جماران- الهه اسلامی: گفت و گو با محمد مهدی حیدریان را 22 سال پس از بار سفر بستن از معاونت سینمایی، در دفتر پروژه نور (فیلم محمد رسول الله) انجام دادیم. جایی که او فرصت پیدا کرد از نقش امام در شکل گیری سینمای پربار دهه شصت، روزهای خوب تلاش برای اعتلای سینما و اهمیت همدلی در تیم سینمایی وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی در دوران سیدمحمد خاتمی حرف بزند و اندکی از نقدهای خود بر اوضاع فرهنگی کنونی بگوید.
جمع بندی گفتگوی یک ساعت و نیمه خبرنگار جماران با مدیر کل نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی وزارت ارشاد در دهه شصت، برتری جایگاه بنیاد فارابی به رهبری سید محمد بهشتی بر جایگاه اداره کل نظارت در معاونت سینمایی دهه 60 بود. او این سخن را نه از موضع سازمانی، و در جهت نادیده گرفتن اهمیت مسوولیت و جایگاه خود؛ بلکه از منظری راهبردی و برای ارائه تصویری از سیاست های وزارت ارشاد سید محمد خاتمی مطرح می کند که در آن همواره بر اهمیت گفت و گو و اقناع سینماگران در کلیه ارکان معاونت تأکید می شد. چیزی که به اعتقاد او از فضای فرهنگی رخت بر بسته و جای خود را به دغدغه ها و منافع سیاسی داده است. مشروح این گفتگو در ادامه تقدیم خوانندگان می شود.

مروری بر سخنان امام خمینی درباره رسانه، این تصور را در ذهن ایجاد می کند که ایشان بیشتر به رادیو و تلویزیون توجه داشته اند تا سینما. با این حال گروهی که با هدف ایجاد تحول در سینما همزمان با سید محمد خاتمی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وارد شدند، اکثرا تجربه حضور در صدا و سیما را داشتند. با توجه به این تجربه، سخنان امام چقدر در شکل گیری سینمای دهه شصت تأثیر شد؟
یکی از ویژگی های بسیار ارزشمند امام خمینی(س) تربیت نیرو و اعتماد به نیروها بود. منظور من از تربیت، تنها رابطه استاد و دانش آموز نیست. وقتی در سطح رهبری از مسئله تربیت سخن می گوییم از تربیت یک ملت سخن می گوییم که از طریق سلوک، قضاوت، تنبیه و تشویق، تعریف رویکرد و انتظارات، پیگیری و بازخواست انجام می شود. در طول سال های قبل از انقلاب و پس از آن، ملاک ما برای عمل در حوزه های مختلف رهبری امام بود. در واقع تمام مدت نگاهمان به امام بود که ببینیم دیدگاهشان نسبت به آینده چگونه است، چه درخواستی دارند و از دست ما چه کاری بر می آید. من در زمان انقلاب فرهنگی دانشجو بودم و به محض تعطیلی دانشگاه ها، به دلیل سابقه ای که در تئاتر و عکاسی داشتم به دفتر مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه ها دعوت شدم. دوره ویژه ای در زمینه های مختلف هنری برای افراد مستعد ترتیب داده شده بود تا هم آموزش هنری در سطح حرفه ای ببینند و هم توانایی مدیریت بر بخش هنری را پیدا کنند و به مجموعه مدیران فرهنگی و هنری بپیوندند. فعالیت من پس از آن در جهاد تلویزیون بود که به دنبال دستور امام خمینی به اطلاع رسانی وضعیت جنگ از طریق تلویزیون پرداختم. پس از آن توسط دوستان تلویزیونی، که زودتر از من به وزارت فرهنگ و ارشاد رفته بودند، دعوت به کار شدم و تلویزیون را ترک کردم. در وزارتخانه با قائم مقامی اداره کل تولید شروع کردم.

بنابراین شما همزمان با فخرالدین انوار و سیدمحمد بهشتی به وزارت فرهنگ رفتید؟
خیر، آقای انوار و بهشتی به همراه دوستانشان تقریبا یک سال پس از آغاز فعالیت من از تلویزیون به وزارت فرهنگ و ارشاد آمدند. با آمدن آنها حلقه جدیدی شکل گرفت تا سینمایی که از ابتدای انقلاب با وضع منویات و منهیاتی گذران اوقات کرده بود را مورد بررسی قرار دهد و برای آن یک برنامه جدی تدارک ببیند. آمدن این گروه به وزارتخانه همزمان شد با دوره طولانی از مباحثات در این باره که ما کجا هستیم، چه داریم و انقلاب اسلامی چه درخواستی از سینمای ما دارد. در همه این جلسات هم به دنبال امام بودیم و خواسته ایشان مد نظرمان بود. مشکل ما در ابتدا سابقه سینما بود که به لحاظ فرهنگی فاسد و ویران به حساب می آمد و همچنین سینماگرانی که آلوده و اسیر آن وضعیت بودند. در واقع مشکل اساسی این بود که تعداد سینماگران انقلابی و بچه مسلمان انگشت شمار بود. ما در وضعیتی قرار داشتیم که پالایش کار آسانی بود؛ اما مهمترین مسوولیت ما، نه پالایش بلکه ارتقای سینما بود.

واقعیت این است که اگر در معاونت سینمایی وزارت ارشاد از مدیران آشنا با سینما استفاده نمی شد؛ هرگز سینمای دهه 60 شکل نمی گرفت؛ اما در شرایطی که کمبود نیروی انسانی متخصص و درعین حال انقلابی مد نظر قرار گرفته بود. چه چیز منجر به انتصاب شما به عنوان مدیر کل نظارت و ارزشیابی شد؟
شاید به این دلیل که من از طریق شرکت در دوره های انجمن اسلامی بیشتر از دیگران با نسل جوانی که پرحرارت و انرژی، آماده فعالیت در حوزه فرهنگ بودند دمخور بودم، این منصب را برای من در نظر گرفتند. آقای انوار توانایی مراقبت از ورودی های عرصه سینما و آشناکردن شوراهای نظارتی با دغدغه های تازه واردان را بیشتر از دیگران در من دیده بود. مرکزیت و مدیریت برنامه ریزی در وزارت فرهنگ و ارشاد با فخرالدین انوار بود که درس مدیریت خوانده بود. او ذهن بسیار خوبی برای برنامه ریزی داشت. به نظر من ایشان قدم اول را درست برداشتند، چرا که جمعی از افراد با گرایش ها و قابلیت های مختلف و متنوع گرد هم آمدند و در سلسله جلساتی که ماه ها طول کشید به کسب اطلاعات از دنیای بیرون، مطالعه درباره داشته های سینما و باید هایی که برگرفته از خواسته های امام بود پرداختند.
برنامه اول سینمایی از دل همین جلسات بیرون آمد؛ برنامه ای کمی و ایجابی که چگونگی تربیت نیروی انسانی برای سینما و ایجاد فضا برای فعالیت آنها را تشریح می کرد. بنیاد فارابی نیز بر همین اساس شکل گرفت تا در ابتدا با هدف اقناع هنرمندان آنها را به گفت و گو دعوت کرده و رغبت و انگیزه لازم برای فعالیت در عرصه سینما را در آنها به وجود آورد. برنامه دوم ما کیفیت گرایی بود که از سالن های سینمایی تا فیلمنامه را دربر می گرفت.
برنامه سوم ما آماده شدن برای واگذاری امور بود. در واقع بسیاری از فعالیت ها را انجام داده بودیم و دست اندرکارانی را تربیت کرده بودیم که مولود شرایط انقلابی بودند. دیگر زمان آن فرا رسیده بود کار را به هنرمندانی واگذار کنیم که ادبیات مورد نظر انقلاب را می شناختند.
اما در ابتدای برنامه سوم که با تأسیس خانه سینما نیز همراه بود، عمر گروه مدیریتی ما به سر آمد. اداره کل نظارت و ارزشیابی ضلعی از این گروه بود. همه مجوزها باید در این اداره صادر می شد، همه نیروها باید توسط این اداره کل مجوز می گرفتند و به تناسب ابتدای انقلاب بایدها و نبایدهای جدیدی شکل گرفته بود که باید مورد مفاهمه قرار می گرفت. همان طور که می دانید سینما تا آن زمان در وادی ای خلاف و غیر قابل قبول، از نظر ما و انقلاب اسلامی، قدم برداشته بود و ما وظیفه داشتیم مراقب باشیم گذشته سینما حال آن را به بیراهه نکشاند. با این تعریف و تقسیم وظایف چیزی در حدود 10 سال به کار خود ادامه دادیم.
در این مدت جز اینکه هر هفته جلسات برنامه ریزی و هماهنگی را به طور مستمر برگزار می کردیم، هر سال نیز جلسه ای به منظور بازنگری و ارزیابی عملکرد داشتیم تا بدانیم به چه چیزهایی رسیده ایم، در چه قسمت هایی ضعیف عمل کرده ایم و در سال آینده چه اتفاقی باید بیفتد.

اگر اشتباه نکنم همزمان با آغاز دوران وزارت مصطفی میرسلیم دوره مدیریتی شما به سر آمد، چرا؟
بله در واقع همزمان با آمدن ایشان کل عرصه فرهنگ تغییر پیدا کرد. ایشان نمی توانستند نگاه جامع و درستی به حوزه فرهنگ داشته باشد. همه ما در حوزه مدیریت انقلاب تعریف شده بودیم، اما کسی که در مسند وزارت فرهنگ قرار می گرفت، باید فهم و درک درستی از جایگاه قالب های مختلف همچون موسیقی، تئاتر، سینما و عکاسی می داشت که از این دیدگاه، تفاهمی میان ما و آقای میرسلیم شکل نگرفت.

هر نظارتی نیازمند مجموعه ضوابطی است، در بحبوحه انقلاب و شور و احساسات ناشی از آن تعیین ضوابط لازم برای نظارت بر عرصه سینما چه منطقی داشت و بر چه اساسی شکل گرفت؟ نظرات امام درباره سینما چه نقشی در شکل گیری این ضوابط داشت؟
شأن امام این نبود که بایدها و نبایدهای جزئی عرصه ها مختلف از جمله سینما را در اختیار مدیران قرار دهند. امام یک باید و نباید کلی می گفتند و باقی مسائل را در اختیار دست اندرکاران قرار می دادند، برای مثال ایشان می گفتند: «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم» و همین سمت و سوی سینما را برای ما مشخص می کرد. ممکن است مصادیقی نیز وجود داشته باشد، برای مثال می گفتند فلان فیلم را دیده و پسندیده اند. همین برای ما معیار قرار می گرفت و شروع به بررسی فیلم مورد نظر می کردیم تا دلایل پسندیده شدن آن را پیدا کنیم. در واقع وظیفه ما که نگاهمان به هنر کارشناسانه بود، تبدیل رویکردهای امام به یک سری ضوابط بود. ضمن اینکه اولین تفاوتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در معاونت نظارت و ارزشیابی به وقوع پیوست، برداشتن نگاه امنیتی به سینما بود. پیش از انقلاب حضور یک نماینده از ساواک و شهربانی در شورای نظارت بر سینما ضروری بود اما پس از انقلاب هیچ نماینده ای از هیچ ارگان امنیتی و نظامی در شورا نداشتیم. ضمن اینکه تا قبل از ورود ما هنوز آیین نامه ای مطابق با رویکرد انقلاب اسلامی وجود نداشت. پس دومین کار ما تدوین آیین نامه های مورد نیاز بود که با برنامه های تدوین شده در معاونت سینمایی نیز مطابقت داشت.

اگر اجازه بدهید کمی مصداقی درباره تأثیرات رویکرد امام خمینی(س) بر معاونت سینمایی در دهه شصت صحبت کنیم. برای مثال ابراز علاقه امام به فیلم گاو چه تأثیری بر رویکرد شما و دوستانتان داشت؟
گاو فیلمی بود که به انسان توجه بسیاری داشت، فیلمی بود دارای محتوایی عمیق. همین ملاکی بود برای ما که بدانیم هدف از تولید سینمایی تنها تفنن و تفریح نیست، فیلم باید حرفی برای گفتن داشته باشد. کسی که به تماشای یک فیلم می نشیند نیز باید به فکر فرو رود و تنها از سر تفریح فیلم نبیند. مثال دیگری که می توانم برایتان بزنم در مورد حجاب خانم ها بود که به طور خاص در برابر فیلم«پاییز صحرا» منجر به اعتراض عده ای شد. در نظر داشته باشید که انقلاب اسلامی را کسانی انجام دادند که دغدغه دین داشتند. امام در رأس آنها بود. این دغدغه مندی در نوع خود می توانست خطرناک باشد، چرا که اگر برداشت غلطی از دین صورت می گرفت، حکومت ایدئولوژیکی شکل می گرفت که هر کس می خواست برداشت خودش را ارجح بداند و دیگران را تخطئه کند. اینکه امام اعتراض به حجاب بانوان در فیلم پاییز صحرا را بی مورد دانستند، ملاک ما شد. مصداق دیگری از سخنان امام که سرلوحه کار ما قرار گرفت. این در واقع در راستای سلوک اصلی امام قرار گرفت که دین را از عوام زدگی پالایش کرد.

از فضای انقلابی سخن گفتید، فضایی که ظاهرا ایدئولوژی زده است. به خصوص در انقلاب اسلامی که دین و مذهب اصل و اساس آن را تشکیل می دهد. شاید انتظار جامعه از صدا و سیما و رسانه ها هم چیزی جز انعکاس همین فضای انقلابی نبود. با این حال می بینیم که سریالی مانند پاییز صحرا با موضوعی کاملا خانوادگی همزمان با سربداران پخش می شود. چرا؟
درست است که انقلاب اسلامی رخ داده بود، اما این را فراموش نکنید که امام قائل به تفکیک دین از زندگی نبود. او معتقد بود زندگی را باید انقلابی کنیم و بنابراین دین را امری جدا از زندگی نمی دید. همه ما هم همینطور فکر می کردیم به طور طبیعی همه چیز باید دینی باشد. امام به ما می فهماندند که هدف از انقلاب مخلوط کردن دین و زندگی نیست، این دو باید محلول در یکدیگر باشند.

مایلم بیشتر درباره جزئیات کار در مدیریت نظارت و ارزشیابی توضیح دهید. وقتی از نظارت حرف می زنیم بیشتر جنبه سلبی آن مدنظر قرار می گیرد، اما گفته می شود معاونت سینمایی با مدیریت فخرالدین انوار می خواست سینماگران بالقوه را به عرصه بیاورد، نه اینکه یک عده را از ورود به دنیای سینما محروم کند. آیا معنای نظارت در آن زمان جلوگیری از فعالیت مخالفان رویکرد غالب در معاونت سینمایی بود؟
خیر، اساسا چنین چیزی در معاونت سینمایی معنا نداشت. ما دو رویکرد داشتیم که یکی حمایت هدایتی بود که توسط فارابی انجام می شد و دیگری نظارت هدایتی که در معاونت سینمایی و به خصوص مدیریت نظارت و ارزشیابی صورت می گرفت. بنابراین فعالیت ما چندان جلبه سلبی نداشت، بلکه در تلاش بودیم دست اندرکاران سینما و تولیدات سینمایی را به سمتی هدایت کنیم که فرهنگ انقلابی ایجاب می کرد. بنابراین نظارت ما هم جنبه هدایتی داشت، نه سلبی

بالاخره در همین دوران هم فیلم هایی بودند که توقیف می شدند.
درست است، به هرحال ما هم خط قرمزهایی داشتیم، در واقع هر جامعه ای یا هرگروهی که جنبه اجتماعی داشته باشد، برای خود دارای قواعدی است. جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی در حوزه فرهنگ نیز برای خود تعریفی دارد؛ در این که بحثی نیست و کسی که نپذیرفته اگر بخواهد فعالیت کند ناچار به تمکین است.
مورد اختلاف وقتی پیدا می شود که افراد بر سر مصادیق قوانین به توافق نمی رسند. ما برای جلوگیری از اختلاف، سعی کردیم افراد مختلف را در شورای نظارت حاضر کنیم. در واقع این شورا برآیندی از نظرات مختلف بود که درباره قوانین و آیین نامه توافق داشتند. این شورا هم لاجرم بود. یکی از اولین چیزهایی که ممنوع کردیم، حضور بازیگران بدسابقه در سینما بود. در اینجا البته ناگزیر کاری به وضعیت حال افراد نداشتیم، برای مثال اگر بازیگری از گذشته خود اظهار ندامت می کرد، نمی توانستیم اجازه دهیم وارد سینما شود، چرا که تداعی گر سینمای پیش از انقلاب بود.

امام هم با این مسئله موافق بودند؟
ببینید شما نمی توانید این مسئله را کتمان کنید که شخصیت یک بازیگر که پیش از انقلاب با فیلم های سطحی گره خورده بود، نمی توانست 180 درجه تغییر پیدا کند و قطعا این از نظر مخاطبان سینما نیز قابل قبول نبود. البته این تنها در مواردی صدق می کرد که تفاوت فاحشی میان نقش هایی که یک بازیگر پیش از انقلاب برعهده می گرفت و نقش هایی که در صدد بود پس از انقلاب بازی کند وجود داشت، در غیر این صورت فعالیت بازیگران منعی نداشت. مشکل اصلی این است که تماشاگران نمی توانند به آسانی میان این دو نقش، تمایز قائل شوند.
در نتیجه محتوای ارائه شده در فیلم خدشه پیدا می کند. یا برای مثال کارگردانان یا نویسنده ای داشتیم که تیپ کاری شان در سال های پیش از انقلاب باقی مانده بود و به همان فرهنگ عادت کرده بودند. فعالیت چنین افرادی هم ممنوع بود. اما تصور نکنید که همه فیلمنامه نویسان و کارگردانان ما تازه کار بودند، به طور کلی شکل گیری سینمای دهه شصت بدون کمک سینماگران کهنه کاری که با فعالیت خود پس از انقلاب شکل حرفه ای فیلمسازی را به تازه واردها آموزش دادند، امکان پذیر نبود. طبیعی بود که ما به دنبال ایجاد تفاوت باشیم و این نیازمند مراقبت بود و از همه مهم تر اینکه ما به دنبال ایجاد فهم متقابل بودیم. به همین دلیل هم در ابتدا حسابی سخت گیری می کردیم، مثلا قبل از شروع فرایند ساخت فیلمنامه را می خواندیم، کارگردان و عوامل را به خوبی می شناختیم و پس از آغاز فرایند فیلمسازی، بازدید از صحنه داشتیم. اما این فرایند به تدریج کمتر شد، برای مثال به کارگردان ها اعتماد می کردیم و همه چیز را به خودشان می سپردیم. اواخر هم به جایی رسیدیم که به کسانی که کارگردان های قابل قبول معرفی می کردند، اعتماد می کردیم.

شورایی که در مدیریت نظارت و ارزشیابی فعالیت می کرد، متشکل از چه اشخاصی بود؟
علاوه بر کارگردان و فیلمنامه نویس، یک جامعه شناس، روانشناس و کارشناس علوم تربیتی نیز در شورا شرکت می کردند تا ما را از تأثیرات فیلم ها بر جامعه به لحاظ تربیتی، جامعه شناختی و روان شناختی آگاه کنند و نظرات کارشناسانه را با زبان فیلمسازی مطابقت دهند. شورا نیازمند یک کارشناس اسلامی بود که به طور طبیعی در یک روحانی متبلور می شد. تنها کسی که از یک صنف خاص در شورا حضور داشت، روحانی بود. برای مثال اگر کارشناس دینی صحنه ای را مسئله دار مطرح می کرد، این کارگردان ما بود که می توانست به مخالفت با او برخیزد و بگوید چنین چیزی در سینما مطرح نیست. به جز خلاف شرع بیّن، باقی تصمیماتی که در شورا گرفته می شد، مبتنی بر رأی گیری بود.

گفته می شود برخی درصدد بودند که یک نماینده از اطلاعات نیز در این شورا حضور پیدا کند؟
اداره هایی که نقش و مسئولیت حساس اجتماعی داشتند، مثل اطلاعات، نیروی انتظامی یا حتی آموزش و پرورش در دوره های مختلف متقاضی حضور در شورای نظارت و ارزشیابی بودند، اما ما هیچ وقت این اجازه را به آنها ندادیم. ممکن است بعدا فیلم را می دیدند و نظر می دادند، ما یا تشخیص شان را وارد می دیدیم یا خیر.

در دوره شما موردی پیش آمد که بنابر تشخیص اطلاعات یا نیروی انتظامی فیلمی توقیف شود؟
چند مورد را خاطرم هست که برای مدتی فیلم ها را تعلیق کردیم تا حساسیت ها از بین برود.در چنین مواردی معاون نظارت و ارزشیابی حق وتو داشت.
به طور کلی من معتقدم که فرهنگ در جامعه ظرفیت سازی می کند، اما خود نیازمند ظرفیت است و بی تردید تغییر فرهنگی نیازمند این ظرفیت سازی است. در ابتدای تغییر فرهنگی باید از صفر شروع کنیم، برای مثال دیوار آهنی می کشیم که ویدئو وارد نشود. این کاری بود که ما انجام دادیم، در واقع در زمانی که تولیدمان بسیار کم بود، این ممنوعیت را ایجاد کردیم تا تولیدمان بتواند جان بگیرد. خودمان هم قانون آزادسازی نوشتیم آن هم زمانی که توان تولید بالارفت. ممکن است این سؤال به وجود آید که آیا با چنین کاری، فیلم غیرمجاز وجود نداشت؟ پاسخ من این است که حتما وجود داشت اما ظرفیت تولید در جامعه بالا رفته بود و خوراک لازم نیز در اختیار مردم قرار می گرفت. این بحثی است که در مورد ماهواره هم صدق می کرد.
ماهواره ممنوع شد چرا که ماهواره نمی گذاشت تولید رسانه ای ما رشد کند. ضمن اینکه آگاه بودیم این ممنوعیت دوام نمی آورد و به همین دلیل از زمان نهایت استفاده را می کردیم. می دانستیم برای مثال دو سال بیشتر وقت نداریم و در این مدت باید شرایطی به وجود بیاوریم که مردم در فضای رقابت آزاد، ما را انتخاب کنند. متأسفانه در حال حاضر این بینش در مدیریت فرهنگی ما وجود ندارد.
ما می توانستیم فقط یک شبکه داشته باشیم که از جذابیت کافی برخوردار باشد. افزایش تعداد شبکه ها به خودی خود بی ارزش است، آنچه که اهمیت دارد، جذابیت برنامه هاست. اینکه ما شبکه های کاربنی ایجاد کنیم که همگی یک برنامه را تکرار کنند، به معنی این نیست که توانسته ایم با ماهواره رقابت کنیم. به نظر من ما در شرایطی هستیم که ورق ماهواره در حال برگشتن است. مردم از ماهواره هم خسته شده اند و متأسفانه هیچ جذابیتی در صدا و سیما برای ترغیب مردم وجود ندارد. این منجربه ایجاد بی نشاطی در جامعه می شود.

این رویکرد بخشی از برنامه سومی که شما از آن سخن گفتید بود؟ اینکه معاونت سینمایی با تأسیس خانه سینما، واگذاری قسمتی از کار به خود سینماگران را دنبال می کرد؟
بله در واقع من می خواهم به این نکته اشاره کنم که مدیر فرهنگی صاحب کسی نیست و بیشتر از دیگران هم اطلاعات درباره حوزه های مختلف فرهنگی و هنری ندارد. کاری که از مدیر فرهنگی ساخته است، بالابردن قابلیت های دست اندر کاران فرهنگی است. مدیر فرهنگی وظیفه ندارد وارد حوزه سلیقه شود. منِ مدیر فرهنگی باید به اندازه ای فضا را برای سینماگران باز کنم تا بدون هیچ دغدغه ای به سمت خلاقیت در کار خود بروند. تنها کاری که مدیر حوزه سینما و سایر حوزه های فرهنگی وهنری می تواند انجام دهد تأمین آبشخور فکری در سطح کلان و مراقبت از آن است؛ وقتی آب از این آبشخور در ظرف می ریزد و وارد سطح خرد می شود، تنها کاری که از دست مدیران بر می آید اقناع است. متأسفانه چیزی که مدیریت فرهنگی امروز ما از یاد برده، این است که فرهنگ براساس نیروی انسانی شکل می گیرد و اگر قرار باشد این نیروی انسانی به درستی به فعالیت خود ادامه دهد نیازمند اقناع او هستیم؛ اگر ضرورتی از نظر مدیران وجود داشته باشد، نیروی انسانی نیز باید در مورد وجود این ضرورت اقناع شده و به آن باور داشته باشد. همه تلاش این مجموعه و مراقبتمان از هم این بود که نیازمند فرهنگ سازی هستیم. کوچکترین تغییر در امور فرهنگی و هنری در گرو تغییر آفرینندگان است.

به نظر من این اعتقاد به واگذاری امور به دیگران، در خود امام(س) هم وجود داشته است. ایشان همان طور که خودتان هم در ابتدای مصاحبه اشاره کردید در مناسبت های مختلف به اعتماد به نیروها اشاره می کردند. با این حال شاید بتوان این اتهام را به برخی نیروهای انقلابی و مورد اعتماد وارد کرد که پس از فوت امام خمینی(س) راه دیگری را در پیش گرفتند. این در حالی بود که امام نمی خواستند سلامت نظام در حضور ایشان و وابستگی به ایشان تأمین شود. این اتفاق چطور رخ داد؟
در دوره حیات حضرت امام کسانی در مجلس حضور داشتند که با اصطلاحاتی زشت مثل اینکه فلان حکم از جماران رسیده است، سعی می کردند حرف خودشان را بزنند، یعنی نافرمانی آن زمان هم وجود داشت نه اینکه شما فکر کنید که در زمان حیات امام، همه تمکین می کردند اما بسیار کمتر از دوران پس از وفات ایشان بود. در واقع همه خودشان را سرباز امام خمینی(س) می دانستند و مطیع انقلابی بودند که امام آن را تعریف می کرد. من 22 سالم بود که مدیر کل بودم و با آدم های 70 ساله سر و کار داشتم. اما این را از امام یاد گرفته بودیم که به دلیل انقلابی که کرده ایم، از دیگران برتر نیستیم. امام معتقد بودند ما سرباز انقلاب هستیم و باید در خدمت مردم باشیم. وظیفه ای که بر دوش ما گذاشته شده بود، مدیریت بخش سینمایی به سمت اهداف انقلاب بود. اولین چیزی که در این مسیر از امام یاد گرفتیم که اخلاق و ادب را رعایت کنیم، به سینماگران احترام بگذاریم و قدر کسانی که برای فعالیت آمده اند بدانیم. این هم در واقع در راستای همان محلول بودن دین در زندگی قرار می گرفت. ما این مسئله را در اوایل انقلاب به خوبی می فهمیدیم، حتی پس از فوت امام. مشکل از آنجا آغاز شد که ما فعالیت مان را شخصی کردیم. در واقع از زمانی که انقلاب استقرار پیدا کرد و ساختارهای لازم آن نیز در نظام مستقر شد، یا به عبارتی از زمانی که نظام از فضای انقلابی فاصله گرفت و به استقرار نزدیک تر شد، روحیه انقلابی و جمع گرایی نیز از جامعه رخت بربست و ما تبدیل به من شدیم. از آن موقع بود که اختلاف نظرهای ما بر سر مسائل جزئی اهمیت پیدا کرد. این درحالی بود که برای مثال من و آقای بهشتی یا آقای انوار باهم اختلاف نظر داشتیم، اما هرگز توافقمان بر سر یک اصل را که تولید فیلم های انقلابی بود، از یاد نمی بردیم. در واقع همین توافق هم بود که سر و کله زدن بر سر اختلاف نظرها را برای ما شیرین می کرد. نگاهی که انقلاب به ما داد تغییر کرد. متأسفانه فرهنگ ما امروز بیش از هرچیز به سیاست وابسته شده است و صد البته منافع سیاسی و شخصی برای فرهنگ سم است. چرا که فرهنگ را نمی توان در چهارچوب سیاست تعریف کرد، چرا که فرهنگ با انسان ها به عنوان آفریننده سر و کار دارد.

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.