پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران- این روزها سخن گفتن از سبعیت تفکر وهابی برآمده از ریگزارهای نجد عربستان به عنوان ریشه خشونت در جهان اسلام به سکه رایج در ادبیات سیاسی جهان تبدیل شده و تقریبا قطار نظریه پردازان و سیاستمداران در شرق و غرب به راه افتاده.
چنانکه محمدجواد ظریف هم با یادداشتی که در نیویورک تایمز به چاپ رساند بر یکی از کوپه های این قطار سوار شده است.
صدالبته در خطرناک بودن تفکر بنیادگرای سلفی وهابی عربستان به عنوان محصول مشترک ائتلاف قدرت سیاسی آل سعود و ایدئولوژی به غایت سختگیرانه محمدبن عبدالوهاب تردیدی نمی توان داشت و می توان ترکیب ایدئولوژی وهابی با درآمدهای نفتی عربستان و شیخ نشین های منطقه همچون امارات و قطر را موتور ترویج نفرت مذهبی و دست یازیدن به خشونت های فرقه ای و دینی قلمداد کرد. منحصر دانستن
خشونت های موجود در جهان اسلام به وهابیت، ممکن است خوشایند ما مسلمانان شیعه باشد که زخم خورده این ایدئولوژی مخرب و مرگبار هستیم. آن ها ما شیعیان را اهل بدعت، مشرک و رافضی می دانند و افزون بر تخریب بارگاه های مورد احترام و مساجد، ریختن خون شیعیان را نیز مباح می دانند و در آخرین گام مفتی اعظم عربستان شیعیان ایرانی را بازمانده زرتشتی گری و آیین مهری دانست.
با این حال محدود دانستن تفکر بنیادگرای خشونت ورز و ارائه چهره ای بی رحم از اسلام به وهابیت، خود می تواند گزاره ای جذاب باشد که گر چه شاید در ستیز میان ایران و عربستان و جلب همراهی جهان غرب خوشایند ما باشد اما به همان اندازه نیز می تواند گمراه کننده باشد.
فرقه وهابیت در بستر تفکر محمدبن تیمیه یکی از یکی از فقهای مذهب حنبلی از مذاهب چهارگانه اهل سنت شکل گرفته و عمده جمعیت پیروان این مذهب در شبه جزیره عربستان هستند. در حالی که اغلب مسلمانان اهل سنت در آسیا(هند، اندونزی، پاکستان و بنگلادش، آسیای مرکزی و ترکیه) پیروان امام ابوحنیفه و در کشورهای عربی آسیایی چون عراق، سوریه، شمال یمن، اردن و فلسطین) پیروان امام شافعی و در شمال افریقا از مذهب مالکی هستند. نمی توان منکر نفوذ نگرش وهابی در این کشورها شد اما به همان اندازه نمی توان از وجود و بروز زمینه ها و برداشت های رادیکال میان سایر مذاهب اهل سنت و شاید به همان اندازه در میان اهل تشیع چشم پوشید چه نشانه های بنیادگرایی را در همه این مذاهب می توان یافت. به عنوان مثال جنبش التکفیر والهجره برای نخستین بار با انشعاب از اخوان المسلمین از مصر سربرآورد و جهاد اسلامی مصر شکل گرفت که ایمن الظواهری و خالد اسلامبولی از اعضای آن بودند و در شمال آفریقا تا الجزایر پیش رفت که جبهه نجات اسلامی به رهبری عباس مدنی و علی بلحاج سلفیان نامدار در آستانه به دست گرفتن قدرت در سال 1992 قرار گرفتند.
القاعده که نخست از میان عرب افغان ها در جنگ با شوروی سربازگیری کرد، نتیجه ازدواج دوشاخه افراطی جماعت جهاد اسلامی و وهابیت به رهبری بن لادن و الظواهری بود. علاوه بر آن نمی توان از نقش ایدئولوژی افراطی اخوانی در رادیکالیسم منطقه از جمله در سوریه و یمن که پشتیبانی دولت اردوغان را دارد، به آسانی گذشت. شاید بتوان گفت کمترین سربازان و پیاده نظام گروه های خشن و بنیادگرا در جهان اسلام از مناطقی بود که در کنار شریعت، نقش طریقت های معنوی صوفیانه و باطنی پررنگ تر است. در مناطقی از پاکستان و هند و افغانستان یا ترکیه و کردها که طریقت هایی چون نقشبندیه و قادریه حضور دارند و همچون شیعیان برای بزرگان خود بارگاه می سازند و به ائمه خود همچون شیعیان احترام می گذارند کمتر درگیر خشونت های مذهبی می شوند. اما قاعده کلی همچنان باقی است که منحصر کردن خشونت ها در جهان اسلام به یک فرقه کمکی به شناسایی و ریشه کنی زمینه های آن نمی کند و باید به دنبال راهی دیگر باید بود. راهی که به جای تقابل میان دولت ها و مذاهب اسلامی، تعامل و همکاری آنها را موجب شود.


منبع: روزنامه ابتکار

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.