آقا جانم در قم دوستان و رفقایی پیدا کرده بود. یکی از آنها آقا روح الله بود که در آنجا با هم رفیق شده بودند. هنوز حاجی نشده بود. مرد متدین، نجیب، با سواد و زرنگی بود. پدرم هم او را پسندیده بود. حاج آقا روح الله با من 12 سال تفاوت سنی داشت و با آقا جانم 7 سال

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران تا اربعین بانوی بزرگ انقلاب، مرحومه سرکار خانم خدیجه ثقفی، همسر مکرمه رهبر کبیر انقلاب اسلامی، همه روزه بخشهایی از خاطرات این یار و یاور صمیمی امام خمینی(س) را که برگرفته از گفته ها و شنیده هایی از ایشان است و توسط همکار عزیزمان آقای فرامرز شعاع حسینی تدوین شده، ارسال می کند:

آقا جانم 7 سال در قم بود و من در این مدت چند بار قم رفتم، یکبار ده ساله بودم، یکبار 13 ساله و یکبار هم 14 ساله . بار آخری که رفتم قم، پدرم از مادر بزرگم خواهش کرد که من بمانم. مادربزرگم می‏خواست 15 روز بماند و برگردد چون عید بود. آقا جانم خواهش و تمنا کرد که «من قدسی جان را سیر ندیدم بگذارید دو ماهی پیش من بماند. ما تابستان به تهران می‏آییم و او را می‏آوریم.» بالاخره مادربزرگم راضی شدند. ما هم راضی نبودیم ولی چند ماهی ماندیم. تصدیق کلاس ششم را گرفته بودم که آقا جانم گفت: «دبیرستان نرو» چون روحیه اش متجددانه نبود. آن وقت دبیرستان برای دخترها کم بود لذا او می‏گفت: «چون در دبیرستان معلم مرد است نرو. فراش مرد است و بازرس مرد است.» ایراد می‏گرفت و ما هم نرفتیم. یک چند ماهی ماندم و بعد با خانم آمدیم تهران . در این مدت 7 سال آقا جانم در قم دوستان و رفقایی پیدا کرده بود. یکی از آنها آقا روح الله بود که در آنجا با هم رفیق شده بودند. هنوز حاجی نشده بود. مرد متدین، نجیب، با سواد و زرنگی بود. پدرم هم او را پسندیده بود. حاج آقا روح الله با من 12 سال تفاوت سنی داشت و با آقا جانم 7 سال. یکی از دوستان دیگر آقا جانم آقای آسید محمد صادق لواسانی بود که او هم از دوستان آقا روح الله بود. آن زمانی که آقا جانم می‏خواست به تهران بیاید، آقای لواسانی به آقا روح الله گفته بود که چرا ازدواج نمی‏کنی؟ حاج آقا روح الله هم در آن زمان 26 ـ 27 ساله بود. او هم گفته بود: « من تاکنون کسی را برای ازدواج نپسندیده ام و از خمین هم نمی‏خواهم زن بگیرم. به نظرم کسی نیامده است.» آقای لواسانی گفته بود «آقای ثقفی دو دختر دارد و خانم داداشم می‏گوید آنها دختران خوبی هستند» اینها را بعدا آقا (روح الله) برایم تعریف کردند که " وقتی آقای لواسانی گفت آقای ثقفی دو دختر دارد و از آنها تعریف می‏کنند مثل اینکه قلب من اینجا کوبیده شد ". در هر حال آقا جانم هم خوشگل و شیک و اعیان و هم خوش لباس بود. مثلاً در آن زمان پوستین های اسلامبولی می‏پوشید و می‏رفت و همه طلبه ها تعجب می‏کردند؛ هم عالم بود ، هم دانشمند و هم اهل علم بود اما اهل تجمل نبود. مثلاً نمی‏گذاشت ما مدرسه برویم می‏گفت: باید چاقچور بپوشیم، کفش هایمان مشکی ساده باشد. آستین لباسمان بلند باشد. اصلا روحا تجمل را دوست نداشت و خیلی اهل علم و ملا بود. آقا (حضرت امام) همیشه می‏گفت: «پدر شما خیلی ملاست، خیلی با فضل و با علم است ولی حیف که رشته ملایی به دستش نیست.

ادامه دارد...

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.