تسخیرهاى اسلامى براى این بود که مردم را بسازد. مردم را عادل کند، مردم را روشن کند به مسائل. این طور بوده است، نه این است که مى‏خواستند کشورگشایى کنند، نه، مسائل کشورگشایى نبود.

اشاره: مقاله حاضر نوشته سرکار خانم مصباحی است و به صورت استدلالی به موضوع الگو برداری امام خمینی (س) از رفتارهای تربیتی و اخلاقی و سیره سیاسی پیامبر می پردازد. این مقاله در ایام خرداد 1379 در دهمین سالگرد ارتحال امام خمینی (س) منتشر شده است. با توجه به اهمیت مطلب و مناسبت آن با بعثت رسول اکرم در اینجا یکبار دیگر منتشر می شود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، مى‏دانیم یکى از مهترین روش هاى تربیتى، روش الگویى است، زیرا تأثیر الگو در شکل‏گیرى رفتار و منش تربیت شونده بسیار زیاد است. قرآن کریم از این شیوه استفاده نموده و با بیان و تکرار قصه‏ها و سرنوشت افراد، به معرفى انسان کامل و توصیف ویژگی هاى انسان ملکوتى، پرداخته است؛ امام خمینى (س) نیز با تأسى از قرآن، الگوى مناسب در طریق سعادت را چنین معرفى مى‏کند: ما چون نبى اکرم - صلى‏الله علیه وآله وسلم - را هادى طریق یافتیم و او را واصل به تمام معارف مى‏دانیم باید در سیر ملکوتى بى چون و چرا تبعیت او کنیم.

در نگرش انسان‏شناسى امام که برگرفته از اسلام است، انسان موجودى است که از نظر جسمى، ریشه در خاک دارد و از نظر روحى منشأش خداست و همانطور که قرآن مى‏فرماید: «لقد خلقنا الانسان من سلالةٍ من طین» و یا «فاذا سویَتُهُ و نفحتُ فیه من روحى فعقوا له ساجدین» وجود دو بعد مادى و معنوى، همچنین اراده و اختیار در انسان باعث شده است که اولًا، انسان ذاتا نامحدود و قابلیت تبدیل شدن به پست‏ترین موجودات و یا لیاقت رسیدن به عالیترین مقام در میان همه موجودات جهان هستى را دارا باشد و ثانیا، به واسط احتجاب به طبیعت، اشتغال به کثرت، دلبستگى به دنیا و حجب دیگر، براى تشخیص کمال و هدایت به سوى آن،نیازمند «اسو حسنه» است. به عقید امام خمینى (س) اسوه حسنه باید داراى ویژگی هاى ذیل باشد:

1- در کمال، جلال، جمال و هم صفات نامحدود و ظلّ اقدس الهى باشد تا بتواند از عالم و همه چیز برداشت صحیح داشته باشد؛

2- آراسته به نور، صهارت و سعادت باشد. قلبش نور حق باشد و جز حق در آن تصرف نکند.

امام خمینى (س) در این مورد مى‏فرماید: «اینهایى که با قدم معرفت مى‏روند بالا، تا برسند به آن جایى که ذات بتمامه - البته نه اینکه ذات، بلکه جلو ذات - در قلب جلوه کند. نه در این قلب، آن قلبى که قرآن در آن وارد مى‏شود، آن قلبى که مبدأ وحى است، آن قلبى را که جبرئیل را منزل مى‏کند در آن قلب، آن جلوه‏اى که مى‏شود، یک جلوه‏اى است که تمام جلوه‏ها را دارد، هم خودش اسم اعظم است، هم متجلى اسم اعظم، اسم اعظم خود اوست. «نحنُ الاسماءُ الحُسنى» و اسم اعظم خود رسول‏الله است، اعظم اسماست در مقام تجلى.»

براى اقتداى به این اسو حسنه و تبعیت از او لازم است راه و روش او را بشناسیم. امام خمینى (س) با استناد به فرمایش رسول‏الله (ص)، یعنى «قولوا لا اله الاالله تفلحوا»، راه رستگار شدن از نگاه پیامبر اسلام (ص) را توحید معرفى مى‏کند و مى‏فرماید: پیغمبر اسلام ‏مى‏خواست در تمام دنیا وحدت کلمه ایجاد کند. مى‏خواست تمام ممالک دنیا را تحت یک کلمه توحید قرار بدهد، اصل توحید به ما مى‏آموزد که انسان، تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسیلم باشد و از هیچ انسانى نباید اطاعت کند، مگر اینکه اطاعت او اطاعت خدا باشد. بر این اساس هیچ انسانى هم حق ندارد انسان هاى دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند و جامعه و ملتى را از آزادى محروم نماید، براى او قانون وضع کند، رفتار او را بنا به درک و شناخت ناقص خود و یا بنا به خواسته‏ها و امیال خویش تنظیم نماید و همچنان که قوانین هستى و خلقت را خداوند مقرر فرموده، قانونگذارى براى پیشرفت ها نیز در اختیار خداى تعالى است و سعادت و کمال انسان ها و جوامع، در گرو اطاعت از قوانین الهى است که توسط انبیا به بشر ابلاغ شده و انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادى او و تسلیم در برابر سایر انسان هاست. بنابراین، انبیاء ماموریت دارند تا آن راه هایى که بشر نمى‏داند و آن حقایقى را که نمى‏شناسند به آنها تعلیم دهند و مردم را از راه خلاف، شقاوت و ضلالت نجات داده و آنها را از حزب شیطان به حزب‏الله وارد کنند. امام خمینى (س) در این مورد مى‏فرماید: اید توحید با ابعاد رفیع آن اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است که در مکتب محمدى- صلى‏الله علیه وآله- به تمام معنى و درجات و ابعاد متجلى شد و راهیابى به کمال مطلق و جلال و جمال بى‏نهایت جز با آن میسر نگردد، و همچنین مى‏فرماید: سیر الى الله همان سیره و روش انبیاء و پیغمبر- صلى‏الله علیه وآله وسلم- و ائمه معصومین- علیهم‏السلام- است.

اینک فرازهایى از الگوهاى رفتارى و سیره عملى آن حضرت را با قلم ناتوان خویش ارائه مى‏دهیم تا راهگشاى دلباختگانش باشد:

عبودیت‏

یکى از آداب قلبیّه و وظایف باطنیه توجه به عزّ ربوبیت و ذلّ عبودیت است، کمال و نقص انسانیت تابع کمال و نقص این امر است. امام صادق- علیه‏السلام- مى‏فرماید: «العبودیة جوهرة کُنها الربوبیة، فَما فُقد مِن العبودیة وجد فى الربوبیة و ماخفى من الربوبیة اصیب فى العبودیة»، بنابراین، طریق وصول به حقایق ربوبیت، سیر در مدارج عبودیّت است و آنچه در عبودیت از انیّت و انانیّت مفقود شود در ظلّ حمایت ربوبیت آن را مى‏یابد، تا به مقامى رسد که حق تعالى سمع و بصر، دست و پاى او شود. به عقید امام خمینى (س)، عبودیت مطلقه از اعلى مراتب کمال و ارفع مقامات انسانیت است که جز اکمل خلق‏الله محمد- صلى‏الله علیه وآله- بالاصالة و دیگر اولیاى کمّل بالتَّبّعیة کسى‏دیگر را از آن نصیبى نیست، جز با قدم عبودیت نتوان به معراج حقیقى مطلق رسید و لهذا در آیه شریفه مى‏فرماید: «سبحان الذى اسرى بعبده»، قدم عبودیت و جذب ربوبیت آن ذات مقدس را به معراج قرب و وصول سیر داد و همچنین در تشهد نماز، توجه به عبودیت قبل از توجه به رسالت، ممکن است اشاره به آن باشد که مقام رسالت نیز در نتیج جوهر عبودیت است. باید دانست که انسان به طور فطرى در محضر خداوند، کوچک و خوفناک است حتى اگر در خود قصورى نبیند و خود را خدمتگزار ببیند، شاید به همین دلیل است که اشرف ممکنات و اعرف خلق‏الله و اقرب الى‏الله، رسول خاتم- صلى‏الله علیه وآله- مى‏فرماید: «ما عَبَد ناکَ حَقَّ عبادتک و ما عرفناک حق معرفتک»، و همچنین ائمه هدى- علیهم‏السلام- و انبیاى عظام در مناجات خود تمناى فضل را داشته‏اند و از عدل و مناقش در حساب خوفناک بودند، چنانچه امام سجاد- علیه‏السلام- در دعاى ابوحمز ثمالى مى‏فرماید: «لَستُ أتکلُ فى النَّجاةِ مِن عقابَک على أعمالنا بل بفضلک علینا لانک اهل التقوى و المغفرة»، و یا در مناجات عارفین مى‏فرماید: «و لایَبلع مبَلغاً من طاعتک و ان اجتهد الّا کان مقصراً دون استحقاقک بفضلک فأشکر عبادک عاجزٌ عن شکرک و أعبدهم مقصر عن طاعتک»، از این روست که امام (س) مى‏فرماید: «آنى که آنها فهمیدند از عظمت خدا، آنها را وادار کرده است آن طور راز و نیاز کنند و اعتراف به تقصیر.» و همچنین مى‏فرماید: «رسول خدا که على مرتضى و جمیع ما سوى‏الله بنده درگاه اویند و ذره‏خور خوان نعمت معارفش هستند و متعلم به تعلیم او هستند، آنطور قیام به امر مى‏کند. پس از خلعت نبوت ختمیّه، که تمام سیر دایر کمال و لبن اخراى معرفت و توحید است، ده سال در کوه حرا برپا مى‏ایستد و قیام به اطاعت مى‏کند تا آنکه قدم هاى‏مبارکش ورم مى‏کند و خداى تعالى بر او آیه مى‏فرستد: «طه، ما انزلنا علیک القران لتشفى.»

ساده زیستى‏

یکى از ویژگی هاى اخلاقى که به آن اهمیت زیادى داده شده، «زهد» است. زهد در لغت یعنى، ترک شئ و اعراض، بى‏میلى و بى‏رغبتى از آن و یا قلیل و حقیر شمردن آن و نیز آمده است که زهد، عبارت از بى‏رغبتى و بى‏میلى است که نوعا با ترک و اعراض مقارن باشد. امام خمینى (س) در اهمیت زهد مى‏فرماید: در حدیث شریف است «اول الدین معرفته» و تمام اعمال قلبیه و افعال روحیه و جسدیه براى حصول این مقصد مقدس است و این مقصد حاصل نمى‏شود مگر با دو امر، یکى «اقبال» به سوى خداى تعالى و دیگر «ادبار» از غیر حق تعالى و اعراض از ماسوى، پس اعراض از غیر حق مقدمه است براى وصول به جمال جمیل و استغراق در بحر معارف و توحید، بنابراین قلب انسان زاهد به دوستى دنیا و آنچه در آن است تعلّق ندارد و زندگى دنیا را براى عبادت و پرستش خداوند دوست دارد. دلبستگى به هر چه غیر حق است حجاب انسان و خار طریق او به سوى خداست که طالب وصول به لقاءالله باید آنرا از میان بردارد، به همین دلیل است که اهمیت ساده‏زیستى و یا به تعبیر امام کوخ نشینى روشن مى‏شود. ایشان مى‏فرماید:خوى کاخ نشینى مضرّ است، خودش مضرّ نیست، خویش مضرّ است، لکن خود او، این خوى را دنبال دارد.

پیامبر اسلام - صلى‏الله علیه وآله - تبلور کامل زهد است زیرا او موفق به رفع هم حجاب ها شد به طورى که در شب معراج به مقام «قاب قوسین أو أدنى» رسید، به همین دلیل است که شیو زندگى پیامبر ساده و عادى، بلکه پایین‏تر از عادى بود. او مثل فقرا زندگى مى‏کرد. خانه‏اش اتاقى گلى در مسجد و سلوکش با ملت به گونه‏اى بود که وقتى در مسجد با همراهانشان مى‏نشستند، کسى تشخیص نمى‏داد کدامیک پیامبر است. رسول خدا هرگز از بیت‏المال به نفع خویش تصرفى نمى‏کرد و علاق وافرى به انفاق در راه خدا داشت. آنقدر به فقرا رسیدگى مى‏کرد که همه مردم از ذکرش عاجزند. با وجود علاقه شدید به فاطمه زهرا - سلام‏الله علیها - نه تنها سختی هایى که دخترش به علت تنگدستى و ساده زیستى تحمل مى‏کرد، او را ناراحت نمى‏کرد، بلکه مورد تشویق هم قرار مى‏گرفت و حتى در مواردى که خلاف آن را عمل مى‏کرد، مورد ناخرسندى پدر بزرگوارش واقع مى‏شد. داستان استفاده از گردنبند و گوشواره و پرده‏اى که به در خانه آویخته شده بود و عکس‏العمل منفى پیامبر که منجر به انفاق آنها در راه خداست، نمونه‏اى از این ادعاست.

تواضع‏

تواضع در لغت یعنى اظهار کوچکى کردن. تواضع از صفات نفسانیه است و قلب انسان اگر عظمت و بزرگى کسى را ادراک کند، براساس فطرت در پیشگاه او متواضع و فروتن مى‏شود، پس اگر انسان از حجاب ها بیرون آید و خود را همان طور که هست ببیند در مقابل خداوند که عظیم مطلق و تمام حقیقت است و تمام بزرگی ها، عظمت ها، جلال و جمال ها، ظل عظمت و جلال و جمال اویند، در نفس یک حال تذلیل و سرافکندگى پیدا مى‏شود که این حالت را تواضع قلبى گویند و ظهور آن موجب متواضع شدن انسان مى‏شود. امام خمینى (س) مشاهده کمال ربوبیت و ذلت عبودیت در انبیاء عظام را موجب کامل شدن حقیقت تواضع آنان بیان مى‏کند و در مورد پیامبر اکرم مى‏فرماید: «ذات مقدس اعرف خلق‏الله و اعبد عبادالله خاتم النبیین» متواضعترین موجودات است در پیشگاه مقدس حق تعالى؛ زیرا که در مشاهده کمال ربوبیت و نقص عبودیت، کاملترین موجودات است.» به عقید امام خمینى (س) این طایفه همانطورى که براى حق تعالى متواضعند، برا مظاهر جمال و جلال او نیز متواضعند زیرا تواضع براى اینان، ظل تواضع براى حق است. آنان علاوه بر تواضع، داراى مقام محبت نیز هستند و محبت به مظاهر حق- تابع محبت به حق- دارند به همین دلیل است که، پیامبر اسلام که شخص اول و بنیانگذار اسلام و هدایت مردم بود، در صورت ظاهر با آنان فرقى نداشت و از مقام و منصب خود به نفع زندگى مادى استفاده نمى‏کردند، به حرف هاى مردم گوش مى‏کردند، مانند آنها لباس مى‏پوشیدند و با آنها معاشرت مى‏کردند. در هدایت مردم براى او دوستان، سیاه و سفید، خویشان و دیگران تفاوتى نداشتند و با آنکه مقامش آن بود، ولى خدمتگزار مردم بود. امام خمینى (س) در مورد تواضع آن حضرت مى‏فرماید: رسول خدا- صلى‏الله علیه واله- که ختم دایر نبوت به وجود شریفش شد، سلطان دنیا و آخرت و متصرّف در تمام عوالم بود- باذن‏الله- تواضعش با بندگان خدا از همه کس بیشتر بود. کراهت داشت که اصحاب براى احترام او به پا خیزند. وقتى وارد مجلس مى‏شد پایین مى‏نشست. روى زمین طعام میل مى‏فرمود و روى زمین مى‏نشست و مى‏فرمود: «من بنده‏اى هستم که مثل شما مى‏خورم و مثل شما مى‏نشینم.» از امام صادق- علیه‏السلام- نقل است که پیغمبر- صلى‏الله علیه وآله وسلم- دوست داشت بر الاغ بى‏پالان سوار شود و با بندگان خدا در جایگاه پست طعام میل فرماید و به فقرا به دو دست خود عطا فرماید.

رأفت و عطوفت‏

اهل لغت و ادب «رأفت» را کمال رحمت و رقیقتر از آن مى‏دانند، «الرأفة اشد الرحمة» امام خمینى (س) در تعریف رأفت مى‏فرماید: رحمت از صفات نفس است در وجهه غیبى ملکوتى آن و رأفت از صفات آن است در وجه ظاهر آن، که تعبیر از آن به مقام صدر توان کرد.

رحمت و رأفت و عطوفت و امثال آن از جلوه‏هاى اسماء جمالیه الهیه هستند که خداوند به حیوان و به خصوص انسان براى حفظ نوع و نظام عائله انسانى مرحمت فرموده‏اند و جلوه‏اى از رحمت رحمانیه اوست که نظام عالم وجود، مطلقا بر پایه آن نهاده شده است. اهل معرفت مى‏فرمایند: بسط بساط وجود و کمال وجود به اسم رحمان و رحیم است، در قرآن نیز خداوند بیشتر با اسم رحمت خود را معرفى فرموده تا دلبستگى بندگان به رحمت واسع آن ذات مقدس بیشتر شود زیرا دلبستگى به رحمت حق منشأ تربیت نفوس و نرم شدن قلوب است. باید دانست که با هیچ چیز مانند رحمت و رأفت و طرح دوستى و مودت نمى‏توان دل مردم را به دست آورد و آنها را از سرکشى و طغیان بازداشت، بنابراین انبیاء عظام که مظاهر رحمت حق هستند، مظاهر کمال رأفت و عطوفت به بندگان خدا مى‏باشند. شاید به همین دلیل است که خداوند در معرفى رسول اکرم در سوره توبه- که خود سوره غضب است- مى‏فرماید: «لقد جاء کم رسولٌ من انفسکم عزیز علیه ماعُنتُمِ حریص علیکم بالمؤمنین رؤفٌ رحیم.»

انبیا و اولیا راه ها و عواقب آن را مى‏شناختند و براى بشر غصه مى‏خوردند که چرا بشرى که باید فطرت سالم داشته باشد، دچار امراض مختلفى‏شده‏اند و خودشان را به عاقبت هاى بسیار بد مى‏اندازند. آنان براى منافقین و کفار نیز غصه مى‏خوردند و براى نجات مردم جانفشانى مى‏کردند و حتى یک روزشان و یک ساعتشان براى خودشان نبوده و همه توجه به این بوده است که این مریض ها را نجات بدهند. امام خمینى (س) در مورد رأفت و عطوفت پیامبر مى‏فرماید: تأسف به حال کفار و جاحدین حق و علاقمندى به سعادت بندگان خداکار را آنقدر به رسول خدا- صلى‏الله علیه و آله- تنگ کرده بود که خداوند او را تسلیت مى‏دهد تا مبادا از شدت همّ و حزن به حال این جاهلان بدبخت دل آن بزرگوار پاره شود و مى‏فرماید: «لعلک باخعٌ نفسک الّا یکونوا مؤمنین

حضور سیاسى در جامعه‏

رسول خدا با اینکه سال هاى طولانى در سلوک بوده‏اند، به محض اینکه فرصت پیدا کردند براى بسط عدالت اجتماعى، تشکیل حکومت دادند؛ حکومت عادلانه‏اى که پایه‏اش بر قوانین آسمانى استوار بود. ایشان با کوشش هاى طاقت‏فرسا از طریق گفتارهاى منطقى الهى، سیره و کردار عادلانه و اخلاق بزرگوارانه‏اى که توانست قلوب مردم را به طور شگرف مجذوب نماید، موفق شد تشکیلات با اساسى را در راه آیین مقدس الهى برقرار کند؛ تشکیلاتى که پایه‏اش بر توحید و عدالت استوار بود. او در راه انداختن چرخ هاى توحید خدا، توحید کلمه، توحید آرا و عقاید خوددارى نکرد تا پاى دین و آیین و نظام مدین فاضله استوار و برقرار شد. امام خمینى (س) در این مورد مى‏فرماید: «حکومت حق براى نفع مستضعفان و جلوگیرى از ظلم و جور و اقام عدالت اجتماعى همان است که مثل سلیمان بن داود و پیامبر عظم الشأن اسلام- صلى‏الله علیه وآله- و اوصیاى بزرگوارش براى آن کوشش مى‏کردند از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است؛ چنانچه سیاست سالم که در این حکومت ها بوده از امور لازمه است.»

وقتى که پیامبر نبى رحمت براى اصلاح جامعه و جلوگیرى از ستمکارى و چپاولگرى و ظلم، نتوانست از طریق بینات و موعظه به مقصد برسد، ناچار شد براى تربیت جامعه و سرکوبى کسانى که از مرز انسانیت خارج‏شده بودند و مردم را به تباهى مى‏کشاندند، بجنگند، پس جنگ پیامبران براى رفع موانع از تحکیم حکومت الله بوده است و اگر این معارضه نبود معلوم نبود که جنگى پیش بیاید. امام خمینى (س) مى‏فرماید: تسخیرها، تسخیرى نبود که مثلًا فرض کنید ناپلئون باشد که بخواهد یک مملکتى را بگیرد، تسخیرهاى اسلامى براى این بود که مردم را بسازد. مردم را عادل کند، مردم را روشن کند به مسائل. این طور بوده است، نه این است که مى‏خواستند کشورگشایى کنند، نه، مسائل کشورگشایى نبود. مسائل این بوده است که مى‏خواستند مردم را روبراه کنند؛ یعنى وحشی ها را متمدن کنند، بنابراین پیامبر براى خدا قیام کرد و بر بت‏پرستان و مستکبران غلبه نمود و پرچم توحید را به نفع مستضعفین به اهتزاز درآورد. او در برابر هم مصائب و مشکلات- سیزده سال فشارها و تهمت ها و اهانت ها در مکه، حصر در شعب ابوطالب، جنگ ها و دفاع هاى خرد کننده در مدینه -، چون کوهى استوار ایستاد و به تکلیفشان عمل کردند و در راه خداوند هرگونه رنج و تعبى را استقبال نمودند. امام خمینى (س) مى‏فرماید: رسول اکرم- صلى‏الله علیه و آله- اول که مأمور شد تنها مأمور شد، «قم فانذر». ابتدا دعوت از خود حضرت شروع شد و آن روز که اعلام نبوت فرمود، یک زن و یک بچه به او ایمان آورد، لکن استقامت که لازم رهبرى انبیاى گرامى است به طورکامل در رسول اکرم بود، «فاستقم کما امرت» قیام کن و استقامت کن. این دو خاصیت در پیشبرد مقاصد بزرگ پیغمبر اسلام دخالت داشت: قیام و استقامت.

اینک بر ماست که اگر خودمان را امت پیامبر و شیع معصومین مى‏دانیم، باید فداکاری ها، جانفشانی ها و رنج هاى طاقت‏فرساى آنان را در راه دین خدا بشناسیم و به آنها اقتدا کنیم و براى تقویت اسلام عزیز با مؤمنین عقد اخوت بسته و تلاش نماییم.

«سلام و درود بر محمد حبیب‏الله که به تنهایى قیام کرد و تا آخرین ساعات زندگانى با کفار ظلم پیشه به جنگ برخاست.»

ف. مصباحی
منبع: حضور، شماره 31 ، صص 102 الی 113

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.