اگر روزی خودسوزی «محمد بوعزیزی» جوان تونسی آتش اعتراض ها علیه «دیکتاتوری» را در خاورمیانه برافروخت، چرا نباید آتشی که بر جان «معاذ الکساسبه» خلبان اردنی افتاد، اعتراض و خروش گسترده مردم، علما و روشنفکران را علیه بنیادگرایی در پی نداشته باشد؟ آیا خطر بنیادگرایان کمتر از دیکتاتورهاست؟

به گزارش جماران، رخدادها، خاورمیانه را چه زود تغییر می دهد و ورق چه ناگهان بر می گردد!

از خودسوزی جوان تونسی تا سوزاندن خلبان اردنی فاصله ای چهار ساله افتاده که با وجود زمان کم، رویدادهای بزرگی در میانه آن رخ داده است. آن خودسوزی آغازگر حرکتی تحول خواهانه به سوی مردمسالاری و پایان دادن به دهه ها دیکتاتوری بود. اما این سوازنده شدن هم نتیجه ی یک واقعیت تلخ دیگر است: گسترش فعالیت بنیادگرایان در خاورمیانه در خلا امنیتی و سیاسی سال های گذشته.

در میانه این 2 رخداد، بسیاری آرزوها بر باد رفت، هزاران نفر کشته، دهها هزار تن زخمی و میلیون ها نفر آواره شدند و با وجود همه این رنج ها، هنوز ماجرا به آخر نرسیده است و این سوگنامه (تراژدی) ادامه دارد.

دردناک است گفتن این، اما چه زود همه چیز عوض شد. مردم عرب چه سرخوشانه به بهای آزادی خواهی، خودسوزی جوان تونسی را جشن گرفتند و چه اندوهبار نظاره گر سوزانده شدن جوانی دیگر به خون خواهی آن آزادی خواهی شدند.

جهان عرب که می رفت با خودسوزی یک سبزی فروش تونسی بزرگ ترین گام خود را به سوی مردمسالاری بردارد و به سال ها خودکامگی حاکمان نظامی پایان بخشد، اکنون در شرایطی است که شاید بازگشت دیکتاتورها آرزوی بسیاری از مردم عرب باشد. انگار این منطقه نفرین شده باشد و ناف آن را با جنگ و خشونت بریده باشند.

هفدهم دسامبر 2010 میلادی (بیست و ششم آذرماه 1389) بود که محمد بوعزیزی دستفروش تونسی، با آتش زدن خود در برابر ساختمان شهرداری شهر «سیدی بوزید»، آتشی بنیان برافکن بر دامن دیکتاتورهای عربی انداخت. موجی که با خودسوزی این جوان تونسی آغاز شد به زودی سراسر تونس را فراگرفت و در کمتر از یک ماه «زین الدین بن علی» رییس جمهوری این کشور را فراری داد. موفقیت اعتراض مردمی در تونس، دومینویی عربی به راه انداخت و مردم را در مصر، لیبی، یمن، بحرین، الجزایر، مغرب و برخی دیگر از کشورهای عربی علیه حاکمان شوراند.

سرانجام پوسته سخت دیکتاتوری در خاورمیانه شکست و موج دموکراسی خواهی کل جهان عرب را فرا گرفت. خیابان های عربی که زمانی عرصه عرض اندام اندیشه های ایدئولوژیک ملی گرایانه عربی و چپ بودند، پس از خوابی بلند اکنون یکصدا مردمسالاری و دفاع از آزادی های سیاسی-اجتماعی را فریاد می زدند.

گمان همگان این بود که موج چهارم مردمسالاری در حال وقوع است. حاکمانی که در برابر آخرین موج مردمسالاری در دهه های پایانی هزاره پیشین نیز مقاومت کرده بودند، اکنون در فضای جهانی شدن که ابزارهای ارتباطی بیش از هر زمان دیگری ارتباط میان مردم را آسان کرده است، در برابر موج تازه مردمسالاری سر خم می کردند.

اما ورق به زودی برگشت. تحولاتی که می رفت خاورمیانه عربی را یک گام بنیادین در همه عرصه های سیاسی-اجتماعی و حتی اقتصادی به جلو برد، به آتشی خانمانسوز در کل منطقه تبدیل شد؛ آتش نفرت انگیز تکفیری-تروریستی.

رخت بر بستن امنیت از جهان عرب اکنون به پدیده ای انکارنشدنی تبدیل شده است و هر روز مردم بی گناه بیشتری کشته و زخمی می شوند و هزینه های تحول خواهی خود را می پردازند. کودکان اقلیت های عراقی و مخالفان تندروها در شهر «موصل» همانند معاذ الکساسبه خلبان دربند داعش، زنده سوزانده شدند و شاید اکنون بسیاری از ساکنان منطقه به این فکر می کنند که چه شد به اینجا رسیدیم.

اینجا است که باید اندکی درنگ کرد و مروری کلی اما دقیق، بر چهار سال گذشته داشت. چه شد که آن خودسوزی به این سوزاندن انجامید؟ چگونه آمال میلیون ها دگرگون طلب به آتش نفرت عده ای مطلق گرا تبدیل شد؟

از این رو، باید سر برآوردن تکفیری ها را نشانه ای از یک بیماری خطرناک تلقی کرد؛ بیماری ای که پیامد آن جنگ و کشتار فزونتر، نفرت ژرفتر و خشونت بیشتر خواهد بود. از این نقطه است که باید ریشه های این خشونت ها را بررسی کرد و برای آن چاره ای اندیشید؛ چرا که بیماری را نمی توان فقط با درمان نشانه های آن برطرف کرد.

شاید اندکی ساده باشد، اما در ریشه یابی دگرگونی خیزش های عربی باید نیم نگاهی به نقش بیرونی ها در کج کردن راه «تحول خواهی» ملت های به پا خاسته داشت و ریشه این بیماری را در دخالت های خارجی جست.

بر پایه چنین رویکردی، نقطه آغاز را باید در نفوذ برخی کشورهای عربی به صفوف انقلابی ها در پی رقابت های منطقه ای و دخالت کشورهای غربی در روند انقلاب های مردمی به سبب تامین منافع خود جست و جو کرد که موجب شد انقلاب های عربی از خط خود بیرون رود و یکپارچگی مردم به هم ریزد. در چنین فضایی بود که ساختار اجتماعی قبیله گرایانه جهان عرب به محملی امن برای رقابت حاکمان عربی و دخالت دولت های غربی تبدیل شد.

به دنبال ورود بیرونی ها به صفوف انقلاب، انقلابی های پیشین به گروه های گوناگون تقسیم شدند و در برابر یکدیگر صف بستند. در این میان، خلاها و شکاف ها بیشتر شد و اندیشه تکفیری جایی برای عرض اندام یافت. از همین جا بود که بیرونی ها این اندیشه ها و گروه های حامل آن را ابزاری مناسب برای چیرگی بر رقیب یافتند. پس پشتیبانی از آنها در دستور کار قرار گرفت و تکفیری ها رشد کردند و پراکنده شدند.

اما دیری نپایید که پیش بینی بیرونی ها به هم ریخت و تکفیری ها به تیغی 2 دم تبدیل شدند که لبه تیز آن به سوی پشتیبانان پیشین چرخیده بود. جنایت هایی که رخ داد، همگان را در بهت و حیرت فرو برد. شاید این، نقطه ای آغازین باشد که همگان را به این نتیجه برساند ژرفای فاجعه تا چه اندازه است.

اینک که تکفیری ها دوست و دشمن نمی شناسند باید چاره ای اندیشید و همگان را علیه آنان بسیج کرد. باید نگاه ها تغییر یابد، زد و بندهای سیاسی به کناری نهاده شود و رقابت های پرهزینه سیاسی پایان یابد.

مبارزه با گرداب خشونتی که در جهان عرب شکل گرفته است، راهی جز تعهد همه جانبه کشورهای منطقه به حل این مشکل و برون رفت غربی ها از پرونده ندارد و اگر اکنون چاره ای برای آن اندیشه نشود، همگان باید هزینه آن را بپردازند.

منبع: ایرنا

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.