جماران: محمدحسن حائری شیرازی طی یادداشتی در الف با عنوان « نقدی گذرا برعملکرد اصول گرایان و اصلاح طلبان در چند سال اخیر » که امروز منتشر شده، نوشت:
آسیب شناسی دو رویکرد عمده حاضر در عرصه سیاست به رشد و بالندگی نظام مینجامد. نگارنده این سطور به عنوان یک برادر دینی ویک شهروند جامعه مدنی ابهاماتی نسبت به هردو گفتمان دارد امید آنکه با رفع این ابهام‌ها ذهن نگران بسیاری چون بنده ارام شود

نخست) نقد اصول گرایان

اصول گرایی می‌تواند به معنی پای بندی به اصول اسلام و از ان جمله اصل ولایت فقیه باشد. اگر چنین است رفتار و عملکرد های نهادینه شده ذیل با این مدعی در تعارض جدی است.

الف) یکی از اصول انسانی و اسلامی، اصل انصاف است که اصول گریان مدعی مراعات آن اند. این اصل انسانی و اسلامی حکم می‌کند آنچه برای خود نمی‌پسندیم برای دیگران هم نپسندیم. آیا حذف گسترده افرادی که کمترین قرابت را با اصلاح طلبان دارند تا منسوبین به این جناح سیاسی با تمسک به عدم احراز صلاحیت از سوی شورای نگهبان وسکوت توأم با تأیید جریان اصول گرایی، با این اصل سازگار است؟ این سنت الهی است که اگر کسی برادر مؤمن خویش را به خاطر بلایی که برسرش آمده سرزنش کند، به همان بلا دچار می‌شود. آینده گان قضاوت می‌کنند که در قبال حذف گسترده اصول گرایان با همین اهرم، انها چه رفتاری خواهند داشت. اگر بخشی از عدم احراز چنان که رهبر انقلاب فرمود به خاطر کمی وقت و نقص قانون بوده است که چنین بوده، در این سه دوره اخیر مجلس که اکثریت با اصولگرایان بوده، چرا قانون را اصلاح نکردند؟

حذف گسترده کاندیداهای یک جناح علاوه برمحروم ساختن جامعه از توان نخبگان منسوب به آن جناح، آنان را به لجاجت می‌کشاند و زمینه نافرمانی را فراهم می‌آورد.

متاسفانه به رغم آنکه انصاف حکم می‌کرد اصول گرایان عکس العمل اعتراضی بجا وشایسته ای از خود نشان دهند، این رویه شورای نگهبان را تأیید نموده بلکه بعضاً برای حذف رقبای خود توسط شورا برنامه ریزی نمودند. تنها معدودی از منصفین این جریان سعی در اصلاح این کژی و حتی واسطه اثبات صلاحیت رقیب شدند.

ب) عدالت یکی دیگر از اصول انسانی و اسلامی است که به عنوان یگانه ارمان حکومت در کتاب خدا مطرح شده است؛ اما ایا متهم نمودن برخی سران جریان اصلاح طلبی به انواع تهمت‌ها چون جاسوس، فتنه گر و...امری عادلانه است.

کدام اصل اسلامی اقتضا می‌نماید به مجرد گمان و سوءظن، فردی را جاسوس و فتنه گر بخوانیم اسلام که خون و آبروی انسان را دارای یک مرتبه و ارزش می‌شمارد و می‌گوید «حرمه المومن کدمه- (ریختن) آبروی مؤمن همانند (ریختن) خون اوست «وبعد در کتاب خدا می‌خوانیم که» من قتل نفساً بغیر نفس فکانما قتل الناس جمیعاً«ریختن خون یک نفر مانند کشتن تمامی انسان‌هاست، این رفتار زننده را بیشتر نشریه ای که انتسابش به اصول گرایان روشن است، رواج داده شده است. حذف رقیب با تهمت وافترا با کدام اصل اسلامی سازگار است؟

دوم) نقد اصلاح طلبان
اصلاح طلبی چنانکه رهبر معنوی این جنبش اجتماعی سیاسی در زمان ریاست جمهوری‌اش بارها بیان کرد، به معنی اصلاح امور با بازگشت به قانون اساسی و قانون گرایی است. حال ببینیم طی چند سال اخیر درعمل، جریان اصلاح طلب چقدر به گفتمان اصلی خود که مراعات قانون است پایبند بوده است؟

الف) در انتخابات سال ۱۳۸۸ نامزد اصلاح طلبان نتیجه انتخابات را نپذیرفت وبه صورت یکطرفه خواستار ابطال انتخابات گردید حال آنکه قانون چیز دیگری می‌گفت ومسیر تأیید یا رد سلامت انتخابات رامعین کرده بود.

به علاوه اگر حاکمیت بدون ادله متقن در اثبات تقلب، در برابر فتنة مبتنی بر این ادعای بی سند کوتاه می‌آمد و اقدام به ابطال انتخابات می‌نمود دیگر برای همیشه فاتحه دموکراسی و انتخابات خوانده می‌شد چرا که بازنده انتخابات بعدی هم می‌توانست با فشار وزور ازمایی خیابانی، فتنة دیگری برانگیزد همین امر را مطالبه کند.

این رفتار غیرقانونی نظام به طرف پرتگاه سقوط پیش برد اما نخبگان و بدنه و سران اصلاح طلب، از جمله رهبر معنوی آن‌ها، بجای دعوت به تسلیم در برابر قانون، به حمایت از نامزد قانون گریز و اقدامات قانون شکنانه وی پرداختند. به تصور نگارنده، این رفتار اقای میرحسین موسوی وبه تبع ایشان اقای کروبی، با اصلاحات در چارچوب قانون قابل جمع نبود و نیست واصلاح طلبان بایست موضع روشنی نسبت به عملکرد خویش در سال ۸۸ بگیرند.

ب) اصلاح طلبان همیشه خود را پیروان وفادار امام راحل خوانده اند. امام راحل به عنوان تنها منادی راستین حکومت دینی در عصر حاضر شناخته می شود. در چارچوب نظریه ایشان چون برپا داشتن احکام الهی در عرصه اجتماع امری ضروریست، لذا فقیه عادل که بهتر از دیگران دین را می‌شناسد، موظف به تشکیل حکومت است و اصل دخالت دین در سیاست، در تفکر امام امری بدیهی و ضروری شمرده می‌شود. حال آنکه درداخل جریان اصلاح طلب برخی افراد تاثیرگذار صریحاً خود را سکولار و قائل به جدایی دین از سیاست دانسته اند. اگر صادقانه بنگریم جریان تاثیرگذاری درگفتمان اصلاح طلبی هیچ ارادتی به حکومت دینی ندارد. جبهه اصلاحات اگر خود را پای بند به ارمانهای امام راحل می‌داند طبعاً بایست میان اندیشه حکومت دینی وسکولاریسم یکی را انتخاب و پشتیبانی کند و نسبت به دیگری رفتاری منتقدانه توأم با نفی داشته باشد. سکوت و داشتن هر دو طرف به معنی عدم پای بندی به اصلاح طلبی در چارچوب اندیشه‌های امام راحل است. امام راحل یک مؤمن پایبند وجان فدا در راه اسلام بود وهیچگاه با عناصر کم باور به دین ائتلاف نکرد.

البته حفظ حقوق شهروندی تمامی افراد با هر تفکری امری است مسلم اما صحبت این است که چرا اصلاح طلبان با بیان روشن از اندیشه حکومت دینی ومرزبندی هایش با سکولاریسم سخن نمی‌گویند؟ چرا مواضع دوستانشان راکه درتعارض جدی با اندیشه‌های امام راحل است نقد نمی‌کنند؟ اینکه سکوت ایشان موجب نزدیک شدن برخی هواداران اصلاحات به سکولاریسم شود ایا برای برادران اصلاح طلب مسولیت اجتماعی وسیاسی نمی‌آورد؟

به نظر نگارنده سطور سکوت هر دو جناح در مسائلی که گذشت تنها در چارچوب کسب یا حفظ قدرت قابل ارزیابی است. نه سکوت اصول گرا درمقابل تضییع حق رقیب با اصول گرایی سازگار است، نه سکوت اصلاح طلب درقبال نشر اندیشه سکولار توسط برخی همقطارانشان. هم اندیشه اصول گرایی نیازمند پذیرش خطا وجلب اعتماد مردم است؛ هم اندیشه اصلاح طلب نیازمند اصلاح مواضع گذشته و بازگشت به قانون و تخطئه آنچه درسال ۸۸ انجام داد، است.
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.