پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

بررسی تحولات سیاست خارجی کشورمان در گفت وگو با عبدالعلی قوام؛

به گزارش جماران، اعتماد در گفت و گو با عبدالعلی قوام نوشت:

دکتر عبدالعلی قوام، عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی ضمن ابراز خوشبینی نسبت به نتایج مرحله اخیر مذاکرات مهم‌ترین دستاورد این مذاکرات را از بعد سیاسی و روانی در ارایه چهره‌یی تازه از ایران می‌داند که تابوی ٣٥ ساله را به خصوص برای امریکا شکسسته و نشان داده که می‌توان با ایران کار کرد. همچنین کشورهای منطقه از این به بعد به ایران به عنوان کشوری نگاه می‌کنند که هم‌تراز با کشورهای غربی سر میز مذاکره با آنها می‌نشیند و مسائلش را حل و فصل می‌کند. وی همچنین معتقد است در شرایط کنونی، برخلاف دوره‌های پیشین، هم امریکا و هم اروپا در صورت عدم توافق هسته‌یی، هزینه‌های سنگینی را متحمل خواهند ‌شد که این خود به نتیجه بخش بودن مذاکرات نهایی کمک می‌کند.

با توجه به تمدید توافقاتی که اخیرا بین کشورمان و کشورهای گروه ١+٥ انجام شد، نتیجه و روند مذاکرت هسته‌یی را تا الان چطور ارزیابی می‌کنید؟

به هر حال مساله مهمی مثل مساله هسته‌یی با مسائل تکنیکی، فنی و سیاسی و مشکلات مختلف دیگری که با آن ترکیب شده طبیعتا چیزی نیست که بتوانیم از طریق مذاکره‌یی ساده به انجامش برسانیم. به همین دلیل مشاهده می‌کنیم هرچه این مذاکرات بیشتر جلو می‌رود مسائل بیشتری مطرح می‌شود. در نتیجه از آنجایی ‌که این موضوع چندین ارگان و سازمان را در برمی‌گیرد و دولت‌های مختلف با قطعنامه‌های متعددی که تصویب شده در آن دخالت دارند، یک راه پرپیچ و خمی لازم است طی شود که از نظر من در مذاکراتی که دیروز به پایان رسید گام بسیار اساسی برداشته شد. منتها برای رفع این مشکلات در بعد فنی که البته بخشی از آن هم سیاسی است احتیاج است که طرفین زمان را بخرند. ولی در مجموع من تصور می‌کنم همین که این نشست‌ها طولانی شد این حسن را داشت که طرفین راجع به موضوعات درک بیشتری از هم پیدا کنند. چون هرچه زمان فشرده باشد و ملاقات‌ها کمتر باشد سوءتفاهم‌ها و برداشت‌های مختلف بیشتر است. ولی هرچه ارتباطات بیشتر باشد مقدار زیادی از نواقصی که در این پرونده وجود دارد برطرف می‌شود و در نتیجه حل و فصلش هم راحت‌تر می‌شود. بنابراین من این مرحله از مذاکرات را بسیار موثر ارزیابی و فکر می‌کنم اگر در این فاصله این پیگیری‌ها ادامه پیدا کند و به خصوص جنبه‌های فنی قضیه در رابطه با مسائل غنی‌سازی و تعداد سانتریفیوژها یا مسائلی که مربوط به پرونده هسته‌یی است با شفافیت بیشتری مطرح شود زمینه مناسبی برای توافق سیاسی و در مرحله بعد توافق فراهم می‌شود.

حالا که روند مذاکرات را مثبت ارزیابی می‌کنید، از نظر شما مهم‌ترین دستاورد ما در آخرین دور مذاکرات تاکنون چه بوده است؟

مهم‌ترین دستاورد مذاکرات این است که فرصتی به دیپلماسی می‌دهد تا طرفین بتوانند قدم‌های موثرتری در آینده بردارند، ولی از لحاظ پیامد فکر می‌کنم بعد روانی و سیاسی‌اش مهم‌تر است. اولا فکر می‌کنم طرف‌های غربی، به ویژه امریکا‌یی‌ها احساس کردند با ایران می‌توانند کار کنند و این تابویی که برای ٣٥ سال وجود داشته از بین رفته است. بنابراین همین آثار روانی می‌تواند از شدت تنش‌هایی که بین روابط ایران با غرب و به ویژه امریکا وجود داشته مقدار زیادی بکاهد و یک مقدار هم عملا در زمینه سختگیری‌هایی که در تحریم‌ها وجود داشته تاثیرات بیشتری ایجاد شود. در عین حال دولت‌های منطقه هم متوجه این قضیه شدند که ایران یک طرف قوی است و می‌تواند هم‌تراز با دولت‌های غربی و ١+٥ سر میز مذاکره بنشیند، مسائلش را مطرح کند و بده ‌بستان‌هایی با اینها داشته باشد. در نتیجه از این نظر همچنین آثاری روانی و سیاسی برای کشورهای منطقه داشته است.

از نظر شما آن چیزی که ما باید در مذاکرات به دنبالش می‌بودیم، واقعا بیشتر از مساله اقتصاد و تحریم و مسائل داخلی ارایه چهره مثبت از ایران بود؟

خیر. واقعا این نبود. آنچه ما دنبالش بودیم این بود که ما در ٤ آذر به کلی مذاکرات را نهایی کنیم و به توافق نهایی برسیم و تحریم‌ها برداشته شود. ایران خیلی خوب می‌داند که خیلی از این تحریم‌ها زمانبر است و احتیاج به زمان دارد اما به هر صورت اگر نهایی می‌شد گام بسیار موثری بود و بنابراین در اقتصاد ایران تاثیر بسزایی می‌توانست داشته باشد. در نتیجه این بعد سیاسی و روانی‌ای که من مطرح می‌کنم هدف حداقلی ایران بود. هدف حداکثری این بود که به یک توافق جامع در ٤ آذر می‌رسید و موضوع تمام می‌شد. ولی من فکر می‌کنم برخلاف مذاکرات دوره‌های قبلی این امیدواری به مقدار زیادی به وجود آمده که به هر حال مساله بحران هسته‌یی ایران حل‌شدنی است و ما می‌توانیم به یک توافق نهایی برسیم ولی من به هیچ‌وجه این را به عنوان هدف غایی ایران به حساب نمی‌آورم. البته در غیر این صورت چنین فرصتی، یعنی حجم مذاکرات و گفت‌وگوها و ملاقات‌هایی که صورت گرفت به طور دوجانبه، سه‌جانبه، چندجانبه با تمام طرف‌های درگیر هیچ‌وقت برای ایران پیش نمی‌آمد و این پیامدهایش مسلما در آینده برای ایران محسوس خواهد شد.

کسانی که نتیجه مذاکرات آذرماه را منفی می‌دانند، همچون برخی شــبکه‌های خارجــی نظیر «بی‌بی‌سی» و حتی برخی رسانه‌های داخلی که از آن به عنوان شکست نام می‌برند به کدام بعد از نتایج نظر دارند و از نظر شما چه هدفی پشت این تلقی می‌تواند وجود داشته باشد؟

من سیاست بی‌بی‌سی و برخی رسانه‌های داخلی که به آن اشاره کردید را نمی‌دانم، اما اگر بخواهم از لحاظ منافع دولت‌ها بررسی کنم به طور کلی خیلی از کشورها از این بابت خوشحال شدند. برای مثال یکی خود اسراییل است. اسراییل به این علت خوشنود شد که تصور می‌کند در طول چهار ماه بعد برای دستیابی به توافق در مذاکرات نهایی تعدیلاتی خواهد شد و بعد هم لابی اسراییل با روی کار آمدن جمهوریخواه‌ها در کنگره امریکا برای سختگیری بیشتر تاثیر قوی‌تری می‌تواند بر اعضای کنگره داشته باشد. کشورهای منطقه هم به هر حال یک نگرانی همیشه نسبت به ایران داشته‌اند. به خاطر اینکه احساس‌شان این است که امریکا مقدار زیادی از تعهداتش در این مرحله کم می‌کند و در نتیجه این کشورها می‌مانند و ایران که آن را تهدیدی علیه خودشان حداقل از بعد نظامی تلقی می‌کنند. به خصوص عربستان سعودی که از فرصت ٤ ماهه می‌تواند برای فعال‌تر کردن لابی‌های قوی‌ای که در امریکا دارد استفاده کند، بلکه از رسیدن به این توافق نهایی جلوگیری کنند. بنابراین طبیعی است که اینها از این وضعیت استقبال کنند ولی من این نکته را هم باید بگویم یکی از دلایلی که شاید مخالفان در نظر دارند، کنگره‌یی است که پیش رو است. این کنگره با کنگره فعلی متفاوت است و حتی در شرایط کنونی هم خیلی از دموکرات‌ها حساب‌شان را از رییس‌جمهور امریکا جدا کردند و به صف جمهوریخواه‌ها پیوستند. بنابراین از این بابت مشکلات چانه‌زنی بین ایران و ١+٥ بیشتر خواهد شد. به خصوص با کنگره‌یی که اکثریت‌شان از جمهوریخواه‌ها هستند. از طرفی هم دولت فعلی امریکا امیدوار است که بتوانند در ظرف این ٤ ماه تعدیلاتی در دیدگاه‌های ایران ببیند که بتواند این توافق را به نحوی به کنگره بفروشند و کنگره متقاعد شود. از این جهت من فکر می‌کنم کسانی که نظر مخالف دارند و می‌گویند دستاوردی در این مذاکرات وجود نداشته در مواجهه با کنگره مخالف در امریکا رسیدن به توافق را بسیار مشکل‌تر از شرایط کنونی می‌دانند. البته من مخالف هستم. چون اگر دستاورد نداشت مذاکرات می‌توانست در این حد متوقف شود و این‌طور ضرب‌الاجل برایش تعیین نمی‌کردند. مرحله اول توافق سیاسی زمینه زیادی را می‌تواند فراهم کند و مقداری از آن قید و بندهای قانونی را که در چارچوب پارلمان‌های کشورها وجود دارد از بین می‌برد و بنابراین از این نظر راه را برای آن هموار می‌کند. نکته دیگری هم که در طولانی شدن مذاکرات تاثیر داشته، طرح‌هایی بود که در روزهای آخر در صحنه مذاکرات آوردند که مسلما در ظرف یکی دو روز نمی‌شد مورد بررسی قرار گیرد. به هر حال یک آلترناتیوهایی است که در اختیار طرفین قرار می‌گیرد و به همین دلیل منطقی بود که زمان بیشتری به اینها داده شود. به هر حال اینها پازل‌هایی هستند که باید کنار هم گذاشته شوند و یک تصویر منطقی را از حل و فصل یک اختلاف، بحران و منازعه ارایه دهند.

روحانی در صحبت‌هایش می‌گوید برای کسب نتیجه نهایی باید ببینیم چه اقدامی را ما انجام می‌دهیم و چه اقدامی را جهان انجام می‌دهد. همین‌طور اوباما می‌گوید این توافق می‌تواند قدمی باشد برای بهتر شدن رابطه ایران با جهان. قبلا شاید این گونه بود که ما خودمان را مقابل بعضی قدرت‌ها می‌دیدیم. به نظر شما ورود واژه جهان به جای قدرت‌ها آیا تغییری در ادبیات ما محسوب می‌شود؟

بله. این تغییر چهره از ایران به وجود آمده در جامعه بین‌المللی در میان افکار عمومی جوامع مختلف به این عنوان که ایران بسیار جدی است. من فکر می‌کنم که یکی از نتایج خیلی خوبی که این مذاکرات داشت این بود که ما ناظر نوعی شیفت پارادایمی از یک وضعیت تقابل به تعاملات بیشتر با جامعه بین‌المللی هستیم و بنابراین از این جهت من فکر می‌کنم زمینه‌ساز تنش‌زدایی بین ایران و جهان غرب و به طور کلی کشورهای منطقه می‌تواند باشد. همین‌طور که در مصاحبه مطبوعاتی جان کری بعد از مذاکرات مطرح شد در مورد اینکه ایران در مذاکراتش جدی است و می‌خواهد سریعا به نتیجه برسد و وقت‌کشی‌ای وجود نداشته باشد، این خود یک تصویر بهتری از ایران ارایه می‌دهد تا اینکه ایران موانعی را ایجاد کند. حتی امکان داشت که مذاکرات در همین حد متوقف شود. بنابراین من فکر می‌کنم برخورد ایران در این مذاکرات تصویری از ایران ارایه کرد که ایران طالب صلح و تعامل است و البته ایران این را عملا هم باید نشان دهد.

به نظر شما این اتفاق می‌افتد و ایران عملا در مسیر تنش‌‌زدایی و صلح حرکت خواهد کرد؟

من یک خوش‌بینی حداکثری ندارم؛ ولی می‌توانم بگویم که به هر صورت زمینه برای آب شدن خیلی از یخ‌ها فراهم است. ولی اینکه ما تصور کنیم که ١٨٠ درجه یک مرتبه تغییری آنچنانی در سیاست خارجی ایران ایجاد می‌شود بعید است. به این دلیل که برخلاف تصور موجود یا حداقل آن طوری که نورئالیست‌ها ادعا می‌کنند که در جهت دادن سیاست خارجی دولت‌ها ساختار نظام بین‌الملل یا فشارهای ساختاری نظام بین‌الملل تعیین‌کننده است، فشارهای سیستماتیک نظام بین‌الملل در طول ٣٥ سال در ایران اصلا اثر نداشته است. یعنی برخلاف آنچه رئالیست‌ها مطرح می‌کنند که ساختار تعیین‌کننده است، اگر بخواهید سیاست خارجی ایران و داده‌های سیاست خارجی ایران را بررسی کنید باید مراجعه کنید به ساختار داخلی ایران. بنابراین گفتمانی که بعد از انقلاب شکل گرفته به گونه‌یی بوده که فشارهای سیستماتیک را نادیده گرفته است. در طول ٣٥ سال ما می‌بینیم که تمام آن سیاست‌هایی که ایران درقبال امریکا، اســراییل و گروه‌هــــای اسلامی، از حزب‌الله گرفته تا حماس، داشته و همچنین موضع‌گیری‌اش در قبال فلسطین به هیچ‌وجه تحت تاثیر فشارهای سیستماتیک نظام بین‌الملل تغییر نکرده است. از نظر من این مذاکره مقداری باعث می‌شود که ایران به فشارهای سیستماتیک پاسخ دهد؛ نه ١٨٠ درجه. ولی تعدیلاتی در این سیاست‌ها قاعدتا باید ایجاد بشود


بنابراین تغییراتی که در سیاست خارجی ایران به وجود آمده تماما به ساختار داخلی ایران مربوط می‌شود و نه فشارهای سیستم بین‌الملل؟

ایران تحت تاثیر ساختار نظام بین‌الملل مقداری به این فشارهای سیستماتیک جواب داده است. رفتار نظام بین‌الملل هرچند به آن معنا تغییر نکرده ولی این مذاکرات چون پوشش خیلی وسیعی در سطح جهانی داشت، همه را متقاعد کرد که ایران بسیار حاضر به مذاکره و حل و فصل مساله است، نه اینکه بخواهد سنگ بیندازد یا مشکلی ایجاد کند. برخلاف قبلا که ١+٥ توپ را به زمین ایران می‌انداخت در اینکه ایران تمایلی به مذاکره ندارد، الان معلوم شد که زمینه رفع سوءتفاهمات فراهم شده و مقداری از آن بی‌اعتمادی که طرفین نسبت به هم داشتند کاسته شده است.

با توجه به اینکه سیاست کلان ایران در این خصوص تغییر مهمی نکرده بلکه این رویکرد و روش تازه حاصل دولتی است که روی کار آمده و به هر حال یک روزی هم فرصتش تمام خواهد شد و آن طرف هم در موقعیتی خاص قرار گرفته که شاید با روی کار آمدن جمهوریخواهان تمام شود، آیا می‌شود روی این دستاوردها به طور دایمی و موثر حساب کرد؟

در دیپلماسی اصلی وجود دارد که هرچه در فرآیند مذاکرات هزینه‌هایی که طرفین تقبل می‌کنند، مثل هزینه‌های سیاسی، امنیتی، تکنولوژیک و... سنگین‌تر باشد، میل به توافق از سوی طرفین بیشتر وجود دارد. یک زمانی بود که این هزینه‌ها یک‌طرفه بود. یعنی ایران این هزینه‌ها را تقبل می‌کرد و امریکا هم تا جایی که ممکن بود فشار وارد می‌کرد به ایران؛ مثل تحریم‌ها. اما الان با انتخابات کنگره امریکا وضعیتی شده که در واقع هزینه برای امریکا هم خیلی زیاد شده است؛ کما اینکه از این مرحله تا چهار ماه آینده که قرار است توافق سیاسی امضا شود کار برای امریکا بسیار دشوار خواهد بود. بنابراین هزینه‌هایش برای امریکا هم بیشتر می‌شود. برای کشورهای اروپایی هم همین طور است. چون خیلی از طرف‌های اروپایی خودشان هم تصور نمی‌کردند که مساله تحریم‌ها ابعادش به شکلی دربیاید که نتوانند به راحتی پولی را منتقل کنند، معاملاتی با ایران داشته باشند و در واقع غافلگیر شدند. بنابراین از لحاظ حساب هزینه و فایده علاوه بر ایران، هزینه‌هایی برای کشورهای اروپایی هم دارد که به خصوص از بعد اقتصادی دارد بیشتر می‌شود و به همین دلیل تعدیلاتی در سیاست‌های طرفین باید به وجود بیاید و آن طور که دیده شد، دارد به وجود می‌‌آید.

ابعاد این مذاکرات روی رابطه اعضای ١+٥ چه تاثیری دارند؟ آیا ممکن است اختلافاتی بین‌شان ایجاد کرده باشد؟

به هر صورت فرانسوی‌ها همیشه مقداری با موضوع مذاکرات هسته‌یی سختگیرانه‌تر برخورد می‌کردند ولی به نظر می‌آید که در این جریانات این سیاست‌های سختگیرانه مقداری تعدیل شده است. از طرفی گرایش ایران به سمت روسیه و چین بیشتر خواهد شد. به خصوص از لحاظ اقتصادی و با توجه به اینکه خود روسیه هم دچار همین مجموعه تحریم‌هاست، ایران و روسیه در شرایطی مشترک به سر می‌برند. از این جهت تصور می‌کنم که روابط ایران با دو عضو ١+٥ یعنی چین و روسیه از لحاظ حجم مبادلات و به خصوص معاملات پایاپای بیشتر خواهد شد. به خصوص بحث تاسیس نیروگاه‌های جدید در حین این مذاکرات که قراردادش بین ایران و روسیه امضا شد خودش مقدار زیادی می‌توانست به قدرت چانه‌زنی ایران در این جریان کمک کند. ولی اینکه بگوییم بین این کشورها اختلافی به وجود آمده خیر. من تصورم این است که همه این کشورها به طور کلی با نظامی شدن پرونده هسته‌یی ایران مخالفند؛ چه روسیه، چه چین و چه کشورهای غربی. ولی آنچه اینها را به هم پیوند داده ساختار سرمایه‌داری و قواعد سیستم سرمایه‌داری است که به نحوی با وجود اینکه روسیه اختلاف با غرب دارد و مورد تحریم غرب است ولی وادار است که در مورد پرونده هسته‌یی ایران همراه بقیه یک سمفونی را بزند. من فکر می‌کنم آنچه اینها را در کنار هم قرار داده ساختار سرمایه‌داری است و ارتباطی که از لحاظ اقتصادی با هم دارند اینها را درکنار هم یکپارچه می‌کند. البته پیوند بین این کشورها از لحاظ منافع مشترک در موارد بسیاری به ضرر ایران بوده. یعنی تصویب قطعنامه‌های شورای امنیت بالاخره با موافقت روسیه و چین بوده است و با وجود اینکه روسیه و چین با هم روابط نزدیکی دارند، ولی آن پیوندشان با سرمایه‌داری جهانی و وابستگی متقابلی که بین آنها وجود دارد عملا آنها را در کنار هم و در مقابل ایران یکپارچه نگه داشته و این شمشیر دو دم است. زیرا در مرحله‌یی که قطعنامه‌ها به تصویب رسید اینها را یکپارچه نگه داشت و باعث شد که ایران قدرت چانه‌زنی‌اش کم شود، در صورتی که اگر شکافی بین آنها به وجود می‌آمد قدرت چانه‌زنی ایران را بیشتر می‌کرد و اتفاقا یکپارچگی و عدم اختلاف اعضا قدرت چانه‌زنی ایران را کم می‌کند. ولی به هر حال همه متقاعد شدند که ایران می‌خواهد مساله را حل و فصل کند.

بعد از مذاکرات اوباما در صحبت‌هایش اشاره کرد به اینکه دایمی بودن این توافق حتمی نیست و ما تنها شکاف‌مان با ایران مساله هسته‌یی نیست، بلکه مشکل دیگر تروریسم است. با این حال اوباما به نوعی در حرفش گویی می‌خواهد حسن نیت ایران را بپذیرد. البته ایران می‌گوید من در حمایت از دولت سوریه یا حزب‌الله بنایم مقابله با تروریسم است. به نظر شما در این شیفت پارادایمی آیا امکان کم شدن شکاف‌های دیگر میان ایران و امریکا وجود دارد؟

من بعید می‌دانم. این همان بخشی است که من گفتم. ایران تا اندازه‌یی به فشارهای سیستماتیک نظام بین‌الملل جواب می‌دهد. چون تجربه ٣٥ سال نشان می‌دهد که با وجود این فشارها شما هیچ تغییری در مواضع ایران در روابط خارجی و در سیاست‌های منطقه‌یی و جهانی‌ به طور کلی مشاهده نمی‌کنید و اختلافات همچنان باقی خواهد ماند. تمام کارنامه حقوق بشر کشورهای خاورمیانه و همه کشورهای جهان سوم را که مطالعه کنید، می‌بینید که وضعیت زیاد خوبی ندارند و اکثر قریب به اتفاق شان هم با امریکا روابط سیاسی، تجاری، اقتصادی و نظامی دارند. حتی سوریه سال‌ها روابط خیلی خوبی با امریکا داشته، در صورتی که امریکا در خیلی از موارد با سیاست‌های سوریه مخالف بود. یا در مورد لیبی هم این وضع را می‌بینید. به هر حال اوباما هم برای اینکه در مقابلش جمهوریخواه‌ها قرار دارند و به خاطر جمهوریخواه‌های افراطی و افکار عمومی ناچار است که این مسائل را در مقابل ایران مطرح کند. چون مورد مواخذه کنگره قرار می‌گیرد. من فکر می‌کنم این صحبتی که اوباما در مورد اینکه ما با ایران خیلی شکاف داریم برای جلب جمهوریخواه‌هاست. اگر بخواهیم تک تک کشورهای منطقه را در نظر بگیریم می‌بینیم که از خیلی جهات سیاست‌های‌شان با امریکا می‌تواند همخوانی نداشته باشد، ولی آن چیزی که غلبه پیدا می‌کند در روابط بین امریکا و کشورهای منطقه بیشتر خودش را نشان می‌دهد و بقیه به حاشیه می‌رود.
در نتیجه آن شکاف‌هایی که در موردش حرف می‌زنند جدی‌تر از آن است که به این آسانی‌ها حل شود...
به هر حال گفتمان اسلام سیاسی در ایران از فردای انقلاب یک گفتمان استکبار ستیز و توسعه روابط با کشورهای جنوب و در چارچوب عدم تعهد و این گونه مسائل بوده و این نمی‌تواند دستخوش تغییرات آنچنانی شود.

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.