باید عرض کنم که انبیا از آدم تا خاتم به آن مقصدى که داشتند نرسیدند، در عین حالى که هرچه کمال در دنیا هست از آنهاست، مع ذلک به آن مقصدى که آنها داشتند نرسیدند.

سخنان امام خمینی (س) به عنوان پیام آور انقلاب اسلامی در مورد هدف و غایت بعثت پیغامبر اسلام از این جهت حائز اهمیت است که این رهبر بزرگ، پیام انقلاب خود را از آخرین فرستاده الهی گرفته است. امام خمینی (س) در روز 1 دی 1362، 17 ربع الاول 1404 در جمع مسوولان کشوری و لشکری نظام به تشریح برکات میلاد و مبعث پیامبر فرمود:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

اسرار میلاد و بعثت پیامبر اکرم

متقابلا این عید بزرگ را، عید مبارک میلاد رسول اکرم و فرزند بزرگ [وى‏] امام صادق - سلام اللَّه علیه - را به همه حضار و همه مسلمین جهان و مستضعفان سرتاسر عالم تبریک عرض مى‏کنم.

من باید عرض کنم که این ولادت که دنبالش برکات پى در پى بود و منتهى شد به بعثت و نزول وحى از جانب خداى تبارک و تعالى بر قلب مبارک آن سرور، ابعادش براى بشر تاکنون معلوم نشده است.

آنکه قرآن کریم دنبالش بوده است حتى براى متعمّقان آخر الزمان هم به آن طورى که باید کشف نشده است و همین مقدارى که معلوم شده است و کشف شده است، وقتى که ملاحظه کنید با قبل از اسلام و معارف قبل از اسلام و فلسفه قبل از اسلام و عدالت هاى اجتماعى قبل الاسلام مى‏بینید که همین مقدار هم یک تحول عظیمى در دنیا پیش آورده است که سابقه نداشته است و لاحقه هم ندارد. در سیر عرفانى، شما ملاحظه بفرمایید که قبل از اسلام چى بوده است و بعد از اسلام و با تعلیمات اسلام مقدس و قرآن کریم چه شده است.

اشخاصى که قبل از اسلام بودند در عین حالى که اشخاص بزرگى بودند مثل ارسطو و امثال او، مع ذلک وقتى کتاب هاى آنها را ما ملاحظه مى‏کنیم بویى از آن چیزى که در قرآن کریم است در آنها نیست. همین آیاتى که در روایات ما وارد شده است که براى متعمقین آخرالزمان وارد شده است، مثل سوره «توحید» و شش آیه از سوره «حدید»، گمان ندارم که واقعیتش براى بشر تا الآن و تا بعدها بشود آن طورى که باید باشد، کشف بشود. البته مسائل در این باب خیلى گفته شده است، تحقیقات، تحقیقات بسیار ارزنده هم بسیار شده است، لکن افق قرآن بالاتر از این مسائل است. همین آیه شریفه هُوَالاوّلُ وَالاخِرُ والظاهر والباطِنُ انسان خیال مى‏کند که خوب، اول خلق، اللَّه است و آخر هم همان است، و عرض مى‏کنم که ظاهر هم به حسب آثارش است و باطن هم به حسب اسمائش. لکن اصلا این مسئله این نیست که ما مى‏فهمیم و فهمیده‏اند، مسائل بیش از این مسائل است. «هُوَالظاهر» اصل ظهور را به غیر خودش مى‏خواهد نفى کند از غیر خودش، ظهور مال اوست. واقع مطلب همین است، منتها فهم این معنا که ظهور، ظهور اوست و عالم و تمام هستى ظهور اوست، فهم این مشکل است. و هُوَمَعَکُمْ که در همین‏آیات وارد شده است، «معکم» یعنى همراه ماست، او اینجاست و ما اینجا. این معیت، مثلا فلاسفه «معیت قیّومیّة» مى‏گویند، قیّومیّة ولى مسئله را حل مى‏کند؟ مثل معیت علت و معلول است؟ مثل معیت جلوه و ذى جلوه است؟ مسائل این نیست. متعمّقین آخرالزمان هم به اندازه عمق ادراکشان بهتر از دیگران فهمیده‏اند، والّا حد قرآن آن است که‏إنّما یَعْرِفُ القُرآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ.

این «یعرف القرآن من خوطب به» این نحو آیات است والّا بعضى آیاتى که مربوط به احکام ظاهریه است و مربوط به نصایح است که همه مى‏فهمند. آنى که «لا یَعْرِفُهُ الّا مَنْ خُوطِبَ بِه» یعنى خود رسول اکرم، یعنى واسطه هم نمى‏تواند بفهمد، جبرئیل هم نتوانسته است. جبرئیل امین هم یک واسطه‏اى بوده است که خوانده است بر حضرت، این آیاتى که از غیب بر او وارد شده است، و مأمور شده است که برساند، اما آن هم «مَنْ خُوطِبَ بِه» نیست. «مَنْ خُوطِبَ بِه» فقط خود رسول اکرم است، و دیگران هم که به واسطه آن نورى که از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله - در قلب - آن تعلیم نورانى که از قلب او به قلب خواص او بوده است، به واسطه او فهمیده‏اند. و اما دست امثال ما و بشر عادى کوتاه است از اینکه واقعا بداند که «هومعکم» یعنى چه، چه معیتى است این؟- وَ هُوَ نورالسّمواتِ والارْضِ- اللّهُ نُورُالسّمواتِ والارْضِ این چى است؟ «نورالسموات» چى است؟ چطور «نور سموات» است؟ ولهذا «منوّرالسموات» گفته‏اند و هیچ ربطى به آیه ندارد. تحول معنوى و تحول عرفانى که به واسطه قرآن پیدا شده است فوق همه مسائل است. و بشر، هر کس از یک بعد به قرآن نگاه کرده است، و بعضى بعد ظاهرش را، بعد مسائل اجتماعى را، بعد مسائل سیاسى را، بعد مسائل فلسفى، بعد مسائل عرفانى. لکن آن بعد حقیقى که بین عاشق و معشوق است، آن سرّى که بین خدا و پیغمبر اکرم است، آن یک مطلبى نیست که ماها بتوانیم بفهمیم چى است قصّه.

آنکه از حضرت باقر- سلام اللَّه علیه- نقل شده است که فرموده است که من از«صمد»، تمام احکام و شرایع را، تمام حقایق را از «صمد» مى‏توانم نشر کنم، مسئله هست این. البته ما هم از «صمد» مى‏توانیم اصول معارف را بفهمیم، لکن او زاید بر این مسائل مى‏گوید. در هر صورت کمال تأسف است براى انسان ها که نمى‏خواهند بدانند، در راه دانستن نیفتاده‏اند، در راه معرفت کتاب خدا قدم برنداشته‏اند، ارتباط با مبدأ وحى برقرار نکردند که از مبدأ وحى تفسیر بشود برایشان. آن ارتباط فقط بین رسول خدا و خدا بود و به تبع او هم بین خواصى که بوده‏اند. مسائل فلسفى هم همین‏طور، مسائل فلسفى هم وقتى شما فلسفه ارسطو که شاید بهترین فلسفه‏ها قبل از اسلام باشد، ملاحظه کنید مى‏بینید که فلسفه ارسطو با فلسفه‏اى که بعد از اسلام پیدا شده است فاصله‏اش زمین تا آسمان است در عین حالى که بسیار ارزشمند است در عین حالى که شیخ الرئیس راجع به منطق ارسطو مى‏گوید که تاکنون کسى نتوانسته در او خدشه‏اى بکند یا اضافه‏اى بکند، در عین حال فلسفه را وقتى که ملاحظه مى‏کنیم فلسفه اسلامى با آن فلسفه قبل از اسلام زمین تا آسمان فرق دارد.

و راجع به امور اخلاقى، راجع به امور تربیتى، راجع به و بالاخره قرآن وارد شده است براى انسان به جمیع شئونى که انسان دارد، براى تربیت انسان به جمیع ابعادى که انسان دارد، و ابعاد انسان، ابعاد غیرمتناهى است. براى همه وارد شده است، براى همه چیز و یک سفره‏اى است که پهن شده است براى بشر که هرکس مى‏تواند از آن سفره به مقدار استعداد خودش استفاده کند. و مع الأسف استفاده کم شده است، و باید عرض کنم که انبیا از آدم تا خاتم به آن مقصدى که داشتند نرسیدند، در عین حالى که هرچه کمال در دنیا هست از آنهاست، مع ذلک به آن مقصدى که آنها داشتند نرسیدند.

مدعیان دروغین پیروى از حضرت موسى و عیسى (ع)

و نکته‏اى که باید عرض کنم این است که این شرایع معروفى که الآن بین بشر معروف است، حالا ما شریعت حضرت موسى، شریعت عیسى و شریعت اسلام، وقتى که ملاحظه‏ مى‏کنیم حال مشرع را، حضرت موسى - سلام اللَّه علیه - را، وضع زندگى حضرت موسى و کیفیت تبلیغ او و مبارزه‏اى که او کرده است با طاغوت، او را وقتى که ملاحظه مى‏کنیم، بعد مى‏رویم سراغ امت موسى، آنهایى که مى‏گویند ما امت حضرت موسى هستیم و ما پیرو حضرت موسى هستیم. موسى معارضه مى‏کرد با طاغوت و اینها که مى‏گویند ما پیرو حضرت موسى هستیم خودشان طاغوتند، در عین حال مى‏گویند ما پیرو حضرت موسى هستیم. رادیو اسرائیل بسیار نصایح حضرت موسى را هم نقل مى‏کند اما اسرائیل چه جور است؟ وضع او چى است؟ آنهایى که خودشان را انتساب مى‏دهند به حضرت موسى و موسى وضع زندگى‏اش آن بود که یک شبان بود و یک عصا داشت و وضع شبانى‏اش هم آن وضع بود که تاریخ مى‏گوید. آن وقت هم پاشد رفت سراغ بزرگترین قدرتى که در آن وقت بود و با او معارضه کرد و توجه به دنیا به هیچ وجه نداشت. آن وقت مى‏بینیم که اینهایى که خودشان را از حضرت موسى مى‏دانند چقدر به دنیا چسبیده‏اند. سرمایه‏هاى بزرگ امریکا در دست آنهاست، قدرت مادى امریکا در دست آنهاست، و مى‏گویند ما هم به شریعت موسى معتقدیم. از او بدتر پیروان حضرت عیسى است. حضرت عیسى را خوب، همه مى‏گویند که یک شخص - همین‏طور هم بوده است - یک شخص روحانى الهى بوده است که هیچ توجه به این مسائل مادى نداشته است، و به حسب قول آنهایى که پیروانش مى‏گویند هستیم، این است که ایشان به هیچ وجه توجه به این‏طور مسائل مادى نداشته است، یک شخص روحانى به تمام معنا، روح اللَّه به تمام معنا، آن وقت مى‏آییم سراغ پیروانش. پیروانش کى هستند الآن؟ تمام مفاسدى که الآن، یعنى نصف کنید، نصف مفاسدى که الآن در دنیا هستش از پیروان حضرت عیسى - سلام اللَّه علیه - هست؟

یعنى پیروان ادعایى. الآن دارند خودشان را مهیا مى‏کنند براى عید میلاد حضرت عیسى، چه اشخاصى؟ اشخاصى که با عیسى مخالفت دارند، با خداى عیسى مخالفت دارند، اعتقاد به عیسى ندارند، لکن خودشان را مى‏چسبانند به او. آن نصف دیگر عالم مال آنهایى است که ادعا مى‏کنند که ما براى توده‏هاى مردم، براى ضعفا، براى چى داریم‏ زى مى‏کنیم، نمى‏خواهیم دیگر آن جهات قلدرى در عالم باشد، مى‏خواهیم همه مردم یک جور باشند. آنها هم آن طایفه اکثرا وقتى سراغ سرانشان مى‏رویم مى‏بینم که کرملین از امریکا بدتر است. لنین با مردم آن کرد، استالین آن کرد، اینها هم دارند این مى‏کنند. آن ادّعا و آن عمل.

وقتى مى‏آییم سراغ خودمان، خودمان هم همین. مسلمین هم در عین حالى که همه سران دول اسلامى ادعاى اسلامیت مى‏کنند، ادعاى پیروى از پیغمبر اسلام مى‏کنند، درعین حال مى‏بینید که هیچ شباهتى ما بین سران آنها با اسلام، هیچ شباهتى نیست، هیچ ارتباطى نیست. ادعا زیاد است، ادعاها هست ما پیرویم ولى پیرویم در مقام عمل. سیره پیغمبر چى بوده است، سیره شماها چى است؟ پیغمبر در بین بشر چه جور زندگى کرده است، شما در بین بشر چه جور زندگى مى‏کنید؟ پیغمبر با مردم مظلوم چه جور بوده، شما با مردم مظلوم چه هستید؟ پیغمبر با طاغوت ها چه جور بوده و شما با علاوه بر اینکه خودتان طاغوتچه هستید با طاغوت ها چطور هستید؟ پیغمبر با مستضعفین عالم چه وضع داشته و شما چه وضع دارید؟ پیغمبر وضع زندگى ظاهرى‏اش چى بوده و شما چه هستید و چه دارید؟ مجرد اینکه من بگویم من تابعم که درست نمى‏شود مطلب. سران دولت هاى اسلام همه این‏طور هستند. پیغمبر مى‏گوید مسلمین، با هم مجتمع باشید! شما متفرق مى‏کنید! قرآن مى‏گوید واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً شما چسبیدید به حبل امریکا و شوروى. ادعاها زیاد است. من نمى‏گویم که ماها که حالا در ایران هستیم ما هم تابع هستیم به آن معنا، ما ادعامان این است که میل داریم تابع بشویم، در خط این هستیم که تبعیت بکنیم.

شما که مى‏گویید تابع هستیم، که، قرآن خدا مى‏گوید که با اینها یک‏طور نباشید والّذینَ کَفَرُوا اولِیائُهُم الطاغُوت خوب، شما اولیایتان کى هست الآن؟ با کى ارتباط دارید الآن؟ خوب، یک دسته با آن طرف ارتباط دارید، یک دسته با آن طرف. ایران هم که‏ مى‏خواهد با هیچ کس نباشد، شما به فشارش مى‏گذارید، فشار به اینکه چرا آن طرف نیست یا چرا آن طرف نیستى.

حمایت از متجاوز به بهانه صلح و حقوق بشر!

آن روزى که خداى نخواسته ایران هم بغلتد در یک طرفى، مسائل حل است، تمام است. ایران گناهش چى هست که از آن‏ور صدام هجوم مى‏کند آن طورى و آن‏طور جنایات را بر او وارد مى‏کند و او تودهنى مى‏خورد، بعدها مى‏خواهد یک راه دیگرى پیدا بشود. تا آن وقتى که هجوم مى‏کرد و مى‏گفت که این مجوسی ها را ما مى‏خواهیم چه بکنیم، ما همه مجوسى بودیم، همه ایران جزو مجوس بودند، همه فارس زبان ها یعنى مجوس. تا آن وقتى که قدرت داشت این‏طور بود. آن روزى که برگشت و تودهنى خورد از مسلمین ایران، از آن روز شروع کرد به اینکه ما همه مسلمانیم، چرا با هم دعوا بکنیم؟ آخر شما آن صفحه صحبت هایشان را پهلوى هم بگذارید، آن روز مى‏گوید اینها مجوس هستند، چه، ما مى‏خواهیم برویم چه بکنیم، بگیریم اینجاها را چه بکنیم این عربستان، عربستان است باید ما بیاییم چه بکنیم، براى عربستان اسم مى‏گذارند و نمى‏دانم اهواز را با «حاى» «حُطّى» مى‏نویسند و اینها. آن روزى که هجوم مى‏کنند آن حرف را مى‏زنند. امروزى که تودهنى خورده‏اند براى اینکه فرصت پیدا بکنند دوباره هجوم کنند، ادعا مى‏کنند که آقا ما صلح طلبیم، هى صلح، صلح، صلح. و این مجامع عمومى نمى‏آیند بنشینند بگویند که آقا تویى که مى‏گویى که صلح، چرا آن‏طور کردى؟

چرا حمله کردى که حالا بگویى صلح بکنم؟ اینهائى که ادعا مى‏کنند که ما چه و چه هستیم، در یک محلى یک انفجارى واقع مى‏شود - همه مردم، مستضعفین دنیا با شما مخالفند - انفجار، همه دنیا هست. در یک محلى یک انفجار واقع مى‏شود، بعدش صدام ایلام را و اینها را بمباران مى‏کند! آن وقت در آنجا مى‏گویند خوب، تلافى درآورده، انتقام گرفته. همین طرفدارهاى حقوق بشر از این حرف ها مى‏زنند این دنیا چه وضعى الآن پیدا کرده است؟

این مسلمان ها که ادعا مى‏کنند که ما تابع پیغمبر اکرم هستیم، ما تابع قرآن کریم هستیم، خوب، این قرآن، بیایید ببینید این قرآن چه مى‏گوید و شما چه مى‏کنید. آنها مى‏بینید که‏ براى خاطر امریکا تمام این گرفتاری ها را براى ما دارند پیش مى‏آورند و مى‏گویند ما مسلمان هستیم. خوب، این اسلام شد که شما بگویید که مسلم هستیم، لکن چون امریکا چطور است شما باید چه بکنید؟ نفت‏شان را به امریکا مى‏دهند، تمام چیزهایى که مال خود ملت‏شان است تقدیم مى‏کنند. ملتشان به آن ضعیفى و به آن بیچارگى دارد زیر ستم خود آنها پایمال مى‏شود و باز ادعا مى‏کنند که ما مسلمان هستیم.

مگر با ادعا انسان مسلمان مى‏شود؟ مى‏گویند ما مسلمان هستیم و مى‏خواهیم که اتحاد باشد. ایران «هفته وحدت» درست مى‏کند، آنها مى‏گویند ایران دارد تفرقه مى‏اندازد. در بعضى رادیوهایشان بود که ایران دارد تفرقه مى‏اندازد. ایران هفته وحدت درست کرده، او مى‏گوید تفرقه مى‏اندازد. ایران مى‏گوید که آقا، اى یک میلیارد مسلم، جمع بشوید با هم! این قدرت هاى بزرگ را نگذارید این‏طور - چى بکنند - تعدى بکنند به دنیا. اینها هر گوشه مى‏گویند ایران چه، ایران چه، که نگذارند اصلًا این حرف از حلقوم ایران بیرون بیاید. بالاخره نه آنهایى که ادعا مى‏کنند ما تابع حضرت موسى هستیم ادعایشان صحیح است. نه آنهایى که ادعا مى‏کنند ما تابع حضرت عیسى هستیم ادعایشان صحیح است، نه اینهایى که ادعا مى‏کنند ما تابع پیغمبر اسلام هستیم. ادعاست، همه‏اش ادعاست. اعمال را باید دید چى هست. آن که طرفدار حضرت موسى است ببینیم - چطورى - حضرت موسى عملش آن بود؟ تاریخ ثبت شده است، قرآن هست، تاریخ هست، تورات هست، همه هست، ثبت شده است. اعمال شما هم حالا بیایید ببینید چى هست، اعمال هم مشاهد. آن هم که تابع حضرت عیسى است، تاریخ حضرت عیسى مضبوط است و خود آنها هم مى‏دانند - البته با یک انحرافاتى - اعمالشان را که همه مردم دارند مى‏بینند. آن هم که ادعا مى‏کند، من طرف آن که الحاد است، در طرف الحاد واقع شده و هیچ چیز را درست نمى‏داند، آن هم که ادعا مى‏کند که ما طرفدار ملت هستیم و توده‏ها هستیم و چه، آن هم هر جا دستش برسد مى‏کوبد و مى‏زند و مى‏کشد و از بین مى‏برد، و افغانستان را این‏طور کرده الآن. اینها هم که مسلمانند، خوب، همین‏طور. تاریخ اسلام را مى‏بینند، دستشان است، قرآن کریم دستشان هست، سیره پیغمبر دستشان هست، همه را دارند مى‏بینند مع ذلک عمل‏شان بر ضد است. نه اینکه مثل سایر متعارف مردم باشد. عمل سران - دولت - دولت‏هاى اسلامى به ضد اسلام است و فرق دارد با عمل هاى اشخاصى که یک قدرى فرض کنید که خلاف مى‏کنند. آنها در رأس واقع شدند و آنها اعمالشان بر خلاف حکومت اسلامى است، بر خلاف سیره پیغمبر اسلام است، بر خلاف عمل هاى اهل بیت اسلام است، بر خلاف اینهاست الآن. و ما دنیایمان یک همچه دنیایى است.

مدعی ها خیلى زیاد ولیکن واقعیت همین است که همه مى‏بینیم و مى‏بینید، و تا چه وقت بشود که یک همچه مطلبى منعکس بشود و منقلب بشود. البته انقلاب کلى‏اش با ظهور امام زمان - سلام اللَّه علیه - است ولى خوب، ما تکلیف داریم. این درست است، اما ما تکلیف داریم تکلیف این است که ما جدّیت کنیم در اینکه هرچه مى‏توانیم قوّه هایمان را سر هم بگذاریم که جلو بگیریم از این مسائل.

نصیحت به دولت هاى اسلامى

ما نصیحتمان همیشه، ملت ایران و گویندگان ایران نصیحت‏شان همیشه بر دولت‏هاى اسلامى این بوده است که آقا، بیایید با هم مجتمع بشویم! بیایید با هم باشیم! ما نمى‏خواهیم بیاییم ممالک شما را بگیریم، ما مملکت گیر نیستیم، لکن مدافع از حق خودمان هستیم. خوب، ما به این حرفمان همیشه پایبند بوده‏ایم. از اول حرف ما یک کلمه بوده تا حالا. نه آن وقت مى‏گفتیم که عرب مقابل عجم، مجوس‏اند اینها یا آنها چه هستند، نه آن وقت ما این حرف را مى‏زدیم، نه حالا، نه بعدها. حرف ما یکى است که مسلمان‏ها با هم مجتمع بشوند، و این گرگ هایى که ریخته‏اند به جان مسلمین، اینها را از بین ببرند. کنارشان بزنند. دستشان را کوتاه کنند. مى‏گویند نمى‏شود، خوب، ما دیدیم ایران کرد و شد. ایران با یک جمعیت کمى و با نداشتن هیچ نیروى صحیحى، خوب، ریختند در خیابان ها کار خودشان را کردند و طاغوت را از بین بردند و دست امریکا و شوروى و همه را هم کوتاه کردند. چرا نمى‏شود؟ وقتى ملت ها بخواهند چرا نمى‏شود؟ ما حرفمان این است که دولت ها بیایند قبل از اینکه خود ملت ها قیام بکنند خود دولت ها بیایند خاضع بشوند با هم، دوست بشوند با هم. یک جلسه‏اى درست کنند، همه رئیس جمهورها بنشینند پیش‏هم و حل کنند مسائلشان را. هرکس سر جاى خودش باشد، لکن در مصالح کلى اسلامى، در آن چیزى که همه هجوم آورده‏اند به اسلام، در او با هم اجتماع کنند، جلویشان را بگیرند و آسان هم هست. یک چیزى نیست که نشود. اگر همه با هم مجتمع بشوید آنها اصلًا کنار مى‏روند. کار ندارند دیگر. آنها از ضعف شما. از نفهمى شما، از جهالت شما استفاده مى‏کنند. زمان محمدرضا از ضعف این بدبخت استفاده مى‏کردند. یک کلمه مى‏گفتند، این خاضع بود. نمى‏خواستند بیایند بریزند چى بکنند اما همچو ترسانده بودندشان که اگر ما یک کلمه راجع به امریکا بگوییم، کذا و کذا مى‏شود. ایران گفت و نشد.

من نمى‏گویم به ما خسارت وارد نشد، اما ارزش ندارد که انسان ارزش انسانى خودش را، ارزش اسلام را حفظ بکند ولو اینکه شهید هم مى‏داد. البته پیغمبر هم شهید داد، انبیا هم همین‏طور. سیره انبیا بر این معنا بوده است، سیره بزرگان بر این معنا بوده است که معارضه مى‏کردند با طاغوت ولو اینکه زمین بخورند، ولو اینکه کشته بشوند و لو کشته بدهند. ارزش دارد که انسان در مقابل ظلم بایستد، در مقابل ظالم بایستد و مشتش را گره کند و توى دهنش بزند، و نگذارد که این قدر ظلم زیاد بشود، این ارزش دارد. ما تکلیف داریم آقا! این‏طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان - سلام اللَّه علیه - هستیم پس دیگر بنشینیم تو خانه هایمان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم «عَجّلْ عَلى‏ فَرَجِهِ». عجّل، با کار شما باید تعجیل بشود، شما باید زمینه را فراهم کنید براى آمدن او. و فراهم کردن اینکه مسلمین را با هم مجتمع کنید. همه با هم بشوید.

ان شاء اللَّه ظهور مى‏کند ایشان. و من امیدوارم خداى تبارک و تعالى قلب هاى همه ما را متوجه به خودش بکند و از معارف قرآن به ما یک نسیمى عنایت بفرماید. و مسلمین را به تکالیف خودشان آشنا کند. و سران مسلمین را ان شاء اللَّه به تکلیف الهى خودشان آشنا کند. و آنهایى که با اسلام و مسلمین مخالفند ان شاء اللَّه قلع و قمع کند .

- والسلام علیکم و رحمة اللَّه.

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.