره­ها از آنان حمایت می‏کردند و تنها امام(س) باقی مانده بودند که امید آن‏ها را به یأس و ناامیدی مبدل ساختند تا این که انقلاب پیروز شد.[32]
5. حساسیت و هشیاری نسبت به تصویب قوانین
در سال 1342ش که انقلاب آغاز شد، حضرت امام در عین اینکه شبانه­روز حداقل دو ساعت درس می‏دادند و برای این دو ساعت درس حدود پنج ساعت مطالعه لازم داشتند و غالباً تا نیمه شب برای پاسخ به نامه­ها، تلگراف­ها و پاسخ به کسب تکلیف کنندگان نمی‏خوابیدند که همه این مسائل اعصاب را خسته و هر فرد عادی را خیلی زود از پا درمی‏آورد و به خصوص در درس و بحث و برخورد با مردم انسان را با عصبانیت مواجه می‏سازد، اما ایشان با کمال اطمینان خاطر و آرامش مسائل را مطرح می‏نمودند و هیچ گاه از ایشان در مسائل عادی عصبانیت دیده نمی‏شد؛ با این حال،عصبانیت امام(س) موقعی آشکار می‏شد که قوانین خلاف اسلام به تصویب می‏رسید و استقلال کشور در معرض خطر قرار می‏گرفت که هر چه فریاد داشتند بر سر
جیره‏خواران استعمار می‏کشیدند و در مقابل، به مصداق
)أشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ(نسبت به شاگردان به خصوص مهمانان و کسانی که به منزل ایشان وارد می‏شدند، نهایت تواضع را داشتند.[33]
6. خرید روزنامه مقدم بر خرید نان و پنیر
حضرت امام از ابتدا فردی انقلابی و آگاه به مسائل روز بودند. در دوره طلبگی که حجره­ای در مدرسه فیضیه داشتند، همه می‏دانستند که از ساعت یازده صبح به بعد کسی حق ندارد با ایشان ملاقات کند؛ زیرا در این ساعت می‏بایست روزنامه­های منتشره را مطالعه کنند. ایشان با آن‏که روزی یک ریال شهریه می‏گرفتند، یعنی ماهی سه تومان، ولی با این پول خرید روزنامه‏ها را مقدم بر خرید نان و پنیر و غذای روزانه می‏دانستند و تا ظهر مشغول مطالعه مطالب سیاسی بودند و بدین وسیله در جریان مسائل روز قرار می‏گرفتند؛ لذا زمانی که کاپیتولاسیون یا مسأله انجمن­های ایالتی و ولایتی مطرح شد، ایشان دارای
موضعی روشن بودند؛ یعنی جنگ با استکبار؛ و لذا ضربه مهلک را در زمان مناسب به سر استکبار جهانی فرود آوردند.
[34]
7. گوش دادن به رادیوهای بیگانه
من در دفتر حضرت امام کار می‏کردم. ایشان در ایوان منزلشان نماز می‏خواندند در ایام تابستان وقت اخبار رادیو بی‏بی‏سی یک ربع به هشت شب بود که دقیقاً بین نماز مغرب و عشا واقع می‏شد. خودم دیدم که حضرت امام همین­که نماز مغربشان تمام شد، برای گوش کردن اخبار رادیو بی‏بی‏سی‏ رفتند و زمانی که اخبار مربوط به ایران و مسائل آن تمام ‏شد، رادیو را بستند و نماز عشا را شروع کردند. با آن که ایشان به نماز اول وقت و تعقیبات و مستحبات آن بسیار مقیّد بودند، اما از شنیدن اخبار رادیوهای بیگانه هم غافل نبودند. آری، این­چنین بود که حضرت امام به اوضاع سیاسی کشور مسلط بودند و از سخنان مسموم دشمن آگاه می‏شدند و به موقع پادزهر لازم را می‏ریختند و تبلیغات دشمن را خنثی می‏کردند.[35]
8. صدای انقلاب اسلامی
به یاد دارم روزهای اول پیروزی که تازه رادیو و تلویزیون را فتح کرده بودیم،‏ گوینده­ها از طریق صدا و سیما اعلان می‏کردند: «این‏جا صدای انقلاب راستین ایران است». ما خوشحال بودیم؛ زیرا رادیویی که مرتب کلمه شاهنشاه می‏گفت، حالا حرف از انقلاب راستین ملت ایران می‏زند. اصلاً به فکرمان نمی‏رسید که
این عبارت غلط است؛ ولی حضرت امام ما را خواستند و با قاطعیت فرمودند: «این انحراف است. باید بگویند صدای انقلاب اسلامی» و به ما فرمودند: «می‏فرستید و خودتان هم می‏روید و یک نفر از خودتان آن‏جا می‏گذارید؛ حتی اگر درگیری شد اگر تعداد زیادی هم کشته شدند، مانعی ندارد. آن‏جا را تصرف کنید تا در خط انقلاب اسلامی حرکت کنند». لذا من و آقای مطهری و آقای بهشتی و بعضی از دوستان دیگر مأمور شدیم تا به آن‏جا برویم و کار را اصلاح کنیم. متأسفانه ماشین هم نبود تا به مرکز رادیو برویم. خواستیم با یک
مینی­بوس برویم، اما راننده نبود، سوئیچ نبود، بالاخره یک نفر راننده با سوئیچ مینی‏بوس پیدا شد، به مرکز رادیو رفتیم و آن‏جا را سروسامان دادیم و برگشتیم و این توجه امام‏ به حفظ خط و جهت انقلاب، برای حیات و تداوم انقلاب خیلی مهم بود.
[36]
9. اطلاع از اخبار، زودتر از مسئولان
بسیاری از مواقع خبرها از طرف دفتر امام(س) به مسئولان داده می‏شد؛ مثلاً در جریان فرار بنی­صدر، آقای فکوری (فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی که به شهادت رسید) خدمت امام(س) آمد. از ایشان سؤال شد: هواپیمایی که دیشب رفت، چه بود و کجا است؟ آقای فکوری گفت: طبق اطلاع دقیق الآن هواپیما روی آب­های مدیترانه حرکت می‏کند و معلوم نیست که کجا فرود می‏آید. امام(س) فرمودند: یک ساعت قبل هواپیما در پاریس نشسته است و بنی­صدر و رجوی هم در آن بوده­اند. از این نوع حوادث، خیلی زیاد بود که مسئولان خواسته­اند خبری به حضرت امام(س) بدهند اما ایشان با هشیاری، کامل­تر از آن را به اطلاع آنان رسانیده­اند.[37]
10. هشیاری در ملاقات­ها
از جمله کسانی که با امام در پاریس ملاقات کردند، آقای مهندس بازرگان و آقای دکتر سحابی،[38] بودند که هر کدام با هیاتی آمده بودند. امام فرمودند: «من کسی را به عنوان حزب ملاقات نمی‏کنم. اگر آقایان به عنوان یک فرد ایرانی مثل تمام کسانی که با من ملاقات می‏کنند می‏خواهند بیایند، مانعی ندارد». و آن‏ها
قبول کردند و به ملاقات امام آمدند. جالب این­که در هر باری که هر کدام از آقایان می‏خواستند با امام ملاقات کنند، امام دستور می‏دادند که ما چند نفر در جلسه باشیم تا این موضوع در ذهن­ها نیاید که فلان گروه خصوصی با امام ملاقات کرده­اند. و وقتی سید جلال تهرانی، عضو شورای سلطنت، به پاریس جهت ملاقات با امام آمد، امام فرمودند: «تا وقتی که عضو شورای سلطنت است، با او ملاقات نمی‏کنم؛ مگر استعفا دهد و مثل یک فرد عادی بیاید». و او مجبور به استعفا شد تا بتواند با امام ملاقات نماید.
[39]
11. تصمیم آگاهانه
گاهی اوقات ممکن است تردید در تصمیم­گیری موجب شکست شود. حضرت امام همیشه به موقع و به جا تصمیم می‏گرفتند؛ مثلاً زمانی که رژیم طاغوت تصمیم گرفت که ساعت 5/4 بعد از ظهر روز 21 بهمن را حکومت نظامی اعلان کند، امامبه موقع، یعنی حدود نیم ساعت بعد از اعلان این خبر فرمودند: «حکومت نظامی لغو شود و همه مردم به خیابان­ها بیایند». چنین شد و به دنبال آن سروصدا و درگیری آغاز شد. انقلابیون به کمک بلندگو و با موتور و ماشین‏های شخصی در خیابان­های تهران به راه افتادند و همه مردم را
مطلع کردند تا علی‏رغم اعلان رژیم، در خیابان­ها حضور جدّی داشته باشند.
البته بعد از انقلاب روشن شد که اگر این تصمیم به موقع گرفته نمی‏شد، همان شب کودتا می‏شد و محل اقامت امام و جاهای حساس دیگر بمباران می‏گردید.
[40]
12. طلبه­های سرباز
به یاد دارم روزی که احتمالاً عید غدیر بود، همراه پدرم به حضور امام رسیدیم. علما و روحانیون نیز جمع بودند. من دیدم عده­ای سرباز با سرها و ریش­های تراشیده و کلاه به دست به محضر امام آمدند و زانو زدند و دست امام را بوسیدند و نشستند. معلوم شد که اینها طلابی هستند که توسط رژیم طاغوت از لباس روحانیت خارج شدند و آنان را به سربازی برده­ بودند. حضرت امام با لحن بسیار محکمی بدون این­که تغییری در قیافه­شان پیدا شود فرمودند: «شما وظیفه­تان که عوض نشده، فقط قیافه و لباستان تغییر کرده. هر جا که هستید، به وظیفه خود عمل کنید. در آن‏جا هم وظیفه از شما سلب نمی‏شود. فنون نظامی را فرا بگیرید که در آینده به دردتان خواهد خورد. هیچ مسأله­ خاصی پیش نیامده است. روحیه‏تان را حفظ کنید». طوری حضرت امام با آنان صحبت کردند که آنان احساس قدرت و قوت کردند. برخورد بسیار هوشیارانه و مدبّرانه حضرت امام، قضیه­ای را که می‏توانست موجب رخوت و ضعف شود، به یک نقطه قوت و اعتماد به نفس تبدیل کرد.[41]
13. آگاهی و توجه لحظه به لحظه نسبت به عملکرد مسئولان
به یاد دارم که آن روز رأی­گیری برای وزارت وزیر نفت و وزیر برنامه­ و بودجه بود و از آقای مهندس محمدجواد تندگویان، به عنوان وزیر نفتو مهندس موسی خیر، به عنوان وزیر برنامه ­و بودجه، رأی­گیری به عمل آمد و آنان به وزارت انتخاب شدند. پس از اعلان نتیجه رأی­­گیری، ضمن گفتن تبریک به این دو برادر و آرزوی توفیق برای آنان گفتم: این­که در اثنای جلسه من چند دقیقه از جلسه خارج شدم، به این خاطر بود که از من خواسته بودند با دفتر حضرت امام تماس بگیرم؛ زیرا با من کار مهمی داشتند. من در تماس با دفتر حضرت امام با حاج احمد آقا صحبت کردم. ایشان از سوی امام تذکری داد که مرا شدیداً تحت تأثیر قرار داد؛ زیرا فهمیدم که همه لحظاتی که ما در مجلس هستیم و همه حرف‏هایی که می‏زنیم و همه تصمیماتی که می‏گیریم، همه و همه زیر نظر امام است و از دقت­های حسابگرانه ایشان خارج نیست.[42]
14. ژرف­نگری امام(س)
به حضرت امام عرض کردیم که با آن‏که همه ما اصرار داشتیم که شما از پاریس به تهران تشریف نیاورید، زیرا برای جان شما احساس خطر می‏کردیم، چه عاملی سبب شد که مصمم باشید که به ایران سفر کنید؟ امام فرمودند: «این‏که من می‏دیدم که مقامات امریکا، مستقیم یا غیر مستقیم، مرا تهدید می‏کنند که از آمدن به ایران، خودداری کنم، فهمیدم که آنها از رفتن من به ایران، نگران هستند، لذا دریافتم که مصلحت در رفتن است و اصولاً هرچه آنها می‏خواهند و دوست دارند، عکس آن مصلحت اسلام و مسلمین است».[43]
15. مطالعه ترجمه روزنامه­های خارجی
توجه حضرت امام به مسائل ظریف از جمله شنیدن اخبار که برای اکثر افراد هنوز جا نیفتاده است و فکر می‏کنند اگر اتفاقی بیفتد بالاخره خبردار می‏شوند، اما حضرت امام علاوه بر شنیدن اخبار ایران که مرتب در جریان آن بودند، ‏سر ساعت اخبار کشورهای دیگر را که به زبان فارسی پخش می‏شد، می‏شنیدند.
برادرانی موظف بودند تمام روزنامه­هایی که در خارج از کشور در مورد ایران مطلبی می‏نوشتند، ترجمه کنند و همان شب به دست امام برسانند و ایشان وقت می‏گذاشتند و مطالب را می‏خواندند.
[44]
16. اهتمام بر هشیاری و کسب خبر
حضرت امام در به دست آوردن اخبار، حتی از رادیو­های بیگانه، اهتمام داشتند تا جایی که اگر قبل از اذان صبح و بعد از مناجات­ و راز و نیازهای شبانه و نماز شب وقتی باقی می‏ماند که می‏توانستند از بولتن­های خبری مختلف استفاده کنند، این کار را می‏کردند. حتی سه روز پس از عمل جراحی که حال حضرت امام
رو به بهبودی گذاشته بود، دستور دادند تلویزیون بیاورند تا از آن استفاده کنند.
[45]
17. بینش اسلامی عمیق
خاطره­ای از بینش اسلامی و عمیق ایشان وجود دارد که شاید رمز موفقیتشان در این نهضت هم همین بود. متأسفانه در خصوص شناخت اسلام و حقایق اسلامی انحرافاتی به وجود آمده و هر کس یک بُعد از اسلام را چسبیده و فکر کرده اسلام در همان خلاصه می‏شود. برخی اسلام را در عبادت، نماز، روزه، خلاصه کرده­اند و در مقابل هم، عده­ای سر بلند کرده­اند و اسلام را در مسائل سیاسی خلاصه کرده­اند و می‏گویند اسلام، یعنی سیاست، یعنی مبارزه با ظلم؛ حالا نماز نخواندیم هم نخواندیم. دسته­ای دیگر هم اسلام را خلاصه کرده­اند در خدمت به خلق و می‏گویند عبادت به جز خدمت خلق نیست و حال آن که اسلام همه اینها را دارد. اسلام هم نماز دارد، هم سیاست دارد، هم خدمت به خلق دارد و هم مبارزه و جهاد دارد. در این میان، می‏بینیم که رهبر انقلاب این ویژگی را دارد که در همان شرایطی که در سیاست در حد اعلای مهارت و
تخصص است، از مسائل عبادی غافل نیست و در همان شرایطی که در مسائل عبادی و نیایش و توجه به مسائل معنوی و روحانی است، از مسائل اجتماعی و سیاسی و علوم اسلامی غافل نمی‏شود.
[46]
18. دید سیاسی ژرف
در مورد دید سیاسی ایشان که می‏توان آن را بخش دیگری از ویژگی­های ایشان برشمرد، باید گفت که امام(س) به زودی درمی‏یافت که نقطه ضعف دشمن در کجاست و ضربه را هم از آن‏جا وارد می‏کرد. در روزی که به مدرسه فیضیه حمله شد (دوم فروردین سال 42)... امام به پا خاست و این توطئه را خنثی کرد. هنوز یک هفته از فاجعه نگذشته بود و هنوز درب خانۀ بسیاری از علما و مراجع باز نشده بود و هنوز بسیاری از روحانیون و طلاب جرأت نمی‏کردند با لباس روحانیت در خیابان­ها ظاهر شوند و مردم هنوز جرأت نمی‏کردند به منزل علما نزدیک شوند. هنوز همه جا وحشت و رعب و ترس حکمفرما بود که یکباره دیدیم اعلامیه­ای از سوی حضرت امام صادر شد با نام شاه­دوستی یعنی غارتگری... این اعلامیه انگار آبی بود که روی آتش ریخته شد.[47]
19. پاسخگویی دقیق و هشیارانه توأم با آینده­نگری
امام همواره تلاش می‏کردند که در نظر دادن و در پاسخ دادن به سؤالات، به خصوص سؤالات اجتماعی و سیاسی، آن قدر دقیق باشند که دشمن نتواند در خلال پاسخ امام سوء استفاده بکند و جمعیتی را، آلوده نکند؛ چنان که می‏دانید امام اولین شخصیت روحانی در جهان اسلام بودند که با قاطعیت و با روشنی کامل اجازه دادند که از مبارزان فلسطینی حمایت شود و اگر مسلمانان تمکن دارند، در صفوف مبارزات آن‏ها شرکت کنند و اگر هم تمکن مالی ندارند، از وجوه شرعیه (عمدتاً زکوات) کمک کنند. این فتوایی بود که صریح­ترین و روشن­ترین و شاید نخستین فتوا از نوع خودش بود که امام دادند. خوب، این فتوا در وقتش در ایران انعکاس بسیار مثبتی داشت. مبارزان ایرانی با شور و هیجان، آماده پاسخ به این ندا و انجام وظیفه شدند. در این موقعیت یک عنصر فرصت­طلب که شئون روحانی یک مسجدی را در تهران داشت، مدعی شده بود که من شخصاً از طرف امام مأمور هستم و نوشته یا پیغامی دارم که وجوه شرعیه مردم را به نفع فلسطینی­ها جمع­آوری کنم و برسانم. عده­ای از دوستان در تهران از طرفی خوشحال بودند که یک امکان این­طوری وجود دارد و امام کسی را مشخص کرده­اند که این وجوه را جمع­آوری کند و از طرفی هم تعجب می‏کردند که چطور این شخص!؟ با وجود آن که دیگرانی هم بودند، و آیا واقعیت دارد یا نه؟ لذا در صدد برآمده از امام سؤال کنند. در نهایت، آقای کروبی، مسئول بنیاد شهید، نامه­ای نوشت و توسط آقای احسانی به نجف فرستاد. در این نامه از امام سؤال کرده بودند که شخصی با این نام مدعی است که از طرف شما اجازه دارد تا کمک­ها را برای فلسطینی­ها جمع‏آوری کند، آیا واقعیت دارد؟ من نامه را خدمت امام بردم ایشان نامه را خواندند و
گفتند: «من این نامه را جواب نمی‏دهم، زیرا اسم شخص در آن است و این شخص هم با یکی از شخصیت­هایی که در صراط مرجعیت است، در ارتباط می‏باشد. طبیعی است با پاسخ منفی که من به این سؤال می‏دهم، این شخص و به تبعش آن شخصیت روحانی که بالاخره در مسیر مرجعیت است، لطمه خواهند خورد و از حیثیت ساقط می‏شوند. من صحیح نمی‏دانم که این طور سوء استفاده­ای بشود. شما کلی سؤال کنید،
بگویید آیا کسی تا به حال شخصاً از طرف شما دستوری برای جمع­آوری کمک­ها داشته یا نه، من هم پاسخ خواهم داد». حضرت امام تا این حد آینده­نگر بودند و شئون نوع روحانیت را حفظ می‏کردند، حتی با چندین واسطه که ممکن است به شکلی در آینده به کسی لطمه بزند. این گونه ایشان در پاسخگویی به سؤالات هشیاری چشمگیری داشتند.
[48]
20. توطئه بزرگ
قبل از واقعه 15 خرداد 42 که رژیم شاه به دنبال بهانه­هایی برای پرونده­سازی علیه امام می‏گشت، شخصی که خود را دیپلمات در لبنان معرفی می‏کرد، با وساطت یک روحانی ایرانی با امام ملاقات کرد و اظهار داشت که از طرف جمال عبدالناصر مأمورم که مراتب سپاس­گزاری و قدردانی ایشان را از مبارزاتی که بر علیه اسرائیل در ایران به عمل می‏آورید، به حضور شما ابلاغ نمایم. ضمناً، به حضور شما عرض می‏کنم که رئیس جمهور جمال عبدالناصر آماده­اند هرگونه کمک و مساعدتی که در این راه بدان نیازمند می‏باشید، اعم از پول و اسلحه را در اختیار شما قرار دهند و شما را در ادامه این راه مقدس تا رسیدن به پیروزی یاری دهند. امام‏ پاسخ دادند: «مبارزات،‏ ما مربوط به امور داخلی کشور ماست و در انجام و ادامه آن، به هیچ­گونه مساعدت و دخالت دیگران نیازی نیست».
بعدها بود که امام در زندان متوجه شدند شخصی که خود را دیپلمات مصری معرفی کرده بود،‏ فرستاده رژیم شاه بود که بدین وسیله می‏خواست بهانه­ای علیه امام به دست بیاورد که با هشیاری امام توطئۀ آن‏ها عقیم ماند.
[49]
21. عدم پذیرش ملاقات­های خصوصی
یکی از خصوصیات امام این بود که با هیچ کس خصوصی ملاقات نمی‏کردند؛ چرا که می‏فرمودند: «بعضی از این­ها حرف­های مرا کم و زیاد می‏کنند». لذا همیشه دو سه نفر از آقایان و شاگردان خودشان را در جلسه حاضر می‏نمودند و بعد ملاقات می‏کردند. [50]
امام هرگز هیچ یک از مقامات را در جای خلوت به حضور نمی‏پذیرفتند. ایشان در این موقع می‏فرمودند: «ما جای خلوتی نداریم». این مطلب بدان جهت بود که آنان نتوانند... مطالبی را برخلاف اظهار کنند و چند نفر شاهد صحبت­های آنان با امام باشند.[51]
22. دقت در جزئیات
بنده اول انقلاب، سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام بودم و در همان لانه جاسوسی پشت تلویزیون بارها با یک اورکت امریکایی حاضر می‏شدم؛ اما متوجه این قضیه نبودم تا یک مرتبه امام گفته بودند: «چیزی که ایشان می‏پوشند، چیه؟ آیا ساخت وطن است؟ این چیزی بود که خود من متوجه نشده بودم؛ ولی امام تا این حد در مسائل دقیق بودند.[52]
23. پیش­بینی وقایع
در ایامی که وزیر امور خارجه بودم، پس از شهادت شهید رجایی و باهنر در شهریور سال 1360 خدمت امام رفتم و گفتم: برای اولین بار ما می‏خواهیم برویم در سازمان ملل شرکت کنیم. امام گفتند: «من با اصلش موافقم و مخالف نیستم؛ ولی آیا شما پیش­بینی کرده­اید که شما را می‏گذارند؟» من توضیح دادم و گفتم که ظاهر امر نشان می‏دهد که مطمئن نباشد. گفتند: «مثلاً شما فکر کرده­اید که اگر شما بروید پشت تریبون بایستید، ممکن است یک باره بلندگوها را خاموش کنند و شما را تحقیر بکنند؟» این نکته برای من تکان­دهنده بود که تا این حد امام پیش­بینی چیزها را می‏کنند.[53]
24. مخالفت هشیارانه
زمانی بود که من اصرار داشتم امام بر کتاب حجاب مرحوم شهید مطهری تقریظی بنویسند تا معلوم شود این کتاب مورد تأیید ایشان است و به این ترتیب، در جامعه خوب جا بیفتد؛ ولی امام با نظر من مخالف بودند و فرمودند: «اگر من تأیید کنم، کسانی که ایشان را تخطئه می‏کنند‏، فعال­تر می‏شوند و مسأله جنبۀ سیاسی پیدا می‏کند».[54]
در سایه­سار عترت
1. چیستی بصیرت در دین
«حسن صیقل» که از شاگردان امام صادق(ع) بود، روزی از امام پرسید: «این که مردم روایت می‏کنند یک ساعت تفکر و اندیشه کردن از یک شب عبادت برتر است، یعنی چه؟ و چگونه اندیشه­ای مراد است؟» امام(ع) به او فرمود: «یعنی اینکه آن گاه که از کنار ویرانه­ای گذشتی و یا از کنار خانه مخروبه­ای که خالی از سکنه بود عبور کردی،‏به آن بگویی آنان که مدت­ها در تو زیستند، اکنون کجایند؟ آنان که تو را ویران ساختند، کجا هستند؟ چه شده است تو را و بر تو چه رفته که اکنون سخن نمی‏گویی».[55]
2. بی‏ارزشی عبادت بدون بصیرت
روزی «اسحاق بن عمار» خدمت امام صادق(ع) عرض کرد: «مولای من! در همسایگی خانه من مردی زندگی می‏کند که بسیار نماز می‏خواند و اهل دستگیری از نیازمندان است و بسیار به حج می‏رود و من در زندگی­ام هیچ گونه خلافی نسبت به خاندان رسالت در او ندیده­ام. این مرد چگونه آدمی است؟» امام صادق(ع) پرسید: «فهم و بصیرت او چگونه است؟» پاسخ داد: «از نظر بینش و آگاهی در سطح پایینی است و بصیرتی در دین خود ندارد». امام(ع) نیز بی­درنگ پاسخ فرمود: «پس درجه­اش هم با این عبادات بالا نخواهد رفت».[56]
3. نشانه بصیرت
«عبدالله بن سنان» در محضر امام صادق(ع) نشسته بود و با امام(ع) سخن می‏گفت: در این میان، به یاد یکی از آشنایان خود افتاد که وسواسی بود. او هنگام وضو چندین مرتبه اعضای وضو را می‏شست؛ اما اطمینان پیدا نمی‏کرد و سپس دیگر بار شروع به وضو گرفتن می‏نمود. از این رو، عبدالله جریان او را بازگو کرد و از امام صادق(ع) پرسید: «مولای من! با این که او انسان دانا و آگاهی است، اما همواره در وضو وسواس به خرج می­دهد». امام(ع) چهره درهم کشید و پرسید: «این چگونه دانایی و بینشی است که در او وجود دارد؛ در حالی که از شیطان پیروی می‏نماید!» عبدالله با تعجب از امام(ع) پرسید: «چطوراواز شیطان پیروی می‏نماید؟» امام(ع) فرمود: «ازخودش بپرس! از او سؤال کن که این وسواس از کجا به او روی می‏آورد؟ خود او [اگر بصیرت داشته باشد] پاسخ خواهد داد: از شیطان؛ چرا که وسوسه از القائات شیطانی است که خداوند متعال می‏فرماید: )مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ * الّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ(؛ [بگو] از شر وسوسه خناس که در دل انسان وسوسه می‏کند [، به پروردگار پناه می‏برم].»[57]
4. پندی سترگ
روزی مردی خدمت رسول خدا(ص) آمد تا از ایشان پندی بیاموزد. خدمت ایشان عرض نمود: «ای رسول خدا! به من نصیحتی بفرمایید». پیامبر اکرم(ص) در چهره او نگاه عمیقی کرد و پرسید: «اگر بگویم، به آن عمل می‏کنی؟» عرض کرد: «بلی!» پیامبر(ص) برای بار دوم و سوم نیز این سؤال را تکرار کرد و از مرد پرسید که آیا حتماً بدان عمل خواهد کرد. مرد پاسخ مثبت داد. پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: «به تو سفارش می‏کنم هر گاه که خواستی کاری انجام دهی، ابتدا با آگاهی تمام به پایان آن فکر نمایی. اگر انجام آن کار هدایت و نجات بود، انجام بده وگرنه، از انجام آن بپرهیز و آن کار را انجام نده».[58]
5. رسالت بصیران
«حارث بن مغیره» از آشنایان امام صادق(ع) شبی در یکی از کوچه­های مدینه به سمت خانه خود می‏رفت که امام صادق(ع) را در میان راه دید. پس از سلام و احوالپرسی، امام(ع)‏ رو کرد به او و فرمود: «ای حارث! گناه نادانان شما بار آگاهان شما خواهد شد و آگاهان و بابصیرتان باید بار نادانی دیگران را نیز بکشند». امام(ع) بدون اینکه توضیح بیشتری در این باره بدهد، با حارث خداحافظی کرد و به منزل خود رفت. حارث
اندکی در میان کوچه ایستاد و در مورد سخن امام(ع) اندیشید؛ اما منظور ایشان را متوجه نشد. غرق در افکار به سوی خانه رفت و خوابید و چند روزی به این موضوع فکر کرد؛ اما مفهوم سخن امام را درنیافت. تصمیم گرفت خدمت امام(ع) برسد و از خود ایشان توضیح بخواهد. از این رو، به سوی منزل ایشان به راه افتاد. سلام کرد و از امام(ع) پرسید: «فدایت شوم! منظور شما از این که [چند شب پیش] فرمودید: بار گناه نابخردان بر گردۀ آگاهان حمل خواهد شد، این سخن شما سخت مرا نگران ساخت و نظر مرا به خود جلب نمود». امام(ع) فرمود: آری! مطلب همان چیزی است که گفتم. گناه نابخردان را شما بصیران و آگاهان خواهید کشید؛ زیرا هنگامی که یکی از شما کار ناپسندی مرتکب می‏شود، باعث آزار ما شده و بر ما اهل بیت
G ایراد وارد کرده و اشکال می‏گیرند اما آگاهان شما که درک بیشتری از مسائل دارند، آنان را نصیحت نکرده و با سخنان و رهنمودهای خود ایشان را از غفلت و نادانی و تصمیمات ناپخته و عجولانه بیدار نمی‏کنند». حارث بن مغیره که به خوبی متوجه منظور امام شده بود، به رسالت سنگین امثال خود پی برد و گفت: «فدایت شوم! اگر ما آنان را نصیحت کنیم، از ما نمی‏پذیرند و پیروی نمی‏نمایند». امام(ع) فرمود: «اگر چنین است که می‏گویی، لاجرم با آنان قطع رابطه کنید».[59]
دلبرگ­های عاشقی
بصیرت داشتن، درکی روشن و تحلیلی عمیق از زمانه است که بُن­مایه آن را اندیشه و تفکر تشکیل می‏دهد. ضرورت و اهمیت این ویژگی مهم، در موضع­گیری­های سیاسی زمانه بیشتر رخ می‏نماید. آن هنگام که حق و باطل در هم پیچیده شده و تشخیص و تمییز هر یک از دیگری مشکل می‏شود، بصیرت راه روشنی را به سوی منزلگاه حق و حقیقت پیش چشم حقیقت­جو می‏نمایاند و خط ردّ و بطلان بر تقلیدهای کورکورانه و
سست می‏کشد. در واقع، این همان مشکل بزرگ جوامع اسلامی است که از صدر اسلام با آن در کشاکش بوده­اند. از آن هنگام که مولای متقیان و پیشوای مؤمنان، علی(ع) جامعه خود را به جهت نداشتن این ویژگی به باد انتقاد می‏گرفت و خواص جامعه خود را به دلیل نداشتن بصیرت دینی سرزنش و توبیخ می‏کرد تا زمانه­ای که در آن زندگی می‏کنند، به درستی بشناسند، آن حضرت نداشتن این ویژگی را عامل سقوط و افول آنان می‏دانست و خطاب به آن‏ها می‏فرمود: «خفّت عقولکم وسفهت حلومکم فأنتم غرضٌ لنائلٍ وآکلةٌ لآکل وفریسةٌ لصائلٍ»؛
[60] عقل­های شما سست و اندیشه و افکارتان سفیهانه است و به مانند نشانه­ای بی‏حرکت برای یک تیرانداز [در خطر بلایید] و لقمه‏ای آماده برای خوردن و صیدی [بی‏دفاع] برای صیاد هستید.
اما آن حضرت(ع) رزمندگان راستین جبهه را که خود را می‏شناختند و حق را از باطل تشخیص می‏دادند، با تعبیر «حملوا بصائرهم علی أسیافهم»[61] یاد می‏کند و برندگی شمشیر آنان را صیقل فولاد نمی‏داند؛ بلکه بصیرت آنان می‏داند. ویژگی برجسته یاران اباعبدالله الحسین(ع) نیز بصیرت است؛ چنان که در زیارت­نامۀ حضرت عباس(ع) چنین می‏خوانیم و می‏گوییم: «وإنّک مضیت علی بصیرةٍ من أمرک مقتدیاً بالصّالحین»؛[62] به درستی که تو با بصیرت در دین خود به شهادت رسیدی؛ در حالی که به پاکان اقتدا
کرده بودی.
امام صادق(ع) نیز در توصیف ایشان می‏فرماید: «کان عمّنا العبّاس بن علی(ع) نافذ البصیرة صلب الإیمان»؛[63] عموی ما حضرت عباس بن علی(ع) دارای بصیرتی عمیق و ایمانی راسخ و استوار بود و البته این ویژگی خاص شهدای اهل بیتG در کربلا نبود. سایر یاران و دیگر مدافعان امام نیز در این خصوص از درجات بالا و والایی رخوردار بودند. از جملۀ آنان «نافع بن هلال مرادی» بود که در شب عاشورا به نمایندگی از همگان برخاست و گفت: «...فإنّا علی نیّاتنا وبصائرنا»؛[64] به تحقیق که ما بر
نیت و بصیرتمان استواریم. او از جمله یاران بصیر امام حسین(ع) بود که در روز عاشورا از امام اجازه میدان خواست و شمشیر خود را کشید و به سوی دشمن یورش برد. او می‏جنگید و می‏خواند:
أنا ابن هلال البجلی أنا علی دین علیّ(ع)[65]
من فرزند هلال بجلی هستم. من بر دین علی(ع) هستم.
در این هنگام، «مزاحم بن حریث» از لشکر عمر سعد جدا شد و به نبرد با او برخاست و به او گفت: «اما من بر دین عثمان هستم». نافع در پاسخ گفت: «بدان که تو بر دین شیطان هستی»، و جنگ با او را آغاز کرد.[66] او سرانجام دستگیر شد و وی را نزد عمر سعد بردند. عمر سعد از او پرسید: «چه چیزی سبب شد که با خود این گونه رفتار کنی؟» نافع در حالی که خون از محاسنش جاری بود، گفت: «به خدا سوگند! دوازده تن از سربازان تو را کشته­ام و شماری را هم زخمی نموده­ام و هرگز خود را بر این کار سرزنش نمی‏کنم و بدان که اگر هنوز در بازوانم رمقی باقی مانده بود، هرگز نمی‏توانستید مرا اسیر خود کنید». عمر سعد از این جمله نافع بسیار خشمگین شد و به شمر بن ذی الجوشن رو کرد و دستور داد که سر از بدنش جدا کند. شمر خنجرش را کشید. نافع به او گفت: «اگر مسلمان بودی،‏ برایت بسیار سنگین و گران بود که خدا را در حالی ملاقات کنی که خون من بر گردن توست».[67] و این آخرین خونی نبود که با این خنجر ریخته شد؛ آخرین خون، خون گلویی بود که پیامبر خدا بر آن بوسه زده بود.

[1]. منازل السائرین، ص 13، باب تفکر.
[2]. شرح چهل حدیث، ص 189ـ190.
[3]. غافر (40): 18.
[4]. اعراف (7): 179.
[5]. ق (50): 37.
[6]. شرح چهل حدیث، ص 190.
[7]. اعراف (7): 179.
[8]. واقعه (56): 85.
[9]. انعام (6): 50.
[10]. طه (20): 124ـ125.
[11]. یوسف (12): 108.
[12]. قیامت (75): 14.
[13]. انعام (6): 104.
[14]. حج (22): 46.
[15]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 307.
[16]. همان، ص 308.
[17]. همان، ص 48.
[18]. بحار الانوار، ج 1، ص 206.
[19]. غررالحکم و دررالکلم، ح 9972.
[20]. همان، ح 6548.
[21]. کنز العمال، ح 1220.
[22]. غررالحکم و دررالکلم، ح 6536.
[23]. همان، ح 3061.
[24]. بحار الانوار، ج 78، ص 115.
[25]. نهج ­­البلاغه، حکمت 391.
[26]. همان، حکمت 145.
[27]. بحار الانوار، ج 74، ص 407، ح 38؛ شرح نهج­البلاغه، ج 9، ص 157؛ تحف العقول، ص 154.
[28]. نهج ­البلاغه، حکمت، 281؛ شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 173.
[29]. ر.ک: روزنامه جمهوری اسلامی، ویژه­نامه اربعین رحلت حضرت امام خمینی(س)؛ به نقل از: حجة الاسلام
والمسلمین امام جمارانی.
[30]. ر.ک: مجله پاسدار اسلام، ش 12، ص 55؛ به نقل از: آیت الله محمدرضا توسلی.
[31]. ر.ک: ویژگی­هایی از زندگی امام خمینی(س)، ص 37؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری.
[32]. ر.ک: همان، ص 110 ـ 112؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری.
[33]. ر.ک: پا به پای آفتاب، ج 4، ص 175؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین مصطفی زمانی.
[34]. پرتوی از خورشید، ص 276؛ به نقل از: آیت الله محمد آل اسحاق.
[35]. همان، ص 277؛ به نقل از: برادر ایوبی.
[36]. همان، ص 256 ـ 257؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین علی­اکبر هاشمی رفسنجانی.
[37]. ر.ک: ویژگی­هایی از زندگی امام خمینی(س)، ص 40؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری.
[38]. از اعضای اصلی نهضت آزادی.
[39]. پرتوی از خورشید، ص 258 ـ 259؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید علی­اکبر محتشمی.
[40]. همان، ص 259؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین علی­اکبر هاشمی رفسنجانی.
[41]. همان، ص 260 ـ 261؛ به نقل از: دکتر محمد رجبی.
[42]. همان، ص 272؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین علی­اکبر هاشمی رفسنجانی.
[43]. همان، ص 256؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین شهید محلاتی.
[44]. همان، ص 278؛ به نقل از: خانم مرضیه حدیده­چی (دباغ).
[45]. همان، ص 277؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین علی­اکبر آشتیانی.
[46]. ر.ک: سرگذشت­های ویژه از زندگی حضرت امام خمینی(س)، ج 1، ص 89 - 90، به نقل از: حجة الاسلام
والمسلمین سید حمید روحانی.
[47]. ر.ک: همان، ص 81؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید حمید روحانی.
[48]. ر.ک: همان، ص 73 ـ 75؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین دعایی.
[49]. برداشت‏هایی از سیره امام خمینی(س)، ج 2، ص 358؛ به نقل از: شاهد بانوان، اسفند 70.
[50]. همان، ص 359؛‏ به نقل از: آیت الله خلخالی.
[51]. همان؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید حسین عادلی.
[52]. همان، ص 367؛ به نقل از: ابراهیم اصغرزاده.
[53]. همان، ص 366؛ به نقل از: میر حسین موسوی.
[54]. همان، ص 372 ـ 373؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی.
[55]. الکافی، ج 2، ص 54، ح 2.
[56]. همان، ص 24، ح 19.
[57]. همان، ج 1، ص 12، ح 10.
[58]. بحار الانوار، ج 94، ص 70.
[59]. همان، ج 2، ص 221.
[60]. نهج البلاغه، ‏خطبه 14.
[61]. «بصیرت­های خویش را بر شمشیرهای خود حمل می‏کردند»؛ بحار الانوار، ج 45، ص 87.
[62]. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 65؛ بحار الانوار، ج 98، ص 218 و 277؛ مصباح المتهجد، ص 724؛ کتاب المزار،
ص 121.
[63]. مقتل الحسین(ع)، ص 176؛ عمدة الطالب، ص 356؛ الانوار العلویه، ص 441.
[64]. نهایة الارب فی فنون الادب، ج 20، ص 434؛ المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج 5، ص 337.
[65]. بحار الانوار، ج 45، ص 19؛ العوالم، ج 17، ص 262؛ اعلام الوری، ص 244.
[66] تاریخ الطبری، ج 5، ص 435؛ العبرات المصطفین فی مقتل الحسین(ع)، ج 1، ص 32.
[67]. تاریخ الطبری، ج 5، ص 442.
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.