شفقنا- خانم "وجدان أبو شمالة" در کمپ پناهندگی "خان یونس" در غزه به دنیا آمده است و ساکن آلمان است. او و همسر آلمانی-فلسطینی اش چهار فرزند دارند و اخیرا به غزه بازگشته اند. او در یادداشتی که وبسایت روزنامه واشنگتن پست منتشر کرده است، دغدغه های مادرانه خود را در شب ها و روزهای جنگ خونین غزه به تصویر کشیده است.
در این یادداشت آمده است:
وقتی بمباران اسراییلی ها شروع شد، پسر بزرگترم خیلی هیجان زده بود. "رامی" 4 ساله فریاد زد: "آتش بازی!"
"مریم" خواهر 6 ساله اش جواب داد: "نه، بمباران است."
رامی جواب داد: "نه، آتش بازی است، ولی یک خرده با آتش بازی توی آلمان فرق دارد." و "حسن" 2 ساله، متعجب و وحشت زده، همه چیز را می شنید.
مریم 6 ساله عاقلانه حرفش را قبول کرد: "باشه، باشه، تو راست می گویی." ولی من من دانستم که مریم هنوز بسیار کوچکتر از آن بود که همه چیز را متوجه شود.
کودکانم عادت داشتند راجع به اسباب بازی ها، "شیر شاه" و کتاب هایی که می خواندند حرف بزنند. حالا بی وقفه درباره جنگ، بمباران، موشک باران و فرق بین هواپیمای F-16 و جت مسافربری حرف می زنند. می خواهند بدانند بعد از هر حمله چند کشته و مجروح به جا می ماند.
این اولین جنگی است که تجربه می کنند. آنها در آلمان به دنیا آمدند و بزرگ شدند، بنابراین "عملیات سرب گداخته" در سالهای 2008-2009 و "عملیات ستون دفاع" در سال 2012 را تجربه نکردند. یک سال پیش به خاطر مادرم به غزه برگشتیم که شدیدا بیمار بود (به علت دیابت کاملا نابینا شده بود)، و با توجه به مسدود بودن دائمی مرز رفح، محال بود که کسی با شرایط او را بتوان به قاهره رساند، چه برسد به آلمان.
از زمانی که [به غزه] بازگشتیم، کودکانم دائما سوال می پرسند. چرا بچه ها در غزه زمین بازی ندارند؟ چرا بچه ها در خیابان های شلوغ بازی می کنند؟ چرا همبازی هایشان غذای کافی ندارند؟ بخواهم این سوالات را جواب بدهم قلبم می شکند، اما دست کم می دانم چطور جواب بدهم.با این حال، از وقتی جنگ شروع شد، بیشتر و بیشتر دستپاچه می شوم؛ و سوالاتشان هم بیشتر می شوند. مامان، چه خبر است؟ چرا بچه ها را می کشند؟ (سه نفر از پسرعموهایشان - ابراهیم، ایمان، و عاصم - همراه با یک زن باردار و چهار کودک دیگر بر اثر شلیک موشک به آپارتمان مشترکشان کشته شدند. هیچ هدف نظامی در آنجا شناسایی نشد.) ما هم می میریم؟ چرا از ما بدشان می آید؟ آنها بچه ندارند؟
قرار است بهشان بگویم که، بله، ما هم هر لحظه بر اثر شلیک یک موشک ممکن است بمیریم؟ قطعا، نباید به آنها راجع به 19 کودک خانواده "ابو جامع" چیزی بگویم که وقتی موشکی که برای یک نفر شلیک شده بود، همه شان را هنگام افطار کشت. چطور می توانم توضیح بدهم که، بله، سربازانی که کودکان زیادی را کشته اند اغلب خودشان هم بچه دارند؟ چطور می توانم قانعشان کنم که آتش بازی در آلمان نشانه شادی و جشن است، اما "آتش بازی" در غزه مرگ به بار می آورد؟
دردناک ترین سوالی که از من پرسیده اند، واکنشی است به عادات عصبی ما در شب هنگام. یک شب، هر سه تایشان را مجبور می کنم که پیش ما بخوابند، به این امید که اگر موشکی به یکی از اتاق های خالی خانه مان اصابت کرد احتمال نجاتشان بیشتر باشد. اما شب بعد، جدایشان می کنم، با خودم فکر می کنم که اگر بچه هایم را از هم جدا کنم همه شان با هم در یک حمله نمی میرند. (مگر اینکه به جای موشک توپخانه ای، یک بمب نیم تنی بر سر ما فرود آید، که به هر حال در این صورت همه مان کشته خواهیم شد.)
اینها گرفتاری هایی است که آرزو می کنم دامنگیر هیچ مادری در هیچ کجا نشود. با این حال همه مادران غزه هر شب با این تصمیم ها دست و پنجه نرم می کنند؛ و پای عواقب شوربختانه ی یک تصمیم می نشینند. ولی چه جوابی قرار است به مریم بدهم وقتی می پرسد، "چرا هر شب یک جای متفاوت می خوابیم؟"
کودکان من، مثل همه کودکان غزه، بعد از این قتل عام به مداوا نیاز دارند. البته، بیشترشان مداوا نمی شوند. آنها با یادآوری این روزها و سربازان، هواپیماهای F-16 و پهپادها که غم گریه ها و وحشت شبانه کودکان را نداشتند، پا به بزرگسالی می گذارند. مادران و پدرانشان - که قادر به حفاظت از کودکانشان در مقابل این وحشت ها نبودند - به کمک روان شناختی نیاز خواهند داشت. و برای پدربزرگ ها و مادربزرگ ها شاید از همه سخت تر گذشته است، چون وحشت نیمه شب های این ماه به طرز دردناکی مثل شب های حدود هفت دهه پیش است، وقتی از خانه هایشان بیرونشان کردند، از سرزمینی که بعدا اسراییل شد، تا ابد بدون بازگشت به آن.
منبع: واشنگتن پست
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.