ابوالفضل هادی منش

مفهوم­شناسی ولایت
از جمله اساسی­ترین و بنیادی­ترین اصول اسلام، «ولایت» است که به معنای پذیرفتن و گردن نهادن به رهبری و سرپرستی رهبر الهی است. ولایت و ولایت­پذیری پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت او دارای دو بعد می‏باشد: اوّل، جنبه اعتقادی آن است که گذشت و
دوم، ‏بعد عاطفی و درونی نسبت به پیشوایان دین است. از این رو،‏ در کنار ولایت، محبت به خاندان عصمت و طهارت نیز قابل بحث می‏باشد؛ به گونه­ای که این جنبه با عنوان تولا و تبرّا در ردیف فروع دین قرار می‏گیرد. تولا به معنای دوست داشتن دوستان خدا، و تبرّا به مفهوم بیزاری از دشمنان او است.
ولایت اهل بیت در قرآن
1. )إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالّذِینَ آمَنُوا الّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوٰةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ(؛[1] سرپرست شما خدا و رسولش و کسانی هستند که نماز برپا می‏دارند و در حالی که در رکوعند، زکات می‏دهند.
2. )أطِیعُوا اللهَ وَأطِیعُوا الرَّسُولَ وَأوْلِی الأمْرِ مِنْکُمْ(؛[2]از خدا و پیامبرش و کسانی که سرپرست [و رهبر] شمایند، پیروی کنید.
3. )وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أوْلِیَاءُ بَعْضٍ(؛[3]و مردان و زنان با ایمان، برخی از آنان ولیّ‏ برخی دیگرند.
4. )قُلْ لا أسْألُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً إِلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى(؛[4] بگو: هیچ اجر و مزدی از شما نمی‏خواهم، غیر از دوستی با خاندانم.
5. )وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أئِمَّةً یَهْدُونَ بِأمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ‏(؛[5] و چون صبر پیشه ساختند و به آیات ما یقین کردند، برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت می‏کردند.
6. )ثُمَّ أوْرَثْنَا الْکِتَابَ الّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللهِ(؛[6] پس این کتاب را به بندگان خود که [آنان را] برگزیده بودیم، به میراث دادیم. پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانه­رو و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند.
بر آستان جانان
1. امام باقر‏(ع) می‏فرماید: «ذروة الأمر وسنامه ومفتاحه وباب الأشیاء ورضی لرحمن الطاعة للإمام بعد معرفته... أما لو أنّ رجلاً قام لیله وصام نهاره وتصدّق بجمیع ماله وحجّ جمیع دهره ولم یعرف ولایة ولیّ الله فیوالیه ویکون جمیع أعماله بدلالته إلیه، ما کان له علی الله حقٌّ فی ثوابه ولا کان من أهل الإیمان»؛[7]حقیقت و مخّ امر و اعلای آن و کلید آن و باب اشیا و رضای خداوند، اطاعت امام است بعد از معرفت او. آگاه باش که اگر مردی شب­ها به عبادت ایستد و روزها روزه گیرد و تمام مالش را صدقه دهد و تمام روزگار را حج کند، و نشناسد ولایت ولیّ خدا را تا موالات او کند و تمام اعمالش به راهنمایی او باشد، در رسیدن به ثوابش، هیچ حقی بر خداوند ندارد، و از اهل ایمان نمی­باشد.
2. امام صادق(ع) می‏فرماید: «من لم یأت الله عزّ وجلّ یوم القیامة بما أنتم علیه، لم یتقبّل منه حسنةٌ ولم یتجاوز له سیّئةٌ»؛[8] کسی که در روز قیامت بدون اعتقاد به شما [اهل بیت] در پیشگاه خدا حاضر شود، نه حسنه­ای از او پذیرفته می‏شود و نه سیئه­ای از او بخشیده می‏گردد.
3. امام صادق(ع) می‏فرماید: «والله، لو أنّ إبلیس، لعنه الله، سجد لله بعد المعصیة والتکبّر عمر الدنیا، ما نفعه ذلک ولا قبله الله ما لم یسجد لآدم کما أمره الله عزّ وجلّ أن یسجد له؛ وکذلک هذه الاُمّة العاصیة المفتونة بعد ترکهم الإمام الذی نصبه نبیّهم لهم، فلن یقبل الله لهم عملاً ولن یرفع لهم حسنة حتّی یأتوا الله من حیث أمرهم ویتولّوا الإمام الذی أمرهم الله بولایته ویدخلوا من الباب الذی فتحه الله ورسوله لهم»؛[9]به خدا سوگند! ابلیس ـ که نفرین خدا بر او باد ـ اگر پس از نافرمانی و تکبری که کرد (سجده نکردن بر آدم)، به مدت عمر دنیا خدا را سجده می‏آورد، تا زمانی که سجده بر آدم
نمی‏کرد؛ چنان­که خدایش بدان فرمان داده بود، آن عبادتش سودی نمی‏بخشید و خدا از وی نمی‏پذیرفت. همچنین است حال این امت عصیان­آور که ترک امامی گفتند که پیامبرشان نصب کرده بود. پس خداوند عمل ایشان را نمی‏پذیرد و نیکی ایشان به حساب نیاورد، مگر آنکه از همان راه که فرمانشان داده، به سوی خدا باز آیند و ولایت امامی را سر نهند که خداوند به ولایت او سفارش نموده و از همان دری که خدا و رسولش بر او گشوده­اند، وارد شوند.
4. امام صادق(ع) می‏فرماید: «شیعتنا [هم] الشاحبون الذابلون الناحلون الذین إذا جنّهم اللّیل استقبلوه بحزنٍ»؛[10] شیعیان ما کسانی هستند که دارای حزن و اندوهند و لاغر اندامند از شدت حزن و عبادت؛ آن‏هایی هستند که چون آن‏ها را فرو گیرد تاریکی شب، استقبال ‏کنند آن را به حزن.
5. امام صادق(ع) می‏فرماید: «إیّاک والسفلة فإنّما شیعة علیّ(ع)، من عفّ بطنه وفرجه، واشتدّ جهاده، وعمل لخالقه، ورجا ثوابه وخاف عقابه. فإذا رأیت اولئک فاولئک شیعة جعفرٍ»؛[11] برحذر باش از این مردم پست! جز این نیست که شیعه علی کسی است که عفیف باشد بطن و فرج او؛ و شدید باشد جهاد او؛ و عمل کند برای آفریدگارش، و امید ثواب او را داشته باشد و خوف عقاب او را داشته باشد. وقتی این جماعت را دیدی، آن‏ها شیعة جعفر بن محمد هستند.
6. امام باقر(ع) به خیثمه فرمود: «أبلغ شیعتنا [إنّا لا نغنی من الله شیئاً. وأبلغ شیعتنا أنّه لا ینال ما عند الله إلا بالعمل. وأبلغ شیعتنا] أنّ أعظم النّاس حسرةً یوم القیامة من وصف عدلاً ثمّ خالفه إلی غیره. وأبلغ شیعتنا أنّهم إذا قاموا بما اُمروا أنّهم هم الفائزون یوم القیامة»؛[12]به شیعیان ما ابلاغ کن که ما چیزی را از خداوند بی‏نیاز نمی‏کنیم (یعنی به سبب اعتماد به ما، از عمل باز نمانند). به شیعیان ما برسان که نرسد آنچه پیش خدا
هست، مگر به عمل. به شیعیان ما ابلاغ کن که بزرگ­ترین مردم در حسرت روز قیامت کسی است که عدلی را وصف کند و پس از آن، او را مخالفت کند و عدول کند به سوی غیر از آن. و ابلاغ کن به شیعیان ما که اگر قیام کردند به آنچه بدان مأمورند (یعنی اگر اطاعت خداوند را کردند)، فقط آن‏ها اهل نجات هستند.
7. امام باقر(ع) می‏فرماید: «لا تذهب بکم المذاهب. فوالله، ما شیعتنا إلا من أطاع الله»؛[13] یعنی عذرتراشی نکنید در معاصی خدا و رأی­های باطل را متابعت نکنید که ما شیعه هستیم و انتساب به اهل­بیت، اسباب نجات ماست. به خدا قسم که نیست شیعة ما، مگر کسی که اطاعت خدای تعالی کند.
8. جابر بن عبدالله انصاری از امام باقر(ع) روایت می‏کند که امام(ع) به من فرمود: «قال لی یا جابر، أیکتفی من ینتحل التشیّع أن یقول بحبّنا أهل البیت؟ فوالله، ما شیعتنا إلا من اتّقی الله وأطاعه. إلی أن قال: فاتّقوا الله واعملوا لما عند الله؛ لیس بین الله ولا بین أحدٍ قرابةٌ؛ أحبّ العباد إلی الله تعالی وأکرمهم علیه أتقاهم وأعملهم بطاعته. یا جابر، والله، ما یتقرّب إلی الله تعالی إلا بالطّاعة. ما معنا براءةٌ من النّار ولا علی الله لأحدٍ من حجّةٍ. من کان لله مطیعاً فهو لنا ولیٌّ؛ ومن کان لله عاصیاً، فهو لنا عدوٌ. وما تنال ولایتنا إلا بالعمل والورع»؛[14]ای جابر! آیا کفایت می‏کند کسی را که مدعی تشیّع است، اینکه فقط ادعای دوستی ما اهل بیت را داشته باشد؟ به خدا قسم که شیعه ما نیست، مگر کسی که از خدا بترسد و اطاعت او کند. تا آن‏جا که فرمود: بترسید از خدا و عمل کنید برای آنچه پیش خداوند است. میان خداوند و کسی خویشاوندی نیست و دوست­ترین و گرامی­ترین بندگان پیش
خداوند پرهیزگارترین آن‏ها و عمل­کننده­ترین آن‏ها به فرمان او است. ای جابر! به خدا قسم که تقرب به خدای متعال جز به اطاعت حاصل نشود. آزادی از آتش با ما نیست و برای کسی حجت بر خداوند نیست. کسی که مطیع خداوند است، او دوست ما است و کسی که عصیان خداوند کند او دشمن ما است و نیل به ولایت جز به وسیله عمل [صالح] و پرهیزگاری ممکن نیست.
9. پیامبر اکرم(ص) می‏فرماید: «حبّ علیّ حسنةٌ لا یضرّ معها سیّئةٌ، وبغضه سیّئة لا ینفع معها حسنةٌ»؛[15] دوستی علی(ع) حسنه­ای است که با آن هیچ گناهی ضرر نمی‏رساند و بغض آن سرور، گناهی است که هیچ نیکویی با آن نفع نبخشد.
حضرت امام(س) در اشاره به این بیان فرموده است: مقصود از «ضرر»، خلود در نار یا دخول در نار است؛ یعنی، حبّ آن سرور، که سرمایة ایمان و اکمال و اتمام آن است، موجب شود که به شفاعت شافعین از نار مستخلص شود... چنانچه در حدیث است که فرمودند شماها برزخ خود را اصلاح کنید، ما در قیامت از شما شفاعت می‏کنیم.[16]
گلبرگی از آفتاب
1. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «ولایتی وولایة أهل بیتی أمانٌ من النّار»؛[17] دوستی با من و خاندان من، امان از آتش [جهنم] است.
2. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «حبّ آل محمدٍ یوماً خیرٌ من عبادة سنةٍ»؛[18]یک روز دوستی با خاندان پیامبر(ص)، برتر از عبادت یک سال است.
3. امام صادق(ع)می‏فرماید: «إنّ حبّنا أهل‏ البیت لیحطّ الذنوب عن العباد کما تحطّ الریح الشدیدة الورق عن الشجر»؛[19]به درستی که دوستی ما اهل بیت، گناهان بندگان را می‏ریزد؛ همان گونه که باد شدید برگ را از درخت جدا می‏کند.
4. امام صادق(ع): می‏فرماید: «من أحبّنا أهل البیت وحقّّق حبّنا فی قلبه جری ینابیع الحکمة علی لسانه وجدّد الإیمان فی قلبه وجدّد له عمل سبعین نبیّاً وسبعین صدّیقاً وسبعین شهیداً وعمل سبعین عابداً عبد الله سبعین سنةً»؛[20] هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد و دوستی ما را در دلش محقق نماید، چشمه­های حکمت بر زبانش جاری می‏شود و ایمان در قلبش تجدید می‏گردد و ثواب عمل هفتاد پیامبر و هفتاد راستگو و هفتاد شهید و هفتاد عابد که هفتاد سال عبادت کرده باشند، برای او نوشته می‏شود.
5. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «ألزموا مودّتنا أهل البیت فإنّه من لقی الله یوم القیامة وهو یودّنا دخل الجنّة بشفاعتنا»؛[21] پیوسته با دوستی ما اهل بیت همراه باشید. پس به درستی که هر کس روز قیامت خدا را ملاقات کند، در حالی که ما را دوست داشته باشد، با شفاعت ما وارد بهشت می‏شود.
پرتو نور
1. فقط با ذکر مصیبت
یکی از خاطره­های جالبی که از حضرت امام(س) دارم این است که معظم له به قدری مسلّط بر خود بودند و خویشتن­دار بودند که شاید حدی نتوان برای آن تصور نمود. اغلب ما در تلویزیون دیده­ایم که در مجلس ختم استاد شهید مطهری که از طرف امام(س) در مدرسه فیضیه برگزار ‏شد و خود امام هم آن موقع در قم حضور داشتند، سخنرانی که در کنار ایشان ایستاده بود و آن همه در مورد شخصیت آیة­الله مطهری شاگرد برازنده و پاره تن امام(س) و شهادت ایشان سخن گفت، امام(س) با کمال آرامش گوش می‏دادند؛ ولی همین که سخنران به ذکر مصیبت اهل بیت رسید، امام منقلب شدند و دستمال از جیب درآوردند و به صورت گرفتند و گریستند.[22]
2. قطره­های اشک
علاقه و عشق امام(س) به اهل بیت در حد وصف ناشدنی بود. ایشان عاشق اهل بیت بودند؛ عاشقی که تا صدای یا حسین(ع) بلند می‏شد، بی‏اختیار اشک می‏ریختند. امام با اینکه در برابر مصیبت­ها صابر بودند و حتّی در برابر مصیبت حاج آقا مصطفی اشک نمی‏ریختند؛ اما به محض اینکه یک روضه­خوان می‏گفت: «السلام علیک یا أبا عبدالله» قطره­های اشک از دیدگان ایشان فرو می‏چکید.[23]
3. دارایی همه
یک روز یکی از طلاب در مدرسه رفاه به امام عرض می‏کند که شما چرا در بین صحبت­هایتان از امام زمان کمتر اسم می‏برید؟ امام به محض شنیدن این سخن درجا ایستادند و فرمودند: چه می‏گویی؟ مگر شما نمی‏دانید ما آنچه داریم، از امام زمان است و آنچه من دارم، از امام زمان است و آنچه از انقلاب داریم، از
امام زمان است.
[24]
4. چون ابر در بهاران
امام(س) راز و نیازها و مناجات­ها و تهجدهایشان را کاملاً مخفی و دور از چشم دیگران انجام می‏دادند؛ ولی در برخی موارد که نمی‏توانست آن را مخفی کند، آنچه دیده می‏شد، بسیار عجیب بود. انسانی که در مرگ فرزند عزیز خودش که طبق دستخط خود ایشان «میوه دل و روشنی دیده پدر» بود، گریه نکردند و فقط وقتی مطلع شدند، گفتند: )إِنَّا لله‏ِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ( و پزشکان از اینکه امام(س) گریه نکرده بودند،‏ نگران حال معظم له بودند و معتقد بودند که ایشان باید گریه کنند تا مبادا روی قلبشان فشاری وارد شود. همین امام را کسی ندیده است که ذکر مصیبت امام حسین(ع) و یا حضرت زهرا و دیگر ائمه معصومین را بشنوند، ولی گریه نکنند.[25]
5. علاقه شدید به اهل بیت
علاقه حضرت امام به اهل بیت عصمت و طهارت امری بسیار آشکار بود و معظم له از مصادیق بارز کسانی بودند که مشمول این حدیث شریف بودند که: «یحزنون لحزننا ویفرحون لفرحنا». مخصوصاً ارادت شدیدی که به سرور شهیدان امام حسین(ع) داشتند، در کلمات ایشان کاملاً واضح بود. ایشان به سرور شهیدان راه حق و عدالت بسیار تکیه می‏کردند.[26]
6. روضه­خوانی در پاریس
از جمله حوادثی که در فرانسه اتفاق افتاد، حالت خلوص و علاقه و محبتی بود که امام(س) به ائمه اطهار داشتند. ما روزها که می‏شد تمام گزارش­های شب گذشته را که به وسیله تلفن از ایران رسیده بود، می‏نوشتیم و احیاناً آن‏هایی را که لازم بود تا امام عین صدا را بشنوند، جمع­آوری می‏کردیم و خدمت امام(س) می‏رسیدیم و این گزارشات را خدمتشان تقدیم می‏کردیم و اگر توضیح هم لازم بود، توضیح می‏دادیم. اوّل محرم شد و آن روز طبق معمول گزارش­ها را خدمت امام(س) بردیم دیدیم امام در اتاق قدم می‏زنند و با تسبیح ذکر می‏گویند و مشخص شد که امام(س) زیارت عاشورا را طبق معمول که در سال­های گذشته هر سال در ایام عاشورا هنگام صبح به حرم مشرف می‏شدند و زیارت عاشورا را در حرم حضرت امیر مؤمنان(ع) می‏خواندند،‏ در پاریس هم همان برنامه را ادامه داده و زیارت عاشورا را می‏خواندند. امام(س) تذکر دادند که از این به بعد گزارش­ها را در این ساعت نیاورید که در این ساعت من مشغول هستم.
باز در همین رابطه، روز تاسوعا من در محوطه قدم می‏زدم که آقای اشراقی آمدند و گفتند: امام فرموده­اند که شما آماده باشید یک ساعت به ظهر می‏خواهم بیایم بیرون و باید امروز روضه بخوانی. من متحیر شدم؛ چون یک همچون آمادگی­ای نداشتم که در آن شرایط و محیط روضه بخوانم. عرض کردم که خدمت ایشان عرض کنید که من آمادگی ندارم تا روضه­ای که مناسب این شرایط و در جوّ پاریس و در میان دانشجویان باشد، خدمت امام بخوانم. روضه­ای که من می‏دانم، همان روضه­ای است که در مجالس معمولی در ایران خوانده می‏شود. یک همچنین روضه­ای را من می‏توانم بخوانم. بعد امام(س) پیغام دادند که به فلانی بگویید همان روضه را می‏خواهم و همان روضه باید اینجا خوانده شود. اوّلاً، من از این جریان حس کردم که امام(س) در هر حال آن علاقه‏ای که به ائمه اطهار دارند و به آن محیطی که برای آن محیط مبارزه می‏کنند، احترام می‏گذارند و همان محیط را می‏خواهند و همان آداب و رسومی را که از متن اسلام و بیش از هزار سال مسلمان­ها با آن بوده­اند، می‏خواهند، هر چند در پاریس و در قلب سرزمین غرب باشد. در آن روز، جمعیت بسیار زیاد بود. خبرنگاران زیادی هم آمده بودند. ساعت 11 امام تشریف آوردند و امام بسیار محزون بودند و من خدمت امام نشستم. امام اشاره کردند به من که روضه بخوان و من شروع به روضه خواندن کردم. این منظره برای کسانی که از سراسر کشورهای غربی جهت دیدن حضرت امام آمده بودند،‏ بسیار غیر مترقبه بود؛ در شرایطی که امام(س) در مقابل شاه و آمریکا مبارزه می‏کند؛ اما روز تاسوعا برای امام حسین(ع) گریه می‏کند. جمعیت، خیلی زیاد بود و خبرنگارها هم این مجلس را ضبط می‏کردند. از همان اوّل که شروع به روضه کردم، امام(س) گریه کردند. در وسط روضه بود که متوجه شدم تمام جمعیتی که در آن‏جا بودند، یکپارچه گریه می‏کنند و حتی یادم می‏آید که شاید در حدود یک ربع بعد از اینکه روضه تمام شده بود، هنوز عده­ای گریه می‏کردند. یکی از برادرها که آن‏جا بود (برادرمان دکتر مکرمی)، آمد و صورت مرا بوسید و گفت: من بیست و پنج سال است که در فرانسه هستم و از فرهنگم جدا شده بودم، از دینم جدا شده بودم، از مسائل مکتبی و مذهبی­ام جدا شده بودم، از ائمه اطهار جدا شده بودم؛ ولی امروز با این برنامه و روضه­ای که تو خواندی مرا به همه چیز برگرداندی، به مذهبم، به مکتبم، به فرهنگم. و تا آن لحظه هم من دیدم که هنوز چشم­هایش اشک­آلود است. این روضه‏خوانی، شب عاشورا هم برپا شد.[27]
7. گریه فقط در سوگ عاشوراییان
پس از شهادت حاج آقا مصطفی، مرحوم حاج آقای کوثری نقل می‏کنند که: وقتی [در نجف اشرف] به خدمتشان رسیدیم، در نظرم بود که ذکر مصیبت امام حسین را هم در آخر تسلیت عرض کنم. من روضه را با آیة شریفة )مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللهِ وَرَسُولِهِ...(شروع کردم و بعد تسلیت گفتم. همة حاضران شروع کردند به گریه کردن... به هر نحوی که می‏توانستم سعی کردم امام را وادار به گریه کنم، ولی امام گریه نکردند. روضه را ادامه دادم و گفتم: ... اماما! شما حالا به سوز دل امام حسین(ع) خوب واقف شدید که بر بالین حضرت علی‏اکبر فرمودند: «علی الدنیا بعدک العفا». تا به اسم امام حسین(ع) رسیدم، امام گریه کردند و آنچنان شدید گریه می‏کردند که شانه‏هایشان بالا و پایین می‏رفت.[28]
8. در ماتم اهل بیت
در ایام سوگواری برای حضرت فاطمه در دهه دوم سه روز مراسم روضه‏خوانی داشتند که آقای حاجی قوام ویشنوه­ای روضه می‏خواندند. در ایام محرم روز عاشورا روضه داشتند و در مصیبت ائمه اطهار مانند ابر بهار گریه می‏کردند. ایام عید جلوس داشتند و پذیرایی به وسیله چای تلخ انجام می‏گرفت و بسیار ساده بود و در این اواخر خصوصاً بعد از رحلت آیت الله بروجردی، طلاب به ایشان متوجه شدند و از ایشان تقلید می‏کردند. روضه و عید شکل خوبی به خود گرفته بود. در اوایل امر، جمعیت به گنجایش دو اتاق بود؛ ولی پس از مرگ آقای بروجردی جمعیت زیاد شد و حیاط را فرش می‏کردند و چندین نفر کارگر و از طلاب، متصدی ریختن چای بودند و خود امام از اوّل تا آخر مجلس می‏نشستند و برای علما و طلاب بلند می‏شدند و
خیلی احترام می‏کردند.
[29]
9. احترام به عاشورا و عزاداران حسینی
روزی همه دیدیم که حضرت امام در یک مراسم ملاقات در حسینیه جماران به طور استثنایی به جای آن که در جایگاه روی صندلی بنشینند، وقتی وارد شدند، روی زمین نشستند. آن روز، روز عاشورا و به احترام عزاداران امام حسین(ع) این کار را کردند.[30]
10. تعطیلی درس
در ایام درسی خصوصاً وفات صدیقة فاطمه ، با شرح مختصری در پایان درس از معنویات دختر پیغمبر می‏فرمودند که درس را از فردا به این خاطر تعطیل می‏کنیم که باید بر آنچه بر اولیای خدا از مصیبات وارد شده، بگرییم و سپاس حق آنان را ادا کنیم.[31]
11. اشک متوالی
یک روز به مناسبت یکی از وفیات ائمه چند نفری به عنوان خواندن دعای توسل به اتاق امام رفتیم. همه رو به قبله نشستند و شروع به دعا کردند. بعد از شروع، امام وارد شدند و در صف نشستند و همراه با همه دعا خواندند. در اثناء دعای توسّل یکی از آقایان ذکر مصیبت مختصری کرد. با آنکه ذاکر روضه­خوان ماهر نبود و با حضور امام دستپاچه شده بود و صدایش هم مرتعش و بریده بریده بود،‏ همین­که شروع به روضه کرد با آن­که هنوز مطلب حسّاسی را بیان نکرده بود،‏ امام چنان به گریه افتادند که شانه­هایشان به شدّت تکان می‏خورد. و بنده وقتی زیر چشم به سیمای امام نگاه کردم؛ دانه­های متوالی اشک را که از زیر محاسن معظم له روی زانویشان فرو می‏افتاد، ‏دیدم. و چند لحظه­ای طول نکشید که یکی از نزدیکان از زاویه­ای که امام نبیند به ذاکر اشاره کرد که روضه را قطع کن؛ زیرا که این حالت گریه شدید ممکن بود خدای ناکرده بر قلب مبارک امام اثر بگذارد. امام‏ در مدتی که در نجف اشرف بودند،‏ در تمام شب‏های شهادت معصومین در منزلشان ذکر مصیبت داشتند و به مناسبت رحلت حضرت زهرا این برنامه سه شب ادامه داشت. و آن گریه کردن و اشک ریختن بدون استثناء در همه این روضه­خوانی­ها مشهود بود.[32]
12. احترام به ائمه اطهار
هر کجا روایتی از امام(ع) به میان می‏آمد، و یا نام راوی از آنان احترام می‏کرد. ایشان در مورد امامان می‏فرمود: «سلام الله علیهم اجمعین». و در مورد راوی با کلمه «رحمة الله علیه» و یا «رضوان الله علیه»، نام او را بیان می‏داشت. عشق به خاندان عصمت و طهارت بود که برای دفاع از حریم آنان کتاب کشف اسرار را نوشت و برای زیارت خانه خدا و کربلای امام حسین(ع) کتاب­های خود را فروخت. بارها شد که در ضمن بیان روایات ائمه اطهار از حالات آنان هم نقل می‏فرمود که مسائل اسلامی به صورت فرمولی عرضه نشود؛ بلکه روح معنوی شاگرد هم تکامل یابد.[33]

13. نام روح­پرور دوست
پسر بزرگم از خانم دکتر مهین ـ ت ـ استاد و صاحب­نظر در هنر نقل می‏کرد که ایشان زمانی که حضرت امام به پاریس هجرت کرده بودند، ایشان به پاریس رفته و در بیت امام خدمت می‏کرد. وقتی مرتب اخبار وحشتناک 17 شهریور تهران را به امام می‏دادند که چه کرده­اند و چقدر کشته­ شده­اند، امام عکس‏العملی از تأثر و هیجان نشان نمی‏داد و هیچ تأثری در قیافه­شان دیده نشد. حتی وقتی خود این خانم می‏گریستند، امام او را دلداری داده و می‏گفتند: «چرا گریه می‏کنی؟ صبر داشته باش!» ولی چندی بعد، روزی در یکی از مجالس امام، شخصی برخاست و شروع به ذکر مصیبت کرد، همین­که گفت: «السلام علیک یا أبا عبدالله»، فوراً رنگ صورت امام تغییر کرد و دیدیم که به پهنای صورتشان اشک می‏ریزند.[34]
14. شرکت در دسته­های سوگواری
روضه­خوان که روضه می‏خواند، همین­طور امام دستمال دستشان بود و گریه می‏کردند. گاهی هم در کربلا در دسته­جات سینه­زنی و عزاداری شرکت می‏کردند، یا در نجف می‏آمدند خدمت ایشان. امام هم به آن‏ها اظهار لطف می‏کردند، اظهار محبّت می‏کردند، احترام می‏کردند. خلاصه به عزاداری کاملاً احترام می‏کردند.[35]
15. احترام به نام ائمه اطهار
یادم هست که می‏خواستیم جلوی درگاهی که امام کفش­هایشان را درمی‏آوردند، روزنامه بیندازیم؛ چون اکثر اوقات بارندگی و زمین­ها خیس بود. همیشه هم از روزنامه­های خارجی استفاده می‏کردیم. روزی عده­ای از ایران آمده و روزنامه آورده بودند. روزنامه­ خارجی نبود، لذا من صفحة آگهی­ها را انداختم و کفش‏های امام را روی آن گذاشتم. ایشان وقتی خواستند کفش­ بپوشند، همین قدر که پایشان را بلند کردند که بگذارند روی روزنامه‏ها، سؤال کردند: «مثل این­که این روزنامه­ها ایرانی است؟» عرض کردم: بله حاج آقا! ولی این صفحه آگهی‏هاست. با این حال پایشان را روی کفششان نگذاشتند و مجدداً برگشتند و فرمودند: «شاید اسم محمد یا علی در آن‏ها باشد». می‏بینیم که امام حاضر نیستند که کلمة علی یا محمد در زیر پایشان قرار بگیرد ولو این‏که اسم حضرت رسول(ص) یا حضرت علی(ع) نباشد.[36]
در سایه­سار عترت
1. ارزش دوستی با خاندان پیامبر(ص)
روزی مردی خدمت امیر مؤمنان(ع) رسید و پرسید: «کمترین چیزی که انسان در پرتو آن جزو مؤمنان خواهد شد، چیست؟ و کمترین چیزی که انسان به واسطه آن جزو کافران می‏شود، کدام است؟» حضرت پاسخ داد: «کمترین چیزی که انسان به سبب آن در زمره مؤمنان درآید، ولایت است و کوچک­ترین چیزی که انسان به سبب آن جزو گناهکاران قرار گیرد، نپذیرفتن ولایت ما است». مرد پرسید: «ای امیر مؤمنان! منظور شما از ما چه کسانی است؟» حضرت فرمود: «همان­هایی که خداوند اطاعتشان را در ردیف اطاعت از خود و پیامبر قرار داده و فرموده: )أطِیعُوا اللهَ وَأطِیعُوا الرَّسُولَ وَأوْلِی الأمْرِ مِنْکُمْ(. مرد دوباره پرسید: «فدایت شوم! برایم روشن­تر بیان کن!» حضرت پاسخ داد: «همانا که رسول خدا(ص)، در موارد مختلف و در خطبه روز آخرش آن‏ها را یاد کرد و فرمود من در میان شما دو چیز با ارزش را به یادگار می‏گذارم. اگر دست به دامن آن‏ها بزنید، هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و خاندانم که از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند.[37]
2. مردی از اهل بهشت
«حکم بن عتیبه» می‏گوید: روزی در خدمت امام باقر(ع) بودیم؛ در حالی که منزل ایشان آکنده از شیعیان و دوستداران ایشان بود. در این میان، پیرمردی کمرخمیده، عصازنان وارد شد و ابتدا به امام باقر(ع) سلام نمود و صبر کرد تا امام جواب سلام او را بدهد. سپس رو کرد به حاضران و به آنان نیز سلام نمود. جمعیت نیز جواب سلام او را دادند. آن گاه رو به امام(ع) کرد و گفت: ای فرزند رسول خدا(ص)! فدایت شوم مرا
نزدیک خود جای دهید تا سخن شما را بهتر بشنوم. سپس نزد امام(ع) رفت و عرض کرد: «به خدا سوگند من شما اهل بیت را دوست دارم و دوستداران شما را نیز دوست دارم و به خدا سوگند شما را و دوستدارانتان را برای مطامع دنیایی دوست ندارم و به خدا سوگند! دشمن شما را دشمن می‏دارم و از او بیزاری می‏جویم و به خدا قسم که ین دشمنی و کینه به جهت خودم نیست و برای خودم از آنان بیزاری نمی‏جویم. به خدا سوگند که حلال شما را حلال می‏شمارم و حرامتان را حرام می‏انگارم و منتظر امر شما هستم. پس [با این وصف] آیا امیدی در من می‏بینید؟ خدا مرا فدای شما کند».
امام(ع) با تبسمی به او فرمود: «جلوتر بیا!» و آنقدر او را نزدیک خود فرا خواند که در کنار امام(ع) نشست. امام(ع) به او فرمود: «روزی شخصی همین پرسش را که تو پرسیدی، نزد پدرم علی بن الحسین(ع) مطرح کرد. پدرم به او پاسخ داد: اگر تو با همین عقیده از دنیا بروی، آن هنگام که مرگ تو فرا برسد، پیامبر خدا، علی، حسن، حسین و علی بن الحسین(ع) بر بالین تو حاضر می‏شوند و قلبت آرام می‏گیرد و چشم تو روشن می‏شود و روح و ریحان همراه با کرام الکاتبین به استقبال تو خواهند آمد.
این زمانی است که جان به سینه­ات برسد و بعد از مرگ نیز لطفی از خدا خواهی دید که چشمت به آن روشن می‏شود و روز قیامت نیز در کنار ما خواهی بود». پیرمرد که از سخنان امام(ع) به شدت به شعف آمده بود، عرض کرد: «آیا می‏شود یک بار دیگر سخن خود را تکرار کنید؟» امام با حوصله، سخن خود را تکرار نمود. پیرمرد از فرط خوشحالی گفت: «الله اکبر! آیا به راستی این منم که مشمول این الطاف می‏شوم؟» سپس صیحه­ای زد و بر زمین افتاد. حاضران سراسیمه به سوی او دویدند و وی را به هوش آوردند و از زمین بلند کردند. پیرمرد از شادی می‏گریست. امام(ع) خود جلو آمد و با دست خود اشک از چشمان پیرمرد پاک کرد. پیرمرد دست امام(ع) را گرفت و بر چشمان و صورت خود کشید. سپس جلوی پیراهنش را باز کرد و دست امام(ع) را بر سینه خود چسبانید. سپس از جایش برخاست و خداحافظی کرد و رفت. حاضران
همچنان می‏گریستند. امام(ع) از پشت سر نگاهی به پیرمرد کرد و فرمود: «هر کس می‏خواهد مردی از اهل بهشت را ببیند، به این مرد نگاه کند». گویندة داستان، حکم بن عتیبه می‏گوید: «من تا بدان روز مجلسی را چنین حسرت­زده ندیده بودم».
[38]
3. راز پنج سجده شکر
امام صادق(ع) می‏فرماید: رسول اکرم(ص) در سفر کوتاهی بر شتر مادة خود سوار بود و چند نفر از اصحاب، ایشان را همراهی می‏کردند. در حین سفر ناگاه پیامبر(ص) توقف کرد و از شترش پیاده شد و پنج بار سجده نمود و دوباره سوار شد. همراهان پرسیدند: «اکنون کاری انجام دادید که پیشتر شبیه آن را از شما ندیده بودیم. سرّ این سجده چه بود؟» پیامبر(ص)‏ فرمود: «لحظه­ای قبل جبرئیل از جانب پروردگار بر من نازل شد و مژده­ هایی به من داد که من برای هر یک از آن مژده­ها یک سجده به جای آوردم. ابتدا به من مژده داد که جایگاه علی(ع) در بهشت است. پیاده شدم و سجده شکر گذاشتم. هنگامی که سرم را از سجده برداشتم، همین خبر را در مورد فاطمه به من داد و گفت که فاطمه نیز در بهشت است. من دوباره به سجده رفتم. هنگامی که سر از سجده برداشتم، جبرئیل به من گفت: حسن(ع) و حسین(ع) نیز در بهشت هستند. من هم سجده­ای دیگر گذاشتم. وقتی سر برداشتم، جبرئیل گفت: «همة آن کسانی که این­ها [علی، فاطمه، حسن و حسین ] را دوست می‏دارند نیز در بهشت هستند و باز من سجده دیگری گذاشتم. و وقتی سر از سجدة چهارم برداشتم، جبرئیل گفت: «همة کسانی که دوستان آن‏ها را دوست دارند نیز در بهشت هستند و من سجده دیگری به جای آوردم و خدای را شکر نمودم».[39]
4. نشانه شیعیان راستین
روزی امام سجاد(ع) در منزل خود نشسته بودند که درب خانه به صدا درآمد. امام(ع) به کنیز خود فرمود: «ببین چه کسی است که در را می‏کوبد؟» در این لحظه از پشت در صدای گروهی برخاست که می‏گفتند: «گروهی از شیعیان شما هستیم». امام(ع) با عجله برخاست و به سوی در دوید، به گونه­ای که نزدیک بود به زمین بیفتد. با شادمانی درِ خانه را گشود؛ ولی وقتی به چهره­های آنان خوب نگریست، به داخل خانه برگشت و فرمود: «دروغ می‏گویند که ما شیعه شماییم [اگر شیعه ما هستند] پس نورانیت چهره‏هایشان کجاست؟ اثر سجده­هایشان کجاست؟ اثر عبادتشان کجاست؟ به درستی که شیعیان ما از عبادتشان و آثاری که عبادت بر پیشانی و زانوهایشان گذاشته، شناخته می‏شوند. شیعیان ما شکم­هایشان روزه­­دار است و عبادت آن‏ها را به وجد می‏آورد. آنان شب­زنده­داران هستند و در آن گاهی که مردم ساکتند، اینان به ذکر خدا مشغولند و آن
گاه که مردم در خوابند، اینان در نمازند و آن گاه که مردم شعف­زده هستند، اینان غمگینند».
[40]
5. فرق شیعه و محبّ اهل بیت
امام عسکری(ع) نقل می‏کند که روزی گروهی به درب منزل امام رضا(ع) آمدند و خود را گروهی از شیعیان امیر مؤمنان(ع) نامیدند و اجازه ورود خواستند. امام(ع) به آنان اجازه ورود نداد. آنان بازگشتند و روز دیگر آمدند، اما امام(ع) باز هم آنان را به حضور نپذیرفت و این کار روزهای زیادی تکرار شد. پس از گذشت چند روز اجازه یافتند که وارد شوند. امام با ناراحتی به آنان فرمود: «وای بر شما! چرا خود را شیعه علی(ع) می‏نامید. شیعه امیر مؤمنان، حسن و حسین سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و محمد بن ابی بکر بودند که هیچ کدام از اینان لحظه­ای با پیشوا و امام خود مخالفت نورزیدند و از دستورهای او سرپیچی نکردند». آنان همچنان سر پا ایستاده بودند و امام(ع) با ناراحتی با آنان سخن می‏گفت. در پاسخ امام(ع) عرض کردند: «ای پسر رسول خدا! گناه ما چیست و چرا باید این گونه تحقیر می‏شدیم؟ برای ما توضیح دهید». امام فرمود: )وَمَا أصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ(؛[41] و هر [گونه] مصیبتی به شما برسد، به سبب دستاورد خود شما است و [خدا] از بسیاری در می‏گذرد. به خدا سوگند که من در این کار به خدا و رسول و امیر مؤمنان(ع) و پدران صالحم اقتدا کرده­ام. آنان شما را عتاب کردند و من نیز پیروی کردم». آنان پرسیدند: «برای چه ای فرزند رسول خدا؟» امام(ع) فرمود: «به جهت اینکه شما ادعا کردید و خود را از شیعیان نامیدید؛ در حالی که شما در بیشتر اعمال و کردارتان مخالفت با آنان می‏ورزید. در واجبات خود کوتاهی می‏ورزید. در مورد حقوق برادران دینی خود سهل‏انگارید و از آنان دوری می‏کنید. آن­گاه که تقیه واجب است، تقیه نمی‏کنید و آن گاه که تقیه واجب نیست، تقیه می‏نمایید. کاش می‏گفتید: ما از دوستداران شما هستیم که با شما دوست و با دشمنانتان دشمن هستیم. در این صورت سخنتان بی­راه نبود که این نیز خود مرتبه­ای شریف است». آنان شرمنده پاسخ دادند: «ای پسر رسول خدا! پس همانا ما از گفته خود استغفار می‏کنیم و توبه می‏نماییم و می‏گوییم همان طور که مولایمان به ما یاد داده، ما دوستدار شما هستیم و دوست‏دارانتان را نیز دوست داریم و با دشمنانتان دشمنیم». امام(ع) به روی آنان لبخندی زد و فرمود: «پس آفرین بر شما برادرانم و دوستدارانم! بالاتر بیایید و نزد من آیید». سپس آنان را به بالای مجلس فرا خواند و به خود چسبانید و به خدمتکار خود گفت: «اینان را چند مرتبه از درب خانه جواب کردی؟» پاسخ داد: «شصت مرتبه». امام(ع) فرمود: «از جانب من شصت روز پیاپی به درب منازل اینان برو و سلام مرا به ایشان برسان که به تحقیق گناه ایشان پاک شده و استغفار کرده­اند و به دلیل محبت و دوستی­شان به ما مستحق کرامتند. به کار آنان و خانواده­شان رسیدگی کن، از سوی من به ایشان هدیه بده و مشکلاتشان را رفع کن».[42]
دلبرگ­های عاشقی
ما نیز از دوستداران اهل بیت معصومین هستیم و ولایت آنان را پذیرفته و بر اطاعت از آنان گردن می‏نهیم. با آنان دوست و با دشمنانشان دشمن هستیم. در بلندترین فراز از زیارت عاشورا که چکاد شعر و شعور عاشوراییان است، می‏خوانیم: «إنی سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم وولیّ لمن والاکم وعدوّ لمن عاداکم». همچنین در زیارت اربعین که از جمله نشانه­های شیعه است[43] می‏خوانیم: «اللّهمّ إنّی اُشهدک إنّی ولیّ لمن والاه وعدوّ لمن عاداه»؛[44] پروردگارا من تو را گواه می‏گیرم که من دوستدار کسی هستم که با او (امام حسین(ع)) ولایت داشته باشد و دشمنم با آن کسی که با او (امام حسین(ع)) دشمنی داشته باشد. امام حسین(ع) در زمانه­ای که دوستی با دشمنان اهل بیت از جمله خاندان اموی سکه رایج شده بود، آشکارا فریاد برآورد: «ونحن أهل البیت أولی بولایته هذا الأمر علیکم من هذا المدّعین ما لیس لهم»؛[45] ما خاندان پیامبر(ص) بر تصدی این امر (خلافت و حکومت) از این مدعیان به ناحق سزاوارتریم.
روز عاشورا با این‏که امام(ع) در شب آن روز تکلیف خود را از عهدة همگان برداشته و فرموده بود تا هر کس می‏خواهد تاریکی هوا را مرکب خود قرار دهد و از صحنه پیکار دور شود، «بریر بن خضیر» که از دوستداران و شیعیان راستین امام(ع) بود از ایشان خواست، تا با کوفیان سخن گوید. او ضمن تجدید میثاق با امام خویش، در پایان سخنانش با لحنی کوبنده گفت: «اللهمّ إنّی أبرء إلیک من فعال هؤلاء القوم»؛ پروردگارا! من از کار این گروه به پیشگاه تو تبری می‏جویم در این هنگام، باران تیر به سویش روانه شد.[46]
[1]. مائده (5): 55.
[2]. نساء (4): 59.
[3]. توبه (9): 71.
[4]. شوری (42): 23.
[5]. سجده (32): 24.
[6]. فاطر (35) : 32.
[7]. شرح چهل حدیث، ص 577.
[8]. همان.
[9]. همان.
[10]. همان، ص 569.
[11]. همان.
[12]. همان.
[13]. همان، ص 570.
[14]. همان.
[15]. همان، ص 573.
[16]. همان، ص 574.
[17]. بحار الانوار، ج 27، ص 88.
[18]. همان، ص 103.
[19]. همان، ج 9، ص 77؛ قرب الإسناد، ص 19.
[20]. بحار الانوار، ج 28، ص 90.
[21]. الامالی، مفید، ج 1، ص 13.
[22]. ر.ک: پا به پای آفتاب، ج 4،‏ ص 120؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین علی دوانی.
[23]. ر.ک: ویژگی­هایی از زندگی امام خمینی(س)، ص 26؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری.
[24]. همان، ص 27؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری.
[25]. ر.ک:‏ مجله پاسدار اسلام، ش 40، فروردین 1363؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان.
[26]. صحیفه دل، ج 1، ص 43؛ به نقل از: علامه محمدتقی جعفری.
[27]. ر.ک: سرگذشت­های ویژه از زندگی حضرت امام خمینی(س)، ج 1، ص 47 - 49؛ به نقل از: حجة الاسلام
والمسلمین سید علی­اکبر محتشمی.
[28]. ر.ک: پا به پای آفتاب، ج 5، ص 170 - 171؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید محمد کوثری.
[29]. صحیفه دل، ج 1، ص 54؛ به نقل از: آیت الله خلخالی.
[30]. مجله پاسدار اسلام، ش 40، فروردین 1363؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان.
[31] صحیفه دل، ج 1، ص 88؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید جواد علم الهدی.
[32]. سرگذشت­های ویژه از زندگی حضرت امام خمینی(س)، ج 5، ص 71 ـ 72؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین
محمدحسن رحیمیان.
[33]. همان، ص 84 ـ 85؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین مصطفی زمانی.
[34]. همان، ج 6، ص 73؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین علی دوانی.
[35]. همان، ص 146 - 147؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین عبدالعلی قرهی.
[36]. همان، ج 4، ص 34؛ به نقل از: یکی از خواهران اقامتگاه امام در پاریس.
[37]. ینابیع الموده، ص 117.
[38]. الکافی، ج 8 ، ص 77، ح 30؛ بحار الانوار، ج 46، ص 362، ح 3.
[39]. الکافی، ج 2، ص 98، ح 24.
[40]. سفینة البحار، ج 4، ص 550.
[41]. شوری (42): 30.
[42]. الاحتجاج، ج 2، ص 459ـ461؛ بحار الانوار، ج 22، ص 330؛ سفینة البحار، ج 4، ص 550.
[43]. المصباح، ص 489؛ الاقبال، ص 589.
[44]. مفاتیح الجنان، ص 468.
[45]. تاریخ الطبری، ج 4، ص 303.
[46]. بحار الانوار، ج 45، ص 5.
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.