ایشان آمد و فرمود که این نظرى که شما دادید یکى از نظرهاى خوب و جالب است براى یک جامعه اسلامى که امیدوار کننده است، امّا نکته‏اى را درباره این نظر به شما توجه مى‏دهم که مبادا خداى ناخواسته در حوزه‏هاى علمیه و در بین علما این نظر سبب بشود که شما ضربه‏اى بخورید. شما چنین کنى و چنان کنى که این نظر حفظ بشود، خود شما هم حفظ بشوید و امام در این مواقع این طور حرکت مى‏کردند و ایشان راه امام را به من تذکر دادند و فرمودند که راه این است

آیت‏الله العظمی یوسف صانعى درباره نقش استثنایى و منحصر به فرد حاج سید احمد آقا به عنوان مشاور و امین حضرت امام خمینی (س) در اداره بیت ولایت و رهبرى و ایجاد ارتباط بین گروه‌هاى انقلابى گفت: با اظهار تأسف و تأثر نسبت به مصیبت بزرگ و رحلت مرحوم حجت‏الاسلام والمسلمین حضرت آقاى حاج سید احمد آقا، فرزند بزرگوار امام ، انشاالله خداوند به همه ما توفیق بدهد که اگر راجع به زندگى ایشان چیزى را یاد داریم و یا یاد مى‏گیریم براى ما سرمشقى باشد و در زندگى به آن عمل کنیم چون اگر ما، امثال حضرت آقاى احمد آقاها را اسوه و الگو قرار ندهیم بعید است که بتوانیم بگوئیم ائمه معصومین صلوات‏الله علیهم اجمعین یا پدر بزرگوارش را اسوه و الگو قرار داده‏ایم، بخاطر اینکه او خود از کسانى بود که پیروى و تشیع و شیعه بودن را به معناى واقعیش در زندگى عمل کرده بود و اگر ما هم او را اسوه قرار بدهیم در حقیقت همان ائمه معصومین صلوات‏الله علیهم اجمعین و پدر بزرگوارشان و همه شهداء را اسوه قرار داده‏ایم.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبر جماران، آیت‏الله العظمی یوسف صانعى با اشاره به نقش آن بزرگوار نسبت به نهضت، انقلاب، حکومت و مقاطعى یاد شده، افزود:نقش ایشان در همه این موارد در یک جمله خلاصه مى‏شود اینکه او یدى توانا و بازوئى قوى براى امام امت بودند و رکنى محکم و معتمدى مطمئن براى فرزندان انقلاب و براى همه انقلابیون بوده‏اند و یا به عبارت دیگر یک انسان مطیع امام و فقاهت امام بود و این ارزش فراوان دارد که انسان با یک بزرگوارى و با فقیه و اعلم على الاطلاقى در عصر خود زندگى کند پسر او باشد، نزدیکترین افراد نسبت به او باشد و در عین حال از نظر اطاعت گویا برده و غلامى حلقه بگوش باشد، انسان باید خیلى مراحل از خودسازى را طى کند تا چنین باشد چون‏ زیادى و کثرت مراوده و پدر و فرزند بودن سبب مى‏شد که آدم اهمیت اطاعت از نظرش کم و کاسته شود، ولى ایشان در عین حالى که این خصوصیت را داشت راجع به اطاعت گویا برده و عبدى بود در رابط با امام. در یک جلسه‏اى که بنده هم بنا بود باشم و ایشان در آن قضیه صاحب سهم بودند و بنا بود خدمت امام باشیم، وقتى خدمت امام رسیدیم در آن قضیه ایشان دم در ایستاده بود جورى ایستاده بود که من اصلًا تعجّب کردم که این عظمت و ابهت امام را چه جور یافته است که حتى جرأت نشستن را ندارد و من همان وقت‌ها هم تعبیر مى‏کردم که من فکر مى‏کنم ضربان قلب مرحوم آقا سید احمد آقا با اجازه امام است و ضربان قلبى که یک ضربان تکوینى است، اما من فکر مى‏کنم ضربان قلب ایشان بدون اجازه امام نباید باشد، من مى‏گفتم حرکت پلک‏هاى چشم ایشان بدون اجازه امام نمى‏تواند باشد. یعنى آن چنان مطیع بود و آن چنان عبد بود نسبت به امام و این مرحل بسیار بالائى بود و نقشى را که ایشان داشت عمده این بود که هم علاقمند بود به نهضت و به انقلاب و به فرزندان نهضت و انقلاب و هم امین امام بود و هم صاحب سرّ بود ممکن است کسى امین باشد امّا علاقمند نباشد صاحب سرّ باشد، امّا علاقمند به فرزندان انقلاب نباشد، علاقمند به نهضت نباشد. چه در زمان نهضت که دوستان را هدایت مى‏کرد، وقتى که امام مدتى در نجف بود و ایشان در قم بودند یا در سایر مواقع و چه در زمان حکومت و انقلاب و نجف و ارتباطش با ایران و چه بعد از حاکمیت امام و ارتباطش با مسئولین و با مردم علاقه او به نظام و انقلاب و نهضت، امانت او سبب شد که کارهاى فراوانى را به پیش ببرد و دوستان انقلاب و فرزندان انقلاب به ایشان علاقه داشتند «وهل الدین کله الاالحب» یعنى این چنین نبود که یک مسئولى با مرحوم آقاى احمد آقا اگر ارتباط دارد به واسطه اینکه او پسر امام امت است یا او مسئولى است و اختیاراتى از امام دارد و بناست به واسطه این مسؤل این اختیارات منتقل بشود یا کارى داشته باشد، باید ایشان منتقل کند. نه، تنها آن نبود بلکه یک انسان متخلقى بود، یک انسان وارسته و مورد علاقه بود. ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودّا همه کسانیکه او را مى‏شناختند به او علاقمند بودند یعنى شما نمى‏توانید پیدا کنید کسى را که او را بشناسد و به او علاقمند نباشد و قدرت و حرکت در انقلاب و نهضت و حکومت اگر همراه علاقه باشد موفقیتش ده برابر بلکه صد برابر خواهد بود چون دین غیر از حب و علاقه چیز دیگر نیست.
رسول‏الله صلوات‏الله و سلام علیه غیر از حب و علاقه به ذوالقربى خودش طبق فرمان خدا چیزى نخواست چون همان علاقه است که سبب مى‏شد که انسان کسى که مورد علاقه‏اش است را اسوه و الگو قرار دهد و اعمال خودش را همانند او قرار دهد و جالب این بود که علاقه از دو طرف بود. یعنى هم مردم به ایشان علاقه داشتند و هم او به همه دوستانش علاقمند بود و مراقب و مواظب بود که مبادا نسبت به دوستانش کوچکترین صدمه‏اى بخورد. اگر به هر دوستش به هر علاقمندش به هر فرزند انقلابى روى یک جهاتى صدمه‏اى مى‏خورد مشکلى پیش مى‏آمد او در حد توانش آن صدمه را جبران مى‏کرد آن مشکل را رفع مى‏کرد یا دلدارى مى‏داد یا اگر مسئله‏اى بنا بود پیش بیاید آن مسأله را پیشگیرى مى‏کرد من خودم یادم هست بعد از آن که آن نظر را راجع به سن بلوغ دختر دادم و در رساله‏ها منتشر شد و در حوزه‏هاى علمیه هم منتشر شد اعتماداً به آن موّثقه عمّار نه به حساب روشنفکرى به حساب همان فقه صاحب جواهرى و فقه سنتى، وقتى عرض کردم پس بلوغ دختر سیزده سال است اگر آن‏ نشانه‏هاى دیگر نباشد، دو روز بعدش بود که آن بزرگوارى که خدا او را با سیدالشهداء و امام الشهداء محشورش کند منزل ما آمد با آقاى اخوى آمدند، ایشان آمد و فرمود که این نظرى که شما دادید یکى از نظرهاى خوب و جالبى است براى یک جامعه اسلامى که امیدوار کننده است، امّا نکته‏اى را درباره این نظر به شما توجه مى‏دهم که مبادا خداى ناخواسته در حوزه‏هاى علمیه و در بین علماء این نظر سبب بشود که شما ضربه‏اى بخورید. شما چنین کنى و چنان کنى که این نظر حفظ بشود، خود شما هم حفظ بشوید و امام در این مواقع این طور حرکت مى‏کردند و ایشان راه امام را به من تذکر دادند و فرمودند که راه این است و من بسیار شکرگزار خداوند شدم و بعد هم خودم خجالت زده شدم که بنده کجا و بزرگوارى آن آقازاده بزرگوار کجا که از تهران حرکت کرده و در قم به منزل ما آمده که این دو تا مطلب را تذکر بدهد. هم درد را بگوید و هم درمان را. و یا در یکى دو مرحله حساس دیگر در مسائل حوزه که پیش مى‏آمد من دیدم که ایشان خودشان مى‏آمدند اینجا و اظهار لطف مى‏کردند، مى‏فرمودند که نظر من این است. نظر شما چیست؟ این جورى باید حرکت کرد. این به همان معناى واقعى که کرامت نفس اقتضاء مى‏کند که آدم نگذارد که خداى نخواسته یکى از دوستانش، یکى از ارادتمندانش قصورى پیدا کند و این قصورش به ضرر انقلاب و اسلام تمام بشود. خلاصه آنچه که باید در زندگى این بزرگوار چه در مجله حضور چه در غیر مجله حضور نوشته شود و الگو قرار گیرد اطاعت محض او از مقام امامت و پدر بزرگوارش، امانت و پاکى، تواضع و فروتنى و دوستدار بودن نسبت به دوستان انقلاب بود.
از ویژگیهاى دیگر ایشان تواضع، اطاعت محض و عدم تخلف بود که از حرف‌هاى دوستان یافتید و شنیدید.
سوال: به نظر شما اساسى‏ترین کار یادگار گرامى حضرت امام را بعد از رحلت جانسوز والد بزرگوارشان چه بود؟
صانعى: در ضمن آن عرایضم روشن شد اساسى‏ترین کارى ایشان علاقه به انقلاب، نظام و به فرزندان انقلاب و نظام بود. امین امام بود و این اساسى‏ترین کار و ریزترین و ظریف‏ترین کار در رابطه با امامت امام سلام‏الله علیه است که شخص امین و نسبت به مسائل آگاه در رابطه با مردم باشد و امام غیر از احمد آقا در بین فرزندان و اقوام خودش کسى که این مقدار مورد اطمینان و این مقدار مورد علاقه‏اش باشد نداشته و کس دیگر نبود. البته در غیر از اقوامشان هم بودند، اما در اقوامشان و فرزندانشان در امانت کسى به منزله احمد آقا نرسیده والا دوستان دیگرى که امام به آنها عنایت داشت‏، بسیارى‏شان در حد بالائى از امانت و علاقه به انقلاب بوده‏اند، اما هیچ کدام مثل حضرت آقاى احمد آقا نبودند که نزدیک به امام باشند و این چنین اظهار علاقه کنند. یادم است که در یک قضیه‏اى که نسبت به ایشان صحبتى شده بود امام با کمال بزرگوارى فرموده بود که مرجعیت را زیر سؤال نبرید هر کارى مى‏خواهید بکنید امّا مرجعیت را زیر سؤال نبرید در رابط با اینکه گفته مى‏شد نعوذبالله خداى نخواسته حاج احمد آقا ممکن است مثلًا خودش روى علاقه‏اى که به انقلاب و به نظام داشت حرفى را بزند که امام در آنجا فرمودند که مرجعیت را زیر سؤال نبرید این هم خود دلیلى بر مظلومیت امام و مظلومیت ایشان بود. من از همه دوستانى که دست اندر کار این قضیه هستند تقاضا مى‏کنم که ابعاد علمى و فقاهتى ایشان مطرح بشود. چون خود ایشان به حوزه علمیه عنایت داشتند دوستان هم عنایت کنند که سوابق تحصیلى ایشان، سخنرانی‌هائى که گاهى ایشان در سمینارهاى ائمه جمعه یا در کنفرانس‏هاى بین‏المللى داشتند نسبت به مسائل اسلامى، نسبت به فقه امام و تحقیقات امام، اینها را مطرح کنند و به مردم تذکر بدهند که ایشان بهرحال در حد اجتهاد بوده است، یعنى حدود هشت سال نه سال ایشان درس خارج فقه رفته بود.
من یادم هست ایشان اینجا با یکى از دوستان مباحثه مى‏کردند، جواهر را درس خارج مى‏خواندند جواهر را مباحثه مى‏کردند یک شب که خدمتشان بودیم گفت ما با این رفیقمان جواهر را مباحثه مى‏کنیم‏، ولى بیشترین دقت شما روى این نحو «ذلک و غیر ذلک‏هاى» صاحب جواهر هست و این کار مشکلى است خود این نکته گویاى دقت ایشان در فقه است. که من از آن به بعد دنبال این نکته بودم و بارها به رفقا عرض مى‏کردم اگر صاحب جواهر یک جا مى‏گوید امثال این یا غیر از این، اینجور نیست که فقط نیش قلم باشد. صاحب جواهر عنایت دارد و باید رفت پیدا کرد. ایشان مى‏گفت که اگر کسى یک صفحه جواهر را بخواند و امثال ذلک و غیر ذلک را بیان کند من معتقدم که به مرحله اجتهاد رسیده است. خودشان مدتى کارشان این بوده- اگر با دوستانشان مصاحبه‏اى بشود و خصوصیات علمى ایشان مطرح بشود خیلى جالب است- مى‏فرمود: ما در کنار درس خارج، جواهر را مباحثه مى‏کنیم ولى عنایت دارم نحو ذلک و غیر ذلک‏ها را بیابم این احاطه و دقت فقهى را مى‏فهماند. به هرحال چون به ایشان حجت‏الاسلام والمسلمین مى‏گفتند نباید ما خیال کنیم که معلوماتش کم بوده است، بلکه معلوماتش در حد اجتهاد بوده است. من یک وقت از ایشان درخواست کردم که شما بیاید در حوزه بمانید. و سطوح عالیه را تدریس بفرمائید کفایه و رسائل را تدریس بفرمائید. از شما استفاده کنند شما یادگار امام هستید. ایشان هم تقریباً در همین فکر بود ولى خواست و اراده خدا مهلت نداد. منتهى از خداوند مى‏خواهیم فرزند بزرگوارشان جناب حجت‏الاسلام والمسلمین آقاى سید حسن آقا بتوانند راه پدر و پدر بزرگ‏شان را بهتر ادامه بدهند.
هر چند مسئولیت ایشان خیلى سنگین است ولى باید از خدا درخواست کرد که خدا به ایشان توفیق بدهد که بتوانند راه را ادامه بدهد و خودشان هم خواستند و این یادگار امام را ماها باید حفظش کنیم. ماها باید در کنارش باشیم تا بتوانیم بهتر از آثار امام سلام‏الله علیه استفاده کنیم.
السلام علیکم و رحمةالله و برکاته
منبع: مجله حضور شماره 10

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.