پژوهش‌های علمی در فواصل زمانی مختلف نشان می‌دهد که پدیده انقلاب قدمت بسیاری دارد. در گذشته یونان و رم و امروز کشورهای خاورمیانه یکی پس از دیگری شاهد بروز خیزش، اعتراض و قیام هستند. دلایل بروز اعتراض‌ها در کشورهای مختلف چیست و آیا همه این اعتراض‌ها به انقلاب منجر می‌شود؟ همه انقلاب‌ها پروسه مشترکی را طی می‌کنند یا تابع زمان، مکان و فرهنگ مردم جامعه هستند؟ رسانه‌ها در تسریع بخشیدن اعتراض به انقلاب چه نقشی دارند؟

دکتر حمید عبداللهیان جامعه‌شناس، مدرس ارتباطات و دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به پرسش‌هایی در این زمینه پاسخ می‌دهد.

به گزارش جماران، متن گفت‌وگوی شفقنا با دکتر عبداللهیان را می‌خوانید:

* اکثر انقلاب‌ها نتیجه ‌سال‌ها اعتراض مردم به اقدامات فراقانونی حکومت‌ها است، امادر جهان همیشه اینطور نیست که اعتراض منجر به انقلاب و تحول ساختاری قدرت شود. یک اعتراض چه روندی را باید طی کند تا به انقلاب برسد؟

عبداللهیان: از کشور خودمان شروع کنیم. یکی از اعتراض‌هایی که در آن دوران در جهان منجر به انقلاب شد، همان اعتراضات قبل از انقلاب ایران بود، اما برای پاسخ به پرسش شما باید وضعیت ایران در سال 1350 و در شرایط همان زمان را مدنظر قرار دهیم تا بتوانیم بفهمیم که داستان چه بوده است. بنا بر این باید توضیح بدهم که ما تا دهه 1970 میلادی (1350 خورشیدی) که انقلاب اسلامی رخ داد، شاهد گسترش مدرنیزم و تقسیم جهان به دو تایی‌هایی همچون «پیشرفته و عقب مانده»، «سنتی و مدرن» و «جهان زنانه و جهان مردانه» بودیم. علاوه بر این، رفتارها، کنش‌ها و دسته‌بندی آدم‌ها در داخل کشورها نیز بر روند شکل‌گیری‌های اجتماعی و رخداد انقلاب تاثیرگذار بود. منظورم این است که شکل‌گیری‌های اجتماعی نیز بر اساس همان دوتایی‌های دوره مدرن صورت می‌گرفت و بر آن اساس انسان‌ها به‌راحتی یا در متن جامعه و یا در حاشیه قرار می‌گرفتند. بر همین اساس ایدئولوژی افراد حاشیه‌ای مورد تمسخر قرار می‌گرفت و این افراد از منافع اقتصادی نیز بی‌بهره بوده و می‌شدند. نکته مهم دیگر اینکه، نوع قدرتی که در آن زمان در جهان حاکم بود، قدرت سخت امپریالیسم آمریکا و نقطه مقابل آن قدرت شوروی کمونیستی بود. اینها دو قطبی را ساخته بودند که نوع قدرت را در جهان تعریف می‌کردند. بنابراین طبیعی است که جهان را به بلوک‌هایی که عمدتا سبک و سیاق ایدئولوژیک داشت، تقسیم کرده بودند. در چنین فضایی ایران باید در یکی از قطب‌ها مستحیل می‌شد و بر همین اساس یکی از اقمار بلوک سرمایه‌داری شده بود. قدرت امپریالیسم سخت آمریکایی شرایط دیگری را طی می‌کرد که تابع همان دو گانگی سنت و مدرن می‌شد. امپریایسم آمریکایی با وجود قدرت امپراطوری انگلیس، دوران سخت گذار از حاشیه به متن را طی کرده بود. این هم شرایط شکل‌گیری قدرت آمریکا بود.

حال اگر نقطه آغاز تحول کشوری مانند ایران را سال 1900 میلادی در نظر بگیریم، می‌توان گفت تا 1979 تحولات زیادی در جهان صورت گرفته بود، از جمله مهم‌ترین تحولات هم این بود که الگوها و ارزش‌های سنتی ایران به قیمت توسعه صنعت و رفتارهای مدرن به حاشیه رانده شده بود. بنابراین توسعه در ایران نه بر مبنای ویژگی‌های درونی جامعه ایران بلکه بر اساس مقتضیات افزایش سرمایه‌داری در جهان، پیشرفته بود. بنابراین در زمان قبل از انقلاب شکل‌گیری‌ها از نوع اجتماعی بودند و منظورم این است که جماعات انسانی بر اساس تمایزات طبقاتی شکل گرفته بودند. ممکن است سبک و سیاق این تحلیل، مارکسیستی به نظر بیاید ولی حقیقتش این بود که چنین اتفاقاتی در دنیا در حال رخ داد نبود و در دسته‌بندی‌های اقتصادی، نیروهای اجتماعی وجود داشتند که تابع دسته‌بندی‌های اقتصادی بودند. منتها نکته مهم این بود که این نیروها از گسترش جهان سرمایه‌داری متاثر بودند. جهان سرمایه داری ابتدا به ساکن، بر اساس مولفه‌های اقتصادی و تکنولوژی قرن 19 توسعه پیدا کرد و در قرن 20 بر اساس بحران‌های ادواری که اولین و سهمگین‌ترین آن در سال‌های 1929 تا 1933 رخ داد، تئوریزه شد و مسیر متفاوتی را اتخاذ کرده. بر اساس این بحران‌ها بود که نظریه کینز شکل گرفت که باز براساس آن نظریه، چگونگی پیش‌گیری از بحران های ادواری طراحی و اجرا شد. به هر حال آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها به این نتیجه رسیده بودند که برای فرار از آن دسته از بحران‌های ادواری بهتر است سیاست‌هایی برای توسعه اقتصادی کشور خود، اما نه در داخل بلکه در خارج از خاک خودشان طراحی کنند. به همین دلیل است که جهان غیر سرمایه‌داری را به طور غیر مستقیم تحت تاثیر توسعه اقتصادی خودشان قرار دادند. از دهه 1940به بعد ظاهرا اصل و اساس توسعه سرمایه‌داری به منظور کمک به توسعه کشورهای دیگر تنظیم شد اما در واقع نگران مسیر توسعه سرمایه‌داری بودند. از این جهت شکل توسعه جهان سوم مبتنی بر وابستگی بود چرا که خود آنها با آن می‌توانستند کماکان تولید کننده باقی بمانند اما نقش جهان سوم به تامین کننده مواد اولیه و مصرف‌کننده کالاهای جهان اول تقلیل بیابد. اینگونه توسعه یک اثر مخربی که در بسیاری از کشورها از جمله در ایران داشت این بود که به ارزش‌های درونی جامعه ایران توجهی نمی‌کرد. بنابراین قطب‌هایی در ایران شکل گرفت که بخشی از آنها توسعه کشور را اداره می‌کردند و خود را تحت عنوان مدرن دسته‌بندی کرده بودند و هرکس که با این شیوه توسعه مخالف بود را تحت عنوان سنتی و عقب افتاده به حاشیه می‌راندند و به همین دلیل باید به تدریج ساز و کارهای درونی کشور را براساس این نظریه‌ها تغییر می‌دادند. پاسخ شما بنابراین در این شکل‌گیری‌های متناقض اجتماعی، یعنی در رشد دادن بورژوازی وابسته ایرانی نهفته است. این بوژوازی پایگاهش در داخل ایران نبود و دغدغه‌ی چندانی هم برای استقلال سیاسی نداشت. البته منظور این نیست که همه اقدامات در این جهت بود اما ساختاری شکل گرفته بود که آدم‌های مستقل را نیز یا در خود حل می‌کرد و یا از میان بر می‌داشت. به هر روی، کم‌کم دو قطب دولت و بورژوازی وابسته از یکسو و در حاشیه مانده‌ها که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دادند از سوی دیگر، در مقابل هم صف کشیدند و اعتراضات سال 56 ناگهان به انفجاری باورنکردنی و عمومی تبدیل شد که هیچ قدرتی نمی‌توانست جلویش را بگیرد.

* بنابراین می‌توان گفت کودتای 28 مرداد نیز به همین دلیل رخ داد؟

عبداللهیان: مصدق می‌خواست مانع توسعه بی‌حد و حساب سرمایه‌داری غربی شود چرا که غربی‌ها می‌خواستند همه مولفه‌های درونی کشور ما را تحت کنترل خود بگیرند. علاوه بر مصدق، روحانیتی مانند آیت‌الله کاشانی هم از منظر دیگری مخالف این ماجرا بود، اما جنبش دهه 1330 شکست خورد و در واقع شاه و نیروهایش پیروز شدند و کشور را در مسیری انداختند که برای توسعه یافتگی، باید از منویات توسعه تکنولوژی و صنعتی که در جهان وجود داشت، پیروی می‌کرد. بنابراین در دهه 1350خورشیدی کاملا قابل مشاهده بود که در فرآیند توسعه اقتصادی و اجتماعی ایران جایی برای طرح مسائل دینی، فرهنگی و ارزشی وجود نداشت این در حالی بود که این ارزش‌ها در میان نیروهای اجتماعی، چه در دانشگاه‌ها و چه در خارج از آن در حال احیا و یا شکل‌گرفتن بود و در نهایت در قشر روشنفکر دانشگاهی افراد بسیار بزرگی پیدا شدند که این نقیصه را در پروسه توسعه اجتماعی و اقتصادی ایران دیدند و به تدریج آن را در گفتمان های مبارزاتی خودشان و اقشار روشنفکر و غیره بردند.بر این اساس، درست بعد از 1333 که کودتا شد جنبش‌های مقاومتی در ایران شکل گرفت که بزرگترین آن جنبش 15 خرداد بود. پس از آن انواع و اقسام سازمان‌های چریکی که خواهان مبارزه بودند، نیز شکل گرفتند. تمام تولیدات فرهنگی دهه 40 و 50 مملو از همین اعتراض و مقاومت در مقابل توسعه تکنولوژیک و صنعتی و سرمایه‌داری مبتنی بر منویات توسعه سرمایه‌داری آمریکا و اروپا بود. در عرصه موسیقی مقاومت ترانه‌هایی اجرا شد که حتی با معیارهای همان زمان هم حیرت‌آور و باورناپذیر و امکان ناپذیر بود ولی اثرگذار بودند و نشان می‌دادند که در عمق جامعه مسائلی می‌گذرد که در سطوح بالا از آنها اطلاعی در دست نبود. در همان دوران یعنی در دهه 1350 مشاهده می‌کنیم که دو گروه بزرگ در ایران شکل می‌گیرد، یکی گروهی که قدرت در دستش بود مانند شاه و تکنوکرات‌ها که تحت تاثیر شاه قرار داشتند و دیگری گروه‌هایی که خیلی دیده نمی‌شدند، اما به تدریج قدرت خود را نشان دادند. به نظر من در دهه 1350 یک لایه‌ قدرتمند از مردم ایران که لایه پنهانی محسوب می‌شدند و حکومت شاه فکر نمی‌کرد که آنان تا این حد بزرگ و عظیم باشند، پا به عرصه گذاشت. وقتی اولین جنبش‌ها در قم و تبریز شکل گرفت، این لایه پنهان به راحتی به نیروی عظیمی که متشکل از روحانیت و روشنفکران بودند، پیوست و به آسانی، حکومت پر قدرت شاه را ظرف یک سال سرنگون کردند، اما در دوره بعد از انقلاب ما دیگر با آن تحولات مدرنیستی مواجه نیستیم. آن مولفه‌ها دیگر نه در جهان حاکم است و نه در درون ایران؛ بلکه نوع توسعه‌ای که در ایران رخ می‌دهد توسعه اجتماعی و فرهنگی است نه توسعه اقتصادی به معنای مدرنیستی آن. این توسعه ای که منظور من است نخست آنکه بیشتر مبتنی مولفه های زیست-محیطی است و دوم اینکه نقش تمدنی و استراتژیک برای ایران دارد و نه نقش اقماری البته توسعه اقتصادی رخ می‌دهد، اما چندان نقش تعیین کننده‌ای در تحولات نیروهای اجتماعی معاصر ندارد. امروز عامل تعیین کننده تفاوت‌های نسلی است؛ به عبارت دیگر عامل تعیین‌کننده جنبش‌ها تفاوت‌های ارزشی، هنجاری و فرهنگی نسل‌هاست، و به قول یکی از بزرگان اگر قرن بیستم را قرن حاکمیت نیازها بدانیم، قرن 21، قرن شکل‌گیری آرزوها و آمال فردی است. بنابراین در خیلی از کشورهای دنیا جنبش‌هایی که در قرن 21 رخ می‌دهد که از نظر شیوه بروز و نحوه ابراز خویش جنبش‌های جدیدی محسوب می‌شوند که هرگز نظیر آنها را در تاریخ ندیده‌ایم. به عبارت دیگر، انسان‌ها آنگونه که در دوره مدرنیستی دیده شد، به دنبال حاکمیت منویات طبقاتی خودشان نیستند. به اعتقاد من در سال های 1979 - 1980 و همراه با انقلاب اسلامی، دیگر پرونده توسعه مدرنیستی در دنیا بسته شد و از همان موقع بود که دیگر گفتمان توسعه سرمایه‌داری یا مثلا کمونیسم، بردی در جهان نداشت و بلوک شرق و غرب دچار تحولات عمده‌‌ای شدند. در دهه 1980 و در آغاز قرن 21 دیگر آن روند توسعه در جهان مطرح نیست و کسانی مثل والشتاین که در همان محیط پرورش روشنفکری یافته‌اند نیز بر همین نکته تاکید دارند. در عوض در جهان جدید تفاوت‌های نسلی و جنسی بین جنس زن و مرد و آرزوهای فردی، اصل و اساس شکل گیری‌های اجتماعی است. در دوره قبل از 1980 خیلی راحت می‌شد زن‌ها را براساس موقعیت اقتصادی شوهر یا پدرانشان طبقه‌بندی کرد، اما امروز خود زنان چه در ایران و چه در سایر کشورها یک نیروی مستقلی هستند که ارزش‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مستقلی دارند و دنبال این هستند که ارزش‌های خودشان را در جامعه تثبیت کنند، بنابراین می‌توان گفت جنس جهان و نوع جنبش‌های اجتماعی در قرن 21 تغییر کرده است.

* جنبش هایی که در جهان عرب در حال رخ دادن هست را می توان در کدام دسته جای داد، آنها ناشی از تفاوت نسل هاست یا علل مدرنیستی؟

عبداللهیان: نکته بسیار مهمی را اشاره کردید، این جنبش‌ها به نظر من هنوز رنگ لعاب جنبش‌های خشن مدرنیستی را یدک می‌کشند و به نظر من رسوبات و ته مانده‌های تعارضات مدرنیستی هستند که در کشورهای عربی باقی مانده بود و فقط در کشورهای عربی می‌توانست رخ دهد. دلیل آن این است که در آنجا دوره تجربه تحولات مدرنیستی را آزمون و طی نکرده بودند. بنابراین می‌بینید که در کشورهای عربی اگر چیزی رخ می‌دهد اولاً جنس آن از جنس انقلاب مدرنیستی است و دوم اینکه خشن است. در حالی که تحولاتی که در سایر نقاط دنیا رخ می‌دهد، از نوع انقلاب نیست و از نوع خشن هم نیست بلکه بیشتر از نوع بسیار نرم یا پنهان و خزنده است که خواستگاهش نیروها و ارزش‌های اجتماعی جدید آنهاست؛ این تفکیکی است که میان تحولات اجتماعی قرن 20 و 21 می توان قائل شد.

* در کشورهای عربی مانند مصر در زمانی که حسنی مبارک بود، مردم اعتراض خود را در قالب امروز نشان نمی‌دادند. چرا پس از گذر از حسنی مبارک و در زمان مرسی نوع و روش اعتراض این چنین تغییر کرد؟ آیا انقلاب ها مقطعی هستند و اینگونه است که مردم در مقطعی سکوت می‌کنند و یکباره اعتراضشان را نشان می‌دهند؟

عبداللهیان: نخست آنکه باید عرض کنم که در مورد خیلی از چیزها نمی‌توانم اظهار نظر کنم چون از نزدیک با فرهنگ و مردم مصر آشنا نیستم. دوم اینکه تخصصی در علوم سیاسی ندارم و از نظر سیاسی هم نمی‌توانم حکومت‌ها را تحلیل کنم، اما در یک سطحی از جمله جامعه‌شناسی نیروهای اجتماعی و تعارضات اجتماعی می‌توانم اظهار نظر کنم. بر این اساس، مصر یک جامعه پیشرفته‌ای بود، درست مثل ایران، اما بعید می‌دانم آنچه در مصر اتفاق افتاد مانند انقلاب اسلامی در ایران آن اصالت را داشته باشد. در واقع مصر در اثر یکسری سیاست‌های بین‌المللی به اینجا کشانده شد و بیش از آنکه به تحلیل جامعه‌شناسی نیاز باشد به تحلیل سیاسی و روابط بین المللی و مسائل استراتژیک نیاز هست. در عین حال به نظر می آید شاید نیروهای سیاسی بین‌المللی سعی کردند مصر را به این سمت سوق بدهند بنابراین همه آن اتفاقات اجتماعی نبود. نکته سوم اینکه به نظر من باید انتظار می‌داشتیم که در مصر چنین اتفاقی بیفتد چون جامعه ایران قبل از انقلاب و جامعه مصر قبل از مبارک شبیه هم بودند منتها یک دوره 20-30 ساله‌ای انقلاب در مصر به تاخیر افتاد و باید این اتفاق امروز در مصر می‌افتاد. جالب است که شکل بازگرداندن قدرت به دولت قبلی هم از جنس همان بازگرداندن قدرت به دولت شاه در 1332 بود. یعنی به اعتقاد من یک دوره 30-35 ساله‌ ای، مصر قبل از ایران است و جنس تحول اجتماعی که در آن رخ داده اولا خشن و دوم انقلاب مدرنیستی بوده است. بنابراین تصورم این است که جنبش‌های اجتماعی قرن 21 دیگر جنبش‌های خشنی مثل جنبش‌های قرن 20 نخواهد بود.

برای اثبات این ادعاها می توان به وضعیت سایر کشورهای عربی نگریست. سایر کشورهای عربی عقب‌تر از مصر هستند. بسیاری از نهادهای مدنی در آنها اصلا شکل نگرفته است و بسیاری از حقوق ابتدایی مردم نادیده گرفته می‌شود. البته با تزریق ثروت مادی در بسیاری از این کشورها، جنبش‌های اجتماعی مورد کنترل قرار گرفته‌اند، اما به لحاظ اجتماعی این کشورها بسیار عقب‌مانده‌تر از مصر هستند. کشوری که خوب این ماجرا را پیش برد و به نتیجه رساند، کشور تونس بود، اما همه این انقلاب‌ها اصالت انقلاب ایران را ندارند به همین دلیل نمی‌توان به لحاظ جامعه‌شناسی بر روی آن اظهار نظر کرد چرا که انقلاب زمانی اصالت و ارزش مثبت اجتماعی دارد که شکل‌گیری آن ناشی از معیارها و درک درونی مردم آن کشور باشد. حرکتی که از بیرون تحریک شود، انقلاب اصلی تلقی نمی‌شود.

* بنابراین اگر بخواهیم جوامع مختلفی مانند ایران، مصر و تونس را در نظر بگیریم، می‌توانیم بگوییم که این انقلاب‌ها یک پروسه مشترکی را طی نمی‌کنند بلکه انقلاب‌ها به زمان، مکان و فرهنگ مردم بستگی دارد؟

عبداللهیان: مطمئنا اینگونه است. در بسیاری از کشورها حتی اگر بسیار مذهبی هم باشند، حاکم وقت را مشروع می‌دانند، اما در کشوری مانند ایران حاکم وقت در سال 57 شخصیت مشروعی قلمداد نمی‌شد، چون باورهای دینی ایرانی‌ها با سایر کشورها تفاوت داشت. بنابراین زمان، مکان و نوع ایدئولوژی مردم بر روی شکل‌گیری انقلاب‌های اجتماعی تاثیر دارد. احتمال تحولات اجتماعی در کشورهای کاتولیک کمتر از کشورهای پروتستان است. مثلا در آمریکا اکثر مردم پروتستان هستند بنابراین تحولات اجتماعی در این کشور بسیار راحت‌تر صورت می‌گیرد یا در آمریکای جنوبی تحولات اجتماعی تحت تاثیر مولفه‌های غیر دینی قرار دارد و مهد شکل‌گیری جنبش‌های مارکسیستی مربوط به دهه‌های ماقبل 1990 است. بنابراین زمان و مکان در وقوع و شکل‌گیری انقلاب بسیار مهم و غیر قابل انکار است.

* به نقش رسانه‌ها در شکل‌گیری یک اعتراض بپردازیم. در زمان اعتراض مردم ایران اعلامیه‌ها، شعارها به عنوان یک ابزار رسانه‌ای چشمگیر بودند. با توجه به سیر تاریخی انقلاب‌ها، رسانه‌ها در روند تبدیل اعتراض به انقلاب چقدر تاثیرگذار هستند؟ آیا می‌توانند روند یک اعتراض را تسریع بخشند و یا مانع آن شوند؟

عبداللهیان: بله. تلویزیون یک استمراری از قابلیت‌های سینما منتها به شکل شخصی آن است. در گذشته یعنی در دهه 1940 افراد برای اینکه فیلمی را ببینند باید به سینما می‌رفتند؛ این امکان برای جامعه غربی که متکی بر نیروهای کارگری بود، در ابتدا فراهم نبود بنابراین به تدریج این ایده رشد کرد که چطور یک دستگاهی تولید شود که در خانه‌های مردم کار سینما را انجام دهد و بدین شکل ایده ساخت و بعد خود تلویزیون متولد شد اما به تدریج این تلویزیون از کارکرد سرگرمی و تفننی، قدری جلوتر رفت و یک کارکرد جانبی پیدا کرد و آن انتشار اخبار و گزارش‌های خبری بود. در 1940-1945 یعنی در دوره جنگ جهانی، تلویزیون نتوانست کارکرد خود را به خوبی نشان دهد، اما بعد از سال 1945 به تدریج تلویزیون بسیار اهمیت پیدا کرد به طوری که می‌توان گفت رسانه‌ها و به خصوص تلویزیون تاثیر اصلی را بر روی شکل‌گیری افکار عمومی داشتند. دامنه جنبش می 1968 در فرانسه به بسیاری از کشورها کشیده شد که مطالعه این اتفاق نشان می‌دهد که رسانه‌ها در بازتاب جریان‌ها به نقاط دنیا نقش مهمی ایفا کردند. در جنگ ویتنام نیز به نظرم بخش عظیمی از شکستی که آمریکا در این جنگ خورد به دلیل دخالت تلویزیون بود یا گزارش‌های تلویزیونی بود بنابراین تلویزیون یا رسانه‌ها در ایجاد کردن مسائل اهم و فعل الاهم و برجسته‌سازی برای جمعیت کثیری از مردم نقش اساسی دارند و همین مسئله سبب توسعه آنها شده است. اگر به تاریخ رابطه دولت‌ها و تلویزیون و رسانه‌ها مراجعه کنیم می‌بینیم که دولت‌ها زمانی شروع به کنترل تلویزیون کردند که اثر آن را بر روی جنبش‌های اجتماعی دیدند. به عنوان مثال در زمان جنبش انقلابی الجزایر که فرانسوی‌ها درگیرش بودند و همچنین در جنگ ویتنام یا می 1968 گزارش‌هایی به دست می‌آمد که اهمیت تلویزیون را در تهییج عمومی نشان می‌دادند و از آن پس دولت‌ها به فکر کنترل افکار عمومی افتادند. زمانی که گزارش‌های باغداکیان را می‌خوانیم متوجه می‌شویم که آن زمان چقدر مالکیت رسانه‌ها دست آدم‌های غیر مرتبط با سیاست بوده است، اما امروز اکثر رسانه‌ها در دنیا به گونه‌ای دست کسانی است که مرتبط با سیاست هستند.

* می‌توان این نتیجه را گرفت که محدود شدن فعالیت رسانه‌ها در بعضی از کشورها به دلیل همین تاثیرگذاری رسانه‌ها بر روند تبدیل اعتراض به انقلاب است و در واقع دولت‌های سعی دارد با کنترل مانع تسریع بخشیدن به این روند شوند؟

عبداللهیان: هم به دلیل کنترل و هم این تصور وجود دارد که می‌توان با استفاده از رسانه جامعه را به سمت توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی برنامه‌ریزی شده، سوق داد. در واقع هر دو جنبه مدنظر است، اگر رسانه‌ها وقایع اجتماعی را بازتاب دهند می‌توانند به افکار عمومی برای دخالت در فرآیندهای اجتماعی کمک کنند. از سوی دیگر رسانه‌ها می‌توانند به عنوان ابزاری در دست دولت‌ها باشند تا دولت‌ها با به کار گرفتن آنها جمع کثیری از مردم را در جهت مقتضیات توسعه اقتصادی، اجتماعی و ملی یک کشور هدایت کنند.

* رسالت رسانه‌ها کدام یک از جنبه‌هایی که اشاره کردید را می‌پذیرد؟ تحت کنترل دولت درآمدن و بر طبق دستور آنان فعالیت کردن یا کمک به افکار عمومی در زمینه‌های مختلف؟

عبداللهیان: دولت‌ها برای اینکه کنترل رسانه‌ها را در دست داشته باشند قدرت بسیاری دارند و انتخاب یکی از این جنبه‌ها توسط رسانه‌ها به تعریف دولت‌ها از آنها بستگی دارد. بعضی از دولت‌ها گمان می‌کنند که باید بخشی از رسانه‌ها را آزاد و بخشی دیگر را بیشتر تحت کنترل خود داشته باشند تا از این طریق بتوانند ایده‌های خود را به جمعیت کثیری برسانند. اما بعضی از دولت‌ها این اعتقاد را ندارد و فکر می‌کنند جمعیت را باید کنترل کنند به همین منظور از طریق وزارتخانه‌ها و آیین‌نامه‌های مختلفی که دارند، سعی می‌کنند کنترل بیشتری روی رسانه‌ها داشته باشند و مولفه‌هایی را برای رسانه‌ها تعیین می‌کنند که از خطوط قرمز عبور نکنند.

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.