به گزارش جماران، عباس عبدی در اعتماد نوشت:

سال گذشته و پس از فوت یک خواننده جوان و واکنشی که مردم از خود نشان دادند، این بحث مطرح شد که جامعه ایران غیرسیاسی شده است. جامعه‌ای که در برابر مسائل مهم و اساسی سکوت می‌کند و واکنشی از خود نشان نمی‌دهد، ولی نسبت به فوت یک خواننده جوان که حتی موسیقی آن را سطحی توصیف کردند، چنان واکنشی نشان داد که شاید بتوان گفت چند تُن اشک نثار بدن بی‌جان و مرگ آن مرحوم کردند! این نوشته در مقام آن نیست که واکنش‌ها نسبت به مرگ این خواننده را تحلیل کند، چرا که عوامل گوناگونی در این واکنش تاثیر داشت و جمع شدن مجموع‌ این عوامل موجب بروز چنین واکنشی شد و نمی‌توان از آن رویداد غیرسیاسی شدن جامعه ایران را نتیجه گرفت، ولی با این ایده موافقم که حساسیت‌های جامعه ایران به گونه‌ای نیست که قابل دفاع و خوشایند باشد. حتی می‌توان گفت که شایسته نقدی جدی هم هست. فراموش نکنیم که در همه کشورها نشریات زرد وجود دارند که با سرک کشیدن به خانه‌های هنرمندان و ورزشکاران و حتی سیاستمداران، اخبار داغ و جذاب تولید می‌کنند و چه بسا تیراژ این گونه نشریات از مطبوعات جدی بیشتر است و واکنش مردم نسبت به اتفاقات زندگی چهره‌های هنری زیاد است، ولی در آن جوامع در کنار این خبرهای سرگرم‌کننده و واکنش‌های احساسی، مسائل جدی هم مخاطبان خود را دارد و در برابر مسائل کشورشان و حتی مسائل جهانی واکنش‌های مناسب نشان می‌دهند و جامعه‌ای پویا و زنده را به نمایش می‌گذارند. البته در ایران قضیه فقط یک بعد پیدا کرده است و از آن واکنش‌های ارزشمند کمتر خبری می‌توان یافت. حتی صدا و سیما که خیلی سعی می‌کند در موضوعات فرهنگی عصا قورت داده رفتار کند و خود را رسانه‌ای جدی نشان دهد و از افتادن به وادی اخبار زرد پرهیز کند، آنها هم در این وادی افتاده و اخبار اختلافات و طلاق‌ها و ازدواج‌های مجریان برنامه یا هنرپیشگان شان انعکاس و مطلوبیت خبری بیشتری از اخبار درجه یک و دو در آن پیدا کرده است و به برکت! اینترنت و وایبر، مردم سرگرم این اخبار شده‌اند. به نظر می‌رسد که صدا و سیما هم از این اتفاق بدش نیاید، چون این رسانه که نتوانست در برابر رقبای ناخواسته و جدی مقاومت کند و کم‌کم به حاشیه رانده شد، حداقل دوباره و از این طریق وارد عرصه خبری می‌شود. بنابراین می‌پذیرم که حساسیت‌های جامعه ایران غیرسیاسی و تاحدی سطحی شده یا حداقل اینکه نسبت به گذشته افت محسوسی داشته است، اگر این روزها هم توجه همگان به ژنو و مذاکرات ایران با ١+٥ جلب شده، به دلیل تصوری است که از اثرات توافق احتمالی بر اقتصاد ایران و خودشان دارند، و حتی در این مورد خاص هم ممکن است به نسبت تبلیغی و سطحی به موضوع پرداخته شود. اکنون این پرسش مطرح است که علت حساسیت‌زدایی سیاسی در جامعه ایران چیست؟

آیا مسوولیت این وضع متوجه حکومت است، یا متوجه فعالان سیاسی؟ یا ناشی از تغییرات رسانه‌ای است؟ یا اصولا مسوولیتی متوجه کسی نیست و یک فرآیند طبیعی و گریزناپذیر است. و دیگر اینکه آیا اصولاً این پدیده نامطلوب است؟ پاسخ به این پرسش‌ها مستلزم گفت‌وگوی مفصل در فضای عمومی است. این یادداشت نیز در مقام مشارکت داشتن در این گفت‌وگو است.
بیش از هر چیز باید گفت که وجود این پدیده برای جامعه خطرناک است، زیرا سیاست‌زدایی در بلندمدت امکان‌پذیر نیست و این انگیزه و علاقه ممکن است به دلایل گوناگون در حالت کما بماند ولی در نهایت با یک اتفاق پیش‌بینی نشده مجال بروز پیدا خواهد کرد. مشکل از اینجا آغاز می‌شود که بروز آنی این پدیده، بیش از اینکه سازنده باشد ویرانگر است. تجربه تاریخی ما نیز این را نشان داده است. بنابر این در صورت به خواب یا کما رفتن نمی‌توان مانع بروز ناگهانی آن در آینده شد، مگر اینکه تمهیداتی اندیشیده شود که پیش از فوران ناگهانی، انرژی سیاسی به مرور آزاد و بارور شود. به همین دلیل است که باید تمام کوشش خود را معطوف کنیم تا بلکه امکان بروز حساسیت‌های سیاسی مدنی فراهم شود. از اینجا باید به این پرسش پاسخ دهیم که علت به خواب رفتن این حساسیت‌ها چیست تا با رفع این علت، سیاست مجدداً به عرصه حیات اجتماعی بازگردد.
برخی‌ها معتقدند که فشارهای رسمی و بالا بردن هزینه سیاست‌ورزی عامل اصلی شکل‌گیری این وضع است و حتی معتقدند که ساخت سیاسی و دولت چنین وضعی را مطلوب هم می‌داند و به آن دامن می‌زند. به نظرم این برداشت یا درست نیست و اگر هم درست باشد، نتیجه‌ای برای کنشگر سیاسی ندارد. زیرا رفع مانع برای سیاست‌ورزی را از دست خود خارج می‌کند و تحقق آن را تعلیق به اراده حکومت می‌کند و این بدترین نوع سیاست‌زدایی است. بنابراین چنین ایده‌ای متناقض‌نما است. زیرا اگر سیاست‌ورزی را رفتار معطوف به کسب یا اصلاح و تاثیرگذاری بر قدرت بدانیم، این برداشت انجام آن را معطوف به تغییر رفتار قدرت می‌داند در حالی که باید بر همین قدرت موجود تاثیرگذار بود و نه بر قدرت دیگری که معلوم نیست چگونه باید اصلاح شود تا هزینه سیاست‌ورزی را کاهش دهد.
با این توضیح مشکل فقدان حساسیت سیاسی را باید در کنشگران و سیاست‌ورزان دانست. آنان با رفتارهای نسنجیده وارد عرصه‌ای شدند که تحقق هدف سیاسی را دور از دسترس کردند (فارغ از اینکه این هدف درست بود یا نه) و در نتیجه ناامیدی سیاسی را به اردوگاه خود آوردند. از یک سو کارهای پرهزینه‌ای مرتکب شدند. کارهایی که در گذشته هم همین حد از هزینه، بلکه بیشتر از آن را داشت و از سوی دیگر پس از چندی و به صورت شهودی متوجه شدند که عبور از این مسیر مثمرثمر نیست. ضمن اینکه حاضر به تغییر مسیر نیز نشدند، و نه از راه طی شده بازگشتند و نه امکان پیشرفت داشتند در نتیجه توقف کردند به امید گشایش روزنه‌ای. روزنه‌ای که معلوم نیست چگونه و چرا و به دست چه کسی باید باز شود؟ از اینجا بود که سیاست‌ورزی به حالت تعلیق درآمد و تبدیل به بیان دلنوشته ها! و تحلیل‌های بی فایده‌ای شد که فقط دل‌ها را خنک می‌کرد! ولی در این میان یک اتفاق دیگر رخ داد که به نحوی موجب شد این مساله چندان برجسته نشود. وجود شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک و اخیرا وایبر و واتس‌اپ و... زمینه را برای تخلیه انرژی سیاسی فراهم کرده است. افراد با نوشتن چند کامنت و کپی پیست کردن چند مطلب و اظهارنظراتی که معمولا در فضای غیرآزاد این شبکه‌ها طرح می‌شود، تخلیه روانی و سیاسی می‌شوند. جالب اینکه دیده می‌شود حتی افراد ٧٠-٦٠ ساله، مثل جوانان ٢٠-١٥ ساله اظهارنظر کرده و واکنش نشان می‌دهند.
با توجه به این معتقدم که گشودن راه برای سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه که تنها راه سیاست‌ورزی است، مهم‌ترین برنامه اصلاح‌طلبانه در شرایط کنونی است. برنامه‌ای که مسوولیت آن بیش از آنکه متوجه قدرت باشد، متوجه کسانی است که خواهان و مدعی اصلاحات هستند. متاسفانه رفتارهای ١٨ ماه گذشته نشان داده است، که این در همچنان بر همان پاشنه گذشته می‌چرخد.

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.