حضرت امام خمینی توجه به مراکز علمی و تحقیقاتی و صاحبان این علوم را که «شهامت مبارزه با جهل دارند»، پیش شرط تحقق استقلال علمی و استقلال علمی را پیش شرط استقلال سیاسی و اقتصادی و تحقق عملی شعار نه شرقی نه غربی را، لازمه حفظ و بالندگی نظام جمهوری اسلامی دانسته اند. به عبارت دیگر، ایشان خواسته اند عملیاتی تر بگویند «دانشگاه مبدأ همه تحولات جامعه است».

25سال پیش، کمی پس از پایان جنگ، حضرت امام خمینی، در پیامی مفصل و مهم خطاب به ملت، سیاست های کلی نظام اسلامی در دوران بازسازی کشور اعلام کرد. این پیام افزون بر مقدمه ای مفصل، در 9 بند ترتیب یافته است. جمله به جمله این پیام حکمیانه و البته بسیار دقیق، جای موشکافی و بازاندیشی بسیار دارد آزادی تجارت، مقابله با فرهنگ مصرفی، خودکفایی در امر کشاورزی، توسعه مراکز علمی، حمایت از مخترعین، بر حفظ و نگهداری ترکیب یک یا چند شهر خراب شده در جنگ ، برنامه ریزی برای رفاه اجتماعی، توسعه صنعتی، حفاظت از صنایع دفاعی و ... از جمله محورهای این فرمان حکیمانه است. سوال اساسی این است که این پیام بسیار مهم در دوران بازسازی و در امر توسعه کشور چقدر مورد توجه و تدقیق سیاستگذاران توسعه قرار گرفته است. شایسته است، 25 سال بعد از صدور این پیام به بازخوانی این متن ارزشمند که به قلم و امضای رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان‌گذار نظام تدوین شده است، بپردازیم و از رهگذر آن، مسائل و مصائب توسعه را بسنجیم. از همین رو، جماران با درک این وظیفه مهم، رئوس این فرمان را روی میز گفتگو با مسوولان بازسازی و صاحب‌نظران توسعه گذاشته است. آنچه می‌آید گفتگوی جماران با دکتر علی اصغر قاسمی عضو شورای پژوهش واحد پژوهش‌های کاربردی معاونت برون مرزی صدا و سیما است.

امام خمینی (س) توجه به مراکز علمی و تحقیقاتی و صاحبان این علوم را که «شهامت مبارزه با جهل دارند»، پیش شرط تحقق استقلال علمی و استقلال علمی را پیش شرط استقلال سیاسی و اقتصادی و تحقق عملی شعار نه شرقی نه غربی را، لازمه حفظ و بالندگی نظام جمهوری اسلامی دانسته‌اند. به عبارت دیگر، ایشان خواسته‌اند عملیاتی‌تر بگویند «دانشگاه مبدأ همه تحولات جامعه است». جامعه علمی کشور می‌بایست، بازسازی هویتی و حیثیتی شود در حال حاضر دانشگاه‌ها و اصحاب علوم بویژه در حوزه علوم انسانی انگیزه‌ای برای حضور مؤثر و پرنشاط در برنامه‌های علمی کشور ندارند چون به آنها جفا شده است. برای شروع جناب آقای دکتر قاسمی لطفا ارزیابی خودتان را از پیام حضرت امام بیان کنید؟

برای درک پیام امام در زمینه توسعه مراکز علمی می‌بایست دو نکته را مدنظر قرار داد: اول بافت زمانی و تاریخی پیام؛ یعنی توجه به این نکته که این پیام در سال­های آخر عمر ایشان و در شرایطی که کشور از یک جنگ ویرانگر خلاصی یافته و در صدد بازسازی خرابی­هاست، صادر شده است. دوم، جایگاه بند چهارم در چارچوب کل پیام. حضرت امام (ره) در صدر این پیام که ترجیع­بند اصلی آن، بازسازی و توسعه کشور است، دوام و قوام جمهوری اسلامی را در گرو پافشاری بر اصل نه شرقی و نه غربی و حفظ استقلال کشور دانسته‌اند؛ نتیجه‌ای که می‌توان از این دو نکته گرفت این است که امام (ره) توجه به مراکز علمی و تحقیقاتی و صاحبان این علوم را که «شهامت مبارزه با جهل دارند»، پیش شرط تحقق استقلال علمی و استقلال علمی را پیش شرط استقلال سیاسی و اقتصادی و تحقق عملی شعار نه شرقی نه غربی را، لازمه حفظ و بالندگی نظام جمهوری اسلامی دانسته‌اند. به عبارت دیگر، ایشان خواسته‌اند عملیاتی‌تر بگویند «دانشگاه مبدأ همه تحولات جامعه است».

جناب آقای دکتر قاسمی همان­طور که در جریان هستید بخشی از بیانات این پیام توجه به برداشتن موانع علمی یا به اصطلاح بحث بروکراسی است. لطفا در این زمینه توضیحاتی را ارئه فرمایید؟

برداشت بنده این است که امام علاوه بر توجه دادن مسئولین به نکته فوق، نگاهی آسیب‌شناسانه نیز به موضوع داشته‌اند. ایشان آفت این چرخه را فساد اداری و بروکراتیک دانسته‌اند. شاید این ابهام پیش بیاید که به هر حال بروکراسی از ملزومات جوامع امروزی است و گریزی از آن نیست اما، باید توجه داشت که اولا، بروکراسی با فساد اداری و پیچ و خم‌های اداری زایل کننده انرژی ارباب رجوع فرق می‌کند به عبارت دیگر، بروکراسی تسهیل کننده فرآیند انجام کار است نه مانع تراشی در برابر آن. مضاف بر این درخصوص جامعه علمی کشور بروکراسی میَ‌بایست به حداقل‌ها کاهش یابد چرا که، اساس کار نیروهای علمی جامعه شکوفایی، خلاقیت و نوآوری در جامعه است اما وجود بروکراسی عریض و طویل مانع این ابداع مبتنی بر اندیشه نو می‌شود، به همین دلیل با فرسوده و پژمرده شدن خلاقیت، بروکراسی سالم نیز به فساد گرایش می‌یابد و فساد جامعه را فرا می‌گیرد. اگر بخواهیم با یک جمله این موضع را روشن‌تر و عملیاتی‌تر بیان می‌کنیم باید بگوییم همان­طور که در جبهه‌های جنگ، نیروهای خط شکن وجود داشتند در مسیر بازسازی و توسعه نیز، نیاز به نیروهای خط‌شکن و نوآور وجود دارد و نباید به بهانه ساختارهای قانونی و اداری جلو این اقدامات گرفته شود.

به نظر جنابعالی تعادلی بین بحث نیازهای جامعه و خروجی­های مراکز علمی صورت گرفته است؟

یکی از موضوعات مهم در سیاست­گذاری علم که در سال­های اخیر مشغله ذهنی بسیاری از صاحب‌نظران و مسئولین کشور شده، مسئله ارتباط و پیوند تولیدات علمی با نیازهای جامعه است. البته این دغدغه خاستگاهی دینی هم دارد چرا که در نگرش اسلامی علم مطلوب «علم نافع» است و مسئله پیوند با نیازهای جامعه در علم نافع جایگاه مهمی دارد یعنی علمی از نظر اسلامی نافع است که پاسخگوی نیازهای جامعه باشد. در مبانی نظری سیاستگذاری‌های علمی دنیا نیز این موضوع جایگاه مهمی دارد هرچند نوع و زاویه نگاه به آن در الگوهای مختلف متفاوت است. به عنوان مثال در الگوی تولید علم تقاضا محور، نیازهای بازار و مکانیسم قیمت محوریت دارد یعنی رشته‌ها و تولیدات علمی متناسب با خواست و نیاز بازار تعریف و تولید می‌شود. این الگو نگاهی ابزارگونه به علم دارد و نیازهای جامعه را در حد نیازهای بازار و بعد اقتصادی تقلیل می‌دهد. اما در الگوهای عرضه محور و دولت‌گرا تولید علم در جهت پاسخگویی نیازهای تعریف شده از طرف دولت قرار دارد. این نگاه نیز نیازهای جامعه را به نیازهای دولتی تقلیل داده و باز هم نگاه ابزاری به علم دارد. اگر بخواهیم از الگوی مطلوب و مناسب در رابطه علم و نیازهای جامعه صحبت کنیم می‌بایست برای جلوگیری از فروغلطیدن در افراط و تفریط‌های رایج باید نیازهای جامعه را کاملا موسع ببینیم و از نگرش­های تقلیل­گرا پرهیز کنیم. این رویکرد با در نظرگرفتن چند تناسب زیر به رویکرد علم نافع نزدیک‌تر است.

اول، تناسب تولیدات علمی بنیادی و کاربردی: کاربردی کردن علوم و پاسخگویی به نیازهای جامعه نباید ذهن ما را از نیاز جامعه به انجام پژوهش­های بنیادی که خیلی هم ملموس نیست غافل کند.

دوم، تناسب نیازهای کوتاه مدت و بلند مدت: نیازهای جامعه نباید به نیازهای آنی و فوری و کوتاه مدت جامعه خلاصه شود بلکه، با نگاه آینده­پژوهانه می‌بایست نیازهای بالقوه جامعه را که در آینده به نیازهای بالفعل تبدیل می‌شوند در نظر گرفت و برای آنها تولید علم کرد.

سوم، تناسب نیازهای فردی و اجتماعی: جامعه متشکل از افراد است و هر دو در جای خود اصالت و هویت دارند. تولیدات علمی فقط مسئول پاسخگویی به نیازهای اجتماعی نیستند بلکه نیازهایی همچون رشد شخصیتی،‌تعاطی فکری، کسب فضایل اخلاقی، فراگیری خوب زیستن و نحوه" با هم زیستن" نیز جزو نیازهایی است که انسان به لحاظ فردی و به خاطر ضرورت حضور در جامعه به آنها نیاز دارد.

چهارم، تناسب نیازهای اقتصادی با اجتماعی و سیاسی: نیازهای جامعه فقط نیازهای بازار و اشتغال نیست بلکه نیازهای اجتماعی، نیازهای دولت و سایر ابعاد وجودی انسان و جامعه می‌بایست در تولیدات علمی مدنظر قرار گیرد.

پنجم، تناسب میان نیازهای پیدا و پنهان: تولیدات علمی تنها به نیازهای آشکار فرد و جامعه نباید پیوند بخورد بلکه فرد در جامعه نیازهایی دارند که پنهان هستند و ممکن است خود فرد یا جامعه نسبت به آن تفطن و خودآگاهی نداشته باشد تولیدات علمی می‌بایست به این نیازها هم توجه کند.

ششم، تناسب نیازهای داخلی و بین‌المللی: نیازهای جامعه فقط معطوف به داخل مرزهای کشور نیست چرا که اولاً، محیط داخلی از محیط بین‌المللی متأثر می‌شود، و تولیدات علمی می‌بایست آنها را رصد کرده و به نیازهای نشأت گرفته از آن پاسخ دهد. ثانیاً علم اعم از بنیادی یا کاربردی می‌بایست معطوف به حل مشکلات بشریت باشد و در مرزهای ملی محدود و محصور نماند. با رعایت این تناسب‌ها می‌توان گفت تولید علم راهی جز پیوند با نیازهای جامعه ندارد.

با این توضیحات چه چالش­هایی را بر سر راه تحقق نقشه جامع علمی کشور می­توان متصور شد؟

به نظر می‌رسد برای تحقق نقشه جامع علمی کشور دو چالش جدی وجود دارد؛ چالش اول، معطوف به منطق درونی این نقشه است. استنباط بنده این است که این نقشه و نیز سندهایی چون برنامه پنجم توسعه فاقد نظم ارگانیک است یعنی، یک منطق و مبنای نظری قوی و مستحکمی که به عنوان ریشه و تنه درخت، شاخ و برگهای آنرا به هم پیوند بزند ، وجود ندارد. شاید دلیل آن این بوده که تیم‌های مختلف پیشنهادهایی را تدوین کرده و نهایتاً این پیشنهادها به صورت مکانیکی با یکدیگر پیوند خورده است. چالش دوم، که نتیجه منطقی چالش اول است اینکه، این متن قابلیت زیادی برای ارائه تفاسیر مختلف و بعضا متضاد دارد در حالی­که یک نقشه راه می‌بایست چنان مورد اجماع بازگیران باشد که کسی امکان انحراف آن­را نداشته باشد در نتیجه، با تغییرات مدیریتی و رفت و آمدهای سیاسی نحوه اجرای این نقشه به طور معناداری می‌تواند تغییر پیدا کند. معنای این سخن این است که این نقشه قابلیت این را دارد که برنامه‌های متفاوت را توجیه کند و راه را برای اعمال سلیقه‌های شخصی باز بگذارد.

به عنوان سئوال آخر لطفا در زمینه­های بسترسازی تحقق و حل موانع فوق توضیحاتی را ارائه کنید؟ برای بسترسازی و تسریع ظرفیت‌های علمی کشور پیشنهاد می‌کنم چند اصل مدنظر قرار گیرد اول اینکه: از سیاست­ها و برنامه‌ریزی­های علمی کشور «سیاست‌زدایی» شود. در حال حاضر گفتمان­های سیاسی سایه سنگینی بر سیاست­های علمی کشور دارد. البته تغییرات و چرخش­های سیاسی مدیریتی هم به آن اضافه می‌شود؛ کافی است برنامه چهارم و پنجم توسعه با یکدیگر مقایسه شود تا، صحت این موضوع روشن گردد. این در حالی است که سیاست­های علمی کشور در حکم بخش مهمی از منافع ملی هستند و می‌بایست فارغ از جناح‌بندی‌های سیاسی تدوین و اجرا شوند.

دو اینکه، برای سیاست‌زدایی از این برنامه‌ها و سیاسته‌ها می‌بایست این اسناد و نقشه‌ها به طور جدی در معرض نقد اندیشمندان و صاحب‌نظران قرار گیرد. بدون صیقل خوردن واقعی این اسناد، امکان ایجاد اجماع در اجرا بسیار کم خواهد شد. سوم اینکه، جامعه علمی کشور می‌بایست، بازسازی هویتی و حیثیتی شود در حال حاضر دانشگاه‌ها و اصحاب علوم بویژه در حوزه علوم انسانی انگیزه‌ای برای حضور مؤثر و پرنشاط در برنامه‌های علمی کشور ندارند چون به آنها جفا شده است.

چهارم اینکه، پس از اعاده هویتی و حیثیتی اصحاب علم، زمینه برای مشارکت جدی و مؤثر ایشان در فرآیند تصمیم‌گیری‌های علمی کشور فراهم گردد.

پنجمین و شاید مهم­ترین اینکه، گفتمان انقلاب اسلامی در سیاست­ها و برنامه‌ریزی‌های علمی کشور محوریت پیدا کند. در این گفتمان «علوم انسانی» به عنوان مزیت نسبی جمهوری اسلامی و پاشنه آشیل نظریه‌های رقیب به حساب می‌آید. غلبه و تسلط گفتمان علمی جمهوری اسلامی بر رقبای قدرتمند تنها و تنها از مسیر علوم انسانی می‌گذرد و سایر علوم تابعی از این علمند.

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.