اگر ما بخواهیم مملکتمان واقعا نجات پیدا بکند مقدم بر همه این است که از این غربزدگی نجات پیدا کنیم. ما باید استقلال فکری داشته باشیم. ما باید پیوند فکری مان را از غرب جدا کنیم. اگر بخواهیم خودمان زندگی بکنیم خودمان مستقل باشیم پیوند به آنجا نداشته باشیم باید استقلال فکری پیدا بکنیم. استقلال فکری این است که هیچ چیز مربوط به آنها نباشد. همه چیز مستقل باشد. افکارمان مستقل باشد. رادیویمان مستقل باشد، تلویزیون مان مستقل باشد سینمایمان مستقل باشد. جدا بشود از آن مسائل غربی خودمان برای خودمان یک زندگی مستقل داشته باشیم.

این مصیبت بزرگی است که بر ایران و ممالک شرقی مطلقا وارد شده است که گوششان به این است که غربیها چه می کنند و چه می گویند و چه عمل می کنند و خودشان را به کلی از دست داده اند. استقلال فکری خودشان را محتوای خودشان را از دست داده اند. این ضرری است که بالاتر از ضرر نفت است. این را باید فرهنگ جبران کند که فرهنگ ما طوری باشد که بعد از آن إن شاء الله چند سال دیگر افراد دیگری که از فرهنگ بیرون می آیند یک افرادی متکی به نفس که خودشان را ببینند نه تبع ببینند نه دنباله ببینند. و گمان کنند که هر چه آنها کردند ما باید دنبال آنها باشیم. باید ممکلت خودشان را و خودشان را مستقل ببینند و خودشان اداره کنند مملکتشان را. خودشان با استقلال فکری خودشان دنبال ممکلت ومصالح مملکت باشند.

امیدوارم همه ما موفق باشیم به اینکه انسان ها ساخته شود در این مملکت انسان سازی باشد مملکت چنانچه برنامه اسلام انسان سازی است. فرهنگ ان شاالله انسان ساز باشد.

یک قضیه هم تبلیغات دامنه داری برای ترقیاتی که در غرب هست که جوان های ما را غرب زده کنند اعتماد به کشور خودشان را از آنها بگیرند. این ها دیگر اتکال به خودشان نداشته باشند. هر صحبتی که می شود صحبت از غرب پیش بیاید. خیابان ها را هم به اسم آنها اسم گذاری کنند میدان ها را به اسم آنها اسم گذاری کنند. مراکز علم را به اسم آنها چه بکنند. جوری تربیت کنند این ملت را که خودش را ببازد و خودش را از دست بدهد به جای آن یک آدم غربی بنشیند. یک آدم اسلامی شرقی که باید متکی به خودش باشد متکی به مکتب خودش باشد این را شستشو کنند، شستشوی مغزی به اصطلاح بکنند. و به جای یک آدم شرقی یک آدم غرب زده درست بکنند که هر چه صحبت بکند از آنها باشد.

ما را از خودمان جدا کردند آن شجاعت انسانی که در انسان باید باشد و همه چیز را طرد کند و بگوید من هستم در مقابل همه این را از او گرفته اند. می گوید من هیچم! این اشکال در کار نیست که آن ها ترقیات زیاد مادی کردند. اشکال سر این است که ما آدابمان را هم از آنها می خواهیم بگیریم. قوانینمان را هم می خواهیم از آن ها بگیریم.

ما باید استقلال فکری داشته باشیم. ما باید پیوند فکری مان را از غرب جدا کنیم. اگر بخواهیم خودمان زندگی بکنیم خودمان مستقل باشیم پیوند به آنجا نداشته باشیم باید استقلال فکری پیدا بکنیم. استقلال فکری این است که هیچ چیز مربوط به آنها نباشد. همه چیز مستقل باشد. افکارمان مستقل باشد. رادیویمان مستقل باشد، تلویزیون مان مستقل باشد سینمایمان مستقل باشد. جدا بشود از آن مسائل غربی خودمان علی حده برای خودمان یک زندگی داشته باشیم. نترسید از اینکه به شما بگویند : «کهنه پرست». نترسید از اینکه یک روزنامه نویسی یا یک مقاله نویسی انتقاد بکند،‌از انتقاد نترسید.

اگر شما علاقه دارید به اینکه مملکتتان یک ممکلت مستقل بشود در آن محلی که هستید آنجا را درستش کنید،‌ همه باید هر کسی در محل خودش، شما نروید سراغ اینکه مثلا روزنامه چطور است شما کار خودتان را بکنید.

اگر ما بخواهیم مملکتمان واقعا نجات پیدا بکند مقدم بر همه این است که از این غربزدگی نجات پیدا کنیم. شما ملاحظه کنید حتی اسم خیابان های ما «روزولت» و «چرچیل» است! چرا ؟ برای اینکه ما برای خودمان شخصیتی قائل نیستیم،‌ اما برای اروپایی ها قائلیم. اصلا باید ممکلت ما تزیین بشود به اسماء اینها. این مسئله است. آنها طوری مغز ما را بار آوردند که اگر بخواهیم یک چیزی بشویم،‌کتاب بنویسیم،‌اولش هم اسم یکی از آنها باید باشد تا کتابمان را بخرند.

استقلال فکری یعنی مغر خود آدم برای خودش باشد. همه اش توی غرب نباشد،‌ تا دانشگاه ما آن مغز غربی اش را نگذارد کنار و یک مغز شرقی پیدا نکند نمی تواند مستقل باشد. دائما حرف،‌حرف آنهاست. فوج فوج از اینجا باید بروند اروپا برای تحصیل. اگر هم اروپا نروند این جا نمی پذیرند آن ها را. کلام سر این است که ملت هم اینطور شده، مردم و دولت هم اینطور شده اند، همه اینجورند‌،‌ تا ما از غربزدگی در نیاییم و مغزمان را عوض نکنیم و خودمان را نشناسیم نمی توانیم مستقل باشیم. نمی توانیم هیچ داشته باشیم. این ها که می خواهند جوان های ما آزاد باشند، می خواهند قمار خانه های ما باز باشد،‌ مشروب خانه ها باز باشد،‌ عشرت کده ها باز باشد، هروئین کش ها آزاد باشند، تریاک کش ها آزاد باشند،‌ تمام درها برای جوانان باز باشد،‌ جوانان ما آزاد باشند و هر مفسده ای بخواهند انجام دهند. به هر فحشا که می خواهند کشیده شوند این چیزی است که از غرب دیکته شده،‌ این چیزی است که می خواهد جوانان ما را بی خاصیت کند،‌ ما می خواهیم جوانانمان را از عشرتکده ها به میدان جنگ ببریم، ما می خواهیم جوانانمان را از میکده ها به میدان های جنگ ببریم.، ما می خواهیم جوانانمان را از این سینماهایی که بود و جوان های ما را به فساد می کشید دستشان را بگیریم و به جاهایی ببریم که برای ملت فایده داشته باشد. این آزادی که بعضی ها می خواهند آزادی ای است که قدرتمندان دیکته کرده اند. جوان هایی که در عشرتکده ها هستند بی تفاوت اند،‌ جوان هایی که مبتلا به مخدرات هستند در امور کشوری بی تفاوت اند. جوانانی که در مرکز فحشا بزرگ می شوند نسبت به مصالح ممکلت کاری ندارند. ما می خواهیم مملکت را حفظ کنیم. حفظ مملکت به آزادی که شما می گویید نیست. این آزادی، ‌ممکلت را بر باد می دهد، این آزادی که شما می خواهید آزادی دیکته شده است.

وقتی که یک رژیم طاغوتی تغییر کرد مبدل شده به یک رژیم اسلامی،‌ این باید همه چیزش اسلامی باشد و همه قشر ها هم متوجه به آن بشوند. یعنی از آن بالا وزارتخانه ها تا هر جا که هر دستگاهی هست،‌ دستگاه های دولتی و موسسات ملی و دولتی و همینطور قشر های خود ملت. مهم پاکسازی فکر است، ‌این را من مکرراً گفته ام و لازم می دانم که هر گروهی و طبقه ای که بیایند تکرار کنم. آنقدری که کارشناس های غربی که مامور بررسی اوضاع شرق بوده اند جدیت کردند به هر نحو تبلیغات که توانستند انسان هایی که در شرق هستند از شرقیتشان بیرون کنند. مغز های آنها را شستشو بدهند و از شرقیت دفاع کنند و از خودشان بیگانه شان کنند و به جای او یک مغز غربی بنشانند.
نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.