پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، منطقه انصاری در «حلب» سوریه، نوامبر ۲۰۱۴
در حلب تقریبا هر ‌فضای سبز عمومی تبدیل به گورستان شده است. دیگر رستوران، تفریحگاه و شادی وجود ندارد. در روز چندین نوبت می شنوید که هواپیماهای نظامی از فراز آنجا عبور می کنند. هیچ گاه در آنجا امنیت ندارید.
هر لحظه در هر روز چه زمانی که در خیابان راه می روید و چه در خانه و یا در مسجد هستید، خطر مرگ شما را تعقیب می کند. هر لحظه ممکن است بمبی به شما برخورد کند.
بارها پیش آمده با شخصی نشسته و صحبت کرده‌ام اما در روز بعد آگاه شدم که کشته شده است.
در سال ۲۰۱۱، ۱۹ ساله بودم و در دانشگاه حلب در رشته علوم کامپیوتری تحصیل می کردم. تا آن موقع هیچ گاه عکاسی نکرده بودم اما زمانی که درگیری ها شروع شد، دوربینی خریدم و شروع به عکاسی و فیلم برداری برای رسانه های محلی کردم.
در یکی از تظاهرات بازداشت شدم و مدت یک ماه را در زندان سپری کردم. زمانی که آزاد شدم برای مرکز رسانه حلب در بخشی از شهر که تحت کنترل ارتش آزاد سوریه بود، عکاسی کردم. در سال ۲۰۱۴ از طریق دوستی با خبرگزاری فرانسه ارتباط برقرار کردم و آنان هم شروع به خرید عکس هایم کردند.

مردی خواهر خود را که بر اثر بمب مجروح شده است، در منطقه‌ای در حلب جابه‌جا می کند. ۳ ژوئن ۲۰۱۴.

اخیرا ‌جایزه‌ای از مسابقه بین المللی عکس «فجیره» برای تصویری که در بالا مشاهده می کنید برنده شده‌ام. این عکس را در تاریخ ۳ ژوئن سال ۲۰۱۴ گرفتم. روز انتخابات ریاست جمهوری بود و بشار اسد برای دوره جدیدی با آرای نزدیک به ۹۰ درصد پیروز شده بود. در همین حین حال برخی از مردم به پخش هایی از شهر که تحت کنترل بود، سرازیر شده بودند. درگیری در مناطق مخالف چند متر آن طرف‌تر ادامه داشت.
در ماشین بودم که در نزدیکی‌ام بمبی منفجر شد. در مقابلم مسجدی آسیب دیده بود. در همان موقع بود که این مرد را دیدم در حالی که خواهرش را حمل می کرد، همراه امدادگران به سوی وانتی می دوید. دختر به شدت مجروح شده بود و یا شاید هم مرده بود. هیچ گاه از آنچه برایشان اتفاق افتاد، آگاه نشدم.
عکس گرفتن تنها راهی بود که می شد به جهان نشان داد چه در اینجا روی می داد.
از اینکه جایزه بین المللی برنده شدم، افتخار می کنم اما امیدوارم مردم فراتر از این عکس را ببینند.
موضوع سوریه فراتر از تصاویر بمب و رنج کشیدن است. سوریه مکانی است که مردم در آن خواهان آزادی هستند، جایی که می خواهند کشورشان را بسازند. با گذر زمان آموختم که حرفه‌ام را دوست بدارم. اما عکاسی برای من به عنوان سرگرمی ساده‌ای نیست. بلکه راهی است که توسط آن بتوانم به جهان نشان دهم چه در اینجا می گذرد.
اگر من و یا دوستانم دست از این کار بردارند بمب‌های بسیاری در حلب فرود خواهند آمد بدون آنکه کسی چیزی از آن در جهان بفهمد.
من در حزب مخالف کار می کنم. دسترسی به اینترنت در اینجا هر از گاهی متوقف می شود و به صورت متناوب است. با ۲ دلار می توان سیم کارت خرید و به اینترنت بی سیم متصل شد.
در مرکز رسانه حلب سیستمی برای ورود به شبکه اجتماعی فیسبوک به راه انداخته ایم. خبرنگاران متعددی در نقاط مختلف کشور داریم تا ما را از آنچه روی می دهد آگاه سازند. بنابراین زمانی که از انفجار یک بمب آگاه می شویم، تمامی ما می توانیم بیرون بیاییم و کارمان را انجام دهیم.
گاهی وقت‌ها محو کارمان می شویم اما زمان هایی هم وجود دارند می بینم اوضاع غیر قابل تحمل است و نمی توانم دیگر عکسی بگیرم.
به طور مثال زمانی که با انفجار بمب بیش از ۷۰ نفر در بازار حلب جان باختند نمی توانستم به خودم بیایم وعکس بیاندازم. صحنه ای که مقابل چشم هایم بود را نمی توانستم تحمل کنم. تنها کاری که توانستم انجام دهم نشستم و گریه کردم.
اما دوستان و همکاران در مرکز رسانه به من کمک کردند که به کار خود باز گردم و من را به ادامه کارم تشویق کردند. بنابراین دوباره کارم را آغاز کردم.
مردم بعضی اوقات نسبت به عکاسان خشمگین برخورد می کنند. زمان هایی که حمله ای مرگبار روی داده است و مردم در حال خاکسپاری کشته شدگان غرق در خون هستند، برخی از آنان نمی خواهند هیچ عکاسی در آن اطراف باشد.
قاعدتا فکر می کنند چنین چیزهایی به خاطر ما پیش آمده است. ما توجه ها را جلب آنان می کنیم. زمانی که با چنین مسائلی مواجه می شوم سعی می کنم هر چه زودتر آنجا را ترک کنم.
مردم حلب زمستان را دوست دارند، زیرا ابرها را با خود می آورد و این موضوع اوضاع را برای بمب افکن ها دشوار می کند.
صدای هواپیما بارها چه در صبح و یا در شب هر روز به گوش می رسند.
در طی روز چند ثانیه فرصت داریم تا پیش بینی کنیم کجا بمباران شده است؟! اما در شب داستان فرق می کند. اوضاع خطرناک‌تر است. همه جا تاریک و نمی توان دانست کجا بمباران شده است.
پیش تر هر دو و یا سه ماه یکبار برای تنفس به ترکیه می رفتم اما این اواخر مرز هم بسته شده است وعبور از آن بسیار دشوار است. اکنون باید برای این عبور حدود ۴۰۰ دلار بپردازم. بنابراین جایی در این نزدیکی ها برای کشیدن نفسی راحت وجود ندارد.
اکنون در فرانسه هستم که خبر جایزه فجیره را می شنوم. به همسرم، خانواده و دوستانم که در حلب به سر می برند فکر می کنم که هر روز جانشان در خطر است. جنگ همیشه در ذهن من وجود دارد.
عکس: خبرگزاری فرانسه
مترجم: گلناز سادات غفاری

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.