«صوت العداله الانسانیه» در زمان خودش و با قلم یک نویسنده مسیحی به قدری در جهان اسلام تأثیر گذاشت که بسیاری از علما و مراجع تقلید و دانشمندان مسلمان از سرتاسر دنیا به تمجید از این کتاب پرداختند و آن را اثری ارزشمند نامیدند.

به گزارش جماران به نقل از ایبنا، این کتاب که به واکاوی عدالت در زمان حضرت علی و نقش حکمرانی حضرت در برپایی عدالت اجتماعی می پردازد مشتمل بر پنج جلد است که جرداق در آنها سعی کرده بحث عدالت حضرت امیر(ع) را به صورت تطبیقی با اتفاقات و اشخاص بزرگ دنیای غربی و جامعه عرب بررسی کند.

این کتاب در ایران برای اولین بار به صورت کامل توسط استاد سید هادی خسروشاهی در سال 1338 ترجمه شد و کار ترجمه کامل پنج جلد آن تا اواسط دهه 40 طول کشید.

گفت وگو درباره کتاب و سیر ترجمه آن که طی تماس با استاد هادی خسروشاهی در اختیار خبرگزاری کتاب قرار داده شد، پیشتر در پایگاه اطلاع رسانی ایشان با عنوان "مرکز بررسی های اسلامی" منتشر شده است. ایبنا به مناسبت میلاد حضرت علی (ع) با اجازه این استاد معظم این گفت وگو را بازنشر داده است.

جنابعالى چطور با کتاب الامام على جرج جرداق آشنا شدید و چرا به فکر ترجمه آن افتادید؟

از سال 1332 به بعد اینجانب از طلاب ساکن مدرسه حجتیه در قم بودم. در کوچه حجتیه، منزل چند نفر از مراجع، از جمله: مرحوم آیت آلله سید محمد حجت و مرحوم آیت آلله سید صدر الدین صدر، و آیت آلله سید محمد تقى خوانسارى قرار داشت که همة آنان به رحمت حق پیوسته بودند، اما بر خلاف بیوت دیگر، بیت آیت آلله صدر با داشتن فرزندان برجسته و فرهیخته اى چون آیت آلله سید رضا صدر و امام موسى صدر همچنان مرکز اشعاع نور و علم و معرفت بود و شب هاى پنجشنبه، آیت آلله سید رضا صدر جلسات عام اخلاقى براى طلاب حوزه داشت که صدها نفر از طلاب در آن شرکت مى کردند و همه اطاق ها و حیاط منزل و کوچه متصل به بیت، مملو از طلاب علاقمند به دروس اخلاقى بود.

علاوه بر این جلسات که بنده نیز همیشه سعى مى کردم در آن حضور داشته باشم، اغلب روزهاى هفته، یکى دو ساعت به غروب مانده در بیت الشرف صدر، فضلاى معظم وقت، حضور مى یافتند و ضمن دیدار و گفتگو، درباره مسائل روز، بحث هاى گوناگون علمى، فلسفى، کلامى، فقهى، روائى و تاریخى نیز مطرح مى­شد که هر کدام از آقایان نظرات مفید و ارزشمند خود را ابراز مى­داشتند و بنده هم به اندازه استعداد خودم، از آن مجالس، در روزهایى که توفیق شرکت داشتم، بهره­ مند میشدم.

چه کسانی در آن جلسات شرکت می کردند؟

فضلایى که در آن جلسات یومیه شرکت مى کردند، حدود ده - دوازده نفر بودند که اسامى بعضى از آن ها که بخاطرم مانده بدین قرار است آقایان: سید رضا صدر، سید مهدى روحانى، شیخ على احمدى میانجى، شیخ احمد آذرى قمى، امام موسى صدر، سید موسى شبیرى زنجانى، اثنى عشرى، میرمحمدى... و شاید دو سه نفر از طلاب علاقمند مانند حقیر هم در آن جلسات - گهگاهى حضور مى­ یافتند.

مرحوم آیت آلله سید رضا صدر به علت آشنایى و سابقه رفاقت با اخوى بزرگوار من مرحوم آیت الله سید احمد خسروشاهى، به اینجانب اظهار محبت مى کردند و با توجه به ذوق و سلیقه و علاقه­ام هم، کتاب هاى جدید عربى را که از لبنان به دستشان مى رسید و پس از آن که در جلسه معرفى مى کردند براى مطالعه به اینجانب مىدادند که دقیقا یادم هست که یکى از آن کتاب ها: «تذکرة الدعاة» به قلم دکتر بهى الخولى یکى از رهبران اخوان المسلمین مصر بود که درباره وظایف «دعوتگران اسلامى» تألیف شده بود دیگرى کتاب «مذکراة الدعوة و الداعیة» که شامل خاطرات شهید شیخ حسن البناء مؤسس حرکت اسلامى اخوان در مصر بود که من هر دو کتاب را مطالعه کردم و شاید گرایش من به اخوان المسلمین هم از همان زمان آغاز شد. آیت الله صدر روزى با مسرت کامل خبر چاپ کتاب جدیدى را درباره امام على علیه السلام دادند که توسط یک مسیحى تألیف شده بود. و سپس خطاب به بنده فرمودند: «البته آقاى خسروشاهى اجازه می دهند که من خود نخست کتاب را مطالعه کنم و بعد آن را به ایشان بدهم»!

یکى دو هفته بعد، ایشان کتاب را به من دادند که نام آن: «الامام على صوت العدالة الانسانیه»، تألیف مسیحى لبنانى، جرج سجعان جرداق بود. کتاب در قطع وزیرى و با کاغذ تقریبا مرغوب، در چند صد صفحه در بیروت چاپ شده بود و من کتاب را با اشتیاق گرفتم و با خود بردم تا مطالعه کنم. و پس از مطالعه به فکر افتادم که آن را ترجمه کنم که به علت آشنایى با کتاب­هاى جدید عربى، به این امر علاقه مند شده بودم، ولى عبارات و ادبیاتى که در کتاب بکار رفته بود، ادبیات عادى نبود و جنبه دقیق ادبی، فلسفى، شاعرانه و رمانتیک داشت و ترجمه آن توسط اینجانب که تازه وارد میدان ترجمه مى شدم، سخت بود و مشکل بنظر مى آمد.

موضوع را با آیت الله صدر در میان گذاشتم ایشان فرمودند: «براى هر مشکلى مى توان راه حلى پیدا کرد... جنابعالى ترجمه را شروع کنید، هر کجا که با مشکلى برخورد کردید، من در خدمت شما هستم!» این بیان تشویقى همراه با وعده کمک فکرى، مرا به فکر انداخت که به ترجمه کتاب اقدام کنم... اما چندى بعد آیت الله صدر به من اطلاع دادند که کتاب را علامه شعرانى در تهران ترجمه کرده و «توسط انتشارات اسلامیة»، منتشر شده است.

من نسخه اى از آن ترجمه را در تهران تهیه کردم و به دنبال پى گیرى امر، معلوم شد که قبل از ایشان استاد سید صدر الدین بلاغى، به دستور آیت الله سید حسین بروجردى مرجع وقت، به ترجمه آن پرداخته بوده و چون محتویات آن با مذاق حکومت وقت سازگار نبوده، ضمن مصادره بخش هاى ترجمه شده کتاب، براى جلوگیرى از ترجمه مجدد آن توسط دیگران، علامه شعرانى که مرد عالم و فرهیخته و جامع بود، به توصیۀ بعضی از دوستان، به ترجمه آن پرداخته و مواردى را هم که صحیح نمى­دیده حذف کرده و یا با تعلیقاتى آن ها را اصلاح نموده است!

بدین ترتیب بود که من از ترجمه آن کتاب منصرف شدم، چون احتمال می­دادم که با توجه به حساسیت رژیم، ترجمه من یا مجوز انتشار نیاید و یا اگر بخواهد منتشر گردد، باید با حک و حذف و اصلاحاتى همراه باشد که من با این نوع اقدام در ترجمه کتاب هاى دیگران، موافق نبودم. این چگونگى آشنایى من با کتاب «الامام على صوت العدالة الانسانیة» و فکر ترجمه آن بود.

چرا مطالب این کتاب از نظر رژیم شاه ناپسند بوده که مانع ترجمه صحیح آن شد؟

برداشت هایى که جرج جرداق از مضامین کلام امام در نهج البلاغه، درباره مسائل: اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و حقوق انسانى افراد کرده بود و یا شرح مظالم شاهان و زورمداران حاکم در دوران خلفاى اموى و عباسى، که با نوع مظالم نظام هاى شاهنشاهى ایران تطبیق مى­کرد، رژیم را به مخالفت عملى با ترجمه و نشر آن وادار نمود. و شاید براى همین هم بود که مرحوم علامه شعرانى در ترجمه خود،فصلى را درباره «صفات ملوک عادل»! اضافه کرده است! تا تحلیل هاى جرج جرداق از کلام امام، با نظام حاکم در ایران، تطبیق نکند!

جرج جرداق مثلا درباره مسائل اقتصادى، با استناد به مطالب موجود در نهج البلاغه، به ثروت اندوزى یک عده معدود که نتیجه طبیعى آن فقر و ندارى اکثریت مردم جامعه است، مى تازد و این البته مورد پسند نظام همایونى! نبود و روى همین اصل خواست که بجاى تغییر ساختار روش ظالمانه اقتصادى، یا پاسخگوئى به مشکلات مردم، صورت مسئله را پاک کنند!

چطور شد که جنابعالى بعدها به ترجمه مجموعه کامل پنج جمله اى کتاب امام على افتادید و به آن پرداختید؟

پس از آنکه کتاب جرج جرداق با استقبال بى­نظیر مراجع و علما عظام ایران و عراق و لبنان و توده هاى مردم و روشنفکران بلاد عربی قرار گرفت، هجمه متحجرین و عناصر ظاهر بین آغاز گردید. و آنها مدعى شدند که مؤلف کتاب نظریه و دیدگاه «اشتراکى» دارد و اصولاً هدف او از تألیف این کتاب، نشر اندیشه هاى مارکسیستى - سوسیالیستى در میان جوانان مسلمان بوده است... استشهاد به چند جمله از کتاب و به کارگیرى کلماتى توسط مؤلف درباره اشتراکیت اسلامى و عدالت اجتماعى و حقوق بشر، و: «جامعه از همه و براى همه بطور یکسان»، براى داورى این آقایان گویا کافى بود که عملا حکم به «تحریم نشر کتاب» دادند... اما مؤلف که امام على(ع) را شناخته بود، به جاى عقب­نشینى، به شرح و بسط مطالب کتاب خود پرداخت و این بار آن را در پنج جلد و در 1500 صفحه منتشر ساخت... و من هم در سال 1338 تصمیم گرفتم که هر پنج جلد را ترجمه و منتشر سازم و بهمین منظور از مؤلف محترم اجازه ترجمه آن را خواستم که طى نامه اى- به همراه مختصرى از شرح حال و عکسى از آن دوران - موافقت خود را اعلام نمود، ولى بعلت سنگینى مطالب و ادبیات بکار رفته در کتاب و جو حاکم بر حوزه ها، فقط بخش­هایى از جلد اول آن که توسط این جانب ترجمه شده بود در مطبوعات مذهبى قم و تهران ـ هفته نامه های: استوار، ندای حق، وظیفه ـ منتشر گردید... و همین امر موجب شد که شخصیت هاى محترم و برجسته­اى مانند شهید آیت الله سید محمد باقر صدر و بعضى از بزرگان حوزه علمیه قم، ضمن تقدیر از اقدام بنده بر ترجمه کتاب، تذکر دهند که اگر در مواردى، مطالبى بر خلاف مسائل مسلمه اسلامى باشد، در پاورقى ها توضیح دهم و آن نکات را یادآورى کنم که این خود خدمت بزرگى است... البته من نیز چنین کردم و از سال 1340 به بعد به تدریج به ترجمه کامل همه مجلدات پنج گانه با رعایت نظریات متین اساتید معظم، اقدام کردم و توضیحات مفیدى بر آن افزودم که بعلت کثرت و وسعت آنها، کتاب در شش جلد منتشر گردید که در واقع یک جلد آن اضافات اینجانب بود.
خوشبختانه در سالهاى اخیر و پس از ویرایشى جدید، کتاب در پنج جلد و 2500 صفحه و بارها، تجدید چاپ شده و در دهها هزار نسخه در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

در مسیر ترجمه کتاب از تجربیات مرحوم صدر بلاغى هم استفاده کردید؟

البته من آشنائى دیرینه اى با خطیب توانا و محقق عالیقدر، استاد بزرگوار مرحوم سید صدر الدین بلاغى داشتم و چون ایشان در ترجمه کتاب تک جلدى، پیشگام بود،از ایشان خواستم که شرحى درباره ماجراى توقیف و مصادره ترجمه خود بنویسند و همراه نامه آیت الله بروجردى، باینجانب بفرستند تا در مقدمه چاپ پنج جلدى کتاب، آن را بیاورم، ولى ایشان طى نامه اى ضمن ابراز خوشحالى از اقدام بنده به ترجمه مجموعه کامل کتاب، یادآور شدند که به علت کسالت، مقدورشان نیست که چیزى بنویسند اما بطور حضورى مى توانند مطالب را بیان کنند.

این بود که من به تهران آمدم و خدمت ایشان رسیدم و در این زمینه گفتگویى داشتیم که من خلاصه آن را در مقدمه چاپ جدید کتاب، همراه نامه آیت الله بروجردى به ایشان و نامه آقاى بلاغى به اینجانب، آورده ام.
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.