life

وارد دانشگاه که می شوم در همان قدم های اول، خلوت بودنش را حس می‌کنم. دم دمه های امتحانات است و بیشتر دانشجویان به خانه های خود رفته اند و درس می خوانند. آنهایی هم که هنوز حضور دارند در هول و ولای پیدا کردن جزوه و کتابند. به سمت بوفه دانشگاه می روم، هوا کمی سرد است و ابری. گاه گداری هم صداها و شکوه هایی از سرما به گوش می رسد. جمعیت زیادی جلوی پلکانی که به سمت بوفه دانشگاه می رود جمع شده اند. دانشجویان تند تند با هم حرف می زنند و از هم می پرسند که چه خبر است؟ انگار جمعیت در همین یک نقطه جمع شده اند! نزدیکتر می روم. خانومی را می بینم که پشت میزی نشسته و چند تکه کاغذ که به نظر می رسد فهرست خاصی است را ورق می‌زند. از طرف موسسه ای به نام «دست های مهربان» آمده است. می گوید که فهرست اسامی به همراه عکس کودکان بی سرپرست است و متقاضیان می توانند یک فرد را انتخاب کنند و ماهانه هر مقداری را که مایلند به حساب او واریز کنند. ما بعداً با آنها تماس می گیریم و آنچه را که با آن مبلغ خریداری شده است گزارش می دهیم. تعجب می‌کنم و می پرسم چرا دانشگاه را برای این کار انتخاب کرده اید؟ با لبخند جواب می دهد: خیرین دانشجو بیشتر از رهگذران عادی خیابان ها تمایل به کمک دارند. جوانان انگیزه و آرمان های خاص خودشان را دارند و علاقه مند به کار خیر هستند. به همین دلیل از ما خواسته شده که برای این کار وارد دانشگاه شویم. به عنوان خبرنگار جی پلاس، رو به دانشجویانی می کنم که به صف ایستاده اند، انگیزه شان را می‌پرسم. م.ح می‌گوید که دانشجوی کارشناسی روانشناسی کودکان استثنایی است. کاری نمی کند که حقوق بگیرد اما مایل است که از پول تو جیبی اش سهمی را هم برای این کودکان کنار بگذارد. ع.ن، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته روابط بین الملل است و در یک شرکت خصوصی مشغول به کار است و حقوق بخور و نمیری می‌گیرد. متاهل است و می‌گوید: من و همسرم همیشه در این فکر بودیم که هردومان درصدی از حقوقمان را خرج این کودکان نیازمند کنیم. می خواهیم با هم در این کار شریک باشیم. ج.د، دانشجوی ترم آخر کارشناسی رشته حسابداری است. او هم می گوید که فعلاً جایی مشغول به کار نیست و قرار است از پس اندزی که دارد هر ماه مبلغی را واریز کند. ف،م، دانشجوی ترم دوم کارشناسی رشته حقوق است. با وجودی که سن کمی دارد اما تجربه اش زیاد است! می‌گوید: مادر و خواهرم هر کدام از یک کودک حمایت می‌کنند. من هم به نوبه خود می‌خواهم که سهمی در این کار خیر داشته باشم. س.ق، فوق لیسانس ادبیات فارسی است و برای کارهای پایان نامه‌اش آمده، او هم می گوید که درآمد چندانی ندارد اما هر چقدر که بتواند کمک می کند و به قول خودش وظیفه اش را ادا می کند. همه این افرادی که در صف ایستاده اند یک هدف را دنبال می کنند؛ شاد کردن دل کودکی که سهمی از جامعه دارد. جالب است که آدم هر از گاهی با چنین صحنه هایی در زندگی رو به رو می شود. صحنه هایی که برای چند ثانیه تو را در جایی که هستی نگه می دارند و به فکر فرو می برند.

کدخبر: 335216
ارسال نظر

موضوعات داغ