سیاست از منظر امام خمینی، عبارت است از تدبیر و هدایت جامعه در جهت تأمین مصالح مادی و معنوی آنان. این سیاست، آمیختگی خاص با دین دارد. از منظر ایشان استنادات مختلف عقلی، نقلی و سیره، بر این آمیختگی دلالت دارد.

2-2. دلایل نقلی

قبل از بیان ادلة نقلیِ آمیختگی دین و سیاست، باید به دو نکته توجه کرد:

نکتة اول: امام خمینی (ره) طرح بحث آمیختگی دین و سیاست را در بیشتر موارد در مجامع عمومی و سخنرانی‌های خود طرح کرده است؛ اما بیان ایشان علی‌رغم اینکه حالت سخنرانی و خطابه داشته است در مجموع می‌توان آیات و روایات مورد استفادة ایشان را با توجه به مبانی محکمی که ارائه نموده است، پردازش و تبیین کرد و به عنوان دلایل نقلی بحث آمیختگی دین و سیاست محسوب نمود.

نکتة دوم: روایاتی که امام خمینی (ره) در باب آمیختگی دین و سیاست مطرح نموده است، از حیث دلالت، از استحکام بیشتری نسبت به آیات، برخوردار است؛ اما صرفاً به دلیل مراعات شیوة مرسوم ـ که در مباحث استدلالی، تقدم با دلایل قرآنی است ـ آیات قرآنی بر روایات و سیره مقدم می‌شود. روشن است که برای تکمیل دلالت آیات بر مطلوب، احیاناً نیاز به ذکر مقدمات خاص و تقریب استدلال خواهد بود.

1-2-2. آیات

الف) آیة58 سورة نساء: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُواْ بِالْعَدْلِ»؛ خدا به شما فرمان مى‏دهد که امانت‌ها را به صاحبان آنها برگردانید و چون در میان مردم حکم راندید، به عدالت حکم ‏کنید.برای فهم استدلال به این آیه، باید به نکات ذیل توجه نمود:

1. امام خمینی، ضمن ذکر قولی که منظور از «امانات» در آیه را اعم از امانت خلقى (یعنى مال مردم) و خالقى (یعنى احکام شرعیه) مى‏داند، قولی را ذکر می‌کند که در آن، مراد از «امانت»، «امامت» دانسته شده است. طبق قول دوم، خداوند تعالى به ولات امر ـ رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) ـ امر کرده است که ولایت و امامت را به اهلش رد کنند؛ یعنى رسول اکرم (ص) ولایت را به امیرالمؤمنین (ع) و آن حضرت هم به ولىّ بعد از خود واگذار کند و همین طور ادامه یابد (امام خمینی، 1377، ص73-72).

2. ظاهراً نظر خود ایشان این است که تمام امور دینى، «امانت» الهى است. یکى از آن امور هم حکومت است که باید این امانت به اهلش سپرده شود (همان، ص73).

3. واژة حکم در «وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُواْ بِالْعَدْلِ»، ظهور در حکومت دارد. پس آیه، خطاب به کسانى است که زمام امور را در دست داشته و حکومت مى‏کنند، نه قضاوت؛ زیرا قاضی کسی است که به اعتبار حاکم، حکم می‌کند. اساساً قضاوت یکى از مناصب حکومتی است. بنابراین، آیة شریفه، قاضى و همه حکومت‌کنندگان را شامل مى‏شود، نه فقط قضات را (همان).

4. بعد از فهم ظهور آیه در حکومت، باید به جهت‌گیری حکومت هم توجه کرد. طبق دستور قرآن کریم جهت‌گیری حکومت باید عادلانه باشد؛ زیرا می‌فرماید: «وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُواْ بِالْعَدْلِ».

5. از نظر امام خمینی، این آیه، یک فرمان حکومتی جاودانه است. خداوند بر اساس این آیة شریفه، فرمان تشکیل حکومت اسلامی را تا قیامت صادر کرده است (امام خمینی، بی‌تا، ص109).

6. بر اساس برداشتی که امام از این آیه در «کشف الاسرار» بیان کرده‌اند، خداوند در عصر غیبت نیز دستور تشکیل حکومت اسلامی را صادر فرموده است (همان).با ملاحظة این نکات، آمیختگی دین و سیاست از آیة فوق قابل استفاده است؛ زیرا بر اساس قرآن کریم، حکومت، امانتی الهی است که تا قیامت باید به کسانی که دارای صلاحیت هستند سپرده شود. طبق این فرمان جاودانه، جهت‌گیری اصلی حکومت، باید به سمت عدالت باشد.

ب) آیة 59 سورة نساء: «یا أَیَُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ»؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید؛ پس هر گاه در امرى نزاع کردید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید.

با مقدمات ذیل آمیختگی دین و سیاست از این آیة شریفه قابل استفاده است:

1. اطاعت از اوامر خداوند متعال، غیر از اطاعت از رسول اکرم (ص) است. توضیح آنکه تمام احکام، اعم از عبادی و غیر عبادی، اوامر خداوند است. به عنوان نمونه، نماز یک حکم الهی است. رسول اکرم در باب نماز، هیچ امرى ندارد. اگر مردم را به نماز وا مى‏دارد، تأیید و اجراى حکم خداست.

2. امّا اوامر رسول اکرم آن‏ است که از خود آن حضرت صادر ‏شود‌، البته اوامر آن حضرت در حقیقت به وحی و اوامر خداوند بر می‌گردد (نجم(53): 3)؛ مانند اینکه فرموده است: از سپاه اسامه پیروى کنید‌ یا سرحدات را این چنین نگهدارید و مانند اینها (امام خمینی، 1377، ص75).

3. خداوند بر حسب این آیه و آیات مشابه، ما را ملزم کرده است که از حضرت رسول (ص) اطاعت کنیم؛ چنانکه مأموریم از «اولواالامر»‌ ـ که به حسب ضرورت مذهب ما، مراد ائمة اطهار (ع) مى‏باشند ـ اطاعت نماییم.اطاعت از «اولواالأمر» که در اوامر حکومتى است نیز غیر از اطاعت خداست. البته از باب اینکه خداوند متعال به اطاعت از آنان فرمان داده است، اطاعت از آنان نیز در حقیقت، اطاعت از خدا مى‏باشد (همان).

4. منظور از «تنازعتم» در آیه، هر نوع منازعه‌ای را شامل می‌شود؛ مانند اختلاف در ثبوت و عدم ثبوت چیزی یا نزاع ناشی از سلب حق معلوم از اشخاص دیگر و یا منازعه بین دو طایفه که منجر به قتل و نظایر اینها می‌شود. مرجع در این امور، نوعاً والی و حاکم است، نه قاضی. لزوم مراجعه به حاکم از آنجا قوت می‌گیرد که این فراز آیه به دنبال وجوب اطاعت از رسول و اولواالامر آمده است (امام خمینی، 1421ق،ج2، ص639).

5. در حقیقت، آیه به مؤمنین دستور می‌دهد که هنگام منازعات باید به خدا و رسول مراجعه کنند. از جانب دیگر در هر امرى که رسول اکرم (ص) مرجعیت داشته باشد، ائمه (ع) هم مرجعیت دارند و اطاعت از ائمه نیز اطاعت از رسول اکرم است (امام خمینی، 1377، ص76).

6. پس بر اساس آیة مبارکه، مراجعه به غیر خدا و رسول و اولواالامر جایز نیست.

7. بر اساس نظریة امام خمینی، در عصر غیبت، فقط فقهای واجد الشرائط حق حاکمیت دارند و آنان اولواالامر و واجب‌الاتباع می‌باشند. این مطلب در جای خود، توسط حضرت امام، به خوبی مستدل شده است.[4]

8. در نتیجه از طریق وجوب اطاعت از خداوند، رسول اکرم و اولواالامر و نیز وجوب مراجعه به حاکمان الهی در منازعات، به دخالت دین در سیاست پی می‌بریم.

ج) سایر آیات

غیر از دو آیة فوق که توضیح داده شد، امام خمینی در سخنرانی‌ها و بیانات عمومی و یا در برخی آثار علمی خود، به آیات دیگری نیز اشاره کرده است. آیة 25 سورة حدید از آن جمله است.[5] ایشان از این آیه هم اصل لزوم دخالت در مسائل سیاسی و هم وجوب اقامة عدالت را استفاده کرده است (امام خمینی، 1378، ج15، ص213). آیة دیگر مورد استناد ایشان، آیة60 سورة نساء است.[6] امام بر اساس این آیه، عصیان‌ورزیدن در مقابل حاکمان طاغوت و اوامر آنان را لازم می‌شمارد (امام خمینی، 1377، ص77).

2-2-2. روایات

الف) موثقة فضل بن شاذان از امام رضا (ع)

تنها دلیل نقلی‌ای که امام خمینی آن را به تفصیل مطرح کرده است، همین موثقه است. این روایت در سه قسمت نقل می‌شود:فإن قال قائل: و لم جعل أولى الأَمر و أمر بطاعتهم؟ قیل: لعلل کثیرة؛ منها، أنّ الخلق لمّا وقفوا على حدّ محدود و أمروا أن لایتعدّوا تلک الحدود- لما فیه من فسادهم- لم یکن یثبت ذلک و لایقوم إلا بأن یجعل علیهم فیها أمیناً یأخذهم بالوقف عند ما أبیح لهم و یمنعهم من التّعدی على ما حظر علیهم؛ لأنّه لو لم یکن ذلک لکان أحد لایترک لذّته و منفعته لفساد غیره. فجعل علیهم قیّم یمنعهم من الفساد و یقیم فیهم الحدود و الأحکام.

اگر کسى بپرسد: چرا خداى حکیم «اولى الامر» را قرار داده و به اطاعت آنان امر کرده است، جواب داده خواهد شد که به دلایل بسیار چنین کرده است؛ از آن جمله اینکه چون مردم بر طریقة مشخص و معینى نگه‌داشته شده و دستور یافته‏اند که از این طریقه تجاوز ننمایند و از حدود و قوانین مقرر درنگذرند؛ زیرا با این تجاوز و تخطى، دچار فساد خواهند شد.

از طرفى، این امر محقق نمی‌شود، مگر در صورتى که فرد (یا قدرت) امین و پاسدارى بر ایشان گماشته شود که عهده‏دار این امر باشد و نگذارد پا از دایرة حقشان بیرون نهند یا به حقوق دیگران تعدى کنند؛ زیرا اگر چنین نباشد (شخص یا قدرت بازدارنده‏اى گماشته نشده باشد)، هیچ کسی نیست که از لذت و منفعت خویش دست بردارد؛ امری که با فساد دیگران ملازمه دارد. از این جهت بر آنها سرپرستی قرار داده شده که آنان را از فساد باز دارد و حدود و احکام را در بین آنان جاری سازد.

و منها أنّا لا نجد فرقة من الفرق و لا ملّة من الملل بقوا و عاشوا الا بقیّم و رئیس لما لابدّ لهم منه فى أمر الدّین و الدّنیا. فلم یجز فی حکمة الحکیم أن یترک الخلق ممّا یعلم أنّه لابدّ لهم منه و لا قوام لهم إلا به فیقاتلون به عدوّهم و یقسمون به فیئهم و یقیمون به جمعتهم و جماعتهم و یمنع ظالمهم من مظلومهم.

علت و دلیل دیگر اینکه ما هیچ یک از فرقه‏ها یا هیچ یک از ملت‌ها و پیروان مذاهب مختلف را نمى‏بینیم که جز به وجود یک برپانگه‌دارندة نظم و قانون و یک رئیس و رهبر، توانسته باشد به حیات خود ادامه داده، باقى بماند؛ زیرا براى ادارة امور دین و دنیاى خود ناگزیر از چنین شخصی هستند. بنابراین، در حکمت خداى حکیم روا نیست که بندگان خود را بى‏رهبر و بى‏سرپرست رها کند؛ زیرا خدا مى‏داند که به وجود چنین شخصى نیاز دارند و موجودیتشان جز به وجود وى قوام و استحکام نمى‏یابد؛ تا اینکه به وسیلة او با دشمنانشان بجنگند و درآمد عمومى میانشان تقسیم ‏شود و نماز جمعه و جماعت را برگزار ‏کنند و از ستم ظالمان بر مظلومان جلوگیری گردد.

و منها أنّه لو لم یجعل لهم إماماً قیّماً أمیناً حافظاً مستودعاً، لدرست الملّة و ذهب الدین و غیّرت السّنن و الأحکام و لزاد فیه المبتدعون و نقص منه الملحدون و شبّهوا ذلک على المسلمین. اذ قد وجدنا الخلق منقوصین محتاجین غیر کاملین، مع اختلافهم و اختلاف أهوائهم و تشتّت حالاتهم، فلو لم یجعل قیّماً حافظاً لما جاء به الرّسول الأوّل، لفسدوا على نحو ما بیّنّاه و غیّرت الشّرائِع و السّنن و الأحکام و الأیمان و کان فى ذلک فساد الخلق أجمعین (صدوق، 1385ق، ج1، ص253).

باز از جمله آن علل و دلایل، یکى این است که اگر [خداوند] براى آنان، امام برپانگه‌دارندة نظم و قانون، خدمتگزار امین و نگاهبان، پاسدار و امانتدارى تعیین نکند، شریعت فرسوده و دین از میان خواهد رفت و سنن و احکام اسلامى دگرگون و وارونه خواهد شد؛ [چرا که] بدعت‌گذاران چیزهایی در دین خواهند افزود و ملحدان و بى‏دینان، چیزهایی از آن خواهند کاست و دین را براى مسلمانان به گونه‏اى دیگر جلوه خواهند داد؛ زیرا مى‏بینیم که مردم ناقص و نیازمند کمالند؛ علاوه بر آن، با هم اختلاف و تمایلات گوناگون دارند و احوالشان متشتت است. بنابراین، اگر برای آنان قیمّی نباشد که از احکامی که رسول خدا آورده است، نگهبانی کند، به صورتی که بیان کردیم فاسد می‌شوند و دین و سنت و احکام و ایمان دگرگون می‌گردد. در نتیجه همة مردم فاسد خواهند شد.

در این روایت، سه دسته علت برای اثبات ضرورت حکومت بیان شده است:

در بخش اول، ایجاد نظم و قانون، علت ضرورت حکومت ذکر شده است، تا با ایجاد حکومت، از تجاوز به حقوق دیگران جلوگیری شده، به قوانین احترام گذاشته شود و راه بر منفعت‌جویی و لذت‌خواهی و ستم به دیگران سد گردد.

در علت دوم، ضمن اشاره به وجود حکومت در میان اقوام و ملل گذشته، حکومت، مقتضای حکمت الهی دانسته شده است؛ تا به وسیلة حکومت با دشمنانشان مبارزه کنند، عدالت اجتماعی برقرار شود، نماز جمعه و جماعات اقامه گردد و از ظلم به مظلومین ممانعت شود.

در دلیل سوم، نیاز دین به حکومت بیان شده است تا به وسیلة پیشوای استوار، امین، نگاهبان و مراقب ودیعة الهی، از فروریختن اساس دین و دگرگون‌شدن سنن و احکام جلوگیری شود و راه بر بدعت‌گذاران و دستبرد ملحدان به دین سد گردد.

امام خمینی در بررسی این روایت به دائمی‌بودن عللی که در روایت ذکر شده است، استناد نموده است و به لزوم حکومت در زمان خود، درست به همان علل، تأکید می‌کند. ایشان در توضیح استدلال می‌فرماید: علل و دلایل و جهاتی که در روایت برای ضرورت حکومت ذکر شده است، موقتى و محدود به زمان خاص نیست. ایشان از تعدى مردم از حدود اسلام و تجاوز به حریم حقوق دیگران نام می‌برد که در همة زمانها. وجود دارد و چنین اضافه می‌کند که حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته است که مردم به طریقة عادلانه زندگى کنند و در حدود احکام الهى قدم بردارند.

بنابراین، همیشه وجود حاکمى لازم است که قیّم و برپانگه‌دارندة نظم و قانون اسلام، امین و پاسدار خلق خدا و هادى مردم به سمت تعالیم عقاید و احکام و نظامات اسلام باشد و از بدعت‌هایى که ملحدان در دین و در قوانین و نظامات مى‏گذارند، جلوگیرى کند. در نتیجه لزوم تشکیل حکومت، همیشگى است (امام خمینی، 1377، ص31). ایشان در نهایت به استنتاج از روایت برای عصر خود می‌پردازد و می‌فرماید:

پس اگر احکام اسلام باید باقى بماند و از تجاوز هیأتهاى حاکمة ستمگر به حقوق مردم ضعیف جلوگیرى شود و اقلیت‌هاى حاکمه نتوانند براى تأمین لذت و نفع مادى خویش، مردم را غارت و فاسد کنند؛ اگر باید نظم اسلام برقرار شود و همة افراد بر طریقة عادلانة اسلام رفتار کنند و از آن تخطى ننمایند؛ اگر باید جلوی بدعت‌گذارى و تصویب قوانین ضد اسلامى توسط مجلس‌هاى قلابى گرفته شود[و] اگر باید نفوذ بیگانگان در کشورهاى اسلامى از بین برود، حکومت لازم است. این کارها بدون حکومت و تشکیلات دولت، انجام نمى‏شود. البته حکومتِ صالح لازم است؛ حاکمى که قیّم امین صالح باشد؛ و گرنه حکومت‌کنندگان موجود به درد نمى‏خورند؛ چون جابر و فاسدند و صلاحیت ندارند (همان، ص32).

ممکن است گفته شود که روایت مورد بحث، اشاره به یک امر عقلی دارد و آن عبارت است از نیاز جامعه به یک نظم و تشکیلات اجتماعی. بدین ترتیب، از این روایت آمیختگی دین با سیاست فهمیده نمی‌شود. نهایت اینکه از این روایت لزوم یک حکومتی فهمیده می‌شود که به حفاظت از دین و سنت‌های آن بپردازد؛ نه لزوماً یک حکومت دینی کامل‌العیار.

در پاسخ باید گفت اولاً: با ملاحظة ادبیات روایت از صدر تا ذیل، لزوم حکومت دینی کامل‌العیار فهمیده می‌شود؛ ثانیاً: کارویژه‌هایی که در روایت برای حکومت آمده است ـ مانند اجرای حدود، جلوگیری از تجاوز و جلوگیری از لذت‌طلبی و به‌فسادکشیدن جامعه‌ ـ فقط از یک حاکم دینی بر می‌آید و الّا حاکمی که مقید به قیود دینی نیست، خود به تجاوزگری و فسادهای دیگر خواهد پرداخت؛

ثالثا:ً در روایت، مبارزه با دشمنان دین و اقامة جمعه و جماعات از وظایف حکومت محسوب شده است؛ در حالی که اگر حاکم جامعه، متعهد به دین نباشد، با دشمنان دین نخواهد جنگید و به اقامة جمعه و جماعات هم اقدام نمی‌کند؛ رابعاً: بر خلاف وظایفی که در علل نوع سوم در روایت آمده بود، حاکمی که متعهد به دین نباشد، نه‌تنها از فرسودگی دین و تغییر سنن الهی و رواج بدعت‌ها جلوگیری نخواهد کرد، بلکه چه‌بسا برای زوال آن نیز خواهد کوشید؛ چنانکه در اکثر حکومت‌های غیر دینیِ امروزی شاهدیم. امام خمینی (ره) ، هوشمندانه به این امر توجه داشته است؛ به همین سبب در ذیل روایت فوق، حاکم صالح را مطرح کرده است. از نظر ایشان حاکم صالح کسی است که از مهمترین شرایط آن فقاهت و عدالت است (امام خمینی، 1421ق، ج2، ص623).

ب) روایتی از امام علی (ع)

محمد بن مسلم از امام صادق (ع) و ایشان از قول جدش امیرالمؤمنین (ع) چنین روایت می‌کند:«الحمد للّه الّذی لم یخرجنی من الدّنیا حتّى بیّنت للأمّة جمیع ما یحتاج إلیه» (حر عاملی، 1409ق، ج27، ص302)؛ سپاس خدای را که مرا از این دنیا بیرون نبرد تا تمام آنچه را که مردم بدان محتاجند را بیان کردم.قبل از بیان نظر امام خمینی، به چند نکته باید توجه کرد:

1. بر حسب این روایت، تمام نیازمندی‌های امت، توسط امام علی (ع) بیان شده است؛ به طوری که ایشان از این بابت، اظهار سپاس می‌کند.

2. از جمله مهمترین و اساسی‌ترین نیازهای امت، نیاز به حکومت است.

3. امام علی (ع) بارها ضرورت حکومت، وظایف حکومت و شرایط حاکمان را بیان کرده است. این مطلب در کتابهای حدیثی و تاریخی به ثبت رسیده است.

امام خمینی (ره) بعد از ذکر روایت فوق، نیاز مردم به حکومت را مهمترین نیاز جامعه می‌داند؛ امری که باید در دین مشخص شده باشد.

راستی کدام نیاز در جامعه، بالاتر از نیاز به تعیین کسی است که ادارة امور امت و حفظ نظام بلاد اسلامی را در طول دوران غیبت امام عصر(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) به عهده داشته باشد؛ با اینکه احکام اسلامی باقی است [نسخ نشده است]؛ احکامی که بسط و اجرای آن فقط به دست حاکم اسلامی و مدبر امور بندگان میسر است (امام خمینی، 1421ق، ج2، ص620).

ج) روایت مرازم از امام صادق (ع)

إنّ اللّه تبارک و تعالى أنزل فی القرآن تبیان کلّ شیء حتّى و اللّه ما ترک اللّه شیئاً یحتاج إِلیه العباد حتّى لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا أنزل فی القرآن إلا و قد أنزله اللّه فیه (کلینی، 1411ق، ج1، ص59)؛ به راستی که خدای تبارک و تعالی در قرآن، بیان هر چیزی را نازل فرموده است. به خدا قسم هیچ یک از نیازهای مردم را به خود آنان واگذار نکرده است، تا اینکه بنده‌ای نتواند بگوید: اگر این مطلب در قرآن آمده بود، مگر اینکه حکم آن در قرآن آمده است.امام خمینی (ره) این روایت را دربارة جامعیت دین ذکر کرده‌ است (امام خمینی، 1421ق، ج2، ص620)، اما کیفیت استدلال به آن را بیان نکرده است. ولی می‌توان بر اساس مقدمات ذیل به آن استدلال کرد:

1. اسلام، دین جامع است (امام خمینی، 1378، ج21، ص403)؛ جامعیت قرآن با عبارتهای «تِبْیَاناً لِّکُلِّ شَیْءٍ» (نحل(16) : 89)، «کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِیلاً» (اسرا(17): 12) و اتمام نعمت و اکمال دین(مائده(5): 3) بیان شده است.

2. برحسب این روایت، تمام نیازمندی‌های مردم در قرآن بیان شده است. این مطلب با سوگند امام صادق (ع) مورد تأکید قرار گرفته است.

3. لازمة بیان تمام نیازهای مردم، بیان احکام و تکالیف سیاسی است؛ زیرا احکام و تکالیف سیاسی از جمله‌ مهمترین نیازمندی‌های مردم است.

4. در نتیجه از ترتیب مقدمات فوق، آمیختگی دین و سیاست اثبات می‌گردد.

د) توقیع شریف

یکی از روایاتی که می‌توان آن را از دلایل نقلی آمیختگی دین و سیاست محسوب کرد، توقیع شریفی است که اسحاق بن یعقوب آن را نقل کرده است. وی می‌گوید: از جناب محمد بن عمری؛ نائب امام زمان(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) خواستم که نامة مرا که حاوی سؤالاتی مشکل بود، خدمت امام زمان برساند. آن‌گاه توقیعی به خط مولایم صاحب‌الزمان رسید. در متن توقیع چنین آمده است: «و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلى رواة حدیثنا فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّة اللّه» (حر عاملی، 1409ق، ج27، ص140)؛ در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم.

امام خمینی، بارها به این توقیع شریف استدلال کرده است. در اصل، استدلال ایشان برای اثبات ولایت فقیه و لزوم دخالت علما در مسائل سیاسی است؛ ولی می‌توان آن را به گونه‌ای تقریر کرد که آمیختگی دین و سیاست را نیز اثبات کند. امام خمینی به دو فقره از این توقیع شریف استدلال کرده است، یکی به فقرة «أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلى رواة حدیثنا» و یکی هم به فقرة «فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّة اللّه».

ـ استدلال به فقرة «أمّا الحوادث الواقعة»

استدلال به این فقره به تفسیری برمی‌گردد که امام خمینی از «حوادث واقعه» دارد. ایشان می‌نویسد: «منظور از حوادث واقعه، نفس حوادث است؛ نه مسائل و احکام شرعیه. بعید است که منظور از حوادث واقعه، مسائل و احکام شرعیه باشد؛ زیرا اصحاب می‌دانستند که در عصر غیبت در مسائل و احکام شرعیه باید به فقها و راویان حدیث مراجعه کنند. این مطلب یک امر شناخته شده بود (امام خمینی، 1421ق، ج2، ص635).

در جای دیگر نیز همین تفسیر را از حوادث واقعه دارد و می‌فرماید:منظور از «حوادث واقعه»، پیشامدهاى اجتماعى و گرفتاری‌هایى بوده که براى مردم و مسلمین روى مى‏داده است و به طور کلى و سربسته سؤال کرده [است] اکنون که دست ما به شما نمى‏رسد، در پیشامدهاى اجتماعى باید چه کنیم [و] وظیفه چیست؟ یا [اینکه] حوادثى را ذکر کرده و پرسیده [است] در این حوادث به چه کسى رجوع کنیم؟ آنچه به نظر مى‏آید این است که به طور کلى سؤال کرده و حضرت، طبق سؤال او جواب فرموده‏اند که در حوادث و مشکلات به روات احادیث ما، یعنى فقها مراجعه کنید. آنها حجت من بر شما مى‏باشند و من حجت خدا بر شمایم (امام خمینی، 1377، ص69).

ممکن است گفته شود شاید نامة سؤال کننده (اسحاق بن یعقوب) حاوی تعدادی از سؤالاتی بوده که برای او رخ داده است. امام خمینی در پاسخ این احتمال می‌نویسد: «گمان بر این است که عنوان سؤال هم با همان عنوان «حوادث واقعه» بوده است. بعید است که سؤال‌کننده تعدادی سؤال داشته باشد و امام (ع) به این صورت و با عنوان حوادث واقعه جواب دهد» (امام خمینی، 1421ق، ج2، ص636).امام با همین تفسیری که از این توقیع شریف دارد، علما را به دخالت در امور سیاسی فرا می‌خواند:

[در] «حوادث واقعه» باید به روحانیین رجوع بشود. «حوادث واقعه» چه چیز است؟ حادثه‏ها همین حوادث سیاسى است. حالا احکام، جزء «حوادث» نیست و «أما الحوادث الواقعة» رجوع کنید به فقها، حوادث، همین سیاست‌هاست. این «حادثه»‌ها عبارت از اینهایى است که براى ملت‌ها پیش مى‏آید؛ این است که باید مراجعه کنند به کسان دیگرى که در رأس مثلاً هستند و الا، مسأله‌گفتن و احکام شرعى، جزء حوادث نیست (امام خمینی، 1378، ج8، ص186).

ـ استدلال به فقرة «فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّة اللّه».

استدلال به این فقره از روایت به تفسیری برمی‌گردد که امام خمینی از کلمة «حجت» دارد. ایشان می‌نویسد: «منظور از حجت این نیست که حضرت ولی عصر(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان بیانگر احکام باشد؛ منظور این است که آن حضرت و پدران بزرگوارش، حجت‌های الهی هستند که خداوند به وسیلة وجود آنها و گفتار و رفتارشان بر بندگان خود احتجاج می‌کند» (امام خمینی، 1421ق، ج2، ص636).

به بیان دیگر:«حجة اللَّه کسى است که خداوند او را براى انجام امورى قرار داده است و تمام کارها، افعال و اقوال او حجت بر مسلمین است. اگر کسى تخلف کرد، بر او احتجاج (و اقامة برهان و دعوى) خواهد شد. اگر امر کرد که کارى را انجام دهید، حدود را این طور جارى کنید، غنائم، زکات و صدقات را به چنین مصارفى برسانید و شما تخلف کردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج مى‏کند.

اگر با وجود حجت براى حل و فصل امور به دستگاه ظلم رجوع کردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج خواهد کرد که من براى شما حجت قرار دادم؛ چرا به ظلمه و دستگاه قضایى ستمگران مراجعه کردید. خدا به وجود حضرت امیرالمؤمنین (ع) بر متخلفین و آنها که کجروى داشتند احتجاج مى‏کند، بر متصدیان خلافت، بر معاویه و خلفاى بنى‌امیه و بنى‌عباس و بر کسانى که طبق خواسته‏هاى آنان عمل مى‏کنند، احتجاج مى‏شود که چرا زمام مسلمین را غاصبانه به دست گرفتید. شما که لیاقت نداشتید، چرا مقام خلافت و حکومت را غصب کردید» (امام خمینی، 1377، ص70).امام خمینی با استدلال به ذیل این روایت، اثبات می‌کند که علما علاوه بر مرجعیت امور سیاسی و اجتماعی مردم، حجت الهی نیز هستند. عدم مراجعه به آنها بر خلاف حکم خدا می‌باشد.

در جمع‌بندی از این روایت، باید گفت:

اولاً: فقها و علما علاوه بر تصدی بیان احکام، مرجع امور اجتماعی و سیاسی امت در عصر غیبت نیز هستند.

ثانیاً: ایشان، مرجع انحصاری امور اجتماعی و سیاسی در عصر غیبت می‌باشند.

ثالثاً: آنان حجت حضرت ولی عصر(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) هستند؛ لذا مراجعه به غیر علما، مراجعه به غیر حجت خدا است.

رابعاً: با تقریب فوق از توقیع شریف، ضمن مشخص‌شدن تکلیف سیاسی امت در عصر غیبت، آمیختگی دین و سیاست اثبات می‌گردد.

تنها ملاحظه‌ای که می‌توان در استدلال به این روایت ذکر کرد، این است که امام خمینی (ره) این روایت را در مقام بیان تکلیف سیاست و تعیین حاکمان مردم در عصر غیبت مطرح کرده است؛ پس نمی‌توان از این روایت آمیختگی دین و سیاست را به طور کلی اثبات کرد. در پاسخ باید گفت که بدون شک امام خمینی مرجع سیاست در عصر حضور معصوم را امام حاضر می‌داند؛ همان طوری که عقیدة قاطبة شیعیان اثنی‌عشریه همین است. بنابراین، آمیختگی دین و سیاست در عصر حضور به طریق اولی ثابت است.

هـ) سایر روایات

امام خمینی، علاوه بر روایاتی که توضیح داده شد، به روایات دیگری نیز اشاره داشته است. روایت معروفی از امام صادق (ع) با عنوان «بنی الإسلام على خمس على الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ و الولایة» (حر عاملی، 1409ق، ج 1، ص18) از آن جمله است. امام با اشاره به فرازی از این روایت «ولایت» را به حکومت و سیاست تفسیر کرده است (امام خمینی، 1378، ج20، ص117). ایشان همین‌طور بدون توضیح، روایتی از امام علی (ع) و نیز بخشی از خطبة حضرت زهرا3 را نقل می‌کند که در آن دو روایت، امامت، باعث سامان‌یافتن امور مردم و جلوگیری از تفرقه ذکر شده است[7] (امام خمینی، 1421ق، ج2، ص622).

علاوه بر اینها، تمامی روایات باب ولایت فقیه (همان، ص669-627) و همین‌طور برخی از روایات باب امر به معروف و نهی از منکر که حضرت امام آنها را طرح کرده است، به صورت غیر مستقیم بر آمیختگی دین و سیاست دلالت دارد و می‌توان آن‌ها را از جمله دلایل نقلی آمیختگی دین و سیاست از منظر امام خمینی دانست.

3-2-2. سیره

یکی دیگر از مهمترین دلایل نقلی آمیختگی دین و سیاست از منظر امام خمینی، سیرة عملی پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) است. قبل از بیان استدلال امام به سیرة پیامبر اکرم و ائمه معصومین، لازم است اشاره شود که از نظر ایشان، نهضت‌های انبیا، دارای ماهیت سیاسی بوده است. ازاین‌رو، هدف آنان را ایجاد یک نظام عادلانه می‌داند (امام خمینی، 1377، ص59). بر همین اساس، عمل انبیای الهی، مانند حضرت ابراهیم و حضرت موسی را یک عمل سیاسی معرفی می‌کند (امام خمینی، 1378، ج3، ص338).

ایشان جملة معروفی را که به حضرت عیسی نسبت داده‌اند که گفته است: «اگر یک طرف صورت را سیلی زد، طرف دیگر صورت را نیز در اختیار او بگذار»، یک انتساب غلط می‌داند؛ زیرا این حرف، تسلیم‌شدن را می‌رساند و چنین رفتاری منطق آدمهای تنبل است (همان)؛ در حالی‌ که سیرة انبیا، قیام در مقابل جور و ظلم بوده است (همان، ج4، ص150). البته حکومت، هدف اصلی انبیا نبوده است؛ بلکه هدف از حکومت اقامة عدالت (همان، ج19، ص448) و بالاتر از آن، معرفت الهی بوده است (همان، ص437).امام خمینی، غیر از سیرة انبیا، به سیرة پیامبر گرامی اسلام و ائمه اطهار نیز استدلال کرده است. در ادامه به استدلال ایشان به سیرة پیامبر گرامی اسلام و ائمه (ع)، می‌پردازیم:

الف) سیرة پیامبر اکرم (ص)

قرآن کریم، سیرة پیامبر را الگوی نیکو معرفی کرده است (احزاب(33): 21). بالاتر از ‌آن اینکه سیره و سلوک عملی پیامبر در دوران بیست و سه سالة نبوت، برای مسلمانان حجت است. مهمترین چیزی که در سیرة پیامبر می‌توان بدان استناد کرد، تشکیل حکومت دینی در آغاز ورود به مدینه است. ایشان همان‌گونه که به ادارة امور قضایی مسلمین پرداخت و بر اساس پیمان مدینه، مرجع حل و فصل اختلافات ساکنین مدینه، اعم از یهود و مسلمان قرار گرفت، بعد‌ها با گسترش دولت اسلامی به اقصی نقاط، قاضی اعزام کرد. همچنین ادارة جنگ و صلح، اعزام سفرا به دربار دولت‌های کوچک و بزرگ آن عصر، نصب حاکم و فرمانروا بر قبایل تازه‌مسلمان و مدیریت اقتصادی دولت اسلامی از دیگر اقدامات سیاسی پیامبر اسلام بود؛ اموری که هر کدام از آنها، کارویژه‌های دولت‌های امروزی نیز می‌باشد.

سیرة سیاسی پیامبر گرامی اسلام از نظر امام خمینی یکی از مهمترین دلایل آمیختگی دین و سیاست است. ایشان به اصل تشکیل دولت توسط پیامبر اکرم (ص) اشاره می‌کند و می‌گوید: «سنت و رویة پیغمبر اکرم (ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است... . [پیامبر،] خود، تشکیل حکومت داد و تاریخ، گواهى مى‏دهد که تشکیل حکومت داده و به اجراى قوانین و برقرارى نظامات اسلام پرداخته و به ادارة جامعه برخاسته است (امام خمینی، 1377، ص18).

اجرای مسائل حکومتی توسط پیامبر اسلام، همچون تعیین والی برای مناطق، نصب قضات، اعزام سفرا به دربار شاهان و سران قبایل و انعقاد پیمانها و معاهدات از جمله مستندات حضرت امام برای اثبات آمیختگی دین و سیاست می‌باشد (همان).تعیین آیندة حکومت پس از خود نیز نشان از سیرة سیاسی پیامبر است. امام خمینی با اشاره به تعیین خلافت امام علی (ع) توسط پیامبر اکرم (ص) ، آن را نشانگر ضرورت تشکیل حکومت پس از رحلت رسول اکرم (ص) و به طور کلی، نشانگر لزوم حکومت می‌داند (همان).

موضوع دیگری که امام خمینی در سیرة سیاسی پیامبر، بدان استناد می‌کند، مخالفت پیامبر با شیوه‌های حکومتی عصر خود است. ایشان می‌فرماید: «پیامبر اکرم (ص) با ارسال نامه به پادشاهان و امپراطوران آن عصر، از حکومت‌های امپراطوری و شاهنشاهی ممانعت کرد» (همان، ص7).به طور کلی از نظر امام خمینی، عمر پربرکت پیامبر گرامی اسلام، صرف در سیاست شد. ایشان سیزده سال در مکه مشغول مبارزات زیرزمینی و جمع‌آوری نیرو بود و در مدینه تشکیل حکومت داد (امام خمینی، 1378، ج15، ص12-11). از منظر ایشان، پیامبر گرامی اسلام، پایه‌گذار سیاست در دیانت است:

رسول اللَّه، پایة سیاست را در دیانت گذاشته است. رسول اللَّه ـ صلى اللَّه علیه و آله و سلم ـ تشکیل حکومت داده است؛ تشکیل مراکز سیاست داده است (همان، ج17، ص204).به همین دلیل باید از ایشان تبعیت کرد:

مسلمین باید بیدار بشوند. مسلمین از سیرة انبیا و خصوصاً مسلمین از سیرة پیغمبر اکرم باید مطالعه کنند، ببینند چه کرده است و ما باید تأسى کنیم... . از همان اول که آمده است در مکه، مشغول مبارزه بوده است ـ یک نحوى غیر از آن نحوى که در مدینه، دیگر مسلحانه بود ـ تا وقتى آمد مدینه. در مدینه که آمد حکومت تشکیل داد. فرستاد، مبلغ فرستاد؛ حکومت فرستاد در همه‌جا؛ آن جایى که دستش مى‏رسید. مژده داد ایشان به مردم که ما مى‏گیریم دنیا را، همه [حکومت‌های جور] را از بین مى‏بریم، [حکومت] روم را از بین مى‏بریم، [حکومت] ایران را از بین مى‏بریم (همان، ج20، ص412).

ب) سیرة ائمه (ع)

سیرة امامان معصوم از نظر شیعه، مانند سیرة پیامبر، حجت است؛ به همین دلیل، امام خمینی علاوه بر سیرة پیامبر (ص) به سیرة ائمه (ع) نیز استناد کرده است. ایشان در سیرة ائمه معصومین به اصل تشکیل حکومت در سیرة برخی از آنان استناد می‌کند و به حکومت امام علی (ع) (امام خمینی، 1377، ص20) و حکومت کوتاه‌مدت امام حسن (ع) اشاره می‌کند ( امام خمینی، 1378، ج20، ص114).

قیام علیه حکومت‌های ناحق، موضوع دیگری است که امام در سیرة سیاسی ائمه اطهار، به آن استناد می‌کند. ایشان از قیام امام علی، علیه معاویه (همان، ج4، ص151) و قیام امام حسن، علیه معاویه (همان، ج2، ص371) نام می‌برد. ایشان، شهادت سیدالشهداء (ع) را نیز برای هدف اقامة عدالت معرفی می‌کند (همان، ج8، ص409). از نظر امام خمینی، دلیل حبس ائمه و تبعید و شهادت آنان توسط حکام ظلم، مخالفت ایشان با ظلم و مبارزات زیرزمینی آنان بود؛ وگرنه دلیلی نداشت که حاکمان ناحق، آنان را به دلیل نماز و روزه، شهید کنند و یا به حبس و تبعید آنان بپردازند (همان، ج4، ص21).

امام خمینی (ره) می‌فرماید: «ما تابع آن بزرگواران در هدایت مردم و تشکیل حکومت هستیم» (همان، ج17، ص452). از نظر امام، سیرة معصومین، نه‌تنها حجت و مورد متابعت است، بلکه مایة افتخار نیز می‌باشد:ما مفتخریم که ائمه معصومین ما ـ صلوات اللَّه و سلامه علیهم ـ در راه تعالى دین اسلام و در راه پیاده‌کردن قرآن کریم که تشکیل حکومت عدل یکى از ابعاد آن است، در حبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازى حکومت‌هاى جائرانه و طاغوتیان زمان خود، شهید شدند (همان، ج21، ص397).

در جمع‌بندی از این دلیل باید گفت:

الف) وجود عملکرد سیاسی در سیرة پیامبر گرامی اسلام و امامان معصوم؛

ب) حجیت سیرة عام آن بزرگواران؛ به‌ویژه سیرة سیاسی آنان؛

ج) ضرورت و لزوم اخذ به سیرة سیاسی آنان و در نتیجه، لزوم دخالت در مسائل سیاسی؛

د) اثبات آمیختگی دین و سیاست، از طریق اخذ سیره به عنوان نقشة راه زندگانی سیاسی.

جمع‌بندی

سیاست از منظر امام خمینی، عبارت است از تدبیر و هدایت جامعه در جهت تأمین مصالح مادی و معنوی آنان. این سیاست، آمیختگی خاص با دین دارد. از منظر ایشان استنادات مختلف عقلی، نقلی و سیره، بر این آمیختگی دلالت دارد. جامعیت دین اسلام، توقف اجرای احکام بر وجود دولت، ماهیت قوانین اسلام، لزوم اقامة عدالت، حکمت الهی و لزوم حفظ نظام، مهمترین دلایل عقلی آمیختگی دین و سیاست از منظر امام خمینی است.

دلایل نقلی فراوانی بر آمیختگی دین و سیاست دلالت دارد. از میان آنها، آیات 58 و 59 سورة نساء، موثقة فضل بن شاذان، صحیحة محمد بن مسلم، روایت مرازم از امام صادق (ع) و توقیع شریف، مهمترین دلایل نقلی است که امام خمینی آنها را طرح نموده و توضیح داده است.امام خمینی، سیرة سیاسی پیامبر اکرم و ائمه اطهار (ع) را نیز از جمله دلایل آمیختگی دین و سیاست معرفی می‌کند.

از نظر ایشان، سیرة پیامبر اکرم، هم در اصل تشکیل حکومت، هم در تصدی مناصب حکومتی و هم در اجرای امور سیاسی، حجت است و باید به ایشان تأسی کرد. سیرة سیاسی ائمه معصومین نیز از جمله دلایل آمیختگی دین و سیاست است.برخی ائمه؛ مانند امام علی و همین طور امام حسن (ع) موفق به تشکیل حکومت ـ هر چند کوتاه مدت ـ شدند. سایرین ائمه معصومین هم که موفق به این کار نشدند مشغول مبارزات عدالت‌طلبانه و یا مبارزات زیرزمینی بوده‌اند. این سیره، از نظر امام خمینی حجت و قابل افتخار است.

منابع و مآخذ

1. قرآن کریم.

2. نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتی.

3. ابن منظور، لسان العرب، ج4 و6، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1408ق.

4. امام خمینی، سید‌روح‌الله، ولایت فقیه، تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ7، 1377.

5. ---------------، کشف الاسرار، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا .

6. ---------------، الاجتهاد و التقلید، تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1418ق.

7. ---------------، البیع، ج2، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1421ق.

8. ---------------، تحریر الوسیله، ج1، تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1384.

9. ---------------، تفسیر سورة حمد، تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1381.

10. ---------------، شرح چهل حدیث، تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ25، 1381.

11. ---------------، صحیفة امام، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378.

12. ---------------،معتمد الاصول، ج2، تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1423ق.

13. انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ج5، تهران: سخن، 1381.

14. حر عاملی، محمدبن‌حسن، وسائل الشیعه قم: مؤسسة آل‌البیت لاحیاء التراث، 1409ق.

15. دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامه دهخدا، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ1(دورة جدید)، 1373.

16. دورژه، موریس، اصول علم سیاست، ترجمة ابوالفضل قاضی، تهران: نشر امیرکبیر، 1369.

17. شریعتی، روح الله، قواعد فقه سیاسی، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1387.

18. صدر حاج سیدجوادی،احمد و دیگران، دائرة المعارف تشیع، تهران: نشر شهید سعید محبی، چ4، 1385.

19. صدوق، علل الشرائع، ج2، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چ2، 1385.

20. ----، معانی الاخبار، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، 1379ش.

21. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج12، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1411ق.

22. عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، تهران: نشر نی، چ20، 1378.

23. غزالی، ابوحامد محمد، احیاء علوم الدین، بیروت: مؤسسة الریان، 1426.

24. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج8، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1408ق.

25. قطب، سیدمحمد، العدالة الاجتماعیه فی الاسلام، بیروت: دارالشرق، 1394ق.

26. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1411ق.

27. واعظی، احمد، حکومت اسلامی، قم: انتشارات مرکز مدیریت حوزة علمیه قم، چ4، 1385.

پی نوشت:

[4]. امام خمینی، ولایت فقیه را امری بدیهی می‌داند و در عین حال به دلایلی نیز استدلال و استشهاد کرده است. مقبولة عمر بن حنظله، مشهورة ابی‌خدیجه، موثقة سکونی، روایت علی بن حمزه و صحیحة قداح از جمله استنادات ایشان می‌باشد (امام خمینی، کتاب البیع، ج2، ص669-627).

[5]. امام خمینی (ره) به منظور بیان آمیختگی دین و سیاست و لزوم اقامه عدالت بارها به آیة 25 سورة حدید استدلال کرده است: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ».

[6]. از جمله آیاتی که امام خمینی برای بیان آمیختگی دین و سیاست به آن اشاره‌ای گذرا داشته است، آیة 60 سورة نساء می‌باشد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن یَکْفُرُواْ بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیدًا»

[7]. در روایتی، امام علی (ع) ، علل و حکمت‌های برخی از فرایض را بیان می‌کند. فرازی از روایت که مشتمل بر علت فریضة امامت می‌باشد، چنین است: «فرض اللّه الإیمان تطهیراً من الشّرک و الصّلاة تنزیهاً عن الکبر ... و الإمامة نظاماً للأمّة و الطّاعة تعظیماً للإمامة» (نهج البلاغه، حکمت 252). در بیان مشابهی حضرت زهرا3 در یکی از خطبه‌هایش چنین می‌فرماید: «ففرض اللّه الإیمان تطهیراً من الشّرک و الصّلاة تنزیهاً عن الکبر و الزّکاة زیادةً فی الرّزق... و الطّاعة نظاماً للملّة و الإمامة لمّاً من الفرقة» (صدوق، علل الشرائع، ج1، ص248)

علی‌اکبر ناصری/سطح چهار جامعة المصطفی العالمیة.

منبع: فصلنامه حکومت اسلامی شماره 58

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.